
روم باستان از شهری کوچک در ایتالیا آغاز شد
ویل دورانت در این بخش به روابط پیچیده روم با یهودا از ۱۳۲ ق م تا ۱۳۵ میلادی میپردازد. پس از استقلال موقت حشمونیان، هرودس کبیر با حمایت روم حکومت کرد و اورشلیم را با بناهای هلنیستی آراست. پس از مرگ او، شورشهای یهودیان علیه حکومت رومیان فزونی گرفت. پروکوراتورهای رومی با ستم و غارت، خشم مردم را برانگیختند. شورش بزرگ سال ۶۶ تا ۷۰ میلادی با محاصره و نابودی اورشلیم توسط تیتوس به اوج رسید و هیکل هرودس ویران شد. آخرین شورش در زمان هادریانوس (۱۳۲-۱۳۵) با رهبری شمعون برکوخبا و حمایت ربن عقیبا سرکوب گردید. این فجایع منجر به پراکندگی گسترده یهودیان (دیاسپورا)، انحلال شورای سنهدرین و پایان استقلال یهودا شد.
ویل دورانت زندگی عیسی را در بستر پرتلاطم یهودای رومی بررسی میکند. پس از استقلال کوتاه حشمونیان و حکومت هرودس کبیر، شورشهای یهودی علیه پروکوراتورهای رومی شدت گرفت. شورش بزرگ سال ۶۶ تا ۷۰ میلادی با محاصره و نابودی اورشلیم و هیکل هرودس توسط تیتوس به پایان رسید. آخرین شورش در زمان هادریانوس (۱۳۲-۱۳۵ میلادی) با رهبری شمعون برکوخبا و حمایت ربن عقیبا به شدت سرکوب شد. این فجایع منجر به پراکندگی گسترده یهودیان (دیاسپورا)، انحلال شورای سنهدرین و پایان استقلال یهودا گردید. دورانت همچنین به مسئله وجود تاریخی عیسی، منابع (یوسفوس، تاسیت، سوئتونیوس و انجیلها)، دوران成长 او، رسالت، تعالیم اخلاقی متمرکز بر ملکوت نزدیک خدا و مصلوب شدن او تحت حکومت پونتیوس پیلاطس میپردازد. روایت نشان میدهد چگونه پیام عیسی انتظارات یهودی را به یک بینش اخلاقی جهانی تبدیل کرد که به طور عمیق تمدن غربی را شکل داد.
ویل دورانت رشد مسیحیت اولیه را از گردهماییهای کوچک در خانهها تا نهاد سازمانیافتهای که سراسر امپراتوری روم را در بر گرفت، دنبال میکند. مسیحیان جوامعی بر پایه الگوی کنیسه تشکیل دادند، بردگان و فقرا را با آغوش باز پذیرفتند و بر انضباط اخلاقی، صدقه و ملکوت نزدیک خدا تأکید کردند. زنان نقشهای پشتیبان داشتند اما انتظار میرفت که با زندگی فرمانبردارانه و متواضعانه مایه شرم مشرکان شوند. کلیسا آیینها، تقویم اعیاد و مراسمی غنی را توسعه داد که عناصری از یهودیت، یونان و روم را در خود آمیخت. دفاعیههای فلسفی یوستینوس شهید، ترتولیانوس، اوریگنس و دیگران در برابر منتقدان مشرک مانند کلسوس ایستادند. با وجود بدعتهای داخلی (گنوسباوری، مارکیونیسم، مونتانوسگرایی، مانیگرایی) و آزارهای گاهبهگاه، کلیسا سازمان خود را با شوراها، قانون کتاب مقدس و افزایش اقتدار اسقف رم تقویت کرد. تا اوایل قرن چهارم، مسیحیت به نیروی قدرتمند و متحد تبدیل شده بود که قادر به چالش با نظم مشرک رو به افول بود.
ویل دورانت سقوط امپراتوری روم را از مرگ کومودوس تا دوران دیوکلتیانوس دنبال میکند. پس از قتل کومودوس، سنا پرتیناکس را امپراتور کرد، اما او توسط پاسداران امپراتور کشته شد. یولیانوس تاج را خرید، اما سپتیمیوس سوروس با لژیونهای پانونیا او را سرنگون کرد و سلسلهای سامی را آغاز کرد. سوروس و پسرش کاراکالا امپراتوری را به صورت سلطنت نظامی موروثی درآوردند. پس از آشفتگی شدید، دیوکلتیانوس با تقسیم امپراتوری به چهار بخش، اصلاحات اداری، اقتصادی و نظامی انجام داد، اقتصاد برنامهریزیشدهای برقرار کرد، قیمتها را کنترل کرد و حکومت سلطنتی شرقی را بنیان نهاد. این دوران شاهد انحطاط اقتصادی، افزایش مالیات، سرفداری دهقانان، و تضعیف شهرنشینی بود، اما دیوکلتیانوس امپراتوری را از فروپاشی نجات داد.
ویل دورانت جنگ نهایی میان کلیسای مسیحی و دولت روم را توصیف میکند و سپس به برآمدن قسطنطین و پیروزی مسیحیت میپردازد. پس از دههها آزار پراکنده، دیوکلتیانوس و گالریوس آخرین حمله بزرگ به کلیسا را در سال ۳۰۳ آغاز کردند: کلیساها را ویران کردند، کتابها را سوزاندند و مقاومتکنندگان را اعدام کردند. آزارها شکست خورد؛ پایداری شهیدان ایمان را تقویت کرد. قسطنطین پس از شکست ماکسنتیوس در پل میلویوس در سال ۳۱۲ زیر علامت صلیب، با لیکینیوس «فرمان میلان» را صادر کرد و تسامح مذهبی را اعلان نمود. در سال ۳۲۵ شورای نیقیه را تشکیل داد که الوهیت مسیح را تأیید کرد و اعتقادنامه ارتدوکس را برقرار ساخت. قسطنطین نخستین امپراطور مسیحی شد، پایتخت را به قسطنطنیه منتقل کرد، از کلیسا حمایت نمود و به مسیحیت کمک کرد تا از یک فرقه تحت آزار به دین غالب امپراطوری تبدیل شود و پایههای تمدن قرون وسطی را بنیان نهد.