آداب، مد و زندگی روزمره در سده شانزدهم: پوشاک، خانه، خوراک، بازی و رقص

گسترش آداب ایتالیایی در شمال آلپ، مد آلمان و انگلستان و فرانسه، نگرش به پاکیزگی و حمام، خانه و اثاثه پروتستانی، شمار فرزندان و مرگ نوزادان، خوراک و نوشیدنی، جشن‌ها و ورزش‌ها و بازی‌ها و ظهور رقص به‌مثابه هنری اجتماعی.

آداب سده شانزدهممد رنسانسزندگی روزمره اروپا

~12 دقیقه مطالعه · آخرین به‌روزرسانی ۱۰ آبان ۱۴۰۵

آداب برتر از اخلاق

مردم آن زمان هم، مانند امروز، بیشتر در بند آداب بودند تا در پی اخلاق، و در هر جامعه گناهانی که با حداقل سخافت و حداکثر ظرافت انجام می‌شد به آسانی بخشوده می‌شد. در این مورد نیز ایتالیا، مانند هر زمینه دیگر جز توپخانه و الاهیات، پیشقدم بود.

در مقایسه با ایتالیایی‌ها، عموم مردم شمال آلپ، جز قشر نازکی از طبقه بالای فرانسه و انگلستان، خشن و بی‌ادب به نظر می‌آمدند. ایتالیایی‌ها آنان را بربر می‌خواندند و بسیاری از فرانسویان، که هنوز لذت فتوحات رزمی و بزمی خود در ایتالیا را زیر دندان داشتند، از ایشان پیروی می‌کردند. ولی این بربرها شوق بسیار به کسب تمدن داشتند. درباریان و روسپیان، شاعران و سم‌سازان، همه از سرمشق‌های ایتالیایی تقلید می‌کردند و انگلیسی‌ها لنگ‌لنگان از پی‌شان می‌رفتند. کتاب درباری کاستیلیونه (۱۵۲۸) در ۱۵۳۷ به فرانسه و در ۱۵۶۱ به انگلیسی ترجمه شد و محافل محترم درباره تعریف «نجیب‌زاده» به بحث و مناظره پرداختند. کتاب‌های آداب معاشرت پرفروش‌ترین کتاب‌های سال شدند و اراسموس هم یکی از آن‌ها را نوشت.

هنر گفتگو

گفتگوی عادی در فرانسه، و اندکی بعد در میخانه مرمید لندن، هنری ظریف شد و مسابقه حاضرجوابی، تقریباً همزمان با فن شمشیرزنی، از ایتالیا برخاست و از آلپ گذشت. گفتگو در فرانسه آراسته‌تر و صیقل‌خورده‌تر از آلمان بود. آلمانی حریف خود را با بذله‌گویی از پا درمی‌آورد، حال آنکه فرانسوی او را با لطیفه‌گویی سوراخ‌سوراخ می‌کرد. آزادی سخن مایه حیات بخش آن عصر بود.

مد و پوشاک

از آنجا که خوشنما ساختن ظاهر آسان‌تر از آراستن باطن است، طبقات متنعم در این سیر ترقی که شمال اروپا را فراگرفته بود به آرایش لباس خود توجه بسیار کردند. توده مردم لباس ساده می‌پوشیدند، چنان‌که در تابلوهای پرجمعیت بروگل می‌بینیم: کلاهی جام‌مانند، پیراهن گشاد با آستین‌های پف‌دار، شلوار تنگ و کفش‌های گشاد. مردان پولدار آلمان هیکل ستبر خود را در چین‌وشکن‌های فراوان پارچه سنگین می‌پوشاندند و کلاه‌های پهنی شبیه کلوچه‌های مطبق بر سر می‌گذاشتند، اما زنان آلمانی ظاهراً حق نداشتند چیزی جز لباس آشپزی بر تن کنند. در انگلستان نیز مردان بیش از زنان به سر و وضع خود می‌پرداختند تا آنکه ملکه الیزابت با تجمل درباری‌اش از مردان پیشی گرفت و هزار گونه جامه فاخر زنانه را رایج ساخت. هنری هشتم هم در زر و زیور لباس راه افراط پیمود و هر پاره از هیکل گوشتالویش را با رنگ، زیور و پارچه گران‌بها می‌آراست.

به روایت هالینشد، در عروسی شاهزاده آرتور با کاترین آراگونی، دوک باکینگهام «جامه سوزن‌کاری و خزدوزی‌شده به بهای ۱۵۰۰ پوند» بر تن داشت. بنا به قوانین تجمل، مردان بی‌عنوان نمی‌توانستند از جامه‌های پرتجمل بالاتر از خود تقلید کنند. زنان انگلیسی اندام خود را در جامه‌های سرتاسری که از پشت گردن تا زمین می‌رسید می‌پوشاندند؛ آستین تا مچ بلند بود و بر لبه آن نواری خز دوخته می‌شد؛ کمر لباس پهن بود و با قلاب فلزی آراسته می‌شد که نگینی درشت یا دانه‌های تسبیح‌مانند از آن آویزان بود. روی هم رفته زنان کمتر از مردان جواهر می‌بستند.

زیر نگاه تحسین‌آمیز فرانسوای اول، زنان فرانسه لباس‌هایی با یقه و پشت بازتر پوشیدند و اگر اندامشان آن‌طور که مد بود برجسته نمی‌نمود، از پد و لایی بهره می‌گرفتند. بالاتنه جامه زنان زیر سینه تنگ بود و در ناحیه کمر بسیار باریک و فشرده می‌شد؛ آستین با موج‌های بزرگ فرو می‌افتاد؛ فنرهای نازک پنهان دامن را در پهلوها و پشت چون چتر باز نگه می‌داشت؛ و کفش‌های پاشنه‌بلند راه رفتن را سبک و طناز می‌ساخت. تنها بانوان اشرافی مجاز بودند دنباله بلندی بر دامن داشته باشند، و هرچه مقامشان بالاتر دنباله‌شان بلندتر بود. اگر اشرافیت ملاک بود، دنباله می‌توانست تا حدود شش و نیم متر برسد و دخترک یا پسرک خدمتکاری پشت سر بانو راه می‌رفت و آن را بالا نگه می‌داشت. در سبکی دیگر، بانوان یقه‌های پرچین و آهاردار را که با میله‌های فنری شق می‌ایستاد دور گردن می‌بستند و مردان نیز در مراسم رسمی همان اسباب تجمل را بر گردن می‌نهادند و گردن خود را در نوعی «پیلوری» مد می‌گذاردند.

در حدود ۱۵۳۵ سروتوس نوشت که زنان اسپانیا رسمی دارند که احتمالاً در نظر فرانسویان وحشیانه می‌نماید: گوش خود را سوراخ می‌کنند و حلقه‌هایی، معمولاً مرصع به جواهر، در آن می‌گذارند. اما در ۱۵۵۰ بانوان فرانسوی و حتی مردانشان گوشواره آویختند. مردان فرانسوی پیراهن ابریشمی با سردست‌های مخملی می‌پوشیدند، شانه‌ها را با لایی برجسته می‌ساختند و پاهای خود را در جوراب‌های رنگی تنگ فرو می‌بردند. برخلاف قرن پانزدهم، حالا موی کوتاه و ریش بلند پسندیده بود. موی زنان آرایش‌های گوناگون و پرساز و برگ داشت که وصف‌شدنی نیست؛ خلاصه آن را می‌بافتند، جعد می‌دادند، در توری می‌انداختند، دسته‌های موی مصنوعی داخلش می‌گذاشتند، با گل و جواهر می‌آراستند، با روغن‌های ویژه معطر می‌کردند، به رنگ‌های مد روز درمی‌آوردند و به شکل برج و هرم بر سر سوار می‌کردند. آرایشگر مو برای بانوان مدپرست ضروری بود، زیرا پیر به نظر رسیدن را شوم‌تر از مردن می‌دانستند.

پاکیزگی و حمام

ببینیم بدن‌ها پشت توری‌های ظریف تا چه اندازه تمیز بودند. کتاب راهنمای بانوان جوان در سده شانزدهم از زنانی سخن می‌گوید که «توجهی به پاکیزگی بدن خود ندارند مگر در آن قسمت‌هایی که از لباس بیرون می‌ماند ... و بقیه بدنشان که زیر پوش پنهان است کثیف نگه داشته می‌شود.» به موجب ضرب‌المثلی هرزه در آن زمان، روسپیان تنها زنانی بودند که علاوه بر دست و صورت، بخش‌های دیگر بدن را هم می‌شستند. شاید پاکیزگی همراه با فساد اخلاق افزایش یافت، زیرا هرچه زنان بدن خود را بیشتر و به افراد بیشتری عرضه می‌کردند نظافت قلمرو بیشتری می‌یافت. اکنون استحمام مکرر، ترجیحاً در آب معطر، به‌ویژه در فرانسه، جزو آداب پسندیده زندگی اعیان شمرده می‌شد. هرچه حمام خصوصی در منازل بیشتر شد، شمار حمام‌های عمومی کاهش یافت. اما این حمام‌های خصوصی هنوز آب جاری نداشت و عبارت بود از مقدار معینی آب در لگن یا طشت بزرگ. حمام‌های بخار که از قرن سیزدهم با بازگشت صلیبیون در اروپای باختری رایج شده بود در سراسر سده شانزدهم همچنان رواج داشت.

خانه پروتستانی

در کشورهای پروتستان خانه به‌عنوان کانون پرستش دینی تقریباً جانشین کلیسا شد. پدر خانواده به جای کشیش رهبری نماز و دعاهای روزانه، خواندن کتاب مقدس و سرودهای دینی را بر عهده داشت و مادر تعلیمات دینی را به فرزندان می‌آموخت. در میان طبقات متوسط، آسایش زندگی ملازم دینداری بود. به جای میزهایی که از یک خرک زیرین و رویه‌ای از تخته‌های صاف ساخته می‌شد، میزهای یک‌تکه سنگین با چهارپایه‌های استوار به کار رفت؛ نیمکت‌های چوبی با بالشتک‌های جدا به صندلی‌های یک‌نفره پارچه‌دوزی‌شده بدل شد؛ و تخت‌های سقف‌دار با پرده‌های آویخته و چوب کنده‌کاری‌شده نشانه متانت اخلاقی و موفقیت مالی خانواده‌ها گردید. اثاثه خانه، ظروف، سه‌پایه‌های پیش بخاری و ابزار آشپزخانه چنان ساخته می‌شد که نسل‌ها دوام آورد و حتی چشم را خیره کند. دوری‌های فلزی جانشین سینی‌های چوبی شد و قاشق‌های قلعی و نقره‌ای جانشین قاشق‌های چوبی.

خانواده، فرزندان و حیوانات خانگی

خانه‌ها وسعت یافت تا خانواده‌های پرجمعیت در آن جا بگیرند. زنان تقریباً هر سال باردار بودند و رنج نه‌ماهه‌شان غالباً بی‌ثمر می‌ماند، چرا که مرگ نوزادان بسیار بود. جان کولت بزرگ‌ترین بیست‌ودو فرزند خانواده‌اش بود و تا سی‌ودو سالگی همه آنان مرده بودند. آنتون کوبرگر، چاپخانه‌دار نورنبرگ، بیست‌وپنج فرزند داشت و دوازده نفرشان در زمان حیاتش مردند. دورر یکی از هجده کودک خانواده‌اش بود که ظاهراً فقط سه نفرشان به بلوغ رسیدند. برای تکمیل این فهرست باید حیوانات دست‌آموز را هم افزود که تقریباً به فراوانی کودکان در هر خانه بودند: طوطی را از جزایر هند غربی و میمون را از هندوستان وارد می‌کردند تا اهلی شوند و نشریات فراوان شیوه نگهداری از سگ و پرنده را به زنان و کودکان می‌آموخت.

خوراک و نوشیدنی

خوراک روزانه به وفور مصرف می‌شد. سبزی‌ها چندان مورد توجه نبود و بسیار آهسته جا باز کرد؛ به تدریج خوردن کلم، هویج، کاهو، ریواس، سیب‌زمینی، توت‌فرنگی و نوعی لوبیای پهن معمول شد. غذای عمده شبانه‌روز ناهار بود که ساعت یازده صبح صرف می‌شد و شام تا ساعت هفت شب به تأخیر می‌افتاد؛ هرچه درجه اشرافیت بالاتر، شام دیرتر.

آبجو و شراب نوشیدنی عمومی هنگام غذا و حتی صبحانه بود. تامس مور فخر می‌کرد که فقط آب می‌نوشد. حدود ۱۵۵۰ اسپانیایی‌ها کاکائو را از مکزیک به اروپا آوردند؛ قهوه هنوز از عربستان نیامده بود. در ۱۵۱۲ در خانه دوک نورثامبرلند به هر خدمتکار، حتی پسرهای هشت‌ساله، با هر وعده یک لیتر آبجو داده می‌شد. در کاونتری سده شانزدهم مصرف روزانه آبجو برای هر مرد، زن و کودک به‌طور متوسط نزدیک یک لیتر بود. آبجوفروشی‌های مونیخ از قرن چهاردهم شهرت داشت. مستی در انگلستان همواره به نیکی یاد می‌شد تا آنکه «ماری خون‌آشام» آن را مورد غضب قرار داد، اما در آلمان محبوبیتش را نگه داشت. در فرانسه، که هوا آن‌قدر سرد نبود، مردم با متانت بیشتری می‌نوشیدند.

باغ، جشن و نمایش

با وجود تنگدستی و بیدادگری، بسیاری از نعمت‌ها و لذت‌ها هنوز در زندگی مانده بود. حتی مستمندان از تماشای باغچه گل بهره‌مند می‌شدند. گل لاله که حدود ۱۵۵۰ بوزبک، سفیر هابسبورگ‌ها در قسطنطنیه، به اروپای باختری آورد معشوقه ملت هلند شد. ساختن خانه‌های ییلاقی در انگلستان و فرانسه خوشایند شد. اهالی دهکده‌ها هنوز جشن‌های فصلی مانند جشن بهاری، جشن برداشت محصول، روز همه قدیسین، عید میلاد مسیح و بسیاری دیگر را برپا می‌داشتند و حتی پادشاهان در جشن بهاری به دشت و صحرا می‌رفتند و از گل‌های نودمیده تاجی بر سر می‌نهادند. خوشگذرانی توانگران گاهی نمایش‌های سیار و رژه‌های پرشکوه را پیش چشم مردم می‌آورد، مانند ورود رسمی هانری دوم به لیون به دعوت شهر (۱۵۴۸). مردم همچنین می‌توانستند از فاصله‌ای محترمانه نمایش‌های جنگی و نیزه‌بازی سواره را در خلال تورنمنت‌ها تماشا کنند. دسته‌های مراسم دینی با گذشت زمان و نزدیک شدن دوره هنری هشتم به عصر الیزابت بیشتر صورت غیردینی گرفت و در بخش‌هایی از اروپا بی‌قیدی اخلاقی اجازه داد در جشن‌ها و نمایش‌های عمومی شخصیت‌های تاریخی و خدایان اساطیری را بازیگرانی بی‌پوشش تجسم بخشند. دورر اعتراف می‌کند که در ۱۵۲۱ از تماشای نمایشی چنین در آنتورپ لذت فراوان برد.

بازی‌ها و ورزش‌ها

افزون بر آنچه گذشت بازی‌های بسیار جریان داشت. رابله با ذکر نام بازی‌های حقیقی و خیالی فصلی را پر کرده و بروگل نزدیک به صد نوع بازی را در یک تابلو مجسم کرده است. گاوبازی، جنگ خروس‌ها و جنگ سگ‌های شکاری با خرس‌ها تفریح بزرگ مردم بود. فوتبال، گوی‌بازی، مشت‌زنی و کشتی عامه را به ورزش بدنی وامی‌داشت. در سده شانزدهم پاریس به‌تنهایی ۲۵۰ زمین تنیس برای اعیان‌زادگان داشت. همه طبقات شکار و قمار را دوست می‌داشتند؛ برخی بانوان طاس می‌ریختند و اسقف‌هایی بودند که بر سر پول ورق می‌بازیدند. شکلک‌سازان، بندبازان و بازیگران سرگردان برای اشراف و خانواده سلطنتی نمایش می‌دادند. در خانه‌ها مردم با ورق، شطرنج، تخته‌نرد و بازی‌های بسیار دیگر سرگرم می‌شدند.

رقص

در میان این تفریح‌ها، رقص از همه محبوب‌تر بود؛ رابله نقل می‌کند: «پس از شام همه حاضران به سوی بیدستان می‌دویدند و بر چمن سبز آن به آهنگ نی‌لبک‌های نشاط‌انگیز و نی‌انبان‌های خوش‌نوا چنان دلبرانه می‌رقصیدند که حرکاتشان ورزشی لطیف و آسمانی می‌نمود.» در انگلستان نیز در روز جشن بهاری اهالی دهکده‌ها گرد «دیرک بهار» که با نوارهای رنگین آراسته بود جمع می‌شدند و با آهنگ‌های روستایی به پایکوبی می‌پرداختند. در زمان هنری هشتم یکی از بازی‌های جشن بهاری معمولاً رقص ماریس (از اصل موری) بود که همراه با رقص فاندانگوی اسپانیایی، که با قاشقک اجرا می‌شد، به انگلستان رسیده بود. دانشجویان آکسفورد و کیمبریج چنان با هیجان و هیاهو می‌رقصیدند که ویلیام ویکهمی [به نقل کتاب] مجبور شد از وقوع آن حالت جذبه در نزدیکی نمازخانه جلوگیری کند.

لوتر رقص را مجاز می‌دانست و به‌خصوص «رقص چهارگوش را با تعظیم‌های مؤدبانه و چرخش‌های نشاط‌انگیزش» بسیار دوست می‌داشت. ملانشتون موقر نیز می‌رقصید. در سده شانزدهم در لایپزیگ پدران شهر مجلس رقص سالانه‌ای برپا می‌کردند تا پسران دانشجو با «دختران محترم و زیبای سناتورها، اعیان و دیگر شهروندان» آشنا شوند. در دربار فرانسه شاه خود غالباً رقص ضیافت‌ها را افتتاح می‌کرد؛ کاترین دو مدیچی رقاصان ایتالیایی را به فرانسه آورد و در اواخر عمر آن ملکه مادر تیره‌بخت بود که رقص در دربار فرانسه شکل اشرافی تازه‌ای گرفت. ژان تابورو در کتابی که از کهن‌ترین نوشته‌ها درباره یکی از کهن‌ترین هنرهاست می‌گوید رقصیدن برای آن است که معلوم شود جفت عاشق و معشوق سالم و شایسته یکدیگرند یا نه؛ در پایان رقص آقا اجازه دارد شریک رقص خود را ببوسد تا مطمئن شود دهانش رایحه خوش دارد، و بدین ترتیب رقص لازمه نظم و برقراری جامعه است. در پی ملازمت با رقص، موسیقی از قیود تک‌سرایی و همسرایی رها شد، در شکل موسیقی سازی ترقی کرد و به مقام هنر والای امروزی رسید.

نوشته و پژوهش‌شده توسط دکتر شاهین صیامی

مقالات مرتبط

آلبرشت دورر، ۱۴۷۱–۱۵۲۸: نقاش، حکاک و وجدان هنر آلمان

بازگویی زندگی‌نامهٔ دورر از دیدگاه دورانت: شاگردی او در نورنبرگ و خودنگاره‌هایش، دو سفر به ایتالیا، تک‌چهره‌ها و محراب‌ها و طرح‌هایش، چاپ‌های چوبی و حکاکی‌های او از «مکاشفه» و «آلام» تا «شهسوار، مرگ و شیطان»، «قدیس هیرونیموس» و «مالیخولیا»، زندگی خانگی ناکام، سفر هلند در ۱۵۲۰–۱۵۲۱، سوگ او برای لوتر، «چهار حواری» و مرگش.

ادامه

کمال هنر آلمان: پیکرتراشان، حکاکان و نقاشان پیش از دورر

بازگویی مرور دورانت از هنر آلمان در پایان قرون وسطی: تقاضای اروپا برای صنعتگران آلمانی، معماری گوتیک متأخر، پیکرتراشان نورنبرگ یعنی فایت اشتوس و پتر فیشر و آدام کرافت، شیشه‌های رنگی و هنرهای کوچک، برآمدن گراوور چوبی و مسی و چاپ تیزابی، و نقاشان از شونگاوئر و هولباین‌ها تا ماتیاس گرونوالد و محراب ایزنهایم.

ادامه

آلمانی‌ها، ۱۳۰۰–۱۵۱۷: گرمابه، ضیافت، قوانین سخت و روح ملی در حال رشد

بازگویی تصویر دورانت از زندگی روزمرهٔ آلمان پیش از اصلاح دینی: مردمی نیرومند، باده‌نوش و گشاده‌دست، گرمابه‌های عمومی و اخلاق آزادتر آن زمان، ازدواج، خانواده‌های پرفرزند و انضباط سخت، خانه‌های چوبی راحت، مجازات‌های سخت، لباس و جشن‌ها، و احساس ملی‌ای که به شکستن قدرت رم کمک می‌کرد.

ادامه

دولت: شهسواران غارتگر، شاهزادگان و امپراتور ماکسیمیلیان پیش از لوتر

بازگویی بخش دورانت دربارهٔ دولت آلمان در پایان قرن پانزدهم: افول شهسواران و «بارون‌های دزد» گوتس فون برلیشینگن و فرانتس فون زیکینگن، اتحادیهٔ سوابیا، شاهزادگان خودکامه‌ای که بعدها از اصلاح دینی حمایت کردند، امپراتوران فردریک سوم و ماکسیمیلیان اول، سیاست ازدواج‌های هابسبورگی، و حمایت ماکسیمیلیان از دانشمندان و هنرمندان.

ادامه

عصر فوگرها: دهقانان، سرمایه و شهرهای آزاد آلمان پیش از لوتر

بازگویی بخش آغازین فصل دورانت دربارهٔ آلمان در آستانهٔ لوتر: پیشرفت و خشم دهقانان در اواخر قرن پانزدهم، شورش‌های «کفشیان»، معادن نقره و اقتصاد پولی، برآمدن خاندان بانکدار فوگر در آوگسبورگ، انحصار و گرانی، نخستین فریادها علیه سرمایه‌داران، و شکوه شهرهای آزاد آوگسبورگ و نورنبرگ.

ادامه

اراسموس انسان: عادت‌ها، شهرت و آستانهٔ انقلاب، ۱۵۱۷

بازگویی تصویر پایانی دورانت از اراسموس به‌عنوان یک آدم: زندگی مجردانه‌اش در فلاندر، سلامت و شراب و پول، چهره‌اش در نقاشی‌های ماسیس و دورر و هولباین، عیب‌ها و حسن‌هایش، بی‌اعتنایی‌اش به علم و هنر، تسلطش بر لاتین و نامه‌های مشهورش، امیدهای اومانیست‌ها به لئو دهم، و هشداری که در سپتامبر ۱۵۱۷ از نزدیکی انقلابی بزرگ داد.

ادامه