دیان دو پواتیه و هانری دوم: معشوقه، آزار پروتستان‌ها و صلح کاتو-کامبرزی

دورانت دربارهٔ پسران فرانسوای اول، جوانی دشوار کاترین دو مدیچی، سلطهٔ طولانی دیان دو پواتیه بر هانری دوم، «اتاق سوزان» و رشد هوگنوها، جنگ با شارل پنجم و فیلیپ دوم، و مرگ شاه در میدان تورنوا به سال ۱۵۵۹.

دیان دو پواتیههانری دوم فرانسهکاترین دو مدیچی

~15 دقیقه مطالعه · آخرین به‌روزرسانی ۹ آبان ۱۴۰۵

پسران فرانسوا

«زنباره کهنسال» هفت فرزند داشت که همگی از ملکه کلود بودند. فرزند ارشد او، فرانسوا، چون پدرش جوانی خوش‌رو، دلفریب و شوخ‌طبع بود. هانری، که به سال ۱۵۱۹ زاده شد، جوانی کم‌رو و گوشه‌گیر بود و فقط در شوربختی به برادرش شباهت داشت. ذلت و خواری دوران اسارت در روح این دو برادر اثر عمیقی نهاد. فرانسوا شش سال پس از آزادی از زندان درگذشت. هانری کم‌روتر و محجوب‌تر شد، در خویشتن فرورفت و از خوشی‌های دربار فرانسه روی برتافت. دوستانش به‌ندرت لبخندی بر چهره او می‌دیدند. مردم می‌گفتند اقامت در اسپانیا او را اسپانیایی ساخته است.

کاترین دو مدیچی

هانری و کاترین دو مدیچی یکدیگر را با اختیار و از روی عشق به همسری برنگزیده بودند. کاترین نیز چون هانری روزگار پرمحنتی پشت سر نهاده بود. چند روز پس از ولادت او پدر و مادرش از بیماری سیفیلیس درگذشتند (۱۵۱۹)، و کاترین تا روزی که با هانری زناشویی کرد زندگی را با رنج و محنت، آواره و سرگردان، گذراند. فلورانس، هنگامی که فرمانروایان مدیچی را از خود راند، کاترین را به عنوان گروگان نگاه داشت، و زمانی که خاندان مدیچی شهر را محاصره کرد، فرمانروایان تازه او را به مرگ تهدید کردند. کلمنس هفتم کاترین را وجه‌المعامله با فرانسه قرار داد و او در چهارده‌سالگی اجباراً به مارسی رفت و با جوانی چهارده‌ساله که در سراسر بزم‌های زناشویی بیش از چند کلمه با او سخن نگفت وصلت کرد.

هنگام ورود به پاریس، چون گروهی ایتالیایی را همراه داشت، اهالی شهر سرد از او استقبال کردند و او را «فلورانسی» شمردند؛ و کاترین هرچه کوشید نتوانست دل مردم پاریس و شوهرش را به دست آورد. با وجود تلاش سخت پزشکان، ده سال نازا ماند و پزشکان گمان می‌کردند نازایی او معلول بیماری موروثی از والدینش باشد. کاترین، نومید از بارداری، نزد فرانسوا رفت و با چشمان اشکبار اجازه خواست از شوهرش جدا شود و باقی عمر را در صومعه‌ای بگذراند. شاه او را از این قصد منصرف کرد. سرانجام باردار شد و متوالیاً تقریباً هر سال فرزندی آورد. کاترین ده فرزند به دنیا آورد که از آنان فرانسوای دوم با ماری استوارت زناشویی کرد؛ الیزابت همسر فیلیپ دوم شد؛ شارل نهم فرمان کشتار سن‌بارتلمی را صادر کرد؛ ادوارد به نام هانری سوم به سلطنت فرانسه رسید و با سرنوشت شوم او فرمانروایی خاندان والوا به سر آمد؛ و مارگریت با هانری دو ناوار زناشویی کرد. هانری گرچه تا پایان عمر با کاترین زیست و از او دارای فرزندانی شد، هنوز چهار سال بیشتر از زناشویی‌شان نگذشته بود که به دیان دو پواتیه دل باخت.

دیان دو پواتیه

دیان در میان معشوقه‌های پادشاهان فرانسه بی‌همتا بود و در تاریخ کشورش نقش مؤثری ایفا کرد. روزی که هانری هفده‌ساله به دیان دل باخت (۱۵۳۶) سی‌وهفت سال از عمر دیان می‌گذشت، گیسوانش اندک‌اندک سفید می‌شد و چین و چروک چهره‌اش سن واقعی او را نمایان می‌کرد. وجاهتی نداشت، ولی مهربانی‌اش دل می‌ربود. زن هرزه و بوالهوسی نبود و ظاهراً تا پایان عمر شوهرش، لویی دو برزه، به او وفادار ماند. مردم فرانسه بر اخلاق او خرده نمی‌گرفتند ولی به دارایی‌اش رشک می‌ورزیدند. دیان، برخلاف معشوقه‌های خوش‌رو و تهی‌مغز فرانسوا، زنی فاضل و دارای ذوق سلیم و رفتار و طبع دلپسند بود و به جای جذبهٔ جنسی، به نیروی اندیشه مردان را می‌فریفت.

او زنی بزرگ‌زاده بود و در دربار هنردوست خاندان بوربون در مولن پرورش یافت. پدرش، ژان دو پواتیه، کنت سن‌والیه، پس از آنکه کوشید دوک دو بوربون را از خیانت به شاه فرانسه بازدارد، خود نیز به خیانت کشانده شد. او را به سال ۱۵۳۳ دستگیر و به مرگ محکوم کردند. شوهر دیان، که از مقربان فرانسوا بود، شاه را بر آن داشت که از گناه پدرزنش چشم بپوشد. لویی دو برزه، نوهٔ شارل هفتم (از معشوقه‌اش آنیس سورل)، مردی توانا و بانفوذ بود که به فرماندهی نظامی و فرمانداری نورماندی رسید. هنگامی که دیان شانزده‌ساله را به زنی گرفت (۱۵۱۵) پنجاه‌وشش سال از عمرش می‌گذشت. پس از مرگ او (۱۵۳۱) دیان مقبره‌ای باشکوه برای شوهرش در روان ساخت و لوحی بر آن نهاد که در آن سوگند یاد کرده بود تا ابد به او وفادار بماند. پس از مرگ همسر زناشویی نکرد و جامه‌ای جز سیاه و سفید نپوشید.

دیان هانری را هنگامی دید که او را، که بیش از هفت سال نداشت، در بایون به عنوان گروگان به اسپانیایی‌ها تسلیم می‌کردند. کودک بهت‌زده می‌گریست. دیان، که آن زمان بیست‌وهفت‌ساله بود، او را چون مادری نوازش کرد و دلداری داد؛ مادر هانری دو سال پیش درگذشته بود. یازده سال بعد که هانری بار دیگر به دیان برخورد شاید نوازش مادرانهٔ او را به یاد آورد. هانری در این وقت، با آنکه چهار سال از زناشویی‌اش می‌گذشت، از نظر عواطف جوانی نارس، افسرده، گوشه‌گیر و فاقد اعتماد به نفس بود. به مادر بیش از همسر نیاز داشت و دیان با عواطف گرم خود نیاز او را برمی‌آورد. روابط آنان ظاهراً مدت‌ها پاک و بی‌آلایش بود. دیان با عواطف و تلقینات خود به هانری اعتماد به نفس داد و جوانی را که از جهان بیزار بود برای فرمانروایی آماده ساخت. شایع بود که او از هانری دختری به نام دیان دو فرانس آورده است. دیان این دختر را با دو دختر دیگری که از برزه برایش مانده بود نگاه داشت و پرورش داد، و دختر دیگری را نیز که دوشیزه‌ای پیمونی برای هانری زاییده بود به فرزندی برگزید. آخرین فرزند نامشروع هانری ثمرهٔ معاشقه‌اش با ماری فلمینگ، معلم سرخانهٔ ماری استوارت، بود. معاشقه با زنان دیگر مهر هانری را به دیان نکاست. او اشعار شورانگیزی در وصف دیان سرود و جواهرات بسیار و املاک پهناوری به او بخشید.

کاترین از اینکه فرزند ارشد شاه فرانسه همسر دیگری برای خود برگزیده بود رنج می‌برد ولی غم خود را به روی نمی‌آورد. هانری او را از یاد نبرده بود؛ معمولاً با او شام می‌خورد و شامگاه هر روز را در کنار او می‌گذراند؛ اما کاترین از اینکه می‌دید دیان گاهی همسرش را از همخوابگی با او بازمی‌دارد افسرده و پریشان بود (عبارت را نرم کردم).

قدرت و دارایی

پس از جلوس هانری بر اریکهٔ فرانسه قدرت دیان کاهش نیافت. هانری همچنان نامه‌هایی مشحون از عجز و زبونی به او می‌نوشت و از او می‌خواست وی را به غلامی بپذیرد. شیفتگی هانری دیان را دارای چنان ثروتی ساخت که تنها در خور ملکهٔ فرانسه بود. شاه حق فروش مناصب دولتی را به دیان سپرد و از وجوهی که از این راه عاید دربار می‌شد بهره‌ای به او اختصاص داد. جواهرات دوشس دتامپ را به دیان بخشید، و چون دوشس اعتراض کرد دیان تهدید کرد که او را به هواداری از آیین پروتستان متهم خواهد ساخت. هانری گذشته از اینها ۴۰۰٬۰۰۰ تالری را هم که فرانسوا پنهانی برای تقویت شاهزادگان پروتستان آلمان می‌داد به دیان بخشید. دیان با ثروت سرشاری که اندوخت قصر قدیمی برزه را در آنه، به یاری طراح نامدار فرانسوی فیلیبر دلورم، به کاخی پهناور و باشکوه مبدل کرد. این کاخ نه تنها خانهٔ دوم شاه بلکه نمایشگاه هنری و میعادگاه سخنسرایان، هنرمندان، سیاستمداران، دوک‌ها، فرماندهان ارتش، کاردینال‌ها، معشوقه‌های شاه و فیلسوفان شد. در واقع مقر «شورای خصوصی» کشور بود و دیان با درایت و خونسردی بر امور کشور نظارت می‌کرد. همه‌جا، در آنه، شنونسو، آمبواز و لوور، نشان دلدادگی و سرسپردگی هانری به دیان به صورت دو حرف D روی هم، که با خط تیره‌ای در میان حرف H را می‌ساختند، بر ظروف، جامه‌های رزمی و آثار هنری به چشم می‌خورد. این دوستی دلفریب کم‌نظیر، که بر عشق و مال استوار بود، تا پایان عمر پابرجا ماند.

رشد هوگنوها

در پیکار کلیسای کاتولیک رم با آیین پروتستان، دیان دو پواتیه جانب کلیسا را گرفت. دلیل داشت، زیرا دخترش با فرزند فرانسوا، دوک دوگیز، زناشویی کرده بود و فرانسوا و برادرش کاردینال شارل دو لورن هر دو از مشاهیر شهر آنه و پیشوایان کلیسای کاتولیک فرانسه بودند. اقامت در اسپانیا فرانسوا را در معتقدات روزگار کودکی سرسخت ساخته بود. کلیسا نیز از هانری پشتیبانی می‌کرد، چنان‌که برای الغای فرمان پدرش، که اختیارات دادگاه‌های شرعی را محدود می‌ساخت، ۳٬۰۰۰٬۰۰۰ کراون طلا در اختیارش نهاد.

با وجود سختگیری مقامات کلیسایی و دولتی آیین پروتستان به سرعت در فرانسه گسترش می‌یافت. کامیابی مبلغانی که از طرف کالون و پروتستان‌های دیگر به فرانسه فرستاده می‌شدند محافظه‌کاران را هراسان کرده بود. در ۱۵۵۹ اکثر ساکنان چند شهر فرانسه چون کان، پواتیه، لاروشل و بسیاری از شهرهای پرووانس به آیین پروتستان گرویده بودند. کشیشی شمار پروتستان‌های فرانسه را در آن سال برابر یک‌چهارم جمعیت کشور تخمین زده است. تاریخ‌نویسی کاتولیک نوشت: «پیمان لئو دهم و فرانسوای اول نه تنها جلو از دین برگشتگی ـ تباهی کلیسا ـ را نگرفت بلکه آن را تشدید کرد.» طبقات پایین و متوسط فرانسه به انگیزهٔ دشمنی با حکومت کاتولیک، که خودمختاری شهرها را لگدمال کرده، مالیات سنگینی به مردم بسته و دارایی کشور را در جنگ‌ها بر باد داده بود، به آیین پروتستان می‌گرویدند. اشراف فرانسه که پیش‌تر از اختیارات سیاسی وسیعی برخوردار بودند به پیروزی شاهزادگان لوتری آلمان بر شارل پنجم رشک می‌ورزیدند و گمان می‌کردند با شوراندن مردم بر دولت و کلیسای تبهکار می‌توانند فئودالیسم را به فرانسه بازگردانند. اشراف سرشناسی چون گاسپار دو کولینی، برادر جوانش فرانسوا دآندلو، شاهزاده لویی دو کنده و برادرش آنتوان دو بوربون شورش پروتستان‌ها را سازمان می‌دادند.

پروتستان‌های فرانسه معتقدات دینی خود را بر کتاب مبادی کالون بنیان نهاده بودند، زیرا از سویی زبان و نویسندهٔ آن فرانسوی بود و از سوی دیگر منطق آن به مذاق مردم فرانسه خوش می‌آمد. پس از ۱۵۵۰ نام لوتر در فرانسه به فراموشی سپرده شد. نام هوگنوها از راه ژنو، از زوریخ، به پرووانس راه یافت. پروتستان‌های فرانسه چنان فزونی یافتند که در مه ۱۵۵۹ مجمع عمومی خود را پنهانی در پاریس برپا داشتند. در ۱۵۶۱، به نقل کتاب، دو هزار کلیسای اصلاح‌شده یا کالونی در فرانسه وجود داشت.

اتاق سوزان

هانری دوم تصمیم گرفت بدعت را سرکوب کند؛ به سفارش او پارلمان پاریس کمیسیونی برای تعقیب از دین برگشتگان برگزید (۱۵۴۹). از آن پس محکومان را زنده آتش می‌زدند و دادگاه تازه‌ای که برای پروتستان‌ها تأسیس شده بود به «اتاق سوزان» (Chambre Ardente) معروف شد. «فرمان شاتوبریان» (۱۵۵۱) طبع و توزیع و خواندن نشریات بدعت‌آمیز را در ردیف گناهان کبیره قرار داد و برای کسانی که در آیین پروتستان پایدار می‌ماندند کیفر مرگ تعیین کرد. یک‌سوم دارایی محکومان به کسانی تعلق می‌گرفت که دادگاه را از تمایل آنان به آیین پروتستان آگاه می‌کردند. اینان ملزم بودند نام داورانی را هم که با پروتستان‌ها نرمی می‌کردند به پارلمان گزارش دهند.

شرط داشتن مقام دولتی وفاداری کامل به کلیسای کاتولیک بود. در سه سال «اتاق سوزان» شصت تن را به جرم هواداری از کیش پروتستان به آتش محکوم کرد. هانری از پاپ پاولوس چهارم خواست تفتیش افکار، آن‌گونه که تازه در رم معمول شده بود، در فرانسه نیز اجرا شود، ولی پارلمان با سپردن اختیارات خود به دیگران مخالفت کرد. یکی از اعضای آن، آن دو بور، با بی‌باکی پیشنهاد کرد تعقیب مردم به جرم ارتداد تا روزی که شورای ترانت نظر نهایی خود را دربارهٔ جزم‌اندیشی اصیل آیینی اعلام نکرده است موقوف شود. هانری او را به زندان افکند و سوگند خورد که زنده‌اش خواهد سوزاند، ولی سرنوشت شاه را از اجرای چنین نمایشی بازداشت.

جنگ با شارل و فیلیپ

شاه می‌خواست جنگ با شارل را از سر گیرد. خاطرهٔ تلخ اسارت پدر، برادر و خود را به دست شارل در اسپانیا فراموش نکرده بود و به همان اندازه که به دیان مهر می‌ورزید کینهٔ امپراتور را به دل داشت. شاهزادگان لوتری آلمان، پس از آنکه تصمیم قاطع گرفتند برای آزادی دینی و سیاسی با امپراتور بجنگند، برای اتحاد با هانری کوشیدند و او را به تسخیر لورن تشویق کردند. سرانجام تلاش آنان ثمر داد و پیمان شامبور، که شاهزادگان پروتستان آلمان را با هانری متحد می‌کرد، امضا شد (۱۵۵۲). هانری با یورشی سریع و ماهرانه شهرهای تول، نانسی، مس و وردن را تسخیر کرد. شارل، که بیشتر به کنار آمدن با پروتستان‌های آلمانی علاقه داشت تا به پیروزی خاندان والوا، در پاساو با شاهزادگان آلمان پیمان صلح خفت‌آوری بست و سپاهیانش را برای محاصرهٔ فرانسویان به مس راند. فرانسوا، دوک دو گیز، با سرسختی و رشادت کم‌نظیری از شهر دفاع کرد. محاصرهٔ مس از ۱۹ اکتبر تا ۲۶ دسامبر ۱۵۵۲ طول کشید و در پایان آن شارل، خسته و رنجور و با ریش سفید، همراه سربازانش میدان را ترک گفت و اظهار داشت: «بخت به زنی می‌ماند که به شاه جوان زودتر از امپراتور سالخورده روی می‌آورد.» و افزود: «پیش از آنکه سه سال دیگر از عمرم بگذرد به فرایارهای فرقهٔ فرانسیسیان خواهم پیوست.» در ۱۵۵۵ و ۱۵۵۶ شارل به نفع فرزندش از فرمانروایی هلند و اسپانیا کناره گرفت و پس از عقد پیمان صلح وسل با فرانسه به اسپانیا بازگشت (۱۷ سپتامبر ۱۵۵۶). شارل می‌پنداشت برای فیلیپ کشوری آرام و بلامنازع بر جای نهاده است، ولی هانری تصمیم گرفت از موقعیت استفاده کند و در ایتالیا زورآزمایی دیگری کند. فیلیپ سردار شایسته‌ای نبود و غفلتاً با پاپ پاولوس چهارم به جنگ کشانده شد.

چنین می‌نمود که اوضاع به مراد شاه فرانسه است. هانری دوک دوگیز را برای تسخیر میلان و ناپل به ایتالیا فرستاد و خود را برای نبرد با فیلیپ در میدان کارزار قدیمی، در شمال‌خاوری فرانسه، آماده ساخت. فیلیپ بی‌درنگ به مقابله برخاست و با یک میلیون دوکاتی که از آنتون فوگر وام گرفته بود ماری، ملکهٔ انگلستان، را با خود همدست کرد. در پیکار سن‌کانتن (۱۰ اوت ۱۵۵۷) سپاهیان مختلط فیلیپ، به فرماندهی امانوئل فیلیبر، دوک ساووا، مقاومت فرانسویان را درهم شکستند، گاسپار دو کولینی و آن دو مونمورانسی را دستگیر کردند و سپس به پاریس تاختند. دفاع از شهر آشفته و وحشت‌زدهٔ پاریس ناممکن می‌نمود. هانری دوک دوگیز را با سربازانش از ایتالیا فراخواند. دوک از خاک فرانسه گذشت و با تردستی شگفت‌آوری کاله را، که از ۱۳۴۸ در اشغال انگلیسی‌ها بود، تصرف کرد (۱۵۵۸). فیلیپ، که از جنگ خسته شده و هوای وطن به سرش زده بود، ناگزیر پیمان صلح کاتو-کامبرزی را با هانری امضا کرد (۲ آوریل ۱۵۵۹). به موجب آن هانری تعهد کرد از کوه‌های آلپ به جنوب تجاوز نکند و فیلیپ نیز متقابلاً، با نادیده گرفتن اشک‌های ماری، کاله را به فرانسه واگذاشت (عبارت کتاب در اینجا مخدوش است و لورن را هم نام می‌برد). دشمنی دو شاه ناگاه جای خود را به دوستی سپرد. هانری دخترش الیزابت را به فیلیپ و خواهرش مارگریت دو بری را به امانوئل فیلیبر، که دوباره دوک ساووا شده بود، داد و جشن‌های پرشکوهی به مناسبت زناشویی آنان برپا شد.

تورنوا

فیلیپ دوراندیش در فلاندر ماند، ولی زنان و مردان سرشناس فرانسوی، فلاندری و اسپانیایی برای برگزاری جشن زناشویی در اطراف کاخ له تورنل در پاریس گرد آمدند و خیابان سنت‌آنتوان به طرز دلکشی آراسته شد. در ۲۲ ژوئن دوک دآلوا، به نمایندگی فیلیپ، الیزابت را تحویل گرفت و از آن پس دختر شاه فرانسه ملکهٔ اسپانیا شد. هانری، که اکنون چهل‌ساله بود، هوس شرکت در تورنوا به سرش زد. در این‌گونه مسابقات پیروزی از آن کسی بود که بدون افتادن از اسب سه نیزه به سپر حریف پرتاب کند. هانری بر دوک‌های گیز و ساووا، که به وظیفهٔ خود آشنا بودند، چیره شد. ولی حریف سوم، مونتگومری، از روی ناشیگری نیزهٔ تیزی به زیر کلاه‌خود هانری زد. نیزه چشم شاه را درید و به مغزش اصابت کرد. هانری نه روز مدهوش بر بستر ماند. در ۹ ژوئیه جشن زناشویی فیلیبر و مارگریت برپا شد و روز بعد شاه چشم از جهان فروبست. دیان دو پواتیه در آنه عزلت گزید و تا هفت سال پس از مرگ شاه زنده ماند؛ و کاترین دو مدیچی، که سال‌ها در آرزوی آن بود که شاه با او بر سر مهر آید، تا پایان عمر سوگوار ماند.

نوشته و پژوهش‌شده توسط دکتر شاهین صیامی

مقالات مرتبط

آلبرشت دورر، ۱۴۷۱–۱۵۲۸: نقاش، حکاک و وجدان هنر آلمان

بازگویی زندگی‌نامهٔ دورر از دیدگاه دورانت: شاگردی او در نورنبرگ و خودنگاره‌هایش، دو سفر به ایتالیا، تک‌چهره‌ها و محراب‌ها و طرح‌هایش، چاپ‌های چوبی و حکاکی‌های او از «مکاشفه» و «آلام» تا «شهسوار، مرگ و شیطان»، «قدیس هیرونیموس» و «مالیخولیا»، زندگی خانگی ناکام، سفر هلند در ۱۵۲۰–۱۵۲۱، سوگ او برای لوتر، «چهار حواری» و مرگش.

ادامه

کمال هنر آلمان: پیکرتراشان، حکاکان و نقاشان پیش از دورر

بازگویی مرور دورانت از هنر آلمان در پایان قرون وسطی: تقاضای اروپا برای صنعتگران آلمانی، معماری گوتیک متأخر، پیکرتراشان نورنبرگ یعنی فایت اشتوس و پتر فیشر و آدام کرافت، شیشه‌های رنگی و هنرهای کوچک، برآمدن گراوور چوبی و مسی و چاپ تیزابی، و نقاشان از شونگاوئر و هولباین‌ها تا ماتیاس گرونوالد و محراب ایزنهایم.

ادامه

آلمانی‌ها، ۱۳۰۰–۱۵۱۷: گرمابه، ضیافت، قوانین سخت و روح ملی در حال رشد

بازگویی تصویر دورانت از زندگی روزمرهٔ آلمان پیش از اصلاح دینی: مردمی نیرومند، باده‌نوش و گشاده‌دست، گرمابه‌های عمومی و اخلاق آزادتر آن زمان، ازدواج، خانواده‌های پرفرزند و انضباط سخت، خانه‌های چوبی راحت، مجازات‌های سخت، لباس و جشن‌ها، و احساس ملی‌ای که به شکستن قدرت رم کمک می‌کرد.

ادامه

دولت: شهسواران غارتگر، شاهزادگان و امپراتور ماکسیمیلیان پیش از لوتر

بازگویی بخش دورانت دربارهٔ دولت آلمان در پایان قرن پانزدهم: افول شهسواران و «بارون‌های دزد» گوتس فون برلیشینگن و فرانتس فون زیکینگن، اتحادیهٔ سوابیا، شاهزادگان خودکامه‌ای که بعدها از اصلاح دینی حمایت کردند، امپراتوران فردریک سوم و ماکسیمیلیان اول، سیاست ازدواج‌های هابسبورگی، و حمایت ماکسیمیلیان از دانشمندان و هنرمندان.

ادامه

عصر فوگرها: دهقانان، سرمایه و شهرهای آزاد آلمان پیش از لوتر

بازگویی بخش آغازین فصل دورانت دربارهٔ آلمان در آستانهٔ لوتر: پیشرفت و خشم دهقانان در اواخر قرن پانزدهم، شورش‌های «کفشیان»، معادن نقره و اقتصاد پولی، برآمدن خاندان بانکدار فوگر در آوگسبورگ، انحصار و گرانی، نخستین فریادها علیه سرمایه‌داران، و شکوه شهرهای آزاد آوگسبورگ و نورنبرگ.

ادامه

اراسموس انسان: عادت‌ها، شهرت و آستانهٔ انقلاب، ۱۵۱۷

بازگویی تصویر پایانی دورانت از اراسموس به‌عنوان یک آدم: زندگی مجردانه‌اش در فلاندر، سلامت و شراب و پول، چهره‌اش در نقاشی‌های ماسیس و دورر و هولباین، عیب‌ها و حسن‌هایش، بی‌اعتنایی‌اش به علم و هنر، تسلطش بر لاتین و نامه‌های مشهورش، امیدهای اومانیست‌ها به لئو دهم، و هشداری که در سپتامبر ۱۵۱۷ از نزدیکی انقلابی بزرگ داد.

ادامه