سال‌های آخر کالون، ۱۵۵۴–۱۵۶۴: مخالفان تثلیث، مرگ و میراث

دورانت دربارهٔ دههٔ آخر زندگی کالون: بیمش از اونیتاریانیسم و سرنوشت گریبالدی، بلاندراتا و جنتیله، بیماری و مرگش در ۱۵۶۴، گسترش آیین کالونی فراتر از ژنو، تأثیر آن بر دموکراسی و رنگ‌باختن سخت‌ترین آموزه‌هایش.

ژان کالونمیراث کالونیسممخالفان تثلیث

~8 دقیقه مطالعه · آخرین به‌روزرسانی ۹ آبان ۱۴۰۵

بیم از اونیتاریانیسم

کالون ظاهراً به اعتقاد باطنی کاستالیون به نظریهٔ اونیتاریانیسم، که مبتنی بر یگانگی ذات آفریدگار و متضمن انکار الوهیت مسیح است، پی برده بود؛ و از این‌رو حق داشت گسترش این عقیده را خطری برای هستی مسیحیت انگارد. از این عقیده بیش از هر عقیدهٔ دیگری می‌هراسید، زیرا در خود ژنو به مظاهر آن در میان پناهندگان پروتستان ایتالیایی برخورده بود. اینان اعتقاد به تقدیر ازلی را نیز، مانند اعتقاد به تثلیث، بی‌پایه می‌پنداشتند، و معتقدات آنان یکی از اساسی‌ترین مبانی مسیحیت را، دایر بر اینکه مسیح فرزند خداست، بی‌اعتبار می‌ساخت.

ماتئو گریبالدی، استاد قانون‌شناسی در پادوا، تابستان‌ها در خانهٔ ییلاقی خود نزدیک ژنو می‌زیست. مقارن دادرسی سروتوس مقامات کشوری را از مجازات مردم به خاطر عقاید دینی‌شان برحذر داشت و اعطای آزادی مذهبی را برای همهٔ مردم خواستار شد. او را به سال ۱۵۵۹ به فرمان شورای ژنو به اتهام اعتقاد به اونیتاریانیسم از این شهر تبعید کردند. گریبالدی در دانشگاه توبینگن به استادی کرسی حقوق منصوب شد، ولی اولیای دانشگاه پس از آنکه دربارهٔ تمایلات دینی او پیغامی از کالون دریافت داشتند، به او فشار آوردند اعتراف‌نامه‌ای دایر به اعتقاد به تثلیث امضا کند. گریبالدی به‌جای امضای این اعتراف‌نامه به شهر برن گریخت و در ۱۵۶۴ از بیماری طاعون درگذشت. جورجو بلاندراتا (بیاندراتا)، پزشک ایتالیایی که در ژنو مسکن گزیده بود، به اتهام انکار الوهیت مسیح به شورای شهر احضار شد، ولی به لهستان گریخت و در آن سامان از آزادی نسبی دینی برخوردار شد. والنتینو جنتیله، که از کالابریا به ژنو آمده بود، اعتقاد خود را به اونیتاریانیسم پنهان نمی‌داشت. او را به زندان افکندند و به مرگ محکوم کردند (۱۵۵۷). پس از آنکه از عقیدهٔ خود عدول کرد از زندان آزاد شد، به لیون رفت و در آنجا به دست مقامات کاتولیک گرفتار آمد، ولی چون اطمینان داد قصد او مخالفت با کالون بوده آزادی خود را بازیافت. از لیون به لهستان رفت و به بلاندراتا پیوست. پس از بازگشت به سویس به دست مقامات شهر برن گرفتار شد و در ۱۵۶۶ به جرم پیمان‌شکنی و بدعت‌گذاری سرش را از تن جدا کردند.

بیماری و مرگ

کالون، در کشاکش این مجادلات در راه خدا، ساده می‌زیست و به یاری شخصیت توانای خود و پشتیبانی پیروانش که سرمست توهم بودند بر شهر ژنو فرمان می‌راند. با گذشت زمان نفوذ او در شهر ژنو ریشه‌دارتر و استوارتر شد. فقط بیماری او را می‌آزرد. سردرد مداوم، تنگی نفس، ضعف دستگاه گوارش، سنگ کلیه، نقرس و تب او را فرسوده‌تر، نحیف‌تر، ترش‌روتر و افسرده‌تر می‌کردند. بیماری ممتد سال‌های ۱۵۵۸ و ۱۵۵۹ او را بیش از پیش ناتوان ساخت. از آن پس غالباً بستری بود، با این حال از مطالعه، رهبری و اداره شهر و ایراد وعظ و خطابه، حتی هنگامی که او را به علت ناتوانی با صندلی به محراب کلیسا می‌بردند، بازنمی‌ایستاد. در ۲۵ آوریل ۱۵۶۴ وصیت‌نامهٔ خود را، که گواه بر اطمینان قاطع او به رستگاری ابدی بود، نوشت. روز بعد کلانتران و اعضای شورای ژنو بر بالینش حضور یافتند. کالون از اینکه در بعضی مواقع نتوانسته بود از تندخویی خود جلوگیری کند از آنان پوزش خواست و به آنان اندرز داد به معتقدان پاک و بی‌آلایش کلیسای اصلاح‌شده وفادار بمانند. فارل، که اکنون هشتاد ساله بود، از نوشاتل نزد یار دیرینش شتافت. کالون سرانجام پس از آنکه روزهای بسیاری را با مناجات و درد و رنج سپری کرد، در روز ۲۷ (ماه در کتاب مخدوش است و «مه» بازسازی است) ۱۵۶۴ دار فانی را وداع گفت.

کالون و لوتر

نفوذ کالون گرچه ژرف‌تر از نفوذ لوتر بود اما او در راهی گام برمی‌داشت که توسط لوتر صاف شده بود. لوتر، با اتکا به ملی‌گرایی آلمان، کلیسای نوبنیاد خود را پابرجا و استوار ساخت. گرچه برای به ثمر رساندن آرمان خود گریزی جز این نداشت، اتکای او به احساسات ملی آلمانی‌ها آیین لوتری را بیش از پیش به قوم توتونی پیوست. کالون به فرانسه مهر می‌ورزید و برای پیش‌بردن آرمان هوگنوهای این کشور تلاش می‌کرد، ولی بر خلاف لوتر پایبند احساسات وطنی نبود و وطنی جز آیین خود نمی‌شناخت. از همین‌روی آیین کالونی جهان‌گیر گشت و، به صورت تعدیل‌شده‌ای، در معتقدات پروتستان‌های سویس، فرانسه، اسکاتلند و امریکا اثر بخشید و گروه‌هایی از پروتستان‌های مجارستان، لهستان، آلمان، هلند و انگلستان را نیز پیرو خویش ساخت. کالون با سازمان، اطمینان و غروری که در بسیاری از نقاط جهان به پروتستان‌ها بخشید، به آنان توانایی داد تا برخی از سخت‌ترین آزمایش‌های تاریخ را پیروزمندانه پشت سر نهند.

یک سال پیش از مرگ کالون، شاگرد او، اولویانوس، با همکاری اورسینوس، شاگرد ملانشتون، کاتشیسم هایدلبرگ را، که کاتشیسم کلیساهای اصلاح‌شدهٔ آلمان و هلند شد، تنظیم کرد. بز و بولینگر، با ادغام اعتقادنامه‌های کالون و تسوینگلی، دومین اعتراف‌نامهٔ سویسی را تنظیم کردند (۱۵۶۶) که بعدها اعتقادنامهٔ رسمی کلیساهای اصلاح‌شدهٔ سویس و فرانسه شد. بز در ژنو، با تردستی و مهارت، کاری را که به دست کالون آغاز شده بود ادامه داد، ولی با گذشت زمان رهبران مالی ژنو که بر شوراهای شهری تسلط داشتند بر مقاومت خود در برابر هیئت اجراییه، که برای بازرگانی و داد و ستد مقررات سختی وضع کرده بود، افزودند. پس از مرگ بز (۱۶۰۸) سلاطین مالی ژنو بار دیگر بر شهر چیره شدند و اختیاراتی را که کالون در امور غیرمذهبی برای کلیسای ژنو به دست آورده بود خود به دست گرفتند. در قرن هجدهم نفوذ ولتر سنت‌های کالون را تعدیل کرد و به تعصبات اخلاقی پایان داد. آیین کاتولیک به ژنو بازگشت و به ساکنان این شهر مسیحیتی خالی از افسردگی و اخلاقی دور از سخت‌گیری عرضه داشت. در سال ۱۹۵۴ از جمعیت ژنو ۴۲ درصد کاتولیک و ۴۷ درصد پروتستان بودند (به نقل کتاب). با این حال باشکوه‌ترین اثری که به دست بشر در شهر ژنو برجای نهاده شده «بنای یادبود جنبش اصلاح دینی» است که در کنار دیوار پارکی باابهت برپا ایستاده و با چهره‌های نافذ فارل، کالون، بز و ناکس، که بر سینهٔ آن نقش بسته‌اند، خاطرهٔ پیروزی نهضت پروتستان را زنده می‌سازد.

آیین کالونی و دموکراسی

حکومت دینی کالون، با وجود استبداد و سخت‌گیری خود، رشد دموکراسی را در بسیاری از نقاط اروپا تسریع کرد. تلاش رهبران پیرو کالون در جهت تعمیم آموزش و وضع مقررات اخلاقی شاق برای مردم، شهرنشینان سرسخت هلند را بر آن داشت که گریبان خویش را از استبداد اسپانیای بیگانه برهانند و نجبا و روحانیان اسکاتلند را به قیام بر ضد ملکهٔ دلربا ولی ناپاک خود برانگیخت. اهمیتی که آیین کالونی به پرهیزگاری می‌داد پیمان‌گران اسکاتلندی، پیرایشگران انگلستان و هلند و آوارگان انگلستان جدید را پدید آورد. آیین کالونی کرامول را قوت قلب داد، به خامهٔ میلتون نابینا الهام بخشید و پیروی دودمان مرتجع استوارت را درهم شکست. آیین کالونی مردان بی‌باک و سرسختی آفرید که قاره‌ای را گشودند و برای آنکه مردم در پناه آزادی زیست کنند به تعمیم آموزش و تحکیم مبانی حکومت مردم بر مردم همت گماشتند. مردمی که کشیشان خویش را رأساً برمی‌گزیدند دیری نپایید که حق انتخاب فرمانروایان سیاسی را نیز به خویشتن اختصاص دادند و جوامع دینی خودمختار هستهٔ شهرهای آزاد و خودمختار شدند. افسانهٔ برگزیدگی الاهی با ایجاد امریکا حقانیت خویش را توجیه کرد.

رنگ‌باختن یک آموزه

پس از حصول چنین نتایج درخشانی، فرضیهٔ برگزیدگی بعضی از مردم و محکومیت بعضی دیگر به لعنت ابدی اندک‌اندک به فراموشی سپرده شد. وقتی اروپا پس از جنگ سی‌ساله، انگلستان پس از انقلابات ۱۶۴۲ و ۱۶۸۹ و امریکا پس از سال ۱۷۹۳ نظم اجتماعی خود را بازیافتند، غرور ناشی از توهم برگزیدگی جای خود را به غرور ناشی از کار و سازندگی داد. مردم خود را تواناتر و ایمن‌تر احساس می‌کردند؛ رعب و وحشتی که خدای کالون آفریده بود جای خویش را به مفهوم انسانی‌تری دربارهٔ خدا سپرد. کلیساهای وارث سنت آیین کالونی اندک‌اندک جنبه‌های خشک و خشن الاهیات کالون را ترک گفتند؛ عالمان الاهی معتقد شدند آنان که در کودکی از جهان درمی‌گذرند همگی نجات خواهند یافت؛ و عالم دینی سرشناسی، بی‌آنکه سخن او آشوبی برپا کند، اظهار داشت که شمار کسانی که به عذاب ابدی گرفتار خواهند شد «بسیار ناچیز و غیرقابل ملاحظه است». ما از گرفتن این اطمینان خاطر خرسندیم و قبول می‌کنیم که حتی زندگی خطاکاران نیز نقشی اساسی در سرنوشت بشر ایفا می‌کند. ولی برای ما دشوار است به مردی مهر ورزیم که در یکی از طولانی‌ترین و پرافتخارترین ادوار تاریخ خرافات، ذهن مردم را با بیهوده‌ترین و کفرآمیزترین توصیف خدا تیره ساخت (این داوری پایانی از خود کتاب است).

نوشته و پژوهش‌شده توسط دکتر شاهین صیامی

مقالات مرتبط

آلبرشت دورر، ۱۴۷۱–۱۵۲۸: نقاش، حکاک و وجدان هنر آلمان

بازگویی زندگی‌نامهٔ دورر از دیدگاه دورانت: شاگردی او در نورنبرگ و خودنگاره‌هایش، دو سفر به ایتالیا، تک‌چهره‌ها و محراب‌ها و طرح‌هایش، چاپ‌های چوبی و حکاکی‌های او از «مکاشفه» و «آلام» تا «شهسوار، مرگ و شیطان»، «قدیس هیرونیموس» و «مالیخولیا»، زندگی خانگی ناکام، سفر هلند در ۱۵۲۰–۱۵۲۱، سوگ او برای لوتر، «چهار حواری» و مرگش.

ادامه

کمال هنر آلمان: پیکرتراشان، حکاکان و نقاشان پیش از دورر

بازگویی مرور دورانت از هنر آلمان در پایان قرون وسطی: تقاضای اروپا برای صنعتگران آلمانی، معماری گوتیک متأخر، پیکرتراشان نورنبرگ یعنی فایت اشتوس و پتر فیشر و آدام کرافت، شیشه‌های رنگی و هنرهای کوچک، برآمدن گراوور چوبی و مسی و چاپ تیزابی، و نقاشان از شونگاوئر و هولباین‌ها تا ماتیاس گرونوالد و محراب ایزنهایم.

ادامه

آلمانی‌ها، ۱۳۰۰–۱۵۱۷: گرمابه، ضیافت، قوانین سخت و روح ملی در حال رشد

بازگویی تصویر دورانت از زندگی روزمرهٔ آلمان پیش از اصلاح دینی: مردمی نیرومند، باده‌نوش و گشاده‌دست، گرمابه‌های عمومی و اخلاق آزادتر آن زمان، ازدواج، خانواده‌های پرفرزند و انضباط سخت، خانه‌های چوبی راحت، مجازات‌های سخت، لباس و جشن‌ها، و احساس ملی‌ای که به شکستن قدرت رم کمک می‌کرد.

ادامه

دولت: شهسواران غارتگر، شاهزادگان و امپراتور ماکسیمیلیان پیش از لوتر

بازگویی بخش دورانت دربارهٔ دولت آلمان در پایان قرن پانزدهم: افول شهسواران و «بارون‌های دزد» گوتس فون برلیشینگن و فرانتس فون زیکینگن، اتحادیهٔ سوابیا، شاهزادگان خودکامه‌ای که بعدها از اصلاح دینی حمایت کردند، امپراتوران فردریک سوم و ماکسیمیلیان اول، سیاست ازدواج‌های هابسبورگی، و حمایت ماکسیمیلیان از دانشمندان و هنرمندان.

ادامه

عصر فوگرها: دهقانان، سرمایه و شهرهای آزاد آلمان پیش از لوتر

بازگویی بخش آغازین فصل دورانت دربارهٔ آلمان در آستانهٔ لوتر: پیشرفت و خشم دهقانان در اواخر قرن پانزدهم، شورش‌های «کفشیان»، معادن نقره و اقتصاد پولی، برآمدن خاندان بانکدار فوگر در آوگسبورگ، انحصار و گرانی، نخستین فریادها علیه سرمایه‌داران، و شکوه شهرهای آزاد آوگسبورگ و نورنبرگ.

ادامه

اراسموس انسان: عادت‌ها، شهرت و آستانهٔ انقلاب، ۱۵۱۷

بازگویی تصویر پایانی دورانت از اراسموس به‌عنوان یک آدم: زندگی مجردانه‌اش در فلاندر، سلامت و شراب و پول، چهره‌اش در نقاشی‌های ماسیس و دورر و هولباین، عیب‌ها و حسن‌هایش، بی‌اعتنایی‌اش به علم و هنر، تسلطش بر لاتین و نامه‌های مشهورش، امیدهای اومانیست‌ها به لئو دهم، و هشداری که در سپتامبر ۱۵۱۷ از نزدیکی انقلابی بزرگ داد.

ادامه