مالیخولیای برتن و شعر جان دان

کالبدشکافی سرگردان برتن، ظهور شاعران مابعدالطبیعه و زندگی جان دان از غزل‌های عاشقانه تا منبر سنت پل.

جان دانشاعران مابعدالطبیعهرابرت برتن

~8 دقیقه مطالعه · آخرین به‌روزرسانی ۱۵ آبان ۱۴۰۵

برتن و اخبار جهان

برتن می‌گوید هر روز خبرهای تازه می‌شنویم: شایعات معمول از جنگ، طاعون، آتش‌سوزی، سیل، دزدی، قتل، کشتار، شهاب و ستارهٔ دنباله‌دار، چیزهای شگفت و اشباح، تصرف و محاصرهٔ شهرها در فرانسه و آلمان و ترکیه و ایران و لهستان، سربازگیری‌های روزانه، نبردها، غرق شدن کشتی‌ها، دریازنی، جنگ‌های دریایی، صلح‌ها، اتحادها، نیرنگ‌های جنگی و هشدارهای تازه. افزون بر اینها نذر و آرزو و دعوا و فرمان و درخواست و شکایت و قانون و اعلامیه و عقیده و شقاق و بدعت و عروسی و نقاب‌بازی و ضیافت و جشن و تدفین.

برتن احساس می‌کند اگر کسی خبر یک روز را بشنود تا پایان سال کافی است، چون فقط نام‌ها و تاریخ‌ها عوض می‌شود. او در ترقی بشر تردید دارد و می‌گوید جهانی خیالی از آنِ خود خواهد ساخت که در آن آزادانه فرمان دهد، و سپس آن را با جزئیاتی که ساختهٔ خیال خود اوست وصف می‌کند. اما در واقع مطالعه در گوشهٔ اتاق یا کنار رود تمز را بر اصلاح بشریت ترجیح می‌دهد. در این میان از همهٔ نویسندگان جهان عبارت‌های دلنشین نقل می‌کند. ولی زیر بار نقل قول‌های خود درمی‌ماند و دوباره غمگین می‌شود و پس از سیاه کردن ۱۱۴ صفحه با حروف ریز تصمیم می‌گیرد با علل مالیخولیا دست‌وپنجه نرم کند. به عقیدهٔ او این علل عبارت‌اند از گناه، شهوت، بی‌اعتدالی در خوردن و نوشیدن، دیوها، جادوگران، ستارگان، یبوست و افراط در خواهش‌های تن؛ و نشانه‌هایش باد شکم، آروغ و خواب‌های آشفته. پس از آن‌که دویست بار از موضوع اصلی پرت می‌شود، درمان‌هایی تجویز می‌کند: دعا، پرهیز، دارو، مسهل، داروهای ادرارآور، هوای آزاد، ورزش، بازی، نمایش، موسیقی، هم‌نشینی خوب، شراب، خواب، حجامت و گرمابه. و دوباره از موضوع دور می‌شود، چنان‌که هر صفحه هم نومیدی می‌آورد و هم شعف.

شاعران مابعدالطبیعه

در شعر، غزل‌سرایان عقب نشستند و «شاعران مابعدالطبیعه» پیش آمدند: ریچارد کراشا، ابراهام کاولی، جان دان و جورج هربرت، که با زیبایی خاصی از آرامش و تقدس خانهٔ یک کشیش انگلیکان سخن گفت. سمیوئل جانسن آنان را از آن رو «مابعدالطبیعی» خواند که به فلسفه و استدلال گرایش داشتند. اما به‌طور کلی این نام بر آنان ماند چون از لیلی و گونگورا و شاعران گروه پلئیاد سبکی گرفتند که پر از نکته‌ها و اندیشه‌های نوظهور، بذله‌گویی، پیچیدگی، اشاره‌های کلاسیک و مطالب مبهم و دشوار بود. با این‌همه، این ابداعات مانع نشد که دان بهترین شاعر عصر خود شود.

سال‌های نخست دان

دان نیز مانند جانسن و چپمن سلطنت سه پادشاه را دید. در عهد الیزابت از عشق، در عهد جیمز از تقوا و در عهد چارلز از مرگ سخن گفت. او در کودکی در دامن کاتولیک پرورش یافت، از کشیشان یسوعی آموخت و در آکسفرد و کیمبریج درس خواند، و تلخی تعقیب و اختفا را می‌شناخت. برادرش هنری به جرم پنهان کردن یک کشیش تبعیدی دستگیر شد و در زندان درگذشت. جان گاهی با خواندن نوشته‌های قدیسه ترسا و لوئیس د گرانادا افسردگی‌اش را تخفیف می‌داد. اما تا ۱۵۹۲ ذهن جوان و مغرور او شگفتی‌های ایمانش را رد کرده بود و دههٔ سوم عمرش در ماجراجویی نظامی، عاشقی و فلسفهٔ شکاکیت گذشت.

مدتی استعداد شاعرانه‌اش را صرف سرودن شعرهای بی‌پروای عاشقانه کرد و در آنها تنوع را ستود و وفاداری را به ریشخند گرفت. حتی عشق را با حشره‌شناسی درآمیخت و گفت ککی که او و معشوقش را گزیده خون هر دو را درهم آمیخته و آن دو را به هم پیوند داده است. سپس از سطحی‌نگری خسته شد و ناجوانمردانه بر بی‌وفایی زنان تاخت، زیبایی‌های گذشتهٔ آنان را از یاد برد و تنها نیرنگ‌هایی را دید که در دنیایی سخت آموخته‌اند. به خواننده توصیه کرد همسری ساده برگزیند، چون «عشقی که بر پایهٔ زیبایی ساخته شده باشد به محض آن‌که زیبایی برود از میان می‌رود». بعد وصیت‌نامه‌ای شاعرانه سرود که در هر بند آن ضربه‌ای بر «عشق» فرود می‌آید.

دان در ۱۵۹۶ با اسکس در کشتی نشست و در حمله به کادیس شرکت کرد و بار دیگر با او به آسور رفت (۱۵۹۷). پس از بازگشت به انگلستان منشی سر تامس اجرتن، مهردار سلطنتی، شد. اما با دختر برادر همسر اجرتن، آن مور، گریخت و با او پیمان زناشویی بست (۱۶۰۰ به نقل کتاب) و کوشید با شعر معاش خود را فراهم کند. قافیه برایش آسان بود و فرزند هم به همان آسانی آمد، ولی غالباً از تأمین خوراک و پوشاک آنان درمی‌ماند. سلامت همسرش زیر این فشار متزلزل شد.

بعدها از کار خود پشیمانی نشان داد؛ اجرتن پولی برای خانواده فرستاد (سال ۱۶۸۰ در کتاب آشکارا خطاست) و در ۱۶۱۰ سر رابرت دروری چند اتاق از خانهٔ خود در دروری لین به او داد. سال بعد سر رابرت تنها دخترش را از دست داد و دان نخستین شعر بزرگ خود، کالبدشکافی جهان، را در سوگ او سرود و بدون امضا منتشر کرد. در آن مرگ آن دختر را به زوال بشر و جهان تعمیم داد: جهان از نخستین ساعت فاش شد؛ فلسفهٔ جدید همه‌چیز را به تردید می‌کشد؛ عنصر آتش کاملاً خاموش شده، خورشید و زمین گم‌اند و کسی نمی‌داند زمین را کجا بجوید؛ انسان آزادانه اعتراف می‌کند که پایان این جهان رسیده است؛ هنگامی که در سیارات و آسمان‌ها جهان‌های تازه می‌بیند در می‌یابد که آنها نیز فرو می‌ریزند؛ همه‌چیز قطعه‌قطعه می‌شود و پیوستگی و نسبت‌ها از میان می‌رود.

دان متأسف بود که جهان، که روزی مرکز آمرزش یزدانی بود، «گنگ و چلاق» شده و در نجوم جدید فقط «حومهٔ» عالم است. در حالتی «عشق به دانش‌اندوزی» را می‌ستود و در حالتی دیگر بیم داشت علم نوع بشر را نابود کند: با بیماری‌های تازه در تن خود می‌جنگیم و با فیزیک جدید سلاح‌های مخرب‌تری داریم.

از تردید تا منبر

از همین رو دان به مذهب روی آورد. بیماری‌های مکرر و مرگ پیاپی دوستانش، که نشانهٔ شومی بود، او را از خدا ترساند. اگرچه عقلش هنوز الهیات را رد می‌کرد، به عقل و استدلال هم اعتماد داشت و آن را نوعی دین می‌شمرد. پس تصمیم گرفت دین کهن را بی‌چون‌وچرا بپذیرد، شاید روحش آرام گیرد و نانی هم برایش فراهم شود. در ۱۶۱۵ کشیش کلیسای انگلیکان شد و نه‌تنها با عباراتی پرشور و باوقار موعظه کرد، بلکه مؤثرترین اشعار مذهبی زبان انگلیسی را سرود. در ۱۶۱۶ کشیش مخصوص جیمز اول شد و در ۱۶۲۱ رئیس کلیسای جامع سنت پل. دان اشعار عاشقانهٔ جوانی‌اش را هرگز چاپ نکرد، اما اجازه داده بود نسخه‌هایی دست‌نویس منتشر شود. به گفتهٔ بن جانسن، حالا سخت پشیمان بود و می‌خواست همه را از بین ببرد. به جای آن «غزلیات مقدس» را سرود و مرگ را به مبارزه طلبید: ای مرگ، مغرور نشو؛ هرچند بسیاری تو را نیرومند و هراس‌انگیز خوانده‌اند، چنین نیستی؛ آنان که گمان می‌کنی سرنگون می‌کنی نمی‌میرند، ای مرگ بیچاره، و تو مرا نمی‌توانی کشت. چون خواب کوتاه به پایان رسد برای همیشه بیدار خواهیم بود و دیگر مرگی نخواهد بود؛ ای مرگ، «تویی» که خواهی مرد.

در ۱۶۲۳، پس از بهبود از بیماری سخت، در دفتر یادبود خود جمله‌های مشهوری نوشت: مرگ هر کس مرا کم می‌کند، زیرا من جزئی از بشریتم؛ پس مپرس ناقوس برای که به صدا درمی‌آید، برای تو به صدا درمی‌آید. در نخستین جمعهٔ روزهٔ بزرگ ۱۶۳۱ دان از بستر بیماری برخاست تا موعظه‌ای کند که بعدها فاتحهٔ خودش شمرده شد. دستیارانش که جز پوستی بر استخوان از او نمی‌دیدند کوشیدند بازش دارند، اما نپذیرفت. پس از آن موعظهٔ فصیح، که اعتمادش به رستاخیز را نشان می‌داد، با خشنودی از این‌که خدا او را به انجام وظیفهٔ مطلوبش موفق کرده به خانه شتافت و دیگر بیرون نیامد. مردانی پارسا او را به گورستان بردند. او در ۳۱ مارس ۱۶۳۱ روی بازوان مادرش، که گناهانش را با شکیبایی تحمل و به مواعظش با مهربانی گوش داده بود، درگذشت.

قرون‌وسطایی نوگرا

زندگی او پر از فعالیت و هیجان بود و شهوت و عشق و تردید و فساد در آن راه یافته بود، و سرانجام دان به آغوش گرم دین دیرین بازگشت. ما که امروز از خواندن اشعار سپنسر خسته می‌شویم، تقریباً از هر صفحهٔ این مرد واقع‌بین و پرشور، که با همهٔ نوگرایی به قرون وسطی وابسته بود، در شگفت می‌افتیم.

اشعار او ناهنجار و ناموزون‌اند، اما خودش چنین می‌خواست. زیبایی‌های ساختگی سخن عصر الیزابت را دوست نداشت و به کلمات غیرعادی و عروض جالب بیشتر مایل بود. می‌خواست صداهای ناجور و خشن را به آهنگ‌هایی غیرعادی بدل کند. پس از آن‌که از چنگ مالیخولیا رها شد، شعرش مطلب مبتذلی نداشت، و این مرد، که مانند کاتولوس وقاحتی مهذب داشت، چنان لطیف‌طبع و ژرف‌بین شد و در به‌کار بردن کلمات و وصف حالات ویژه چنان تبحر یافت که هیچ شاعری جز شکسپیر در آن دورهٔ شگفت‌انگیز با او برابری نمی‌کرد.

نوشته و پژوهش‌شده توسط دکتر شاهین صیامی

مقالات مرتبط

سال‌های آخر جیمز و عصر باور به جادوگری

شکست پیمان وصلت اسپانیا، مرگ جیمز و قضاوت درباره‌اش، سپس فصل خرافات و محاکمات جادوگری در بریتانیا.

ادامه

باکینگهام، سقوط رالی و اعتراض مجلس عوام

محبوب جیمز، باکینگهام، آخرین سفر و اعدام رالی، مستعمره‌های تازه و «اعتراض بزرگ» مجلس در ۱۶۲۱.

ادامه

سال‌های پایانی جانسن، کتاب مقدس شاه جیمز و رابرت برتن

کیمیاگر جانسن، حلقهٔ میخانه‌اش و سال‌های فقر، شکل‌گیری ترجمهٔ شاه جیمز از کتاب مقدس و کتاب کالبدشکافی مالیخولیای برتن.

ادامه

بن جانسن: از آجرچینی تا طنزنویسی

جوانی سخت بن جانسن، دوئل و زندان، نظریهٔ کمدی مزاج‌ها و نگارش سیانوس و والپونی.

ادامه

صحنهٔ عصر جیمز: چپمن، بومانت، فلچر و وبستر

تئاتر عصر جیمز فراتر از شکسپیر: هومر چپمن، همکاری بومانت و فلچر و تراژدی‌های تیره و تار وبستر.

ادامه

توطئهٔ باروت و سخت‌تر شدن قوانین علیه کاتولیک‌ها

تساهل دوگانهٔ جیمز، توطئهٔ باروت در ۱۶۰۵، محاکمهٔ گارنت و قوانین سخت‌تری که پس از آن علیه کاتولیک‌ها وضع شد.

ادامه