سانسور در اوج
در دوران این پاپ آهنین بود که سانسور به حداعلای شدت و وسعت خود رسید و دستگاه تفتیش عقاید در رم نیز همان قیافهٔ مخوف و وحشیانهٔ اسپانیایی را به خود گرفت. احتمالاً پاولوس چهارم ایمان داشت که سانسور نشریات و ممانعت از اشاعهٔ بدعتگذاری از وظایف حتمی کلیسایی است که به دست پسر خدا برپا شده ـ خواه کاتولیک، خواه پروتستان ـ زیرا اگر کلیسا سازمانی ربانی باشد، مخالفانش ناگزیر شیطانیاند؛ و در برابر آن شیاطین بزرگترین فریضهٔ دینی جهاد دائمی است تا از اهانت به مقام کبریایی جلوگیری شود.
تاریخ دیرین سانسور
سانسور به همان اندازه کهن بود که خود کلیسا. مسیحیان شهر افسوس، در دورهٔ حواریون، کتابهای مربوط به «هنرهای قبیح» را به شمار بسیار، که قیمت تقریبیشان «۵۰٬۰۰۰ سکهٔ نقره» تخمین زده شده، سوزاندند. شورای افسوس (۱۵۰، به نقل کتاب) رواج کتاب غیرشرعی را منع کرد. در موارد متعدد پاپها فرمان به سوختن تلمود و دیگر کتابهای یهودیان دادند. در دوران متأخرتر از انتشار ترجمههای کتاب مقدس به قلم ویکلیف و بعدها مترجمان پروتستان، به این بهانه که دیباچهها، یادداشتها و اصطلاحات ضدکاتولیکی دارند، جلوگیری میشد.
صنعت چاپ بر نگرانی کلیسا، که همواره میخواست پیروانش را از آلودگی به افکار گمراهکننده برکنار دارد، افزود. پنجمین شورای لاتران (۱۵۱۶) حکم داد که از آن پس هیچ کتابی بدون بررسی و اجازهٔ کلیسا چاپ نشود. مقامات کشوری نیز مقرراتی برای ممانعت از انتشار هر نوشتهٔ غیرمجاز وضع کردند: سنای ونیز در ۱۵۰۸، دیت ورمس، شارل پنجم و فرانسوای اول در ۱۵۲۱، و پارلمان پاریس در ۱۵۴۲؛ شارل در ۱۵۴۳ دامنهٔ نظارت کلیسا بر نشریات را حتی تا آمریکای اسپانیایی گسترش داد.
نخستین فهرستها
نخستین فهرست عمومی کتابهای ممنوع در ۱۵۴۴ از سوی دانشگاه سوربن منتشر شد؛ و نخستین صورت ایتالیایی اینگونه کتابها در ۱۵۴۵ به دست دستگاه تفتیش عقاید چاپ شد.
در ۱۵۵۹ پاولوس چهارم نخستین بار «فهرست نویسندگان و کتابهای تحریمشده» را بهطور رسمی بیرون داد. این فهرست انتشار چهلوهشت نوع متن تصحیحشدهٔ کتاب مقدس را، که به دست بدعتگذاران انجام گرفته بود، ممنوع میکرد و شصتویک ناشر و چاپچی را از ادامهٔ کار محروم میساخت. از ۱۵۱۹ به بعد، به نقل کتاب، هیچ کاتولیکی اجازه نداشت کتابی را بخواند که نام نویسنده و ناشر و محل و تاریخ انتشار نداشت؛ و از ۱۵۵۹ به بعد، برای انتشار هر اثری کسب اجازهٔ رسمی «چاپ شود» از مقامات کلیسایی ضروری بود. کتابفروشان و دانشمندان شکایت کردند که این ممیزی سخت موجب رکود دانش و ورشکستگیشان میشود، اما پاولوس با پافشاری خود آنان را به تمکین واداشت. در رم، بولونیا، ناپل، فلورانس و ونیز هزاران جلد کتاب طعمهٔ آتش شد، در ونیز ده هزار مجلد در یک روز.
پس از وفات پاولوس، روحانیون اقدامات او را نکوهیدند و آن را ناشی از شدت عمل و نبود تشخیص او دانستند. شورای ترانت فهرست او را لغو کرد و بهجای آن صورت معتدلتری از کتب تحریمشده منتشر ساخت، به نام «فهرست ترانتی» (۱۵۶۴). در ۱۵۷۱ مجمعی ویژه مأمور شد که در فواصل معین فهرست را بازبینی کند و حاصل را در صورتهای تازه دوباره چاپ نماید.
داوری دربارهٔ فهرست
داوری دربارهٔ نتیجهٔ این ممیزی و سانسور دشوار است. پائولو سارپی، راهبی که از راه خود برگشته و با سازمان کلیسایی مخالف شده بود، فهرست را چنین وصف کرد: «بهترین رمزی که تاکنون برای ... احمقکردن مردمان کشف شده است.» باید گفت سانسور محتملاً در پدیدآوردن انحطاط فکری ایتالیا پس از ۱۶۰۰ و اسپانیا پس از ۱۷۰۰ مؤثر بوده؛ اما نادیده نمیتوان گرفت که عوامل اقتصادی و سیاسی اثر بیشتری داشتند. آزادی فکر، به گفتهٔ آن تاریخنویس انگلیسی که تاریخ تحولات کشورش را با صادقانهترین قلم نوشته، در کشورهای کاتولیک بهتر دوام یافت تا در کشورهای پروتستان؛ زیرا برخورد مطلقگرایانهٔ روحانیان پروتستان با کتاب مقدس تا ۱۷۵۰ بسی بیش از فهرستها و دستگاه تفتیش عقاید به آزادی فکر و پژوهش علمی زیان رساند. به هر حال نهضت اومانیسم در یک زمان از کشورهای کاتولیک و پروتستان رخت بربست. در ادبیات شور و شوق به زندگی فروکش کرد و پژوهش در تاریخ یونان و عشق به آثار نویسندگان کافرکیش باستان رو به افول گذاشت، تا آنجا که الاهیدانان پیروز اومانیستهای ایتالیا را به تفرعن و فساد و بیدینی، که شاید بیدلیل هم نبود، متهم میکردند.
احیای دستگاه تفتیش عقاید
سانسور کتب با تساهل اجرا میشد تا آنکه پاولوس چهارم اجرای آن را به دستگاه تفتیش عقاید سپرد (۱۵۵۵). این دستگاه، که در ۱۲۱۷ تأسیس شده بود، در دوران حکومت باگذشت پاپهای رنسانس از قدرت و اعتبار افتاده بود. اما هنگامی که در راتیسبون آخرین اقدام برای مصالحه با پروتستانها شکست خورد و اصول عقاید پروتستان در خود ایتالیا و حتی میان روحانیان انتشار یافت و شهرهای بزرگی چون لوکا و مودنا در معرض تهدید جنبش پروتستان قرار گرفتند، کاردینال جووانی پیترو کارافا، ایگناتیوس لویولایی و شارل پنجم دست به دست هم دادند و از پاپ بازگشت قدرت دستگاه تفتیش عقاید را خواستند. پاولوس سوم تسلیم شد (۱۵۴۲)، کارافا و پنج کاردینال دیگر را مأمور احیای آن کرد و به ایشان اختیار داد که شماری از روحانیان منتخب را به نمایندگی خود با قدرت تام به سراسر جهان مسیحیت اعزام کنند. کارافا با همان سختگیری عادیاش دست به کار شد، ستادهای فرماندهی را همراه با زندانهایی برای مجرمان دایر ساخت و دستورهایی بدین شرح برای زیردستانش وضع کرد:
- هنگامی که ایمان در خطر است، هیچ تأخیری جایز نیست؛ بلکه باید با کمترین بدگمانی بهسرعت به اقدامات احتیاطی سخت و جدی دست زد.
- نسبت به هیچیک از شاهزادگان یا نخستکشیشان، هر اندازه والامقام، نباید تبعیضی قائل شد.
- در مورد کسانی که میکوشند خود را در پناه حمایت یکی از فرمانروایان قرار دهند باید نهایت سختگیری را به کار برد. تنها آنان که اقرار صریح به معاصی خود میکنند باید مورد مدارا و رأفت پدرانه قرار گیرند.
- هیچکس نباید با ابراز اغماض نسبت به بدعتگذاران، از هر فرقه، و بهویژه نسبت به پیروان کالون، نام خود را ننگین کند.
وحشت در رم
پاولوس سوم و مارکلوس دوم جلوی شراره غیرت کارافا را گرفتند و حق آمرزش نهایی را، در صورت پژوهشخواهی شاکیان، برای خود محفوظ نگه داشتند. یولیوس سوم سستعنصرتر از آن بود که با کارافا پنجه درافکند، و در زمان حکومت این پونتیفکس چندین بدعتگذار در رم به مرگ محکوم شدند. در ۱۵۵۰ دستگاه جدید تفتیش عقاید فرمان داد هر کشیش کاتولیکی که بر ضد پروتستان تبلیغ نکند محاکمه شود. چون خود کارافا با نام پاولوس چهارم پاپ شد، این دستگاه با استبداد و نفوذ بیشتری به کار پرداخت؛ و به گفتهٔ کاردینال سریپاندو، «در زیر سختگیری غیرانسانی وی دستگاه تفتیش عقاید چنان شهرتی به ستمگری یافت که دیگر انتظار نمیرفت احکامی چنین مخوف و هراسانگیز از هیچ مقر داوری دیگری بر روی زمین صادر شود.»
صلاحیت قضایی بازرسان شامل جرمهای گوناگونی میشد: کفرگویی، خرید و فروش مقامات کلیسایی، تخلفات از اخلاق جنسی و قوانین ازدواج، نقض مقررات کلیسایی دربارهٔ روزه، و بسیاری خلافهای دیگر که هیچ ارتباطی با بدعتگذاری نداشت. این قسمت را از یادداشتهای یکی از تاریخنویسان بزرگ کاتولیک نقل میکنیم:
پاپ عجول و خوشباور هر اتهامی را، هرچه ناروا، به گوش قبول میپذیرفت ... بازرسان دستگاه تفتیش، که دائماً از سوی پاپ تحریک میشدند، ناچار در مواردی بوی بدعت را استشمام میکردند که داوری بیغرض و محتاط اندک نشانی از آن نمییافت ... حسودان و مفتریان گرم کار بودند تا واژههای اتهامآوری را که به تصادف از لبان مردانی، حتی همانهایی که تمام عمر چون ستونهای استوار کلیسا را در برابر بدعتگذاران برپا نگه داشته بودند، بیرون میآمد برباینند و اتهام بیاساس بدعتگذاری را بر آنان ببندند ... دورهٔ وحشت برپا شده و همهٔ رم را ترس فرا گرفته بود.
کاردینالهای متهم
در اوج این دورهٔ درندهخویی (۳۱ مه ۱۵۵۷) پاولوس چهارم فرمان به دستگیری کاردینال جووانی مورونه، اسقف مودنا، داد؛ در چهارم ژوئن همان سال کاردینال پول، نمایندهٔ پاپ در انگلستان، را به رم احضار کرد تا به اتهام بدعتگذاری بازپرسی شود؛ و حتی دربارهٔ کالج کاردینالها گفته بود که آنجا نیز به بدعتگذاری آلوده شده است. ماری تودور، ملکهٔ انگلستان، از کاردینال پول حمایت کرد و نگذاشت احضاریهٔ پاپ به دست او برسد. مورونه متهم شد که موافقتنامهٔ راتیسبون دربارهٔ «رستگاری بشر به صرف ایمان» را پذیرفته و امضا کرده، با بدعتگذاران حوزهٔ قدرت قضاییاش به تساهل رفتار نموده، و با کاردینال پول، ویتوریا کولونا، فلامینیو و دیگر شخصیتهای «خطرناک» دوستی داشته است.
مورونه پس از هجده روز زندان در کاستل سانت آنجلو تبرئه شد و مفتشان اجازهٔ آزادیاش را صادر کردند؛ اما او آزادی را نپذیرفت و اعلام داشت تا خود پاپ به بیگناهیاش رأی ندهد از زندان بیرون نخواهد آمد. پاولوس امتناع کرد و مورونه تا مرگ پاپ در آن زندان ماند. فلامینیو با دروغ بازرسان را فریب داد و نجات یافت، اما پاولوس دربارهٔ او گفت: «برادرش چزاره را در میدان مقابل کلیسای مینروا بر آتش سوزاندیم.» پونتیفکس هارشده، با بیطرفی قاطع، حتی بستگان خود را به گمان بدعتگذاری تعقیب و آزار کرد؛ این جمله از پاپ پاولوس چهارم نقل شده است: «حتی اگر پدر خودم بدعتگذار بود، هیزم کافی جمع میکردم تا او را بسوزانم.»
مرگ پاپ
خوشبختانه پاولوس نیز میرنده بود و پس از چهار سال فرمانروایی به پاداش خود رسید. رم مرگ او را با چهار روز آشوب پرشادمانی جشن گرفت؛ در آن مدت توده مردم مجسمهاش را به زمین کشیدند، بر خاک خیابانها آلودند و در رود تیبر غرق کردند، سپس ساختمانهای دستگاه تفتیش عقاید را آتش زدند، زندانیانش را آزاد کردند و اسنادش را بر باد دادند. اگر پاپ زنده بود شاید به آن اعتراضات چنین پاسخ میداد که تنها مردی با ارادهٔ سستیناپذیر و شهامت او میتوانست مفاسد اخلاقی رم و خرابکاریهای کلیسا را اصلاح کند، و او بود که در همین کار، یعنی همان اقدامی که پیشینیانش را با شکست روبهرو کرده بود، کامیابی یافت. بسی افسوس که پاپ پاولوس چهارم در کار اصلاح کلیسا تورکمادا را در خاطر نگه داشت و مسیح را از نظر گذاشت.