واپسین سال‌های قسطنطنیه، ۱۳۷۳–۱۴۵۳: تیمور، محمد دوم و سقوط شهر

بازگویی روایت دورانت از دهه‌های پایانی امپراتوری روم شرقی: وابستگی آن به عثمانی، مهلت ناشی از تیمور در آنکارا، اختلافاتی که مسیحیان را از اتحاد بازداشت، و محاصره و سقوط قسطنطنیه در ۱۴۵۳ و پیامدهای آن برای اروپا.

سقوط قسطنطنیهمحمد دومتیمور لنگ

~8 دقیقه مطالعه · آخرین به‌روزرسانی ۴ آبان ۱۴۰۵

دولتی که نمی‌خواست از خود دفاع کند

در تاریخ جهان کمتر دولتی همچون امپراتوری روم شرقی سزاوار سقوط و اضمحلال می‌نمود. اراده‌ای برای دفاع از خود نداشت و نمی‌توانست یونانیان مجادله‌گر را قانع کند که جنگیدن و مردن در راه وطن شیرین و افتخارآمیز است. از این رو نه در ماریتسا و کوسووو و نه در نیکوپول برای لشکریان مسیحی مددی نفرستاد. در ۱۳۷۹ حتی دوازده هزار سرباز برای سلطان تجهیز کرد، و این سپاهیان روم شرقی بودند که به فرمان یوحنای هفتم پالایولوگوس شهر فیلادلفیا را در آسیای صغیر وادار به تسلیم در برابر ترکان عثمانی کردند (۱۳۹۰).

هنگامی که بایزید محاصرهٔ قسطنطنیه را از سر گرفت (۱۴۰۲)، از امپراتوری جز پایتخت چیزی باقی نمانده بود. فرمان سلطان بر هر دو ساحل دریای مرمره و تقریباً سراسر آسیای صغیر و بالکان روان بود. داردانل را زیر نظر داشت و میان دو پایتخت آسیایی و اروپایی خود آزادانه رفت‌وآمد می‌کرد.

مهلتی از جانب تیمور

چنین می‌نمود که واپسین ساعت شهر محاصره‌شده فرا رسیده است. یونانیان گرسنه از باروها فرو می‌لغزیدند و برای سیر کردن شکم خود را به ترکان تسلیم می‌کردند. ناگاه از شرق مسلمان منجی‌ای نامنتظر برای مسیحیت پدید آمد: تیمور لنگ، که می‌خواست جلوی گستاخی روزافزون دولت عثمانی را بگیرد. چون سیل سپاه تاتار به سوی غرب خروشید، بایزید از محاصره دست کشید و شتابان بازگشت تا نیروی خود را در آناتولی گرد آورد. دو سپاه ترک و تاتار در آنکارا به هم رسیدند (۱۴۰۲)؛ بایزید شکست خورد و اسیر شد. سیل عثمانی یک نسل فروکش کرد و چنین می‌نمود که خداوند سرانجام به فریاد مسیحیان رسیده است.

در فرمانروایی خردمندانهٔ مانوئل دوم امپراتوری بیشتر نواحی یونان و بخشی از تراکیا را بازیافت. اما سلطان محمد اول بار دیگر ارتش ترک را سامان داد و سلطان مراد دوم، پس از شکستی بزرگ، آن را به پیروزی‌های درخشان رهبری کرد.

مسیحیت دچار تفرقه

مسلمانان هنوز از این باور الهام می‌گرفتند که کشته‌شدن در راه اسلام به بهشت می‌انجامد. کتاب با طعنه می‌افزاید که اگر بهشتی هم در کار نبود زیان چندانی نداشت، زیرا دختران و زنان زیبای یونانی سرزمین‌های فتح‌شده جای آن را می‌گرفتند. مسیحیان چنین تسلی‌ای نداشتند و میان خود نیز دچار اختلاف بودند.

مسیحیان یونانی و کاتولیک‌های رومی از یکدیگر بیزار بودند. هنگامی که ونیزی‌ها در کرت مسیحیان پیرو آیین یونانی را به سبب نپذیرفتن کلیسای رم و مقام پاپی گرفتار ساختند و کشتند، پاپ اوربانوس پنجم همراه پترارک فرمانروای ونیز را به خاطر دفاع از «یگانه کلیسای حقیقی» تهنیت گفت (۱۳۵۰، به نقل کتاب). توده مردم و روحانیان پایین‌مرتبهٔ روم شرقی با هر کوششی برای اتحاد دوبارهٔ مسیحیت یونانی و لاتینی مخالفت می‌کردند، و یکی از نجبای بیزانس اعلام کرد ترجیح می‌دهد در قسطنطنیه ترکی عمامه‌به‌سر ببیند تا کاردینال سرخ‌کلاه رومی.

بیشتر کشورها و ایالات بالکان از همسایگان خود بیش از ترکان نفرت داشتند. بعضی ترجیح می‌دادند به مسلمانان تن دهند، زیرا جزیه‌ای که ترکان می‌خواستند بسیار کمتر از مالیات فرمانروایان مسیحی بود، کسی را به جرم بدعت کیفر نمی‌دادند و داشتن چهار همسر را نیز روا می‌شمردند.

مراد دوم، هونیادی و مقاومت بالکان

در ۱۴۲۲ سلطان مراد دوم حمله به قسطنطنیه را از نو آغاز کرد، اما شورشی در بالکان او را ناچار کرد محاصره را رها کند. یوحنای هشتم پالایولوگوس با پرداخت خراج سالانهٔ سنگین به ترکان توانست با آرامشی نسبی سلطنت کند. مراد یونان، سالونیک و بخش اعظم آلبانی را دوباره گشود. صربستان، به رهبری ژرژ برانکوویچ، دلیرانه ایستادگی کرد و سپاه متحد صرب‌ها و مجارها به فرماندهی یانوش هونیادی مراد را در کونوویتسا شکست داد (۱۴۴۴). برانکوویچ تا پایان عمر، در نود سالگی (۱۴۵۶)، بر صربستان حکم راند. مراد پس از پیروزی‌هایی در وارنا و در دومین نبرد کوسووو (۱۴۴۸) با امپراتور قسطنطین یازدهم پالایولوگوس پیمان صلح بست، به ادرنه بازگشت و درگذشت (۱۴۵۱).

فاتح، آمادهٔ حمله

محمد دوم، ملقب به فاتح، در بیست‌ویک‌سالگی بر تخت عثمانی نشست. پیمانی را که قسطنطین بسته بود معتبر شمرد و برادرزادهٔ خود اورخان را برای پرورش به دربار قسطنطنیه فرستاد، شاید هم برای جاسوسی. هنگامی که دولت‌های اسلامی دیگر قدرتش را در آسیای باختری به خطر افکندند، سپاه را از تنگهٔ بسفر گذراند و قلمرو اروپایی خود را به وزیرش خلیل پاشا سپرد، که به دوستداری امپراتوری مسیحی شهرت داشت.

قسطنطین، که خردش متأسفانه به پایهٔ شجاعتش نبود، به وزیر اطلاع داد که اگر مستمری نگهداری برادرزادهٔ سلطان دو برابر نشود، امپراتوری اورخان را به عنوان مدعی تاج و تخت عثمانی برخواهد انگیخت. ظاهراً پنداشته بود آشوب آسیا فرصت مناسبی برای تضعیف ترکان در اروپاست، اما فراموش کرد با کشورهای غرب یا جنوب متحد شود. محمد با رقبای مسلمان خود و نیز با ونیز، والاکیا، بوسنی و مجارستان صلح کرد. چون به اروپا بازگشت، قلعه‌ای مستحکم بر ساحل بسفر، مشرف بر قسطنطنیه، ساخت و بدین‌گونه عبور آزاد سپاهیانش میان دو قاره را تضمین کرد و تجارت دریای سیاه را زیر نظر گرفت.

هشت ماه تمام سپاه، سلاح و لوازم گرد آورد. آهنگران مسیحی را به خدمت گرفت تا بزرگ‌ترین لوله‌های توپی را که تا آن زمان دیده شده بود بریزند؛ این توپ‌ها می‌توانستند گلوله‌هایی به وزن ۳۶۰ کیلو (به نقل کتاب) بر باروهای دشمن فرو ریزند. در ژوئیهٔ ۱۴۵۲ اعلام جنگ داد و با ۱۴۰٬۰۰۰ سپاهی (به نقل کتاب) برای آخرین بار قسطنطنیه را محاصره کرد.

سقوط شهر

قسطنطین با عزمی ناشی از نومیدی به دفاع برخاست. سربازانش، که بیش از هفت هزار تن نبودند، به توپ‌های کوچک، نیزه، تیروکمان، مشعل‌های سوزان و سلاح‌های آتشین ناهنجاری که گلوله‌های سربی کوچک به اندازهٔ گردو پرتاب می‌کردند مجهز بودند. شب‌ها جز اندکی نمی‌خوابید و مرمت خرابی‌هایی را که توپ‌های عثمانی روزها وارد می‌آوردند نظارت می‌کرد. با این‌همه استحکامات شهر زیر آتش ناوهای جنگی و توپ‌های عظیم ترکان هر روز بیشتر ویران می‌شد.

در بیست‌ونهم ماه مه ترکان نبردکنان از خندقی که از جسد کشتگان خودشان انباشته بود گذشتند و از شکاف باروهای ویران به درون شهر وحشت‌زده ریختند. فریاد محتضران در ناله شیپورها و کوس‌های جنگی گم شد. یونانیان در پایان کار دلیرانه جنگیدند؛ امپراتور جوان همه‌جا در معرکه شمشیر می‌زد و بزرگانی که با او بودند تا آخرین نفر در دفاع از او جان سپردند. چون ترکان در میانش گرفتند، فریاد برآورد: «آیا یک مسیحی پیدا نمی‌شود که سر مرا از تن جدا کند؟» قبای شاهانه را از تن درآورد، چون سربازی ساده جنگید و در میان سپاه کوچک درهم‌ریخته‌اش گم شد و دیگر کسی نشانی از او نیافت.

غارت شهر و ایاصوفیه

ترکان پیروزمند هزاران تن را کشتند تا مردم دست از مقاومت کشیدند، آنگاه شهری را که سال‌ها بدان امید بسته بودند غارت کردند. هر بزرگسال کارآمد از میان شکست‌خوردگان به غنیمت گرفته شد و غارت کسی را، حتی راهبه‌ها را، بی‌نصیب نگذاشت. اربابان و رعایا، بی‌جامه‌هایی که مقام و طبقهٔ آنان را می‌نمود، چشم گشودند و خود را در بردگی برابر یافتند.

غارت بی‌حساب و کتاب نبود. هنگامی که محمد دوم مسلمانی را دید که از سر دینداری مرمر سنگفرش ایاصوفیه را خراب می‌کند، او را با شمشیر از پای درآورد و اعلام کرد همهٔ بناها باید سالم بمانند تا سلطان خود در فرصت مناسب مصالحشان را برگیرد.

کلیسای ایاصوفیه، پس از تغییرات و تطهیرات خاصی، مسجد شد؛ هر نشانهٔ مسیحیت در آن محو گردید و موزاییک‌هایش پانصد سال زیر پرده‌ای سفید از گچ در فراموشی ماند. در روز فتح شهر، یا جمعهٔ بعد، مؤذنی از بلندترین مناره بالا رفت و مسلمانان را برای نماز به درگاه خدای پیروزمند فراخواند. محمد دوم در مشهورترین عبادتگاه مسیحیت فریضهٔ اسلامی به جای آورد.

پیامدها برای اروپا

فتح قسطنطنیه پشت همهٔ شاهان اروپایی را لرزاند. سدی که بیش از هزار سال اروپا را از سیلاب‌های آسیا نگه داشته بود شکسته شد. دین و دولتی که صلیبیان امید داشتند آن را به درونی‌ترین بخش آسیا بتازانند، اینک از فراز لاشهٔ امپراتوری روم شرقی و میان کشورهای بالکان تا پشت دروازه‌های مجارستان راه گشوده بود. دستگاه پاپی، که آرزو داشت مسیحیت یونانی گردن به فرمان رم نهد، اینک با هراس می‌دید میلیون‌ها تن در جنوب خاوری اروپا به اسلام می‌گروند. راه‌های بازرگانی که زمانی بر روی کشتی‌های تجاری غرب گشوده بود به دست بیگانگان افتاد و آنان می‌توانستند در صلح با باج و عوارض سنگین و در جنگ با توپ و آتش آن‌ها را ببندند.

هنر بیزانس، رانده از زادگاه خود، در روسیه پناه یافت، در حالی که نفوذ و عظمتش در باختر ناپدید شد. مهاجرت دانشوران یونانی به ایتالیا و فرانسه، که از ۱۳۹۷ آغاز شده بود، اینک شتاب بیشتری یافت و ایتالیا را با ارمغان یونان باستان پربار کرد. از یک لحاظ چیزی از میان نرفت: تنها آنچه باید می‌مرد مرد. امپراتوری روم شرقی نقش خود را در تاریخ جهان به پایان برد و در جریان پیشرفت قهرمانانه اما خونین، و بزرگوارانه اما پست بشریت، جا را به دیگری سپرد.

نوشته و پژوهش‌شده توسط دکتر شاهین صیامی

مقالات مرتبط

ترکان عثمانی در بالکان، ۱۳۰۰–۱۳۹۶: صربستان دوشان، کوسووو و نیکوپول

بازگویی روایت دورانت از بالکان در قرن چهاردهم: امپراتوری استفان دوشان و فروپاشی آن، عبور عثمانی‌ها به اروپا، سقوط ادرنه، و نبردهای ماریتسا، کوسووو و نیکوپول که بیشتر بالکان را زیر سلطهٔ عثمانی درآورد.

ادامه

واپسین رنسانس بیزانس، ۱۲۶۱–۱۳۷۳: موزاییک‌های کورا، پلتون و زوال آهسته

بازگویی آغاز فصل هجوم عثمانی در روایت دورانت: امپراتوری کوچک‌شدهٔ پالایولوگوس، تنش طبقاتی و قیام سالونیک، احیای دانش در زمان متوکیتس و گمیستوس پلتون، هنر کورا و میسترا و آتوس، و وابستگی مهلک امپراتوران به ترکان.

ادامه

لهستان، ۱۳۰۰–۱۵۰۵: کازیمیر کبیر، اتحاد یاگیلونی و شکست شهسواران توتونی

بازگویی بخش لهستان در روایت دورانت: یکپارچگی کشور زیر لادیسلاوس کوتاه و کازیمیر کبیر، اتحاد با لیتوانی از راه یادویگا و یاگیلو، پیروزی بر فرقهٔ توتونی در گرونوالد و شکوفایی کراکو زیر کازیمیر چهارم با آثار فایت شتوس.

ادامه

انقلاب بوهم، ۱۴۱۵–۱۴۳۶: هوسی‌ها، ژیژکا، تابوری‌ها و ژرژ پودبرادی

بازگویی روایت دورانت از انقلاب هوسی‌ها: واکنش ملی به سوختن هوس، «مواد چهارگانهٔ پراگ»، پیروزی‌های یان ژیژکا، کشمکش میان اوتراکیان معتدل و تابوری‌های کمونیست، پیمان‌های بال، پادشاهی ژرژ پودبرادی و «انجمن برادران».

ادامه

بوهم و یان هوس: از یوهان نابینا و شارل چهارم تا آتش کنستانس

بازگویی فصل اسلاوها در روایت دورانت، با ظهور اسلاوها و بوهم زیر یوهان لوکزامبورگی، شارل چهارم و ونسسلاس چهارم، و سپس زندگی، تعالیم، محاکمه و سوختن مصلح یان هوس در کنستانس و مرگ ژروم پراگی.

ادامه

گوتنبرگ و انقلاب چاپ: چگونه حروف متحرک قرون وسطی را به پایان برد

بازگویی بخش گوتنبرگ در روایت دورانت: علل پایان قرون وسطی، کمیابی نسخ خطی، کاغذ و چاپ در چین و کره و هلند، زندگی گوتنبرگ و چاپخانهٔ او در ماینتس، گسترش سریع چاپ در اروپا و اثر آن بر دانش، دین و ادبیات.

ادامه