پیوس چهارم و گشایش شورای ترانت

پاپی ملایم پیوس چهارم، تأخیر طولانی در تشکیل شورای عمومی، گشایش پرآشوب شورای ترانت در ۱۵۴۵، ترکیب آن و نخستین مصوبات دربارهٔ اقتدار، کتاب مقدس و سنت.

شورای ترانتپیوس چهارماصلاحات کاتولیکی

~9 دقیقه مطالعه · آخرین به‌روزرسانی ۱۱ آبان ۱۴۰۵

پیوس چهارم

هنگامی که شورای کاردینال‌ها در ۱۵۵۹ جووانی آنجلو د مدیچی را با عنوان پیوس چهارم به پاپی برگزید، اروپای باختری نفسی راحت کشید. او از مدیچی‌های میلیونر نبود، بلکه پسر یکی از مأموران جمع‌آوری مالیات در میلان بود. نخست چندی برای امرار معاش به وکالت پرداخت، مورد تحسین و اعتماد پاولوس قرار گرفت، به مقام کاردینالی رسید و به هوشمندی و خیراندیشی مشهور شد. چون به مقام پاپی رسید از جنگ دوری جست و مشاورانی را که طرفدار سیاست تهاجمی بودند طرد و توبیخ کرد. بساط دستگاه تفتیش عقاید را برنچید، اما بازرسان آن را آگاه ساخت که «اگر می‌خواهند مورد لطف او باشند، بهتر است وظایف خود را با نزاکت آقامنشانه انجام دهند تا با خشونت راهبانه.»

یکی از خشکه‌مقدس‌ها که پاپ را زیاده ملایم و سهل‌گیر می‌دانست قصد جانش را کرد، اما هنگامی که پاپ متین و بی‌دفاع از پهلویش گذشت، آن مرد مرعوب بزرگواری او شد و بر جای خشک ماند. پیوس چهارم با عزمی راسخ اما رفتاری با نزاکت اصلاحات کلیسایی پیشقدمانش را اجرا کرد. برای ابراز روحیهٔ آشتی‌طلبی به اسقف‌های کاتولیک آلمان اجازه داد آیین قربانی مقدس را هم با نان و هم با شراب به جا آورند. شورای ترانت را بازگشایی کرد و رهبری آن را برای رسیدن به نتیجهٔ مطلوب بر عهده گرفت. در ۱۵۶۵، پس از دوره‌ای صلح‌آمیز که مبانی نهضت اصلاحات کاتولیکی را تحکیم کرده بود، درگذشت.

شورای ترانت ۱۵۴۵–۱۵۶۳: چرا این‌قدر دیر؟

مدت‌ها پیش از لوتر هزاران صدا در طلب تشکیل شورایی برای اصلاح کلیسا بلند شده بود. لوتر از پاپ شورایی عمومی و آزاد خواست؛ شارل پنجم نیز خواهان برپایی سینودی بود، به امید رهایی از گرفتاری مسئلهٔ پروتستان و شاید به قصد آنکه کلمنس هفتم را مرعوب کند و سر جایش بنشاند. اما آن پاپ به ستوه آمده می‌توانست صد دلیل برای به‌تأخیر‌انداختن شورا بتراشد تا به نحوی از زیر بار مسئولیت تشکیل آن شانه خالی کند. به خاطر داشت که پس از شوراهای کنستانس و بال چه بر سر حکومت پاپی آمد؛ و اصلاً راضی نبود که اسقفان کینه‌جو یا نمایندگان امپراتور در امور سیاسی، مشکلات خانوادگی یا حتی مسئلهٔ چگونگی تولد او مداخله کنند.

افزون بر این، تشکیل شورا در آن موقعیت چه فایده‌ای می‌توانست داشت؟ مگر لوتر شوراها را نیز همراه با پاپ‌ها رد نکرده بود؟ اگر پروتستان‌ها به شورا پذیرفته می‌شدند و آزادانه سخن می‌گفتند، در نتیجهٔ مناقشه‌ای که پدید می‌آمد قطعاً جدایی و کینه میان دو آیین کاتولیک و پروتستان شدیدتر می‌شد و اروپا را به هرج‌ومرج می‌کشاند؛ و اگر به شورا راهشان نمی‌داد، از روی خشم و انتقام سر به شورش برمی‌داشتند. شارل می‌خواست شورا در خاک آلمان برپا شود، اما فرانسوا حاضر نبود روحانیان فرانسوی در انجمنی زیر نفوذ مستقیم امپراتور شرکت کنند؛ افزون بر آن فرانسوا می‌کوشید آتش آیین پروتستان را همواره در پشت سر شارل پنجم شعله‌ور نگه دارد. این یکی از رموز سیاست او بود.

پاولوس سوم شورا را فرامی‌خواند

پاولوس سوم همهٔ ترس‌های کلمنس را داشت، اما شهامتی بیشتر. در ۱۵۳۶ فرمانی برای تشکیل شورای عمومی در مانتوا به تاریخ ۲۳ مه ۱۵۳۷ صادر کرد و پروتستان‌ها را نیز برای شرکت دعوت نمود. پاولوس گمان می‌کرد همهٔ گروه‌های نمایندگان شورا نتایج مذاکرات را خواهند پذیرفت، غافل از آنکه پروتستان‌ها که اقلیت بودند به‌سختی می‌توانستند چنین تعهدی را بپذیرند. لوتر شرکت نمایندگان پروتستان را در شورای عمومی صلاح ندانست و مجمع پروتستان‌های اشمالکالدن دعوتنامهٔ پاپ را ناگشوده پس فرستاد. امپراتور شارل پنجم هنوز اصرار داشت شورا در خاک آلمان تشکیل شود، به این دلیل که در خاک ایتالیا اسقفان ازدحام خواهند کرد و شورا بازیچهٔ دست پاپ خواهد شد. پس از چندین جلسه مذاکره و مدتی تأخیر، پاولوس موافقت کرد که شورا در شهر ترانت، که در اصل ایتالیایی بود اما در آن زمان جزو قلمرو امپراتوری شمرده می‌شد، تشکیل یابد. از اعضای شورا رسماً دعوت شد که روز اول نوامبر ۱۵۴۲ در ترانت گرد آیند.

اما پادشاه فرانسه حاضر به بازی نبود. انتشار دعوتنامه‌های پاپ را در کشورش ممنوع اعلام کرد و روحانیانی را که می‌خواستند در شورای منعقد در خاک دشمن شرکت کنند به توقیف تهدید نمود. چون شورا گشایش یافت تنها مشتی اسقف ایتالیایی در آن حضور داشتند و پاولوس ناگزیر جلسه را به تأخیر انداخت تا موافقت شارل و فرانسوا گردهمایی شورا را کامل کند. پیمان صلح کرپی ظاهراً زمینه را مساعد ساخت؛ پاولوس فرصت را غنیمت شمرد و شورا را بار دیگر برای ۱۴ مارس ۱۵۴۵ فراخواند. اما تجدید خطر حملهٔ ترکان امپراتور را به درخواست تعویق واداشت، و سرانجام در ۱۳ دسامبر ۱۵۴۵ «نوزدهمین شورای جامع کلیسای مسیحی» کار خود را آغاز کرد.

ترکیب شورا

باز هم شروع کار ناخجسته بود و از امید نیک‌فرجامی دور. پاپ که سنش به هشتاد می‌زد در رم ماند و، به عبارتی، «غایبانه» بر شورا نظارت کرد؛ اما سه کاردینال را به نمایندگی خود فرستاده بود: دل مونته، چروینی و پول. ترکیب شورای ترانت چنین بود: کاردینال مادروتسو از شهر ترانت، چهار اسقف اعظم، بیست اسقف، پنج فرمانده فرقه‌های رهبانی، شماری رئیس دیر و چند تن الاهی‌دان؛ اما شورا هنوز نمی‌توانست ادعا کند «جامع» است. در شوراهای کنستانس و بال کشیشان، شاهزادگان و حتی بعضی افراد عادی، همتای نخست‌کشیشان، حق رأی داشتند و رأی‌گیری به‌وسیلهٔ گروه‌های ملی انجام می‌شد، در حالی که در ترانت تنها کاردینال‌ها، اسقف‌ها، فرماندهان فرقه‌ها و روسای دیرها می‌توانستند رأی بدهند و رأی‌گیری به‌وسیلهٔ افراد بود.

در نتیجه اسقفان ایتالیایی، که هر یک به دلیلی رهین منت یا آمادهٔ خدمت حکومت پاپی بودند، با اکثریت خود بر شورا تسلط داشتند. «مجمع مشاوران» که در رم زیر نظارت شخص پاپ تشکیل جلسه می‌داد، مطالبی را که باید در ترانت بحث شود آماده می‌کرد و نتایج آن‌ها را پیش‌بینی می‌نمود. چون شورا مدعی بود روح‌القدس هدایتگر آن است، یکی از نمایندگان فرانسه چنین گفت: «شخص سوم تثلیث ربانی مرتباً در میان انبان چاپار از رم به ترانت وارد می‌شود.»

اول اصول عقاید یا اصلاحات؟

نخستین موضوع بحث شیوهٔ کار بود: آیا باید ابتدا ایمان تعریف و سپس اصلاحات لازم بررسی شود یا برعکس؟ پاپ و هواداران ایتالیایی‌اش می‌خواستند نخست اصول عقاید تعریف شود؛ امپراتور و طرفدارانش بحث دربارهٔ اصلاحات را مقدم می‌شمردند، شارل به این امید که پروتستان‌ها را آرام و ضعیف کند و سپس میانشان تفرقه بیندازد، و نخست‌کشیشان آلمان و اسپانیا به این آرزو که اصلاحات از شدت تسلط پاپ بر اسقف‌ها و شوراها بکاهد. سرانجام در یک نکته سازشی حاصل شد: هیئت‌هایی به‌موازات یکدیگر دربارهٔ هر دو مطلب، یعنی اصول عقاید و اصلاحات، نظریه‌هایی قطعی تهیه کنند و هر یک را به نوبت به شورا تقدیم دارند.

یسوعیان در ترانت

در مه ۱۵۴۶ پاولوس دو رهبر یسوعی، لاینس و سالمرون، را برای کمک به نمایندگانش در امور الاهیات و جانبداری از اقتدار پاپی به ترانت فرستاد؛ بعدها پتروس کانیسیوس و کلود ژه نیز به ایشان پیوستند. تبحر بی‌مانند یسوعیان در الاهیات به‌زودی برتری نفوذ آنان را در مباحثات تثبیت کرد، و ایمان راسخشان به کلیسای رسمی شورا را واداشت که به‌جای کوشش در تأمین صلح و وحدت نظر، برعکس، با افکار اصلاح‌طلبانهٔ پروتستان‌ها اعلام جنگ دهد.

ظاهراً داوری اکثریت اعضا این بود: اعطای هر امتیازی به پروتستان‌ها شقاق را از میان نخواهد برد؛ فرقه‌های پروتستان چنان متعدد و گوناگون‌اند که هیچ سازشی نمی‌تواند عده‌ای را راضی کند و به برخی دیگر لطمه نزند؛ هر تغییر اساسی در اصول عقاید کهن تمام بنای ایمان و ارکان آیین کاتولیک را متزلزل می‌کند؛ سپردن اختیارات کشیشی به غیرروحانیان نفوذ قدرت اخلاقی کشیشان و کلیسا را از بین می‌برد؛ قدرت برای حفظ نظم اجتماعی ضروری است؛ و سرانجام، تسلیم‌کردن الاهیاتی دینی مبتنی بر ایمان صادق در برابر بوالهوسی‌های استدلال فردی باعث الغا و اضمحلال آن دین خواهد شد.

نخستین مصوبات

در نتیجه چهارمین جلسهٔ شورای ترانت (آوریل ۱۵۴۶) هر یک از مواد اصول دین مسیح مصوب «شورای نیقیه» را عیناً تأیید کرد؛ برای سنن کلیسایی همان حاکمیت و اعتبار کتاب مقدس را قائل شد؛ حق اشاعه و تفسیر کتاب مقدس را منحصراً به کلیسا سپرد؛ و ترجمهٔ لاتینی قدیس هیرونوموس، وولگات، را تنها ترجمه و متن رسمی کلیسا شناخت. همچنین قدیس توماس آکویناس تنها مفسر الاهیات اصیل‌آیین خوانده شد و کتاب مدخل الاهیاتش در مقامی شامخ، تنها یک درجه پایین‌تر از کتاب مقدس و «مجموعهٔ فرامین پاپ‌ها»، قرار گرفت. آیین کاتولیک پس از ترانت ایمانی توانا و شکست‌ناپذیر شد تا در برابر تعرض آیین پروتستان، خردگرایی و اصالت داوری فردی چون پاسخی دندان‌شکن بایستد. دیگر «سازش آقامنشانهٔ» کلیسای دورهٔ رنسانس با طبقات روشنفکر از میان رخت بربسته بود.

آیا ایمان به‌تنهایی؟

اما اگر ایمان چنین مهم و حیاتی بود، آیا به‌تنهایی، چنان‌که لوتر ادعا می‌کرد، برای رستگاری جاودانی کافی بود؟ جلسهٔ پنجم شورا (ژوئن ۱۵۴۶) شاهد مناظرات شدید دربارهٔ این موضوع بود؛ اسقفی ریش اسقف دیگر را چسبید و مشتی از موی سفید آن را کند. امپراتور آگاه شد و پیغام فرستاد که اگر شورا نتواند با آرامش وظیفهٔ خود را ادامه دهد، دستور خواهد داد چند نخست‌کشیش را به رود آدیجه بیندازند تا از حرارتشان کاسته شود. رجینلد پول به دفاع از نظریه‌ای پرداخت که به‌طرزی خطرناک به عقیدهٔ لوتر نزدیک بود، و کاردینال کارافا (پاولوس چهارم آینده) او را به بدعت‌گذاری متهم کرد. پول از میدان گریخت، به پادوا رفت و به بهانهٔ کسالت از حضور مرتب در شورا عذر خواست.

کاردینال سریپاندو پیشنهاد سازش‌آمیزی را که کونتارینی، که در این موقع درگذشته بود، به راتیسبون تقدیم کرده بود مورد حمایت قرار داد، اما لاینس شورا را واداشت بر مخالفت شدید با نظرات لوتر دربارهٔ اهمیت کارهای نیک و آزادی اراده پافشاری کند.

نوشته و پژوهش‌شده توسط دکتر شاهین صیامی

مقالات مرتبط

آلبرشت دورر، ۱۴۷۱–۱۵۲۸: نقاش، حکاک و وجدان هنر آلمان

بازگویی زندگی‌نامهٔ دورر از دیدگاه دورانت: شاگردی او در نورنبرگ و خودنگاره‌هایش، دو سفر به ایتالیا، تک‌چهره‌ها و محراب‌ها و طرح‌هایش، چاپ‌های چوبی و حکاکی‌های او از «مکاشفه» و «آلام» تا «شهسوار، مرگ و شیطان»، «قدیس هیرونیموس» و «مالیخولیا»، زندگی خانگی ناکام، سفر هلند در ۱۵۲۰–۱۵۲۱، سوگ او برای لوتر، «چهار حواری» و مرگش.

ادامه

کمال هنر آلمان: پیکرتراشان، حکاکان و نقاشان پیش از دورر

بازگویی مرور دورانت از هنر آلمان در پایان قرون وسطی: تقاضای اروپا برای صنعتگران آلمانی، معماری گوتیک متأخر، پیکرتراشان نورنبرگ یعنی فایت اشتوس و پتر فیشر و آدام کرافت، شیشه‌های رنگی و هنرهای کوچک، برآمدن گراوور چوبی و مسی و چاپ تیزابی، و نقاشان از شونگاوئر و هولباین‌ها تا ماتیاس گرونوالد و محراب ایزنهایم.

ادامه

آلمانی‌ها، ۱۳۰۰–۱۵۱۷: گرمابه، ضیافت، قوانین سخت و روح ملی در حال رشد

بازگویی تصویر دورانت از زندگی روزمرهٔ آلمان پیش از اصلاح دینی: مردمی نیرومند، باده‌نوش و گشاده‌دست، گرمابه‌های عمومی و اخلاق آزادتر آن زمان، ازدواج، خانواده‌های پرفرزند و انضباط سخت، خانه‌های چوبی راحت، مجازات‌های سخت، لباس و جشن‌ها، و احساس ملی‌ای که به شکستن قدرت رم کمک می‌کرد.

ادامه

دولت: شهسواران غارتگر، شاهزادگان و امپراتور ماکسیمیلیان پیش از لوتر

بازگویی بخش دورانت دربارهٔ دولت آلمان در پایان قرن پانزدهم: افول شهسواران و «بارون‌های دزد» گوتس فون برلیشینگن و فرانتس فون زیکینگن، اتحادیهٔ سوابیا، شاهزادگان خودکامه‌ای که بعدها از اصلاح دینی حمایت کردند، امپراتوران فردریک سوم و ماکسیمیلیان اول، سیاست ازدواج‌های هابسبورگی، و حمایت ماکسیمیلیان از دانشمندان و هنرمندان.

ادامه

عصر فوگرها: دهقانان، سرمایه و شهرهای آزاد آلمان پیش از لوتر

بازگویی بخش آغازین فصل دورانت دربارهٔ آلمان در آستانهٔ لوتر: پیشرفت و خشم دهقانان در اواخر قرن پانزدهم، شورش‌های «کفشیان»، معادن نقره و اقتصاد پولی، برآمدن خاندان بانکدار فوگر در آوگسبورگ، انحصار و گرانی، نخستین فریادها علیه سرمایه‌داران، و شکوه شهرهای آزاد آوگسبورگ و نورنبرگ.

ادامه

اراسموس انسان: عادت‌ها، شهرت و آستانهٔ انقلاب، ۱۵۱۷

بازگویی تصویر پایانی دورانت از اراسموس به‌عنوان یک آدم: زندگی مجردانه‌اش در فلاندر، سلامت و شراب و پول، چهره‌اش در نقاشی‌های ماسیس و دورر و هولباین، عیب‌ها و حسن‌هایش، بی‌اعتنایی‌اش به علم و هنر، تسلطش بر لاتین و نامه‌های مشهورش، امیدهای اومانیست‌ها به لئو دهم، و هشداری که در سپتامبر ۱۵۱۷ از نزدیکی انقلابی بزرگ داد.

ادامه