ادوارد ششم و دورهٔ سرپرستی دوک سامرست، ۱۵۴۷–۱۵۴۹

دورانت دربارهٔ ادوارد ششم، نیابت سلطنت دوک سامرست، نخستین گام‌های پروتستانیسم انگلیسی و کتاب دعای عمومی کرنمر، جنگ با اسکاتلند، سقوط تامس سیمور، شورش کت و برکناری سامرست.

ادوارد ششمدوک سامرستکتاب دعای عمومی

~13 دقیقه مطالعه · آخرین به‌روزرسانی ۹ آبان ۱۴۰۵

شاه خردسال

هولباین چهرهٔ ادوارد ششم را، که در ده‌سالگی (به نوشتهٔ کتاب) وارث تاج و تخت انگلستان شد، چهار سال پیش از مرگ پدر، بر یکی از دلکش‌ترین تابلوهای نقاشی جهان، با کلاه پردار، موی سرخ‌فام، ردایی با یقهٔ خز و سیمایی چنان ظریف و نجیب ترسیم کرده است که گویی در او تنها جین سیمور تجسم یافته است و از هنری هشتم نشانی نیست.

شاید او ناتوانی جسمی‌ای را که باعث شد مادرش جان خود را فدای زندگی او کند به ارث برده بود، زیرا هرگز قدرتی را که لازمهٔ فرمانروایی بود به دست نیاورد. ولی وظایفی را که به او تعلق می‌گرفت با علاقه‌مندی انجام می‌داد. با اشتیاق وافر به آموزش زبان، جغرافیا، رموز حکومت و کشورداری و فنون جنگ پرداخت. امور کشوری را تا جایی که در حیطهٔ مسئولیت او بود با دقت زیر نظر گرفت. با همهٔ مردم، جز کاتولیک‌های ناسازگار، با چنان خوشدلی و مهربانی رفتار کرد که مردم انگلستان پنداشتند پس از درگذشت غول خون‌آشام تاج او را بر سر قدیسی نهاده‌اند. ادوارد که نزد کرنمر تعلیم یافته بود به کیش پروتستان دل سپرد. تا می‌توانست از سرکوبی بدعت‌گذاران جلوگیری کرد؛ ولی بر آن بود که خواهر ناتنی کاتولیک خود، ماری، را از شرکت در مراسم قداس بازدارد، زیرا قداس را کفرآمیزترین مراسم می‌شمرد. ادوارد ششم با خوشرویی تصمیم شورای خصوصی را، که دایی او ادوارد سیمور را به نیابت سلطنت برگزیده بود، گردن نهاد. نایب‌السلطنه، که اندکی بعد دوک سامرست شد، از هواداران سرسخت آیین پروتستان بود.

نایب‌السلطنه

دوک سامرست مردی روشن‌فکر، دلاور و راستکردار بود و، به رغم برخی نواقص، از برجسته‌ترین مردان روزگار خویش به شمار می‌رفت. این مرد خوبروی، با ادب و گشاده‌دل با کردار و رفتار خویش اشراف جبون و خودخواه انگلستان را، که همهٔ صفات او را مگر همدردی او را نسبت به تنگدستان و ستمکشان می‌پسندیدند، شرمنده و سرافکنده ساخت. گرچه خود او قدرت مطلق را به دست داشت، استبدادی را که از زمان هنری هفتم و هنری هشتم در انگلستان مستقر شده بود برانداخت؛ آزادی گفتار را ترویج کرد؛ بسیاری از اعمالی را که قبلاً خیانت یا جنایت به شمار می‌رفتند از کیفر معاف ساخت؛ محکومیت متهمان را به وجود دلایل و قراین محکم و انکارناپذیر موکول کرد؛ جهیز زنانی را که شوهرانشان محکوم شده بودند به آنان بازگردانید؛ و بسیاری از قوانینی را که در گذشته به منظور تضییقات دینی وضع شده بودند ملغا کرد. شاه همچنان سرکردهٔ کلیسای انگلستان بود و بدگویی از آیین قربانی مقدس هنوز گناهی درخور کیفر به شمار می‌آمد. ولی قانون برگزاری آیین‌های مقدس را به هر دو شیوه، ولی به زبان انگلیسی، مجاز ساخت و برگزاری مراسم قداس را برای مردگان منع کرد.

اصلاح و بت‌شکنی

پروتستان‌های انگلیسی که به اروپا گریخته بودند با اندیشه‌های لوتر، تسوینگلی و کالون به وطن بازگشتند و مصلحان بیگانه، با استفاده از آزادی دینی، افکار گوناگون خویش را در جزیرهٔ آشفتهٔ بریتانیا پراکندند. پیترو مارتیره ورمیلی و مارتین بوتسر از استراسبورگ، برناردینو اوکینو از آوگسبورگ و یان لاسکی از امدن به انگلستان آمدند. آناباپتیست‌ها و پیروان یگانه‌پرستی از دریای مانش گذشتند و افکاری در انگلستان پراکندند که پروتستان‌ها را نیز چون کاتولیک‌ها برآشفت. جمعیت بت‌شکن پیکره‌های مسیح مصلوب و تصاویر و مجسمه‌های مذهبی را در لندن از کلیساها بیرون ریختند. نیکولاس ریدلی، رئیس کالج پمبروک دانشگاه کیمبریج، شمایل مذهبی و آب مقدس را به باد سخریه گرفت. کرنمر، اسقف اعظم، پا را از این نیز فراتر نهاد و «در ایام روزهٔ بزرگ مسیحیان در ملأ عام به خوردن گوشت پرداخت که انگلستان از زمان گرایش خویش به مسیحیت مانند آن را به یاد نداشت.» دوک سامرست با رد نظرات شورای سلطنتی، که از تغییرات شگرف هراسان شده بود، اصلاحات دینی را تسریع کرد. پارلمنت انگلستان، به سفارش او، فرمان تخریب دیوارها و پنجره‌های آراسته به چهرهٔ پیامبران، حواریون و قدیسان را صادر کرد (۱۵۴۷). شیشه‌بندهای منقوش کلیساها درهم شکستند، پیکره‌های مذهبی نابود شدند و پیکرهٔ مسیح مصلوب جای خود را به نشان پادشاهی سپرد. مردم در گوشه و کنار کشور به تاراج اشیای زرین و سیمین کلیساها دست زدند، تا آنکه دولت به سال ۱۵۵۱ آنچه را از دستبرد مردم مصون مانده بود به سود خویش ضبط کرد. از نمازخانه‌های باعظمتی که فر و شکوه آنها روزی چشم‌ها را خیره می‌ساخت، جز بناهای اندوهزای خالی از آرایش اثری بر جای نماند.

هواخواهان اصلاحات را اسقف تامس کرنمر و مخالفان را کسانی چون ادموند بونر، اسقف لندن، و استیون گاردینر، اسقف وینچستر، رهبری می‌کردند و کرنمر هر دو را در زندان فلیت محبوس ساخت. همزمان با این اقدامات کرنمر نمازنامهٔ تازه‌ای به جای نمازنامهٔ کلیسای پیشین تدوین می‌کرد. پیترو مارتیره و دانشمندان دیگر در تدوین این نمازنامه او را یاری می‌کردند. ولی «نخستین کتاب دعای عمومی»، که به سال ۱۵۴۸ (به نوشتهٔ کتاب) انتشار یافت، چکیدهٔ خامهٔ خود کرنمر است که در آن ایمان دینی تازه در قالب عبارات زیبا و دلکش ریخته شده است؛ حتی متن‌های لاتینی که به دست کرنمر ترجمه شده‌اند نمودار هوش و نبوغ اویند. با این‌همه، کتاب نامبرده جنبهٔ انقلابی ندارد. نویسندهٔ کتاب از پاره‌ای نظریات لوتر الهام گرفته و این نظریه را که کشیش هنگام اجرای مراسم قداس مسیح را کفارهٔ انسان گنهکار می‌سازد رد کرده است، ولی دربارهٔ قلب ماهیت سخنی به میان نیاورده است. این کتاب متضمن بسیاری از مراسم کلیسای کاتولیک رومی است و هر کاتولیک بی‌تعصبی می‌تواند آن را بپذیرد. کرنمر کتاب را به جای آنکه به شورای روحانیان ارائه دهد برای تصویب به پارلمنت فرستاد و نمایندگان پارلمنت، که فاقد شعور دینی بودند، آن را تصویب کردند. از آن پس کتاب کرنمر کتاب دعای عمومی و رسمی شناخته شد و به همهٔ کلیساهای انگلستان دستور داده شد تا از این کتاب استفاده کنند. بونر و گاردینر، که هنگام عفو همگانی (۱۵۴۹) از زندان رهایی یافته بودند، چون به صلاحیت پارلمنت در وضع قوانین دینی اعتراض می‌کردند بار دیگر زندانی شدند. به ماری اجازه داده شد در مراسم قداس که به طور خصوصی در اقامتگاه وی برگزار می‌شد شرکت جوید.

جنگ با اسکاتلند

وخامت اوضاع بین‌المللی مناقشه و زورآزمایی پروتستان‌ها و کاتولیک‌ها را موقتاً متوقف کرد. هانری دوم، پادشاه فرانسه، تخلیهٔ بولونی را خواستار شد؛ و چون پاسخ نامساعد شنید خویشتن را برای محاصرهٔ این شهر آماده کرد. ماری استوارت، که در این هنگام دختری پنج‌ساله بود و در فرانسه می‌زیست، هر آن ممکن بود به انگلستان اعلام جنگ دهد. دوک سامرست چون دریافته بود که اسکاتلندی‌ها خویشتن را برای جنگ تجهیز می‌کنند و ایرلندی‌ها را بر ضد انگلستان می‌شورانند، به مرز انگلستان لشکر کشید و اسکاتلندی‌ها را در پینکی‌کلو منهزم کرد (۱۰ سپتامبر ۱۵۴۷). او پس از این پیروزی، با سخاوت و دوراندیشی، به اسکاتلندی‌ها پیشنهاد کرد که با حفظ خودمختاری خویش برای «ایجاد امپراتوری بریتانیای کبیر» با ملت انگلستان متحد شوند و هر دو ملت از فرمانروای واحدی که از میان اخلاف ملکهٔ اسکاتلند برگزیده خواهد شد تبعیت کنند. آنچه دوک سامرست می‌خواست در واقع همان اتحادی است که سرانجام در سال ۱۶۰۳ اسکاتلند را به انگلستان پیوست؛ با این تفاوت که شرایط او بازگشت آیین کاتولیک را به انگلستان و پایداری آن را در اسکاتلند تسهیل می‌کرد. کاتولیک‌های اسکاتلند از بیم گسترش آیین پروتستان به سرزمین خویش، و نجبای اسکاتلند از بیم از دست دادن مستمری‌هایی که از فرانسه دریافت می‌داشتند، پیشنهاد دوک سامرست را رد کردند.

تامس سیمور

نایب‌السلطنه، که تلاشش برای کنار آمدن با اسکاتلند به جایی نرسیده و با فرانسویان درافتاده بود، و از سویی نیز زمزمهٔ ناخشنودی دهقانان را، که خویشتن را برای شورش تازه‌ای آماده می‌ساختند، می‌شنید، چون دریافت که برادرش برای برانداختن او توطئه می‌چیند، همهٔ نیروی خویش را برای مقابله با دشمنان گرد آورد. تامس سیمور به فرماندهی دریاسالاران و عضویت شورای خصوصی قانع نبود و آرزوی سلطنت را در سر می‌پروراند. او نخست درصدد برآمد که از شاهدخت ماری و سپس شاهدخت الیزابت دل بربايد، ولی از تشبثات خویش نتیجه‌ای نگرفت. با پول‌های دزدیده‌شده از ضرابخانهٔ دولتی و با وجوهی که از راهزنان دریا گرفته می‌شد به تهیهٔ ساز و برگ جنگی پرداخت. دسیسهٔ وی از پرده بیرون افتاد و ارل وارویک و ارل ساوتهمپتون او را به خیانت متهم کردند. نمایندگان مجلسین عوام و اعیان پارلمنت با اکثریت قریب به اتفاق به محکومیت وی رأی دادند و تامس در روز ۲۰ مارس ۱۵۴۹ اعدام شد. نایب‌السلطنه برای نجات برادرش سخت تلاش کرد، ولی از تلاش خویش نتیجه‌ای نگرفت و آبرو و حیثیت وی، همراه سر برادرش، بر باد رفت.

شورش کت

شورش رابرت کت فنای دوک سامرست را تسریع کرد. در انگلستان نیز، چون آلمان، مظالم اقتصادی به شورش دینی انجامیدند، ولی از آنجا که حکومت انگلستان اکنون به دست پروتستان‌ها می‌گشت، دهقانان ستمکش انگلستان، به خلاف کشاورزان آلمان، به هواداری از آیین کاتولیک سر به طغیان برداشتند. چنان‌که جیمز فرود پروتستان نوشته است: «فشار روزافزون به دهقانان جنبش اصلاح دینی را پدید آورد.» مصلحان پروتستان، چون کرنمر، لاتیمر، لیور و کرولی، استثمار ظالمانهٔ دهقانان را نکوهش می‌کردند؛ و دوک سامرست با لحن خشمگینی چپاول دسترنج دهقانان را توسط زمینداران تازه‌به‌دولت‌رسیده، که به گفتهٔ او «از زباله‌دانی‌های شهرها برخاسته» و به مال و مکنت رسیده بودند، مذمت می‌کرد. پارلمنت برای جلوگیری از تکدی راهی جز این نمی‌دید که قوانین شاق و بی‌رحمانه‌ای بر ضد دریوزگی وضع کند و به کلیساها دستور دهد که در مجامع هفتگی خویش اعاناتی برای درماندگان گرد آورند. دوک سامرست برای گردآوری اطلاعاتی دربارهٔ وضع زمین‌های محصور و میزان کرایهٔ زمین‌ها هیئتی به روستاها فرستاد. زمینداران با این هیئت آشکارا بنای مخالفت نهادند و دهقانان از ترس دردهای خویش را با اعضای هیئت در میان ننهادند. پارلمنت نیز، که نمایندگانش صاحبان اراضی بودند، به پیشنهادهای معتدل هیئت وقعی ننهاد. دوک سامرست برای رسیدگی به شکایات تنگدستان و دردمندان در اقامتگاهش دادگاه خصوصی تشکیل داد. شمار نجبایی که برای برانداختن دوک سامرست به دور جان دادلی، ارل وارویک، گرد آمده بودند پیوسته فزونی می‌یافت.

کشاورزان انگلستان، که از مظالم جانفرسا و از بی‌اعتنایی مقامات دولتی به شکایات آنان به ستوه آمده بودند، در سراسر کشور سر به طغیان برداشتند. شورش از سامرست‌شر آغاز گشت و بسرعت به ویلتس‌شر، گلاسترشر، دورست، همپشر، برکشر، آکسفرد و باکینگهام، در غرب کشور به کورنوال و دوون، و در شرق به نورفک و کنت گسترش یافت. در نوریچ یکی از خرده‌مالکان، به نام رابرت کت، شورش را سازمان داد و حکومت شهر را به دست گرفت؛ و حکومت دهقانان یک ماه بر شهر و نواحی اطراف آن فرمان راند. او با ۱۶٬۰۰۰ دهقان مسلح در ماوس‌هولد هیل، شمال شهر، موضع گرفت و در زیر یک درخت بلوط خداوندانی را که به دست دهقانان اسیر می‌شدند محاکمه کرد. کت مرد قهار و خون‌آشامی نبود و کسی را به کیفر سخت‌تر از زندان محکوم نمی‌کرد. به حق و سند مالکیت اهمیت چندانی نمی‌داد. او مردانش را مأمور کرد که در سراسر منطقهٔ اشغال‌شده بگردند، به زور به خانه‌های اربابان درآیند و هر سلاحی را که کشف کردند، و همچنین همهٔ احشام را، به نفع جامعهٔ دهقانی او ضبط کنند. قریب ۲۰٬۰۰۰ رأس گوسفند را، که دشمن کشتزارها بودند، گرد آوردند و همراه «گاوان بی‌شمار»، گله‌های قو و گوزن و مرغابی و خوک به‌سرعت به مصرف رساندند. در این میان کت برای حفظ نظم و آرامش می‌کوشید و حتی واعظان را مأمور می‌کرد که با پند و اندرز مردم را از ایجاد آشوب و هرج‌ومرج بازدارند. دوک سامرست با شورشیان همدردی می‌کرد، ولی با ارل وارویک هم‌عقیده بود که برای جلوگیری از اختلال کامل دستگاه اقتصادی کشور باید شورشیان را پراکنده کرد. لشکری که برای جنگ در فرانسه تجهیز شده بود به فرماندهی ارل وارویک برای سرکوبی شورشیان به نوریچ فرستاده شد. ارل وارویک به شورشیان اخطار کرد که هرگاه دست از مقاومت بردارند و به خانه‌های خویش بازگردند او همهٔ آنان را عفو خواهد کرد. کت بر آن بود که پیشنهاد ارل وارویک را بپذیرد، ولی زیر فشار یاران سرسخت خویش، که جنگ را بر تسلیم ترجیح می‌دادند، به مقاومت ادامه داد. در روز ۱۷ اوت ۱۵۴۹ ارل وارویک بر شورشیان چیره شد؛ ۳٬۵۰۰ تن از شورشیان به دست سربازان او کشته شدند، ولی پس از آنکه دیگر شورشیان تسلیم شدند، او تنها نه تن از رهبران آنان را به دار کشید و کت را با یکی از برادرانش در لندن زندانی کرد.

دهقانانی که در مناطق دیگر کشور سر به شورش برداشته بودند با شنیدن خبر هزیمت شورشیان نوریچ خویشتن را باختند و یکی پس از دیگری سلاح خویش را بر زمین نهادند و تسلیم شدند. دوک سامرست برای از کیفر رهانیدن بسیاری از سران شورش اعمال نفوذ کرد و بر اثر کوشش او کت و برادرش مدتی زنده ماندند.

سقوط سرپرست

دوک سامرست متهم شد که با همدردی آشکار خویش به ترغیب شورش پرداخته و در اداره سیاست خارجی کشور کوتاهی کرده و ناشایستگی به خرج داده است، زیرا فرانسویان اکنون بولونی را محاصره کرده بودند. و همچنین بحق او را متهم ساختند که فساد و تباهی را در میان کارمندان دولت رایج کرده، ارزش پول کشور را کاهش داده، دارایی شخصی خویش را فزون‌تر ساخته و با نادیده گرفتن ورشکستگی مالی ملت کاخ گران‌بهایی برای خود ساخته است. ارل وارویک و ارل ساوتهمپتون مخالفان و بدخواهان او را رهبری می‌کردند. بیشتر نجبای انگلستان، که به دارایی هنگفت او ایرادی نداشتند و نمی‌توانستند همدردی او را با تنگدستان نادیده بگیرند، موقع را برای انتقام‌جویی مناسب یافتند. در روز ۱۲ اکتبر ۱۵۴۹ مخالفان او را دستگیر کردند، در خیابان‌های لندن گرداندند و سپس در برج لندن محبوس ساختند.

نوشته و پژوهش‌شده توسط دکتر شاهین صیامی

مقالات مرتبط

آلبرشت دورر، ۱۴۷۱–۱۵۲۸: نقاش، حکاک و وجدان هنر آلمان

بازگویی زندگی‌نامهٔ دورر از دیدگاه دورانت: شاگردی او در نورنبرگ و خودنگاره‌هایش، دو سفر به ایتالیا، تک‌چهره‌ها و محراب‌ها و طرح‌هایش، چاپ‌های چوبی و حکاکی‌های او از «مکاشفه» و «آلام» تا «شهسوار، مرگ و شیطان»، «قدیس هیرونیموس» و «مالیخولیا»، زندگی خانگی ناکام، سفر هلند در ۱۵۲۰–۱۵۲۱، سوگ او برای لوتر، «چهار حواری» و مرگش.

ادامه

کمال هنر آلمان: پیکرتراشان، حکاکان و نقاشان پیش از دورر

بازگویی مرور دورانت از هنر آلمان در پایان قرون وسطی: تقاضای اروپا برای صنعتگران آلمانی، معماری گوتیک متأخر، پیکرتراشان نورنبرگ یعنی فایت اشتوس و پتر فیشر و آدام کرافت، شیشه‌های رنگی و هنرهای کوچک، برآمدن گراوور چوبی و مسی و چاپ تیزابی، و نقاشان از شونگاوئر و هولباین‌ها تا ماتیاس گرونوالد و محراب ایزنهایم.

ادامه

آلمانی‌ها، ۱۳۰۰–۱۵۱۷: گرمابه، ضیافت، قوانین سخت و روح ملی در حال رشد

بازگویی تصویر دورانت از زندگی روزمرهٔ آلمان پیش از اصلاح دینی: مردمی نیرومند، باده‌نوش و گشاده‌دست، گرمابه‌های عمومی و اخلاق آزادتر آن زمان، ازدواج، خانواده‌های پرفرزند و انضباط سخت، خانه‌های چوبی راحت، مجازات‌های سخت، لباس و جشن‌ها، و احساس ملی‌ای که به شکستن قدرت رم کمک می‌کرد.

ادامه

دولت: شهسواران غارتگر، شاهزادگان و امپراتور ماکسیمیلیان پیش از لوتر

بازگویی بخش دورانت دربارهٔ دولت آلمان در پایان قرن پانزدهم: افول شهسواران و «بارون‌های دزد» گوتس فون برلیشینگن و فرانتس فون زیکینگن، اتحادیهٔ سوابیا، شاهزادگان خودکامه‌ای که بعدها از اصلاح دینی حمایت کردند، امپراتوران فردریک سوم و ماکسیمیلیان اول، سیاست ازدواج‌های هابسبورگی، و حمایت ماکسیمیلیان از دانشمندان و هنرمندان.

ادامه

عصر فوگرها: دهقانان، سرمایه و شهرهای آزاد آلمان پیش از لوتر

بازگویی بخش آغازین فصل دورانت دربارهٔ آلمان در آستانهٔ لوتر: پیشرفت و خشم دهقانان در اواخر قرن پانزدهم، شورش‌های «کفشیان»، معادن نقره و اقتصاد پولی، برآمدن خاندان بانکدار فوگر در آوگسبورگ، انحصار و گرانی، نخستین فریادها علیه سرمایه‌داران، و شکوه شهرهای آزاد آوگسبورگ و نورنبرگ.

ادامه

اراسموس انسان: عادت‌ها، شهرت و آستانهٔ انقلاب، ۱۵۱۷

بازگویی تصویر پایانی دورانت از اراسموس به‌عنوان یک آدم: زندگی مجردانه‌اش در فلاندر، سلامت و شراب و پول، چهره‌اش در نقاشی‌های ماسیس و دورر و هولباین، عیب‌ها و حسن‌هایش، بی‌اعتنایی‌اش به علم و هنر، تسلطش بر لاتین و نامه‌های مشهورش، امیدهای اومانیست‌ها به لئو دهم، و هشداری که در سپتامبر ۱۵۱۷ از نزدیکی انقلابی بزرگ داد.

ادامه