تقلب تجاری، خیریه و بینوایان در سده شانزدهم: اخلاق عمومی پس از اصلاح دینی

چگونه تقلب تجاری جای تقلب دینی را گرفت، چرا نیکوکاری در شمال اروپا کاهش یافت، نظام‌های تازه امداد به فقرا که شهرهای لوتری و خوان لوئیس ویوس طرح کردند، بی‌رحمی ماندگار سیاست و جنگ، و شکوه‌های خود مصلحان از زوال اخلاق.

امداد به فقرا در سده شانزدهماصلاح دینی و اخلاقخوان لوئیس ویوس

~11 دقیقه مطالعه · آخرین به‌روزرسانی ۱۰ آبان ۱۴۰۵

تجارت و زوال اخلاق اجتماعی

با رواج روحیه تجارت‌پیشگی و متروک ماندن کارهای خیریه، اخلاق اجتماعی رو به انحطاط گذاشت. اکنون که اقتصاد پولی جانشین روش فئودالی شده بود، نادرستی فطری بشر در موقعیت‌های تازه و به شکل‌های نوین خودنمایی می‌کرد. دولتمندان نوخاسته، که به جای زمین سهام و برات در دست داشتند و به‌ندرت با کسانی که سود دسترنجشان را می‌ربودند در تماس بودند، دیگر پایبند سنن جوانمردی و نوع‌پرستی که میان زمین‌داران توانگر رواج داشت نبودند. تجارت و صنعت قرون وسطایی قیود اخلاقی را به شکل مقررات صنفی، شهری و دینی پذیرفته بود، اما سرمایه‌داری نوین این قیود را دور انداخت و مردم را چنان سرگرم رقابت سرسختانه کرد که اصول اخلاقی را پشت گوش انداختند.

دغلکاری‌های تجاری جای دغلکاری‌های دینی را گرفت. نامه‌ها و یادداشت‌های روزانه آن زمان پر است از شکایت درباره جا زدن مواد خوراکی و کالاهای تقلبی به دست بازرگانان عمده‌فروش. دیتریش اینسبروک (۱۵۱۸) شکایت می‌کرد که بازرگانان واردکننده «خاک آجر به زنجبیل می‌زنند و مواد ناسالم با فلفل مخلوط می‌کنند.» لوتر می‌نویسد فروشندگان یاد گرفته بودند ادویه‌هایی چون فلفل، زنجبیل و زعفران را چندی در سردابه‌های مرطوب نگه دارند تا بر وزنشان افزوده شود و کالایی نیست که بازرگانان با تقلب در وزن، اندازه، شمار یا رنگ مصنوعی از آن سود نامشروع نبرند: «برای این‌گونه تقلب‌ها حدی نیست.» سنای ونیز بر کل بار کشتی‌ای که اشیای پشمی انگلیسی داشت مهر تقلبی از لحاظ وزن، جنس و اندازه زد.

افول نیکوکاری در شمال

امور خیریه هنوز در کشورهای لاتینی با همان خوشرویی قرون وسطایی رواج داشت. خانواده‌های اعیان بخش بزرگی از عایدی خود را به نام خدا صدقه می‌دادند. شهر لیون از قرن پانزدهم سازمان متشکل خیریه شهرداری را به ارث برده بود که اهالی همواره «با دست و دل باز» به آن کمک می‌کردند. در آلمان و انگلستان دست دهنده آن‌قدرها باز نبود. لوتر کوشش مردانه‌ای کرد تا سازمان‌های خیریه‌ای را که بر اثر غصب اموال مراکز دینی به دست شاهزادگان متروک و بی‌مایه مانده بودند دوباره برقرار کند، اما خود اعتراف کرد اقداماتش به جایی نرسید. او شکوه می‌کرد: «در دوره پاپ‌ها مردم نیکوکار بودند و به طیب خاطر صدقه می‌دادند، اما حالا، در دوره رواج نص انجیل، هیچ‌کس صدقه نمی‌دهد و هر کس می‌خواهد دیگری را بدوشد. هیچ‌کس پول سیاهی کمک نخواهد کرد.»

لاتیمر نیز در ۱۵۴۸ گزارشی نظیر آن داده است: «لندن هرگز چنین پلید نبوده است ... در زمان‌های گذشته وقتی یکی از توانگران می‌مرد مقادیر هنگفتی از ارثش وقف کمک به مستمندان می‌شد ... امروزه دست نیکوکاری چسبناک شده است.» کاردینال پول به اهالی لندن یادآور شد که دو شهر ایتالیا بیش از تمام انگلستان صدقه داده بودند، و جیمز فرود نتیجه گرفت: «با گسترش حقیقت، نیکوکاری و عدالت در انگلستان رو به افول گذاشته است.» به احتمال زیاد آیین پروتستان در این کار دستی نداشت، بلکه خوی تجارت‌پیشگی و بی‌ایمانی بود که حس نیکوکاری را تضعیف می‌کرد.

گدایی به‌مثابه بحران اجتماعی

گدایی رواج یافت و به یک بحران اجتماعی بدل شد. مستأجران اخراج‌شده، پیشه‌وران بیکار و سربازان از جنگ برگشته در جاده‌ها پرسه می‌زدند یا محلات کثیف شهر را مرکز گدایی و دزدی خود قرار می‌دادند. در آوگسبورگ گدایان یک‌ششم سکنه را تشکیل می‌دادند، در هامبورگ یک‌پنجم و در لندن یک‌چهارم (ارقام به نقل کتاب). مصلح دینی تامس لور (Lever) استغاثه می‌کند: «ای خدای بخشنده! چه بسیارند بینوایان، ضعیفان، زمین‌گیران، شلان، کوران و بیمارانی ... که در گل‌ولای معابر می‌خزند و می‌خوابند!» لوتر، که قلبی مهربان پشت زبان خشنش داشت، از نخستین کسانی بود که می‌گفت دولت باید نگهداری گدایان را از دست کلیسا بگیرد. او در نامه سرگشاده به اشراف مسیحی ملت آلمان (۱۵۲۰) پیشنهاد کرد هر شهر هزینه نگهداری گدایان خود را خود تأمین کند.

در غیبت او از وارتبورگ، پیروان استوارش در ویتنبرگ صندوق تعاون اجتماعی برای پرستاری از کودکان یتیم، دادن جهیزیه به دختران فقیر، پرداخت هزینه تحصیل دانش‌آموزان بی‌بضاعت و وام به خانواده‌های تنگدست تأسیس کردند. در ۱۵۲۳ لوتر طرحی با عنوان مقررات یک صندوق عمومی عرضه کرد که به موجب آن اهالی هر بخش به همراهی روحانیان برای هر فرد مبلغی تعیین و آن را به صندوق مشترک پرداخت می‌کردند تا از آن به مستمندان و ناتوانان وام بدون بهره داده شود. شهر آوگسبورگ در ۱۵۲۲ شش نفر را با نام «حامیان بینوایان» مأمور نظارت بر کمک‌رسانی کرد. نورنبرگ از آن پیروی کرد و سپس نوبت به استراسبورگ و برسلاو (۱۵۲۳)، رگنسبورگ و ماگدبورگ (۱۵۲۴) رسید.

ویوس و امداد همگانی

در همان زمان خوان لوئیس ویوس، انسان‌گرای اسپانیایی، رساله‌ای به نام درباره کمک به بینوایان به شورای شهر بروژ تقدیم کرد و در آن شیوع فقر را در میان ثروت روزافزون عمومی شرح داد و یادآور شد تضاد شدید دو انتهای فقر و ثروت ممکن است به انقلابی خانمان‌برانداز بینجامد. نوشت: «همان‌طور که برای پدر خانواده‌ای که اسباب آسایش دارد ننگ‌آور است که یکی از افراد خانه‌اش در رنج برهنگی یا ژنده‌پوشی به سر برد، شایسته نیست که مقامات مسئول شهری هم از دیدن اوضاع پریشانی و گرسنگی اهالی چشم ببندند و در صدد درمان آن بدبختی‌ها برنیایند.»

ویوس معتقد بود همه کسانی که قادر به کار هستند باید به کاری گماشته شوند و هیچ‌کس را نباید در عادت به تکدی آزاد گذاشت؛ اما از آنجا که برخی واقعاً عاجز و علیلند، باید در نوانخانه‌ها، بیمارستان‌ها و مدارس رایگان که هزینه‌شان را شهرداری‌ها می‌پردازند پناه یابند تا تغذیه، بهداشت و تحصیلشان فراهم شود؛ برای کسانی هم که از حیث قوای عقلانی ناقصند باید تدارکات ویژه در نظر گرفت. شهر ایپر نظرات ویوس را با رسوم پیشین آلمان تلفیق کرد (۱۵۲۵) و صندوق تعاون مشترکی پدید آورد که همه اعانات در آن سرمایه‌ای واحد می‌شد و توزیع کمک‌ها به عهده یک نفر بود. شارل پنجم نسخه‌ای از طرح ایپر را خواست و فرمان داد در همه شهرهای امپراتوری‌اش اجرا شود (۱۵۳۱)، و هنری هشتم نیز فرمانی همانند به همه بخش‌های کلیسایی انگلستان صادر کرد (۱۵۳۶). در کشورهای کاتولیک کلیسا همچنان اداره امور خیریه را در دست خود نگه داشت.

اخلاق سیاسی و جنگی

اخلاق سیاسی همان‌گونه ماند که ماکیاولی وضع کرده بود. جاسوسی همه‌جا امری عادی بود و انتظار می‌رفت جاسوسان هنری هشتم در رم پنهان‌ترین مذاکرات واتیکان را به دربار انگلستان گزارش کنند. رشوه‌دادن سنتی قدیمی بود و پس از ریزش باران طلا از آمریکا آبدارتر شد. دولت‌ها در نقض پیمان‌ها بر یکدیگر پیشی می‌گرفتند. کشتی‌های ترکان و مسیحیان برای دریازنی با هم رقابت می‌کردند. با انحطاط روحیه شوالیه‌گری، اصول اخلاقی جنگ به سطح دوران نیمه‌بربر تنزل کرد: شهرهایی که در برابر محاصره‌کنندگان تاب نمی‌آوردند و تسلیم می‌شدند به باد غارت یا آتش می‌رفتند، و اسیران یا کشته می‌شدند یا تا پرداخت فدیه در بند بردگی می‌ماندند.

قوانین و رسوم نزاکت بین‌المللی که اندکی پیشتر وجود داشت و به موجب آن‌ها شاهان نزاع‌های خود را با حکمیت پاپ‌ها حل می‌کردند از میان رفت و جای خود را به هرج‌ومرج برتری‌خواهی‌های ملی‌گرایانه و دشمنی‌های دینی داد. مسیحیان نسبت به غیرمسیحیان هیچ اصول اخلاقی را رعایت نمی‌کردند و ترکان نیز معامله به مثل می‌کردند. پرتغالی‌ها سیاهان آفریقایی را اسیر و برده می‌ساختند و فاتحان اسپانیایی بومیان آمریکا را چپاول، اسیر و نابود می‌کردند، بی‌آنکه از ادعای پرافاده مسیحی‌سازی دنیای جدید اندکی بکاهند. به نقل کتاب، زندگی زیر سلطه اسپانیایی‌ها چنان بر سرخپوستان تنگ و تلخ شد که هزاران تن‌شان در ناامیدی جان خود را از دست دادند. در خود جهان مسیحیت نیز میزان خودکشی در این دوره به طرز شگفت‌آوری افزایش یافت. برخی انسان‌گرایان آن را معذور می‌دانستند، اما کلیسا تصریح می‌کرد که فرد را مستقیماً به دوزخ می‌برد.

داوری خود مصلحان

روی هم رفته، هرچند اصلاح دینی سرانجام اوضاع اخلاقی اروپا را بهبود بخشید، موقتاً پایه اخلاق عمومی را متزلزل کرد. ویلیبالد پیرکهایمر و هانس زاکس، که هر دو هوادار لوتر بودند، از اینکه با افول قدرت کلیسا اصول اخلاقی دچار هرج‌ومرج و بی‌اعتباری شده تأسف می‌خوردند. لوتر نیز چنان‌که عادتش بود با کمال صداقت گفت: «هر چه در راه خود پیش‌تر می‌رویم دنیا فاسدتر می‌شود. ... اکنون کاملاً روشن است که تا چه حد شمار آزمندان، سنگدلان، بی‌شرمان، گستاخان و تبهکاران از دوره تسلط پاپ‌ها بیشتر شده است. ... ما آلمانی‌ها امروز مورد استهزا و تحقیر همه اقوام قرار گرفته‌ایم، چندان که ما را چون خوکی پست و پلید می‌شناسند. ... ما دزدی می‌کنیم و دروغ می‌گوییم ... زیاده از اندازه می‌خوریم و می‌آشامیم و خود را به دست همه‌گونه فساد می‌سپاریم. ... شکایت عمومی این است که جوانان امروز ما بکلی فاسد و بی‌انضباط شده‌اند و حاضر نیستند دیگر چیزی بیاموزند.»

آندرئاس موسکولوس، واعظ لوتری، زمانه خود را (۱۵۶۰) در مقایسه با آلمان قرن پانزدهم به طرز وصف‌ناپذیری تبهکار می‌خواند، و بسیاری از پیشوایان پروتستان با او هم‌عقیده بودند. کالون به ناله می‌گفت: «آینده مرا به وحشت می‌اندازد و جرئت ندارم درباره آن فکر کنم؛ اگر خداوند از آسمان به زمین نیاید، شک نیست که بربریت ما را در خود غرق خواهد کرد.» این ناله از اسکاتلند و انگلستان نیز به گوش می‌رسید. فرود، طرفدار دوآتشه هنری هشتم، منصفانه نتیجه گرفت که نهضتی که به دست هنری آغاز شد، با توجه به نتایجش تا ۱۵۵۰، کشور را بازیچه ماجراجویان ساخته است: مردم اعتقاد به موهومی را که در غایت افراطش دست‌کم حس احترام و اطاعت برمی‌انگیخت با اعتقاد به موهوم دیگری عوض کرده‌اند که اطاعت را از بین برده و بحث و مشاجره را به جای آن نشانده؛ و در زیر این نفوذ زیان‌آور نه‌تنها عالی‌ترین خصایص از‌خودگذشتگی بلکه عادی‌ترین وظایف اخلاقی و درستکارانه نیز رخت بربسته و زندگی خصوصی چنان آلوده شده که هرزگی روحانیان کاتولیک در برابر آن چون معصومیت می‌نماید. با این حال، به گفته او، در میان خوبانی که از آلودگی برکنار مانده بودند هنوز بهترینشان پیروان جنبش اصلاح دینی بودند.

علل و نگاه تطبیقی

نمی‌توانیم لوتر را مسبب این انحطاط اخلاقی بدانیم به این بهانه که غریزه جنسی را از زنجیر رها کرد یا «نیکوکاری‌های اجتماعی» را تحقیر کرد؛ همچنان‌که نباید شهوت‌رانی و سنگدلی شخص هنری هشتم را عامل فساد در انگلستان بشماریم. به عنوان مقایسه، در ایتالیای کاتولیک زمان پاپ‌های رنسانس و در فرانسه کاتولیک زمان فرانسوای اول نیز همه‌گونه آزادی وجود داشت. علت اصلی فساد اخلاق در اروپای باختری محتملاً افزایش ثروت بود. علت عمده دیگر سست شدن پایه ایمان بود، نه‌تنها به اصول آیین کاتولیک بلکه به‌طور کلی‌تر به مبانی مسیحیت. موسکولوس با تأسف می‌گفت: «هیچ‌کس اهمیتی برای دوزخ و بهشت قائل نیست و هیچ‌کس ذره‌ای به خدا و شیطان نمی‌اندیشد.»

در سنجش این بیانات پیشوایان دینی باید در نظر داشت که چون عموماً از بی‌اثر بودن تعالیم و مواعظشان در زندگی اخلاقی مردم دلسرد می‌شدند، طبعاً راه اغراق می‌پیمودند. اگر به سخن واعظان اعتماد کنیم باید بگوییم آدمی در هیچ دوره‌ای پیشتر چندان بهتر نبوده و در آینده هم چندان بهتر نخواهد شد. به عبارت دیگر، می‌توانیم همه گناهکاری‌های سده شانزدهم را در عصر کنونی و انواع گناهکاری‌های زمان حاضر را در آن سده بیابیم، به تناسب وسایلی که هر یک در دست داشتند.

در این میان هر دو آیین کاتولیک و پروتستان دو کانون احیای اخلاقی را پایه‌گذاری و تقویت کردند: یکی بهبود رفتار کشیشان در مورد اختیار ازدواج یا خودداری از آن، و دیگری تأکید بر اهمیت خانواده به عنوان واپسین دژ حفاظت ایمان و پاکدامنی. با گذشت زمان ثابت شد که اصلاح دینی واقعاً همه‌چیز را عوض کرد، آن هم به حد افراط؛ و زمانی رسید که مردان و زنان با نگاهی حسرت‌بار و پنهانی به همان سده شانزدهم می‌نگریستند که مردمانش آن‌قدر بدکار و در عین حال آزادمنش بودند.

نوشته و پژوهش‌شده توسط دکتر شاهین صیامی

مقالات مرتبط

آلبرشت دورر، ۱۴۷۱–۱۵۲۸: نقاش، حکاک و وجدان هنر آلمان

بازگویی زندگی‌نامهٔ دورر از دیدگاه دورانت: شاگردی او در نورنبرگ و خودنگاره‌هایش، دو سفر به ایتالیا، تک‌چهره‌ها و محراب‌ها و طرح‌هایش، چاپ‌های چوبی و حکاکی‌های او از «مکاشفه» و «آلام» تا «شهسوار، مرگ و شیطان»، «قدیس هیرونیموس» و «مالیخولیا»، زندگی خانگی ناکام، سفر هلند در ۱۵۲۰–۱۵۲۱، سوگ او برای لوتر، «چهار حواری» و مرگش.

ادامه

کمال هنر آلمان: پیکرتراشان، حکاکان و نقاشان پیش از دورر

بازگویی مرور دورانت از هنر آلمان در پایان قرون وسطی: تقاضای اروپا برای صنعتگران آلمانی، معماری گوتیک متأخر، پیکرتراشان نورنبرگ یعنی فایت اشتوس و پتر فیشر و آدام کرافت، شیشه‌های رنگی و هنرهای کوچک، برآمدن گراوور چوبی و مسی و چاپ تیزابی، و نقاشان از شونگاوئر و هولباین‌ها تا ماتیاس گرونوالد و محراب ایزنهایم.

ادامه

آلمانی‌ها، ۱۳۰۰–۱۵۱۷: گرمابه، ضیافت، قوانین سخت و روح ملی در حال رشد

بازگویی تصویر دورانت از زندگی روزمرهٔ آلمان پیش از اصلاح دینی: مردمی نیرومند، باده‌نوش و گشاده‌دست، گرمابه‌های عمومی و اخلاق آزادتر آن زمان، ازدواج، خانواده‌های پرفرزند و انضباط سخت، خانه‌های چوبی راحت، مجازات‌های سخت، لباس و جشن‌ها، و احساس ملی‌ای که به شکستن قدرت رم کمک می‌کرد.

ادامه

دولت: شهسواران غارتگر، شاهزادگان و امپراتور ماکسیمیلیان پیش از لوتر

بازگویی بخش دورانت دربارهٔ دولت آلمان در پایان قرن پانزدهم: افول شهسواران و «بارون‌های دزد» گوتس فون برلیشینگن و فرانتس فون زیکینگن، اتحادیهٔ سوابیا، شاهزادگان خودکامه‌ای که بعدها از اصلاح دینی حمایت کردند، امپراتوران فردریک سوم و ماکسیمیلیان اول، سیاست ازدواج‌های هابسبورگی، و حمایت ماکسیمیلیان از دانشمندان و هنرمندان.

ادامه

عصر فوگرها: دهقانان، سرمایه و شهرهای آزاد آلمان پیش از لوتر

بازگویی بخش آغازین فصل دورانت دربارهٔ آلمان در آستانهٔ لوتر: پیشرفت و خشم دهقانان در اواخر قرن پانزدهم، شورش‌های «کفشیان»، معادن نقره و اقتصاد پولی، برآمدن خاندان بانکدار فوگر در آوگسبورگ، انحصار و گرانی، نخستین فریادها علیه سرمایه‌داران، و شکوه شهرهای آزاد آوگسبورگ و نورنبرگ.

ادامه

اراسموس انسان: عادت‌ها، شهرت و آستانهٔ انقلاب، ۱۵۱۷

بازگویی تصویر پایانی دورانت از اراسموس به‌عنوان یک آدم: زندگی مجردانه‌اش در فلاندر، سلامت و شراب و پول، چهره‌اش در نقاشی‌های ماسیس و دورر و هولباین، عیب‌ها و حسن‌هایش، بی‌اعتنایی‌اش به علم و هنر، تسلطش بر لاتین و نامه‌های مشهورش، امیدهای اومانیست‌ها به لئو دهم، و هشداری که در سپتامبر ۱۵۱۷ از نزدیکی انقلابی بزرگ داد.

ادامه