پرورش مور
پدر تامس مور حقوقدانی کامیاب و داوری برجسته بود. تامس پس از گذراندن تحصیلات مقدماتی در مدرسهٔ سنت آنتونی لندن به خدمتگزاری مورتن، اسقف اعظم، گماشته شد و به یاری او مردی راستکردار، پرهیزگار و مؤمن به اصول آیین کاتولیک بار آمد. گفتهاند مورتن دربارهٔ او گفته است: «پسری که در اینجا سرگرم خدمت است ... مرد برجستهای خواهد شد.» تامس در پانزدهسالگی به آکسفورد رفت و به ادبیات کلاسیک چنان دل سپرد که پدرش، از بیم آنکه فرزندش دانشمندی تنگدست شود، او را از آکسفورد بازخواند و برای تحصیل حقوق به لندن فرستاد. آکسفورد و کیمبریج هنوز دانشجویان را برای خدمات کلیسایی میپروراندند، ولی نیو این و لینکنز این مردانی پروراندند که حکومت انگلستان را اکنون از چنگ روحانیان خارج میساختند. تنها هشت تن از اعضای مجلس عوام در پارلمنت اصلاح دینی (۱۵۲۹ ـ ۱۵۳۷) تحصیلکردهٔ دانشگاه بودند و بیشتر نمایندگان را حقوقدانان و بازرگانان تشکیل میدادند.
در ۱۴۹۹ تامس مور، جوانی بیستویکساله، با اراسموس برخورد و به اومانیسم دل باخت. آشنایی آنان به دوستی بیآلایشی انجامید. هر دو مردانی با نشاط بودند و نوشتههای خود را با هجویات دلنشین درهم میآمیختند. هر دو از فلسفهٔ مدرسی، که موشکافی و نکتهبینی آن به گفتهٔ مور چون دوشیدن شیر بز نر بر غربال بود، بیزار بودند. هر دو میخواستند کلیسا را از داخل، بیآنکه به یکپارچگی و تسلسل تاریخی آن گزندی رسد، اصلاح کنند. مور در فضل و دانش و بردباری و آزاداندیشی به پای اراسموس نمیرسید و سرسختی و حتی تعصبش گاهی او را از مهربانی و گذشت باز میداشت. گاهگاهی، تقریباً مانند همهٔ معاصران خود، به نکوهش و ناسزاگویی تند و بیرحمانه میگراید؛ ولی در دلاوری و عزت نفس و سرسپردگی به مقصود بر اراسموس برتری داشت. نامههایی که آنان به یکدیگر نوشتهاند نمونهٔ پاکی و ادب در روزگار ناپاکی است. یکی از نامههای مور به اراسموس چنین پایان مییابد: «خدا نگهدارت. اراسموس گرامی که از دیدگانم برای من عزیزتری!»
مور از دیندارترین مردان روزگار خود بود و با استغنا و پرهیزگاریاش رهبران روحانی دنیاپرستی چون وولزی را سرافکنده میساخت. در بیستوسهسالگی، با آنکه چند سالی را به تحصیل حقوق گذرانده بود، به اندیشهٔ کشیش شدن افتاد. در همان سال (۱۵۰۱) خطابههایی دربارهٔ مدینهٔ الاهی قدیس آگوستینوس ایراد کرد که دانشمندان دینی کهنسال چون گروسین برای شنیدن آنها گرد میآمدند. گرچه راهبان را به علت پیمانشکنی نکوهش میکرد، نظام رهبانی پاک و بیآلایش را میستود و گاهی از اینکه رهبانیت پیشه نکرده است حسرت میخورد. چند سالی پیراهنی از موی اسب زیر جامه میپوشید که به خون پوستش آغشته بود. به معجزات، آثار شفابخش قدیسان، شمایل مذهبی و زیارت ایمان داشت. نوشتههایی به سبک قرون وسطی نوشت که در آنها زندگی را به زندان تشبیه کرده و مقصد غایی دین و فلسفه را آماده ساختن انسان برای مرگ خوانده بود. دو بار زناشویی کرد و، به روال مسیحیان، فرزندانی پرورد که در عین هوشیاری و سرخوشی و عشق به اولیای خود دیندار و مؤمن نیز بودند. در ۱۵۲۳ به منرهاوس در چلسی کوچ کرد که کتابخانه و موزهٔ معروفی داشت و باغهای پهناورش به کرانههای رود تایمز میرسید.
زندگی عمومی
تامس مور در بیستوششسالگی (۱۵۰۴) از زادگاهش به نمایندگی پارلمنت برگزیده شد و با چنان مهارتی با یکی از لوایح هنری هفتم مخالفت کرد که شاه پدر او را مدتی به زندان افکند و به پرداخت جریمهٔ سنگینی محکوم کرد تا فرزند جوان خطیبش را به همنوایی با صاحبان قدرت آشنا کند. پس از این دوره، تامس به کار آزاد پرداخت و در وکالت دعاوی کامیاب شد. در ۱۵۰۹ نمایندگی دولت را در امور اجرایی و قضایی در سیتی ـ بخش قدیمی لندن در شمال تایمز ـ به دوش گرفت. در این مقام، به اقتضای طبع خویش، از تندروی و ماجراجویی دوری جست و با اعتدال و دادخواهی به اجرای وظایف پرداخت، به دادگری و بینظری نامآور شد و با خودداری از قبول پیشکش از متهمان سنتی را که تا روزگار فرانسیس بیکن پابرجا بود نادیده گرفت. دیری نگذشت که باز به نمایندگی پارلمنت برگزیده شد و، به نقل کتاب در ۱۵۰۵، سخنگوی مجلس عوام گشت.
اراسموس در نامهٔ معروفی به اولریش فون هوتن (۲۳ ژوئیهٔ ۱۵۱۷) مور را با قد متوسط، رنگ پریده، موی بور، بیاعتنا به پوشاک و تشریفات، پرهیزگار در خوراک و پوشاک، خندان و بذلهگو توصیف کرده و گفته است که یک دلقک، یک میمون و تعداد زیادی جانور اهلی در خانهاش نگاه میداشت. «همهٔ پرندگان چلسی برای تغذیه به خانهٔ او روی میآورند.» او شوهری باوفا، پدری با عاطفه، خطیبی توانا، مشاوری دادگر و مردی خدمتگزار و نیکخواه بود. اراسموس نامهاش را با این عبارت پایان میدهد: «طبیعت چه چیزی ملایمتر، مطبوعتر و خوشتر از نبوغ تامس مور آفریده است؟»
تاریخ ریچارد سوم و یوتوپیا
تامس مور کتابهایی از خود برجای نهاده است. نخستین کتاب او تاریخ ریچارد سوم است؛ ولی چون در این کتاب استبداد تقبیح شده بود و انگلستان در این هنگام در پنجهٔ استبداد گرفتار بود، مور از نشر آن خودداری کرد. این کتاب پس از مرگ نویسنده به طبع رسیده و انتشار یافته است. شکسپیر نمایشنامهای بر اساس آن ساخته که شاید نمودار طبع و خصلت ریچارد باشد. در ۱۵۱۶ مور یکی از پرآوازهترین کتابهای جهان را به زبان لاتینی نوشت. این کتاب واژهای خلق کرد، مظهر آرمانشهرهای نوین شد، نوعی نظام نیمهسوسیالیستی را برای جوامع بشری پیشبینی کرد و سازمانهای اقتصادی، اجتماعی و سیاسی انگلستان را با چنان شدتی به باد انتقاد گرفت که مور جرئت نکرد آن را پیش از آنکه شش بار در خارج به زبان لاتینی انتشار یابد در خود انگلستان، حتی به لاتینی، منتشر کند. تامس مدعی بود این کتاب را صرفاً برای سرگرمی نوشته و قصد نداشته آن را در دسترس مردم نهد، ولی از اراسموس که در لوون بر چاپ آن نظارت کرده بود سپاسگزاری میکند. این کتاب، پیش از آنکه شانزده سال پس از مرگ نویسنده به انگلیسی انتشار یابد (۱۵۵۱)، به آلمانی، ایتالیایی و فرانسه برگردانیده شد. داستان کتاب در ۱۵۲۰ زبانزد همهٔ مردم اروپا بود.
مور کتاب را نوسکواما (هیچجا) نامیده بود و دانسته نیست چه کسی هنگام چاپ این نام را به معادل یونانی آن، یوتوپیا، برگردانیده است. در آرایش صحنههای داستان چنان مهارت و تردستی به کار رفته که گروهی از خوانندگان محتویات آن را واقعیت تاریخی پنداشتند و شایع است که مبلغی دینی تصمیم گرفت نزد یوتوپیا برود و اهالی آنجا را به مسیحیت ارشاد کند. هنری هشتم مور را به سفارت انگلستان در بروژ فرستاده بود (۱۵۱۵) و مور از آنجا با سفارشنامهٔ اراسموس نزد پتر گیلس، منشی شهر آنورس، رفت. در دیباچهٔ کتاب آمده است که گیلس مور را با دریانورد پرتغالی ریشدار و از باد و توفان به ستوه آمدهای به نام رافائل هیثلودی آشنا کرد که در ۱۵۰۴ (به نوشتهٔ کتاب «شش سال پیش از سفر ماژلان») همراه آمریگو وسپوچی دور جهان را گشته و در دنیای جدید به جزیرهای برخورده بود که ساکنان خوشبخت آن بر بسیاری از مشکلات اروپاییان آن روزگار چیره شده بودند. چاپی که در لوون از یوتوپیا به عمل آمد و شامل نقشهٔ باسمهٔ چوبی جزیره و نمونهای از زبان مردم آن بود، داستان موهوم کتاب را باورکردنی ساخته بود. تنها یک اشتباه از ساختگی بودن داستان پرده برداشت: هیثلودی با عباراتی اسقف اعظم مورتن را میستاید که برای بیان سپاسهای مور طبیعیتر است تا برای ذکر تجربهٔ یک دریانورد.
جزیرهای بیپول
مسافر خیالی (کتاب در اینجا او را «ماژلان خیالی» مینامد، یعنی هیثلودی) نظام اشتراکی ساکنان جزیره را چنین توصیف میکند: در میان اهالی یوتوپیا همه چیز مشترک است و مردم همگی در آسایش و تنعم به سر میبرند. آنان را با ملتهایی میسنجیم که افرادشان دارایی خود را مایملک خصوصی میشمرند. با افلاطون همداستان است که همهٔ مردم باید از نعمتهای جهان یکسان بهره برند، زیرا در جایی که هر کس به حد مقدور برای خویشتن مال میاندوزد ثروت در انحصار معدودی است و دیگران با فقر و محرومیت دست به گریبانند.
اهالی یوتوپیا ماحصل دسترنج خود را در انبار مشترکی میاندوزند و به اندازهٔ نیاز از آن برمیدارند. کسی بیش از نیاز خود نمیخواهد، زیرا ایمنی موجبی برای آز و طمع نگذاشته است. مردم با هم خوراک میخورند ولی هر کس مختار است خوراکش را در خانه صرف کند. در یوتوپیا پول وجود ندارد و از سوداگری، اغوا، دزدی و نزاع بر سر ملک و دارایی اثری به چشم نمیخورد. از طلا به جای ضرب مسکوک برای ساختن اشیای سودمندی چون ظروف خانگی استفاده میشود. مردم از قحطی یا بحران اقتصادی نمیهراسند، زیرا ذخایر انبار مشترک نیاز آنان را در موقع اضطراری برمیآورد. زنان و مردان دوشبهدوش هم در کشتزارها و کارگاهها سرگرم کارند. برای تولید محصول هر شخص بالغی روزی شش ساعت کار میکند و انتخاب شغل با توجه به نیاز جامعه صورت میگیرد. اهالی یوتوپیا از آینده و گرسنگی بیمناک نیستند ولی حق ندارند با حاصل زحمت دیگران زندگی کنند. قوانین و مقررات یوتوپیا محدود و ساده است. هر کس اختلاف خود را با دیگران شخصاً فیصله میدهد و نیازی به دادگاه و وکیل مدافع ندارد.
قانونشکنان به بردگی برای جامعه محکوم میشوند و گاهی وظایف سنگینی به دوش آنان نهاده میشود، ولی پس از پایان دورهٔ محکومیت آزادی و برابری کامل خود را بازمییابند. کسانی که شدید و مکرر از قانون سرپیچی کنند به مرگ محکوم میشوند. شمار بردگان در نتیجهٔ خریدن زندانیان محکوم به مرگ سرزمینهای دیگر فزونی یافته است.
واحد اجتماع در یوتوپیا خانواده و سرپرست آن پدر است. «زنان به شوهران و فرزندان به اولیای خویش خدمت میکنند.» هیچ مردی مجاز نیست با بیش از یک زن زیست کند. برای آنکه نامزدان بهموقع از نقایص جسمی همسران آینده خود آگاه شوند، به آنان توصیه میشود پیش از زناشویی تن برهنهٔ یکدیگر را معاینه کنند (عبارت را نرم کردم)؛ و اگر یکی از آنان نقص جسمی علاجناپذیر داشته باشد، پیمان نامزدی فسخ میشود. زن پس از زناشویی در خانهٔ پدرشوهر با همسر خود به سر میبرد. طلاق تنها در صورت ارتکاب زنا یا رضایت طرفین مجاز است، مشروط بر اینکه شورای جامعه نیز بدان رضا دهد. هر سی خانواده سالی یک تن را به سرکردگی خویش برمیگزینند و هر ده سرکرده یک رئیس برای اداره سیصد خانواده انتخاب میکند؛ دویست سرکرده شورای ملی را، که شاه یا شهریار جامعه را برای همهٔ عمر برمیگزیند، تشکیل میدهند.
اساسیترین وظیفهٔ سرکردگان تأمین تندرستی مردم با فراهم آوردن آب آشامیدنی پاک، ترویج بهداشت و تأسیس درمانگاهها و بیمارستانهاست، زیرا بیماری بدترین آسیبهاست. فرمانروایان جامعه وسایلی برای آموزش کودکان و سالمندان فراهم میآورند، تحصیلات حرفهای را ترویج میکنند و مردم را به پژوهش دانش و رویگردانی از علم احکام نجوم و موهومات ترغیب میکنند. در صورت اقتضای صلاح جامعه حق دارند به ملتهای دیگر اعلام جنگ دهند. «جنگ نزد آنان تنها در صورتی موجه است که مردمی قطعه زمینی را که به حکم ناموس طبیعت باید آباد و بارور شود بایر و بلااستفاده گذارند و ملتهای دیگر را از تملک آن بازدارند.» (آیا این استدلالی برای توجیه استعمار آمریکا بود؟) با این وصف اهالی یوتوپیا جنگجو نیستند؛ «جنگ را مظهر توحش میدانند ... و، برخلاف اقوام مجاور خود، افتخارات ناشی از جنگ را مذموم و ناپسند میشمرند.»
دین در یوتوپیا
اهالی یوتوپیا از آزادی دینی، ولی نه به صورت مطلق و نامحدود، برخوردارند. در میان آنان همهٔ معتقدات دینی، جز کفر و الحاد و انکار بقای روح، محترم و مصون از تعرض است. هر کس به دلخواه میتواند ماه یا خورشید را بپرستد. ولی هرگاه کسی متعرض یکی از ادیان رسمی شود بازداشت میشود و کیفر میبیند، زیرا قانون مجادلات دینی را منع کرده است. کسانی که بقای روح را انکار میکنند نیز به کیفر نمیرسند ولی از تصدی مقامات دولتی محرومند و مجاز نیستند اندیشهٔ خود را با کسی، جز روحانیان و «فرزانگان»، در میان نهند. در غیر این صورت «هر کس محق است دینی را که خود میپسندد پیروی کند ... و دیگران را نیز با خویشتن همعقیده سازد ... مشروط به اینکه با تأنی و مسالمت، و بدون ستیزه و توهین به معتقدات دیگران، معتقدات دینی خویش را اشاعه دهد.» در یوتوپیا ادیان گوناگون شیوع دارند «ولی بیشترین و فرزانهترین مردم ... به قدرت الاهی پراکنده در سراسر جهان، که جاویدان، غیرقابل ادراک، توصیفناپذیر و خارج از حیطهٔ فهم و شعور بشر است، اعتقاد دارند.»
رهبانیت آزاد است، به شرط آنکه راهبان خود را با کارهای خیریه و عامالمنفعه، چون تعمیر راهها، تصفیهٔ نهرها و آبروها، قطع تنهٔ درختها یا خدماتی که از وظایف نوکران و حتی بردگان است سرگرم سازند. راهبان در صورت تمایل میتوانند زناشویی کنند. کشیشان یوتوپیا نیز زناشویی میکنند. دولت نخستین و آخرین روزهای هر ماه و هر سال را تعطیل دینی اعلام میکند، ولی هنگامی که مردم در این روزها سرگرم به جا آوردن فرایض دینیاند «شمایل هیچ خدایی در کلیساها به چشم نمیخورد» و «دعایی خوانده نمیشود مگر دعایی که معارض معتقدات پیروان ادیان دیگر نباشد.» در هر یک از این تعطیلات زنان و فرزندان در برابر شوهران یا والدینشان بر خاک میافتند و برای گناهی که از آنان سر زده است یا وظیفهای که به جا نیاوردهاند طلب عفو میکنند؛ و کسی پیش از آنکه با دشمنش آشتی کند به کلیسا نمیرود. نفوذ مسیحیت در خلال این گفتار به چشم میخورد، ولی اومانیسم دوران جوانی مور از نظریهٔ یونانیان دربارهٔ خودکشی نیز بیبهره نمانده است: مینویسد اگر کسی از بیماری دردناک و علاجناپذیری رنج برد باید به او اجازه داد و ترغیبش کرد که رشتهٔ حیاتش را به دست خویش بگسلد. در دیگر موارد مور خودکشی را نشانهٔ جبن و ناتوانی میداند و میگوید هرگاه کسی جز به علت گفتهشده دست به خودکشی زند «جسد او را باید به گنداب انداخت.» دانسته نیست این گفتار تا کجا منتج از تعمق مور، یا اندیشهٔ اراسموس، یا تخیلی شوخ است.
سوسیالیسم و منتقدش
قدر مسلم این است که سیاستمدار جوان بدقت از سوسیالیسم اهالی یوتوپیا روی برمیتابد، چنانکه در جایی به هیثلودی میگوید: «معتقدم در جایی که همه چیز مشترک است مردم از تمول بیبهره خواهند ماند ... زیرا در جایی که انگیزهٔ سود شخصی مردم را به کار و تلاش وانمیدارد و امید به ارتزاق از دسترنج دیگران آنان را کاهل و تنپرور بار میآورد ... وفور ثروت چگونه میسر خواهد بود ... تا روزی که همهٔ مردم اصلاح نشدهاند، به اصلاح امور جهان امیدی نمیتوان داشت ـ و به گمان من اصلاح مردم مستلزم سالها وقت است.» با این حال آزادیخواهی باید مور را بر آن داشته باشد که چنین تصویر جامع و دلفریبی از جامعهٔ اشتراکی ترسیم کند. در صفحات دیگر یوتوپیا مور بر توانگرانی که تهیدستان را استثمار میکنند خشم میورزد. اشراف انگلیسی را، که زمینهای همگانی را محصور کرده و به خود اختصاص دادهاند، به شدت نکوهش میکند. هیثلودی به مور میگوید آزمندی نابخردانهٔ معدودی از مردم جزیرهٔ او را به ویرانی کامل کشیده است. «مگذار این توانگران با احتکار و انحصارجویی بازار را به صورتی درآورند که با منافع آنان سازگار است ... هنگامی که دربارهٔ جامعهٔ مشترکالمنافعی که اکنون در همهجا در حال پدید آمدن است میاندیشم، به چیزی جز دسیسهٔ توانگران برای پیش بردن مقاصد سودجویانهٔ آنان در زیر نام و عنوان جامعهٔ مشترکالمنافع برنمیخورم. آنان برای آنکه دسترنج تنگدستان را در برابر اجر هرچه کمتر به یغما برند و آنان را به ذلت و خواری کشند ... به نیرنگهای گوناگون متوسل میشوند ... و آنگاه این نیرنگها را قانون مینامند.»
این سخنان ندای کارل مارکس را به یاد میآورد که ارکان جهان را به لرزه درآورد. یوتوپیا بیگمان یکی از نخستین و نافذترین اسنادی است که تا قرن بیستم در اروپای نوین بر ضد نظام اقتصادی موجود تنظیم شده است؛ و تا جایی که ایجاد جامعهٔ مرفه و نظام اقتصادی برنامهریزیشده مورد نظر است، یوتوپیا به روزگار ما تعلق دارد.