امیران مسکو: از دهکده‌ای گمنام تا ایوان کبیر

دورانت دربارهٔ برآمدن مسکو از دانیل تا ایوان سوم، نبرد کولیکووا، خودکامگی مسکو به شیوهٔ تاتارها، فتح نووگورود و پایان سلطهٔ تاتارها در ۱۴۸۰ و میراث بیزانسی که ایوان بر آن ادعا کرد.

ایوان سوممسکواردوی زرین

~11 دقیقه مطالعه · آخرین به‌روزرسانی ۹ آبان ۱۴۰۵

مسکو بالنده می‌شود

مسکو دهکده‌ای گمنام بود، تا آنکه در اواخر قرن سیزدهم دانیل آلکساندروویچ زمین‌های اطرافش را توسعه داد و آن را به صورت امیرنشین کوچکی درآورد. تاریخ گذشته نشان می‌دهد که سبب اصلی رشد این شهر موقعیت آن در کنار رودخانهٔ قابل کشتیرانی مسکو بود که با فواصل خاکی و کوتاهی از سمت خاور به ولگا، و از جنوب و باختر به رودهای اکا و دون و دنیپر مربوط می‌شد. یوری دانیلوویچ، پسر دانیل و امیر مسکو، به امیرنشین همسایهٔ خود سوزدال و پایتخت پرثروت آن ولادیمیر چشم طمع دوخته بود. از طرف دیگر میخائیل، امیر تور، نیز همین نقشه را داشت. بر سر این جایزه میان مسکو و تور جنگ درگرفت. مسکو غلبه کرد و میخائیل کشته شد و به شمار قدیسان درآمد.

مسکو توسعه یافت؛ ایوان اول، برادر و جانشین یوری، دو لقب «امیر بزرگ مسکو» و «مهیندوک ولادیمیر» را بر نام خود افزود. ایوان اول، که از طرف خان تاتار مأمور وصول خراج‌ها بود، کمتر از آنچه جمع‌آوری می‌کرد تحویل خزانهٔ خان می‌داد و از این راه دولتمند شد. وی بر اثر این حرص و مال‌دوستی لقب کالیتا (کیسهٔ پول) یافت؛ ولی مدت سیزده سال امیرنشین‌ها را از خطر یورش‌های قوم تاتار در امان نگاه داشت. در هنگام مرگ، مانند راهبان، موی میان سرش گرد تراشیده شده و بخور تقدس جسدش را فرا گرفته بود (۱۳۴۱). پسرش سیمئون، ملقب به «سیمئون گردنفراز» که ذوق باج‌گیری را از پدر به ارث برده بود، دعوی فرمانروایی بر کلیهٔ ایالات داشت و خود را «امیر بزرگ سراسر روسیه» خواند. ولی اینها همه نتوانست از مرگ او بر اثر بیماری طاعون جلوگیری کند (۱۳۵۳). ایوان دوم فرمانروایی مهربان و صلح‌جو بود؛ و در زمان او جنگ برادرکشی روسیه را فرا گرفت.

کولیکووا و غارت مسکو

پسرش دمیتری دارای همه‌گونه صفات و خصوصیات رزمی بود. وی یک‌یک دشمنان را شکست داد و حتی خان تاتار را به جنگ طلبید. در سال ۱۳۸۰ مامای خان از تاتارها و سربازان مزدور شهر جنووا و عده‌ای ولگرد اردویی فراهم کرد و به سوی مسکو روی آورد. دمیتری و متحدین روسی او در کولیکووا، نزدیک رودخانهٔ دون، با این سپاه روبه‌رو شدند و آن را منهزم کردند (۱۳۸۰)؛ و دمیتری و یارانش لقب دونسکوی یافتند. دو سال بعد تاتارها با صدهزار سپاهی حملهٔ خود را تکرار کردند. روس‌ها، که بر اثر پیروزی گذشته مغرور و آسوده‌خاطر شده بودند، نتوانستند برای مقابله قوای کافی تهیه کنند. لشکریان تاتار مسکو را تسخیر کردند و ۲۴٬۰۰۰ نفر از اهالی آن را کشتند و سرتاسر شهر را سوزاندند. بعدها واسیلی اول، پسر دمیتری، با تاتارها پیمان صلح بست و ایالت نیژنی نووگورود را ضمیمهٔ کشور خود ساخت و امیرنشین‌های نووگورود و ویاتکا را وادار کرد که در مقابل فرمانروایی او سر تمکین فرود آورند.

خودکامگی، کوچ‌نشینان و بازرگانی

امیران بزرگ مسکو روش استبدادی تاتارها را اختیار کردند. شاید در میان مردمی بی‌سواد هر نوع حکومت دیگری منجر به هرج‌ومرج می‌شد. در زیر یوغ حکومتی جبار و حیله‌ساز گروهی از دیوانیان، به شیوهٔ امپراطوری روم شرقی، کارهای اداری و دفتری را انجام می‌دادند و شورایی از بایارها نیز برای راهنمایی و خدمت به امیر تشکیل می‌شد. بایارها هم سران لشکر و هم مالکان فرمانروای املاک خود بودند و در عین حال حمایت و اختیار جان و مال دهقانان نیمه‌آزاد و رنجبر را در دست داشتند.

در آن زمان گروهی مهاجران مخاطره‌جو به نواحی دورافتاده‌تر نامسکون کوچ کردند؛ زمین‌های باتلاقی را خشکاندند و با سوزاندن بیشه‌ها و بوته‌زارها مزارع حاصلخیزی فراهم کردند؛ ولی بدون مآل‌اندیشی چنان به افراط در آن مزارع به کشت و کار پرداختند که پس از اندک مدتی مجبور شدند زمین‌های بی‌مایه و بی‌رمق را پشت سر گذارند و در جستجوی کشتزارهای تازه به حرکت درآیند؛ و بدین ترتیب این مهاجران تا دریای سفید و کوه‌های اورال پیش رفتند و دسته‌هایی از ایشان نیز به سیبری رسیدند. در جلگه‌های بی‌انتهای سرزمین روسیه شهرها متعدد ولی همه کوچک بودند. خانه‌ها از چوب و گل ساخته می‌شدند و دوامشان حداکثر برای بیست سال حساب می‌شد. جاده‌ها سنگفرش نشده و خاکی بودند و در زمستان، که سورتمه و پوتین‌های بردبار برف را بر سطح آنها می‌فشردند، مسافرت بمراتب آسان‌تر می‌شد.

بازرگانان رودخانه‌ها را بر جاده‌ها ترجیح می‌دادند و، به وسیلهٔ راه‌های آبی یا بر روی یخ، تجارت کند و پرمشقتی را میان شمال و جنوب کشور و با امپراطوری روم شرقی و کشورهای اسلامی و گروه بازرگانان آلمانی موسوم به اتحادیهٔ هانسایی برقرار می‌کردند. شاید همین گسترش تجارت بود که خودپرستی و جدافتادگی امیران روسیه را تا حدی از میان برد و زمینهٔ وحدت روسیه را به اجبار فراهم ساخت. واسیلی دوم، ملقب به «واسیلی کور» زیرا در سال ۱۴۴۶ دشمنان چشم‌های او را از حدقه بیرون آورده بودند، کلیهٔ یاغیان را، با تازیانه زدن و شکنجه دادن و بریدن اعضای بدن (به اجمال آوردم)، مطیع و منقاد خویش کرد و روسیه‌ای آن‌قدر نیرومند برای فرزند خود به ارث گذاشت که وی بتواند سر از زیر ننگ استیلای تاتارها به درآورد.

ایوان کبیر

ایوان سوم لقب «کبیر» یافت، زیرا توانست این وظیفهٔ خطیر را به انجام رساند و روسیه را به صورت کشوری واحد و مستقل درآورد. خلقت او مطابق با احتیاج روز بود: بی‌پروا، مکار، حسابگر، سرسخت و سنگدل. ایوان سوم بود که توانست از همان مسند فرمانروایی‌اش در کرملین لشکریان خود را به سوی پیروزی‌های بزرگ، در دورافتاده‌ترین نقاط کشور، رهبری کند. ایوان هر نوع تمرد یا بی‌لیاقتی را بشدت کیفر می‌داد و حتی بایارها را از آفت خشم خود معاف نمی‌داشت. پزشکی را که در معالجهٔ فرزندش عاجز ماند اعدام کرد. چنان سخت و عبوس بر اهل خانه و محارم خود فرمانروایی می‌کرد که زنان در مقابل نگاه تندش غش می‌کردند. روسیه او را «مخوف» خواند تا نوبت به نوه‌اش، یعنی «ایوان مخوف» حقیقی، برسد.

آسان‌ترین پیروزی‌های ایوان تسخیر نووگورود بود. وی تشنهٔ دست یافتن بر آن بازار پررونق و پردرآمد بود و بازرگانان مسکو نیز او را تشویق می‌کردند که رقیبان شمالی ایشان را از میان بردارد. امیر بزرگ جلگه‌های میان مسکو و نووگورود را در تصرف داشت و کالای خود را با غله و آذوقه معاوضه می‌کرد. فقط کافی بود که ایوان در آن انبار غله و بازار فروش را بر روی نووگورود ببندد تا آن کشور‌شهر دچار ورشکستگی شود یا سر تسلیم فرود آورد. پس از هشت سال جنگ و متارکهٔ متناوب، نووگورود استقلال خود را از دست داد (۱۴۷۸). هفت هزار نفر از ساکنان سرشناس آن به سوزدال کوچ داده شدند (رقم کتاب) و گروه بازرگانان اتحادیهٔ هانسایی مقیم نووگورود نفی بلد شدند. بازرگانان مسکو بازار مهم نووگورود را به چنگ آوردند و امیر ایشان مالیات و عواید آن را به ارث برد.

با تصرف مستعمره‌های جمهوری مضمحل‌شده، ایوان قلمرو خود را تا فنلاند و نواحی شمالگان و کوه‌های اورال گسترش داد. امیرنشین پسکوف به‌موقع از در تسلیم درآمد و توانست وضع جمهوری خود را در زیر فرمان امیر بزرگ محفوظ بدارد. تور برای حفظ استقلال خود در صدد برآمد با لیتوانی پیمان اتحاد ببندد. ایوان شخصاً به سوی آن کشور‌شهر لشکر کشید و بدون جنگ آن را تصرف کرد. بعد راستوف و یاروسلاول نیز تسلیم شدند.

وقتی برادران ایوان وفات یافتند، امیر بزرگ اجازه نداد که املاک ایشان به وارثانشان برسد، بلکه همهٔ آنها را غصب و به قلمرو خود منضم کرد. یکی از برادرانش به نام آندری با لیتوانی طرح توطئه‌ای ریخت؛ ایوان او را دستگیر و زندانی کرد. آندری در زندان جان سپرد و ایوان بر مرگ او گریست؛ لیکن زمین‌هایش را ضبط کرد: «سیاست عواطف برنمی‌دارد.»

ایستادگی بر رود اوگرا، ۱۴۸۰

رهایی از زیر سلطهٔ تاتارها به نظر غیرممکن می‌نمود، ولی به آسانی صورت گرفت. باقیماندهٔ مهاجمان مغول و ترک در سه دستهٔ مخالف و بدخواه یکدیگر در سه محل سرای، قازان و کریمه مستقر شده بودند. ایوان با سیاست خود آن‌قدر تاتارها را بر ضد یکدیگر تحریک کرد تا آنکه اطمینان یافت دیگر آن سه دسته، به دشمنی با وی، با هم دوست و همدست نخواهند شد. در سال ۱۴۸۰ ایوان از پرداختن خراج به خان تاتار سر باز زد. احمدخان مغول با سپاهی بزرگ از رودخانهٔ ولگا گذشت و در جنوب مسکو کنار دو رود اکا و اوگرا ایست کرد. ایوان صد و پنجاه هزار نفر لشکریان خود را به کناره‌های مقابل آن دو رود رساند و اردو زد.

چندین ماه دو دشمن روبه‌روی یکدیگر صف آراستند، لیکن هیچ‌کدام جنگ را شروع نکردند. ایوان تردید داشت از اینکه فرمانروایی و زندگی خود را در یک بخت‌آزمایی به خطر اندازد و تاتارها نیز از قدرت توپخانهٔ تکامل‌یافتهٔ وی بیمناک بودند. وقتی رودخانه‌ها یخ بستند و حد فاصل بین دو لشکر از میان برداشته شد، ایوان فرمان عقب‌نشینی داد. تاتارها به جای دنبال کردن دشمن به مرکز خود، شهر سرای، برگشتند (۱۴۸۰). نتیجه پیروزی بزرگ و خنده‌آوری بود که نصیب روس‌ها شد. از آن پس دیگر مسکو به تاتارها خراج نداد؛ امیر بزرگ نیز خود را «فرمانروای مطلق» خواند، یعنی به احدی خراج نمی‌داد. سیاست ایوان خان‌های مخالف را به جان یکدیگر انداخته بود. دشمنی‌های متقابل کار ایشان را به جنگ کشانید. احمدخان شکست خورد و کشته شد و اردوی زرین ساکن سرای متواری شد.

لیتوانی، تزار و میراث بیزانس

باقی ماند لیتوانی؛ و تا زمانی که اوکراین و کیف و روسیهٔ باختری در دست دولتی بود که دایماً مسکو را تهدید و در عین حال مسیحیان ارتدوکس را به مسیحیت رومی دعوت می‌کرد، نه امیر بزرگ و نه مطران‌ها می‌توانستند در صلح و امنیت به سر برند. در این وقت توطئهٔ یک دسته از مردم لهستان برای کشتن ایوان بهانه‌ای برای جنگ به دست وی داد. ایوان به دعوی نجات دادن ایالاتی که فریب تبلیغات مسیحیان پیرو کلیسای کاتولیک رومی را خورده بودند به جهاد برخاست (۱۴۹۲). چند تن از امیران لیتوانی که از اتحادیهٔ لهستان و کلیسای کاتولیک رومی ناراضی و نگران بودند دروازه‌های خود را به روی لشکریان ایوان گشودند.

آلکساندر، امیر بزرگ لیتوانی، در ودروشا به مقابله ایستاد و شکست خورد (۱۵۰۰). پاپ آلکساندر ششم میانجیگری کرد و پیمان متارکهٔ شش‌ساله‌ای بسته شد (روایت کتاب). مسکو ناحیهٔ به دست آمده را، که در مغرب رودخانهٔ سوژ شامل شهر چرنیگوف بود و تا حدود سمولنسک ادامه می‌یافت، برای خود نگاه داشت. ایوان سوم، که به شصت و سه‌سالگی رسیده بود، تسخیر و نجات بقیهٔ ایالات را به دست جانشینانش سپرد.

حکومت چهل و سه‌سالهٔ ایوان از مهم‌ترین دوره‌های تاریخی روسیه، تا قبل از قرن بیستم، به شمار می‌آید. خواه محرک وی حرص به مال و مقام بود یا ایمان به اینکه تأمین صلح و سعادت ملت روس بدون وحدت و استقلال کشور امکان‌پذیر نیست، ایوان سوم برای کشورش همان خدمتی را انجام داد که لویی چهاردهم (در کتاب؛ ظاهراً منظور لویی یازدهم است) برای فرانسه، هنری هفتم برای انگلستان، فردیناند و ایزابل برای اسپانیا و آلکساندر ششم برای ایالات پاپی انجام دادند. از طرفی همزمان بودن این وقایع تاریخی خود نشان می‌دهد که در آن دوره ملی‌گرایی و سلطنت‌خواهی قوت و رواج گرفته و، در مقابل، قدرت فوق‌ملی پاپ‌ها رو به زوال گذارده بود. بایارها استقلال خود را از دست دادند و امیرنشین‌ها خراجگزار مسکو شدند. ایوان لقب «فرمانروای کشور روسیه» یافت. شاید به تلقین همسر یونانی‌اش بود که همچنین عنوان رومی‌یونانی تزار (قیصر) را بر نامش افزود، تصویر دو عقاب امپراطوری را پرچم ملی قرار داد و خود را وارث تمام قدرت سیاسی و دینی امپراطوری نابودشدهٔ روم شرقی معرفی کرد.

بدین ترتیب، همراه مسیحیت بیزانسی، نظریه‌ها و رسوم کشورداری بیزانسی، روش استفاده از کلیسا در خدمت دولت، الفبای یونانی بیزانسی و قالب‌های هنری بیزانسی به کشور روسیه انتقال یافتند و در آنجا متداول شدند. در نتیجه، تا آن حدی که امپراطوری روم شرقی بر اثر مجاورت با آسیای شرقی‌مآب شده بود، روسیه نیز که مدتی در زیر نفوذ و استیلای تاتارهای مشرق‌زمین به سر برده بود از جهات بسیار به صورت یک کشور سلطنتی شرقی، که در نظر اروپایی‌های باختری بیگانه و مرموز می‌نمود، درآمد.

نوشته و پژوهش‌شده توسط دکتر شاهین صیامی

مقالات مرتبط

آلبرشت دورر، ۱۴۷۱–۱۵۲۸: نقاش، حکاک و وجدان هنر آلمان

بازگویی زندگی‌نامهٔ دورر از دیدگاه دورانت: شاگردی او در نورنبرگ و خودنگاره‌هایش، دو سفر به ایتالیا، تک‌چهره‌ها و محراب‌ها و طرح‌هایش، چاپ‌های چوبی و حکاکی‌های او از «مکاشفه» و «آلام» تا «شهسوار، مرگ و شیطان»، «قدیس هیرونیموس» و «مالیخولیا»، زندگی خانگی ناکام، سفر هلند در ۱۵۲۰–۱۵۲۱، سوگ او برای لوتر، «چهار حواری» و مرگش.

ادامه

کمال هنر آلمان: پیکرتراشان، حکاکان و نقاشان پیش از دورر

بازگویی مرور دورانت از هنر آلمان در پایان قرون وسطی: تقاضای اروپا برای صنعتگران آلمانی، معماری گوتیک متأخر، پیکرتراشان نورنبرگ یعنی فایت اشتوس و پتر فیشر و آدام کرافت، شیشه‌های رنگی و هنرهای کوچک، برآمدن گراوور چوبی و مسی و چاپ تیزابی، و نقاشان از شونگاوئر و هولباین‌ها تا ماتیاس گرونوالد و محراب ایزنهایم.

ادامه

آلمانی‌ها، ۱۳۰۰–۱۵۱۷: گرمابه، ضیافت، قوانین سخت و روح ملی در حال رشد

بازگویی تصویر دورانت از زندگی روزمرهٔ آلمان پیش از اصلاح دینی: مردمی نیرومند، باده‌نوش و گشاده‌دست، گرمابه‌های عمومی و اخلاق آزادتر آن زمان، ازدواج، خانواده‌های پرفرزند و انضباط سخت، خانه‌های چوبی راحت، مجازات‌های سخت، لباس و جشن‌ها، و احساس ملی‌ای که به شکستن قدرت رم کمک می‌کرد.

ادامه

دولت: شهسواران غارتگر، شاهزادگان و امپراتور ماکسیمیلیان پیش از لوتر

بازگویی بخش دورانت دربارهٔ دولت آلمان در پایان قرن پانزدهم: افول شهسواران و «بارون‌های دزد» گوتس فون برلیشینگن و فرانتس فون زیکینگن، اتحادیهٔ سوابیا، شاهزادگان خودکامه‌ای که بعدها از اصلاح دینی حمایت کردند، امپراتوران فردریک سوم و ماکسیمیلیان اول، سیاست ازدواج‌های هابسبورگی، و حمایت ماکسیمیلیان از دانشمندان و هنرمندان.

ادامه

عصر فوگرها: دهقانان، سرمایه و شهرهای آزاد آلمان پیش از لوتر

بازگویی بخش آغازین فصل دورانت دربارهٔ آلمان در آستانهٔ لوتر: پیشرفت و خشم دهقانان در اواخر قرن پانزدهم، شورش‌های «کفشیان»، معادن نقره و اقتصاد پولی، برآمدن خاندان بانکدار فوگر در آوگسبورگ، انحصار و گرانی، نخستین فریادها علیه سرمایه‌داران، و شکوه شهرهای آزاد آوگسبورگ و نورنبرگ.

ادامه

اراسموس انسان: عادت‌ها، شهرت و آستانهٔ انقلاب، ۱۵۱۷

بازگویی تصویر پایانی دورانت از اراسموس به‌عنوان یک آدم: زندگی مجردانه‌اش در فلاندر، سلامت و شراب و پول، چهره‌اش در نقاشی‌های ماسیس و دورر و هولباین، عیب‌ها و حسن‌هایش، بی‌اعتنایی‌اش به علم و هنر، تسلطش بر لاتین و نامه‌های مشهورش، امیدهای اومانیست‌ها به لئو دهم، و هشداری که در سپتامبر ۱۵۱۷ از نزدیکی انقلابی بزرگ داد.

ادامه