از یوتوپیا تا خدمت شاه
مردی که چنین اندیشههایی در سر میپروراند چگونه یک سال پس از انتشار یوتوپیا به همکاری هنری هشتم برگزیده شد؟ شاید سبب این بوده که شاه، با آنکه به دانشوری اشتهار داشت، نمیتوانست نوشتهای را به زبان لاتینی بخواند و پیش از آنکه کتاب مور به انگلیسی انتشار یابد از جهان رخت بربست. تنها دوستان نزدیک مور از اندیشههای افراطی او آگاه بودند. هنری از توانایی، کاردانی و درستکاری کمنظیر مور آگاه بود، او را برازندهٔ نمایندگی مجلس عوام میدانست، به او لقب شوالیه داد، به نیابت خزانهدار کل گماشتش (۱۵۲۱) و حساسترین مأموریتهای سیاسی را به دست او سپرد. مور با سیاست خارجی وولزی، که انگلستان و شارل پنجم را به جان هم انداخت، مخالف بود. او نه تنها از نیروی مهیب و آسیبناپذیر امپراتور آگاه بود، بلکه او را مدافع قهرمان جهان مسیحی در برابر ترکان میشمرد. پس از سقوط وولزی، مور چندان از روش او روی برتافت که پارلمنت را وا داشت در سیاستی که به سقوط وی انجامیده بود تجدیدنظر کند. مور، در مقام رهبر جناح اقلیت پارلمنت، جانشین طبیعی وولزی بود و سیویک ماه در مقام صدراعظمی به انگلستان خدمت کرد.
ولی جانشین واقعی وولزی خود شاه بود. هنری اکنون همهٔ اختیارات دولت را به خویشتن اختصاص داد و، به گفتهٔ خود، تصمیم گرفته بود گریبان خود را از چنگ پاپی ناسازگار و مخالف برهاند و زناشویی خود را با زن دلخواهش، که انتظار داشت وارثی برای تاج و تخت انگلستان به جهان آورد، رسمیت دهد. مور دریافت که رهبر سیاسی کشور نیست و وسیلهای است برای پیش بردن مقاصدی که با عمیقترین احساسات و تمایلات او سازگاری ندارند.
مدافع وحدت، تعقیبکنندهٔ بدعت
از این رو مور درصدد برآمد که با نوشتن کتابهایی بر ضد آیین پروتستان و با تعقیب رهبران پروتستان خویشتن را دلداری دهد. در دیالوگی در باب بدعت (۱۵۲۸) و در آثار دیگری که پس از آن نوشت، دربارهٔ لزوم وحدت عقیدهٔ دینی برای حفظ نیرومندی و آرامش ملت، با فردیناند دوم (به نوشتهٔ کتاب)، کالون و شاهزادگان لوتری آلمان همآواز گشت. او میترسید که اختلاف عقیده مردم انگلستان را به دهها یا صدها فرقهٔ دینی پراکنده سازد. مور، که پیشتر از ترجمهٔ لاتینی اراسموس از عهد جدید پشتیبانی کرده بود، اکنون با ترجمهٔ انگلیسی این کتاب به دست تیندل، به بهانهٔ اینکه او متن را به نفع پیروان لوتر تحریف کرده است، بنای مخالفت نهاد. او عقیده داشت که کلیسا پایگاه نظم اجتماع، مایهٔ دلداری بشر و منبع وحی و الهام است، و چنین سازمانی سزاوار نیست که ملعبهٔ هوسهای مردم شود و با استدلال و قضاوت عجولانهٔ جدالگران خودپسند از هم بپاشد.
به انگیزهٔ همین عقیده در آتش زدن پروتستانها شرکت کرد. دربارهٔ این شایعه که کسی در خانهٔ خود او به جرم بدعتگذاری تازیانه خورده، اختلاف نظر است. تعریف مور از مجرم ربطی به الاهیات نداشت. مجرم از نظر او «دزدی است که جاسوسی زن متدینی را میکند ... و هنگامی که زن زانو میزند و غرق در نیایش خداوند میشود ... اموالش را به سرقت میبرد.» شاید وی هنگام صدور حکم اعدام سه تن در محدودهٔ اسقفنشین، در دوران صدارتش، از قانونی تبعیت کرده است که دولت را بازوی مسلح دادگاههای شرعی میدانست؛ ولی در این تردیدی نیست که او با سوزاندن محکومان موافق بود. او رفتار خود را با پروتستانها با آزادی وسیعی که در یوتوپیا به پیروان ادیان مختلف داده بود ناسازگار نمییافت، زیرا حتی در یوتوپیا از رواداری مذهبی نسبت به ملحدان، منکران بقای روح و کسانی که متعرض معتقدات دیگران شوند یا به آنها ناسزا گویند امتناع ورزیده است. با اینهمه، خود او بیش از هر کس به پروتستانهای انگلستان ناسزا گفت.
گسست از شاه
روزی رسید که مور خود هنری را گمراهترین مرد روزگار پنداشت. او از تأیید زناشویی هنری با آن بولین سر باز زد و قوانین ضد روحانیان سالهای ۱۵۲۹ تا ۱۵۳۲ را مهلکترین ضربهای دانست که بر پیکر کلیسا، که آن را تکیهگاه نظم اجتماع میشمرد، فرود آمده است. مور هنگامی که از مشاغل دولتی و کلیسایی کناره گرفت و در ملک شخصی خود در چلسی عزلت گزید (۱۵۳۲) پنجاهوچهار سال از عمرش میگذشت. ولی چون مرگ خویش را نزدیک میدید، میکوشید با ستایش جانبازی در راه حق و راستی، فرزندان و بستگانش را برای مواجهه با مصیبتی که در کمین آنان بود آماده سازد. دامادش، ویلیام روپر، مینویسد که او دربارهٔ شهادت قدیسان، شکیبایی شگفتآور آنان و درد و رنج کسانی که مرگ را بر انکار ترجیح دادهاند سخن میگفت؛ و از فضیلت از دست دادن دارایی و اراضی، تحمل رنج زندان و جانبازی در راه حق. به فرزندانش میگفت که اگر اطمینان یابد آنان از جانبازی او در راه آرمان بلندش دردمند نخواهند شد، با خوشرویی مرگ را استقبال خواهد کرد.
زندان، محاکمه و مرگ
آنچه در انتظارش بود سرانجام فرا رسید. در آغاز سال ۱۵۳۴ به شرکت در توطئهٔ راهبهٔ شهر کنت متهم شد. مور اظهار داشت که به آن راهبه برخورده و او را الهامیافته میداند، ولی از وجود توطئه بیاطلاع است. هنری به وساطت کرامول مور را بخشید. ولی در ۱۷ آوریل به جرم خودداری از ادای سوگند وفاداری به «قانون جانشینی»، که پاپ را از فرمانروایی کلیسای انگلستان برمیانداخت، دستگیر و زندانیاش کردند.
دختر دلبندش مارگارت نامهای به او نوشت و تضرعکنان از پدر خواست که به قانون نامبرده سوگند یاد کند. مور به دخترش پاسخ داد که خواهش او برای وی از درد و رنج زندان ناگوارتر است. زن دومش برای دیدار او به زندان رفت و (به گفتهٔ روپر) شوهرش را برای خیرهسری سرزنش کرد: «چه سال خوشی است، آقای مور! در شگفتم تو که تاکنون به فرزانگی معروف بودی، چرا اکنون از روی ابلهی در این زندان کثیف و دربسته با موشها به سر میبری، در صورتی که اگر چون اسقفان و مردان فرزانهٔ این دیار رفتار کنی، مورد عنایت شاه و شورای خصوصی او قرار خواهی گرفت و آزاد خواهی زیست و به کتابخانهات بازخواهی گشت. چون به خانه، کتابخانه، کتابها، سرسراها، باغهای میوه و زندگی آسودهات در کنار زن و فرزندان و خانوادهات در چلسی میاندیشم، در شگفتم که اینجا به انتظار چیستی.» بسیاری دیگر برای نجات مور به تلاش پرداختند و او را به ادای سوگند وفاداری به شاه ترغیب کردند. ولی مور لبخندزنان خواهش همهٔ آنان را رد کرد.
در روز اول ژوئیهٔ ۱۵۳۵ مور را برای آخرین بار محاکمه کردند. مور با مهارت از خود دفاع کرد، با وجود این او را به خیانت محکوم کردند. هنگامی که مور را از وستمینستر به زندان بازمیگرداندند، دخترش مارگارت دو بار صف محافظان را شکافت و پدرش را در آغوش گرفت و مور برای دخترش دعای خیر خواند. روز پیش از اعدام، مور کلاه خود را نزد مارگارت فرستاد و پیغام داد: «فردا نزد خدا خواهم رفت ... خدا نگهدارت، فرزند من، برایم دعا کن و من نیز برای تو و دوستانت دعا خواهم کرد، تا روزی در آسمان به هم بپیوندیم.» چون از چوببست اعدام بالا میرفت (به نوشتهٔ کتاب، ۷ ژوئیه) و آن را چندان سست یافت که ترسید درهم فرو ریزد، به یکی از محافظانش گفت: «آقای نایب، خواهشمندم به من در بالا رفتن یاری کنید؛ پایین آمدن با خودم.» دژخیم از او پوزش خواست و مور وی را به گرمی در آغوش گرفت. به دستور هنری، مور حق نداشت پیش از مرگ بیش از چند کلمه بر زبان راند. مور از تماشاگران خواهش کرد «برای او دعا کنند و گواهی دهند که او با ایمان به کلیسای مقدس کاتولیک و در راه این کلیسا جان سپرد.» سپس از مردم خواست که برای شاه انگلستان دعا کنند و از خدا بخواهند که به شاه عقل سلیم ببخشد، و تصریح کرد که تا دم مرگ خدمتگزار صدیق شاه و، بیش از آن، سرسپردهٔ خدا بوده است. بعد مزمور پنجاهویکم را بر زبان راند. چون سر خویش را بر تخته مینهاد، ریش سفید بلندش را به دقت کنار زد تا به گفتهٔ خودش «در آنکه خطا و خیانتی مرتکب نشده است گزندی نبیند.» سر او را بر پل لندن آویختند.
واکنش اروپا
قتل ناجوانمردانهٔ مور مردم انگلستان را به خشم آورد و غوغایی در اروپا برپا کرد. اراسموس مرگ مور را چون مرگ خویش تلقی کرد: «ما یک روح در دو تن بودیم»؛ و گفت که از این پس رغبتی به زیستن ندارد. یک سال بعد او نیز چشم از جهان فروبست. شارل پنجم پس از وقوف بر مرگ مور سفیر کبیر انگلستان را نزد خود خواند و به او گفت: «اگر چنین خدمتگزار امین و صدیقی میداشتیم ... بهترین شهر خویش را فدای او میکردیم.»
پاپ پاولوس سوم طی توقیعی هنری را تکفیر و از عضویت جامعهٔ مسیحی طرد کرد، انعقاد مجامع دینی را در انگلستان تحریم نمود، داد و ستد با انگلستان را ممنوع کرد، انگلیسیها را از فرمانبرداری از هنری برحذر داشت و به مردم انگلستان و همهٔ فرمانروایان مسیحی فرمان داد که هنری را از فرمانروایی براندازند. از آنجا که شارل و فرانسوا هیچیک چنین فرمانی را گردن نمینهادند، پاپ صدور توقیع را تا سال ۱۵۳۸ به تعویق انداخت. پس از آن نیز که توقیع صادر گشت، باز شارل و فرانسوا که با سیادت پاپ بر پادشاهان مخالف بودند از انتشار آن در قلمرو فرمانروایی خویش جلوگیری کردند. بینتیجه ماندن توقیع پاپ قدرت او را بیش از پیش کاهش داد و به نضج دولت ملی مستقل و قائم به ذات در انگلستان یاری کرد.
جاناتان سویفت از مور به عنوان «بزرگترین مردی که این سرزمین در آغوش خویش پرورانیده است» یاد کرد. کلیسای رم در چهارصدمین سالگرد مرگ مور و فیشر (۱۹۳۵) آنان را در شمار قدیسان خویش قرار داد.