ادوارد ششم و فرمانروایی نورثامبرلند، ۱۵۴۹–۱۵۵۳

دورانت دربارهٔ نیابت سلطنت جان دادلی، تنگدستی اقتصادی و آشفتگی دینی انگلستان، کتاب دعای دوم و چهل‌ودو ماده کرنمر، سقوط سامرست، مرگ ادوارد ششم، نه روز لیدی جین گری و جلوس ماری تودور.

نورثامبرلندلیدی جین گریماری تودور

~14 دقیقه مطالعه · آخرین به‌روزرسانی ۹ آبان ۱۴۰۵

نایب‌السلطنه‌ای ماکیاولی‌منش

مخالفان دوک سامرست در قیاس با عرف و عادت زمان با او به نرمی و ملایمت رفتار کردند. همهٔ دارایی را که در دوران اقتدارش گرد آورده بود ضبط کردند، ولی خود او را در روز ۶ فوریهٔ ۱۵۵۰ از زندان آزاد کردند و به عضویت شورای سلطنتی برگزیدند. نیابت سلطنت را هم ارل وارویک عهده‌دار شد.

ارل وارویک در مقام نیابت سلطنت به راه و روش ماکیاولی گروید. او شخصاً به آیین کاتولیک متمایل بود، ولی از آنجا که رقیبش، ارل ساوتهمپتون، کاتولیک‌های کشور را رهبری می‌کرد و بیشتر نجبای انگلستان با آیین پروتستان پیوند مالی ناگسستنی داشتند، در کشورداری سیاستی پیشه کرد که پروتستان‌ها را خوش آید. گرچه او در فنون جنگی آزموده بود، چون می‌دانست دولت ورشکسته و ملت تهیدست نمی‌توانند بر سر بولونی با فرانسه‌ای زورمندتر از انگلستان دست و پنجه نرم کنند، این شهر را به هانری دوم، پادشاه فرانسه، تسلیم کرد و پیمان صلح خفت‌آوری با فرانسه بست که بازگشت از آن برای انگلستان مقدور نبود (۱۵۵۰).

زمینداران، فقر و آشفتگی دینی

پارلمنت انگلستان، که خداوندان نجیب‌زاده یا عادی در آن اکثریت داشتند، قانونی بر ضد شورشیان گذراند (۱۵۴۹). مالکیت اراضی محصور قانونی شناخته شد و مقرراتی که دوک سامرست، به زیان این اراضی محصور برای گوسفندان و پشم، وضع کرده بود ملغا شد. برای کارگرانی که به منظور افزایش دستمزد خویش متحد شده بودند کیفرهای سنگینی تعیین شد. اجتماعاتی که در آنها از لزوم کاهش کرایه یا نرخ کالاها سخن به میان می‌آمد غیرقانونی شناخته شدند و اموال کسانی که در این‌گونه اجتماعات گرد می‌آمدند مصادره شد. رابرت کت و برادرش به دار آویخته شدند. فقر و تنگدستی گسترش یافت، ولی به جای مؤسسات خیریه‌ای که در خلال اصلاح دینی منحل شده بودند سازمان‌های تازه‌ای برای دستگیری از تنگدستان به وجود نیامد. بیماری در میان طبقهٔ محروم گسترش یافت، ولی بیمارستان‌ها تهی بودند. با وجود گسترش فقر و تنگدستی، ارزش پول باز هم کاهش یافت و هزینهٔ زندگی افزایش گرفت، خرده‌مالکان مضمحل می‌شدند و فقیرترین افراد طبقهٔ مردم به توحش می‌گراییدند.

آشوب دینی با اختلال اقتصادی همراه شده بود. بیشتر مردم انگلستان هنوز پیرو آیین کاتولیک بودند، ولی چیرگی ارل وارویک بر ارل ساوتهمپتون کاتولیک‌ها را بی‌یار و یاور ساخت. کاهش قدرت کشیشان که رهبری روحانی و اخلاقی جامعه را به دوش داشتند، همراه با تباهی دستگاه حکومت، نه تنها فساد اخلاق را دامن زد بلکه موجب شیوع اندیشه‌هایی شد که پروتستان‌ها را نیز چون کاتولیک‌ها هراسان کرد. جان کلمنت به سال ۱۵۵۶ از «فرقه‌های عجیب‌وغریبی» سخن می‌گفت که «در همه‌جا، نه تنها در میان پاپ‌پرستان ... بلکه در میان پیروان آریانیسم، آناباپتیست‌ها و همهٔ دسته‌های بدعت‌گذار پدید می‌آمدند ... برخی الوهیت روح‌القدس، جمعی گناهکاری ذاتی و گروهی تقدیر ازلی آفریدگار را انکار می‌کردند و به شمار نمی‌آمدند.» راجر هاچینسن در حدود سال ۱۵۵۰ به «صدوقیان و لیبرتن‌ها» (آزاداندیشان) اشاره کرده است که عقیده داشتند «ابلیس جز ... جسم پلید و سرکش بشر نیست ... در ورای این جهان نه جای آسایش وجود دارد و نه جای درد و الم. دوزخ جز وجدان دردمند و معذب انسان نیست؛ و فردوس همانا وجدان آرام و آسوده و راحت است.» جان هوپر، اسقف گلاستر، می‌نویسد: جمعی را عقیده بر این است که روان انسان را با روان جانوران تفاوتی نیست و هر دو فانی و ناپایدارند؛ این بیچارگان نه تنها در انجمن‌های نهان خویش مسیح را رهاننده ما نمی‌دانند بلکه فرزند متبارک خدا را منافق و فریبکار می‌خوانند. گروهی از پروتستان‌های گستاخ، با استفاده از آزادی‌ای که دوک سامرست به آنان داده بود، معتقدات و آداب و رسوم آیین کاتولیک را به سخریه گرفتند. دانشجویان دانشگاه آکسفرد مراسم تمسخرآمیزی به نام قداس بر پا داشتند، نمازنامه‌ها را پاره کردند و نان تقدیس‌شدهٔ عشای ربانی را از محراب ربودند و لگدمال کردند. واعظان لندن کشیشان را کارگزاران «بابل»، یعنی پاپ، خواندند. هنگامی که بازرگانان برای گفتگو در کلیسای سنت پل گرد آمده بودند، جوانان سلحشور بدانجا ریختند، با بازرگانان گلاویز شدند و جمعی از آنان را کشتند.

سخت‌گیری پروتستانی

نایب‌السلطنهٔ تازهٔ انگلستان اکنون آشکارا از آیین پروتستان هواداری می‌کرد. مصلحان پروتستان به اسقفی گماشته می‌شدند، به این شرط که بخشی از ملک اسقف‌نشین خویش را به درباریانی که آنان را به این سمت برگزیده‌اند واگذارند. پارلمنت به سال ۱۵۵۰ قانونی گذراند که مقرر می‌داشت همهٔ شمایل و پیکره‌ها، جز «پیکره‌های یادبود شاهان و نجبا که در شمار قدیسان نیستند»، از کلیساها برچیده شوند و همهٔ نمازنامه‌ها، مگر نمازنامهٔ کرنمر، معدوم شوند. جامه‌های کشیشان و پرده‌های محراب‌ها یا به دور افکنده شدند یا فروش رفتند و بسیاری از آنها زینت‌بخش خانه‌های نجبا شدند. شورای خصوصی ظروفی را که پس از سال ۱۵۵۰ در کلیساها مانده بودند به سود خزانهٔ دولت ضبط کرد. متعاقب آن پارلمنت سکه‌هایی را که در صندوق‌های خیریهٔ کلیساها برای دستگیری از تنگدستان گرد آمده بودند به دولت اختصاص داد. دولت هزینهٔ تحصیل دانشجویان تنگدست و نیز مزد استادانی را که در زمان هنری هشتم از طرف دولت به تدریس در دانشگاه‌ها گماشته شده بودند به نفع خویش ضبط کرد. پارلمنت در سال ۱۵۵۲ به روحانیان توصیه کرد تجرد پیشه کنند، ولی زناشویی را برای کشیشانی که از تجرد رنج می‌بردند مجاز ساخت.

به جای پروتستان‌ها، که تا چندی قبل به جرم بدعت‌گذاری آزار می‌دیدند، از این پس در انگلستان نیز، چون سوئیس و آلمان پروتستان، کاتولیک‌ها و مخالفان معتقدات دینی مقامات وقت به کیفر می‌رسیدند. کرنمر فهرستی از اندیشه‌های ضاله تنظیم کرد و کسانی که این اندیشه‌ها را در سر می‌پروراندند و از آنها بازنمی‌گشتند به مرگ محکوم می‌شدند. اعتقاد به حضور واقعی مسیح در آیین قربانی مقدس، سیادت پاپ بر کلیسا، انکار دوگانگی ذات مسیح، اعتقاد به رستگاری بشر تنها به یاری ایمان و انکار اینکه کتاب عهد قدیم وحی پروردگار است از جملهٔ اندیشه‌های ضاله شمرده می‌شدند. جوآن بوکر اهل کنت را زنده آتش زدند (۱۵۵۰)، زیرا مسیح را مظهر و متجلی آفریدگار نمی‌دانست. او به ریدلی، اسقف لندن، که به او پیشنهاد کرده بود از عقیدهٔ خویش عدول کند، چنین گفت: «شما چندی قبل آن اسکیو را به خاطر قطعه نانی [انکار قلب ماهیت] آتش زدید و اندکی بعد عقیدهٔ وی را پذیرفتید. اکنون مرا به خاطر قطعه‌ای گوشت [منظور عبارتی در انجیل یوحناست که می‌گوید کلمه جسم گردید] آتش می‌زنید و سرانجام این عقیده را نیز خواهید پذیرفت.» در زمان فرمانروایی ادوارد تنها دو تن به جرم بدعت‌گذاری آتش زده شدند، ولی بسیاری از کاتولیک‌ها به سبب شرکت در مراسم قداس یا انتقاد علنی از معتقدات دینی مقامات وقت زندانی شدند.

کشیشان کاتولیک سرسخت از مقامات خویش معزول و گروهی از آنان در برج لندن زندانی شدند. به گاردینر، که هنوز در برج لندن بود، گفته شد در صورتی که آیین تازه را تبلیغ کند بخشوده خواهد شد، ولی چون گاردینر این پیشنهاد را نپذیرفت به «حجرهٔ محقرتری» منتقل شد و از حق استفاده از قلم و کاغذ و کتاب محروم گشت. به سال ۱۵۵۲ کرنمر «دومین کتاب دعای عمومی» خویش را منتشر کرد و در آن اعتقاد به حضور واقعی مسیح را در شراب و نان عشای ربانی بی‌پایه خواند؛ آیین تدهین نهایی را رد کرد و، با گنجانیدن پاره‌ای از اندیشه‌های پروتستان‌ها در این نمازنامه، نمازنامهٔ پیشین خویش را اصلاح کرد. پارلمنت دومین «قانون وحدت» را تصویب کرد که همهٔ مردم را ملزم می‌ساخت مرتباً و تنها در مجامع دینی‌ای که بر اساس نمازنامهٔ تازهٔ کرنمر برپا می‌شدند گرد آیند؛ و کیفر کسانی که سه بار از این قانون تخلف می‌کردند مرگ بود. در سال ۱۵۵۳ شورای سلطنت تبعیت از «قانون دینی» چهل‌ودو ماده‌ای را که کرنمر تنظیم کرده بود برای همهٔ مردم انگلستان اجباری کرد.

سقوط سامرست

در همان روزگار پرفساد که تقوا و اصیل آیینی قانونی می‌شد، ارل وارویک نایب‌السلطنه با تبهکاری آبرو و حیثیت خویش را بر باد داد؛ ولی این امر مانع از آن نشد که ادوارد جوان و بی‌اراده او را به دوکی نورثامبرلند ارتقا دهد (۴ اکتبر ۱۵۵۱). چند روز بعد ارل وارویک (دوک تازهٔ نورثامبرلند) دوک سامرست را، که به دست خود او از زندان رهایی یافته بود، به تلاش برای بازیافتن قدرت متهم کرد. دوک سامرست را دستگیر، محاکمه و به استناد قراینی که سر تامس پالمر برای اثبات مجرمیت وی به مقامات قضایی ارائه داده بود محکوم کردند. ادوارد مجبور به صدور فرمان اعدام شد و دوک سامرست در روز ۲۲ ژانویهٔ ۱۵۵۲ خویشتن را با شهامت و وقار به کام مرگ سپرد. دوک نورثامبرلند، که او نیز چندی بعد به مرگ محکوم شد، اعتراف کرد که با گزارش بی‌پایه خویش موجب محکومیت دوک سامرست شده است؛ و پالمر نیز، پیش از مرگ، اقرار کرد قراینی که در اختیار مقامات قضایی نهاده ساختهٔ خود دوک نورثامبرلند بوده است.

در تاریخ انگلستان بندرت به حکومتی برمی‌خوریم که تا این اندازه نزد مردم منفور بوده باشد. جنایات روزافزون نایب‌السلطنه روحانیان پروتستان را، که ابتدا به پاس پشتیبانی وی از آیین پروتستان از او هواداری می‌کردند، از وی روگردان کرد. پارلمنت با پیش‌بینی مرگ قریب‌الوقوع ادوارد ششم، ماری تودور را، در صورتی که ادوارد فرزندی از خود بر جای نگذارد، وارث سلطنت انگلستان شناخت. پیدا بود که هرگاه ماری ملکهٔ انگلستان شود از کسانی که انگلستان را از آیین کاتولیک روگردان ساختند انتقام خواهد گرفت. دوک نورثامبرلند اکنون جان خویش را در خطر می‌دید و آنچه او را دلداری می‌داد نفوذی بود که توانسته بود توسط گماشتگانش نزد ادوارد به هم رساند. او با استفاده از نفوذ خویش شاه را ترغیب کرد لیدی جین گری، دختر دوک سافک و نوهٔ خواهر هنری هشتم، را که بتازگی با پسر خود او زناشویی کرده بود به جانشینی خویش برگزیند. پارلمنت به ادوارد، بر خلاف پدرش، اختیاری برای تعیین وارث نداده بود. بیشتر مردم انگلستان جلوس ماری را بر مسند فرمانروایی انگلستان قطعی و عادلانه می‌دانستند و جین از جانشینی ادوارد سر باز می‌زد. جین زنی فاضل و دانشمند بود، به زبان یونانی تسلط داشت، زبان عبری را می‌آموخت و نامه‌هایی که به زبان لاتینی به بولینگر می‌نوشت در فصاحت و رسایی دست‌کمی از نامه‌های بولینگر نداشتند. او زن مقدس‌مآبی نبود، به کاتولیک‌ها ایراد می‌گرفت و به عقیدهٔ آنان دربارهٔ قلب ماهیت پوزخند می‌زد؛ او بمراتب بیش از آنچه گناه کرده بود عقوبت کشید. طرح پدرشوهرش را نخست جدی نمی‌گرفت. وقتی مادرشوهرش به او فشار آورد که جانشینی ادوارد را بپذیرد جین پیشنهاد او را نیز با سرسختی رد کرد. سرانجام به اصرار شوهرش طرح دوک نورثامبرلند را گردن نهاد؛ خودش می‌گفت: «نمی‌خواستم از فرمان شوهرم تمرد کنم.» دوک نورثامبرلند پس از تحمیل نظر خویش به جین درصدد برآمد هواداران سرشناس ماری را بازداشت کند و خود ماری را نیز به زندان افکند و به کناره‌گیری از مقام سلطنت وادارد.

مرگ ادوارد و نه روز جین

در آغاز ماه ژوئیه بیماری شاه شدت یافت. سرفه می‌کرد و از گلویش خون می‌آمد؛ پاهایش متورم شدند و درد گرفتند، زخم سراپای او را پوشاند و موها و سپس ناخن‌هایش فرو ریختند. کسی از بیماری او سر درنمی‌آورد و بسیاری گمان می‌کردند که دوک نورثامبرلند او را مسموم کرده است. سرانجام در روز ۶ ژوئیهٔ ۱۵۵۳ چشم از جهان فروبست. او هنگام مرگ جوان‌تر از آن بود که بتوان فجایع دوران فرمانروایی‌اش را به حساب او گذاشت.

بامداد فردا دوک نورثامبرلند برای دستگیری ماری به هانزدن تاخت. ماری، که به قصد او پی برده بود، نزد یاران کاتولیکش در سافک گریخت و دوک دست‌خالی به لندن بازگشت. دوک نورثامبرلند پس از این ناکامی، با وعده و وعید و ارتشا، شورای خصوصی را بر آن داشت که جین گری را ملکه اعلام کند. جین پس از آنکه از تصمیم شورای خصوصی آگاه گشت از هوش رفت؛ و چون به هوش آمد بار دیگر اعلام کرد که خویشتن را برای احراز چنین مقام شامخ و خطیری شایسته نمی‌داند. خویشاوندانش بر او فشار آوردند و استدلال کردند که هستی آنان در گرو فرمانروایی او بر انگلستان است. در روز ۹ ژوئیه جین، با اکراه و بی‌میلی، خویشتن را ملکهٔ انگلستان خواند.

ولی فردای آن روز به لندن خبر رسید که ماری خویشتن را ملکهٔ انگلستان اعلام داشته است و نجبای شمال کشور به پشتیبانی از او برخاسته و نیروهای خویش را برای تسخیر لندن به حرکت درآورده‌اند. دوک نورثامبرلند برای مقابله با هواداران ماری نیرویی گرد آورد، ولی سربازانش در بری به او گفتند که برای جنگ با ملکهٔ قانونی خویش گامی پیش نخواهند گذارد. دوک برادرش را با طلا و جواهر نزد هانری دوم، پادشاه فرانسه، فرستاد و به او وعده داد که هرگاه به انگلستان لشکر کشد شهرهای کاله و گین را به او خواهد سپرد. شورای خصوصی، که به دسیسهٔ دوک نورثامبرلند پی برده بود، برادر او را از حرکت به فرانسه بازداشت و ماری را ملکهٔ قانونی انگلستان شناخت. فردای آن روز دوک سافک نزد جین رفت و به او خبر داد که فرمانروایی ده‌روزهٔ وی به سر رسیده است. جین با خشنودی این خبر را استقبال کرد و معصومانه از دوک نورثامبرلند اجازه خواست که به خانه‌اش بازگردد. ولی شورای خصوصی، با آنکه چندی قبل او را ملکهٔ انگلستان شناخته بود، در برج لندن بازداشتش کرد. چند روز بعد دوک نورثامبرلند نیز، که برای بخشایش خویش از خدا استعانت می‌کرد ولی در انتظار مرگ بود، در برج لندن به جین پیوست. شورای خصوصی سپس برای آنکه مردم را از جلوس ماری بر مسند فرمانروایی بیاگاهاند پیک‌هایی به گوشه و کنار کشور فرستاد؛ مردم انگلستان فرمانروایی ماری را با خشنودی استقبال کردند. در سراسر آن شب تابستانی ناقوس کلیساها به صدا درآمدند و در شهر لندن آتش‌بازی بر پا شد. مردم در خیابان‌ها بزم‌هایی بر پا کردند و به رقص و پایکوبی پرداختند.

چرا انگلستان بازگشت

چنین می‌نمود که مردم انگلستان از جنبش اصلاح دینی روگردان شده‌اند و آرزوی گذشته‌ای را دارند که هرگز بازنمی‌گشت. مردم انگلستان حق داشتند از جنبش اصلاح دینی روی برتابند، زیرا این جنبش تاکنون آن روی زشت و کریه خود را به آنان نشان داده بود. جنبش اصلاح دینی به جای آنکه عقاید جزمی، دستگاه تفتیش افکار و جور و ستم را از میان بردارد، آنها را تشدید کرد و به جای گسترش روشنفکری به تعدی و غضب دانشگاه‌ها و بستن صدها آموزشگاه دست زد. جنبش اصلاح دینی به جای تأمین رفاه و آسایش و گسترش نیکوکاری، فقر و بینوایی را دامن زده و مردم را گرفتار چنان محرومیتی کرده بود که انگلستان از قرن‌ها پیش مانند آن را کمتر به یاد داشت و شاید دیگر به خود نبیند. مردم که از این وضع به ستوه آمده بودند هر دگرگونی را که به نابودی دوک نورثامبرلند و دارودستهٔ او می‌انجامید با خوشرویی و آغوش باز استقبال می‌کردند و امیدوار بودند ملت انگلستان در سایهٔ فرمانروایی ملکهٔ رئوف و مهربانی چون ماری، که در طول بیست‌ویک سال با تحمل رنج و خواری مردم را با خود همدرد ساخته بود، روی آسایش ببیند.

نوشته و پژوهش‌شده توسط دکتر شاهین صیامی

مقالات مرتبط

آلبرشت دورر، ۱۴۷۱–۱۵۲۸: نقاش، حکاک و وجدان هنر آلمان

بازگویی زندگی‌نامهٔ دورر از دیدگاه دورانت: شاگردی او در نورنبرگ و خودنگاره‌هایش، دو سفر به ایتالیا، تک‌چهره‌ها و محراب‌ها و طرح‌هایش، چاپ‌های چوبی و حکاکی‌های او از «مکاشفه» و «آلام» تا «شهسوار، مرگ و شیطان»، «قدیس هیرونیموس» و «مالیخولیا»، زندگی خانگی ناکام، سفر هلند در ۱۵۲۰–۱۵۲۱، سوگ او برای لوتر، «چهار حواری» و مرگش.

ادامه

کمال هنر آلمان: پیکرتراشان، حکاکان و نقاشان پیش از دورر

بازگویی مرور دورانت از هنر آلمان در پایان قرون وسطی: تقاضای اروپا برای صنعتگران آلمانی، معماری گوتیک متأخر، پیکرتراشان نورنبرگ یعنی فایت اشتوس و پتر فیشر و آدام کرافت، شیشه‌های رنگی و هنرهای کوچک، برآمدن گراوور چوبی و مسی و چاپ تیزابی، و نقاشان از شونگاوئر و هولباین‌ها تا ماتیاس گرونوالد و محراب ایزنهایم.

ادامه

آلمانی‌ها، ۱۳۰۰–۱۵۱۷: گرمابه، ضیافت، قوانین سخت و روح ملی در حال رشد

بازگویی تصویر دورانت از زندگی روزمرهٔ آلمان پیش از اصلاح دینی: مردمی نیرومند، باده‌نوش و گشاده‌دست، گرمابه‌های عمومی و اخلاق آزادتر آن زمان، ازدواج، خانواده‌های پرفرزند و انضباط سخت، خانه‌های چوبی راحت، مجازات‌های سخت، لباس و جشن‌ها، و احساس ملی‌ای که به شکستن قدرت رم کمک می‌کرد.

ادامه

دولت: شهسواران غارتگر، شاهزادگان و امپراتور ماکسیمیلیان پیش از لوتر

بازگویی بخش دورانت دربارهٔ دولت آلمان در پایان قرن پانزدهم: افول شهسواران و «بارون‌های دزد» گوتس فون برلیشینگن و فرانتس فون زیکینگن، اتحادیهٔ سوابیا، شاهزادگان خودکامه‌ای که بعدها از اصلاح دینی حمایت کردند، امپراتوران فردریک سوم و ماکسیمیلیان اول، سیاست ازدواج‌های هابسبورگی، و حمایت ماکسیمیلیان از دانشمندان و هنرمندان.

ادامه

عصر فوگرها: دهقانان، سرمایه و شهرهای آزاد آلمان پیش از لوتر

بازگویی بخش آغازین فصل دورانت دربارهٔ آلمان در آستانهٔ لوتر: پیشرفت و خشم دهقانان در اواخر قرن پانزدهم، شورش‌های «کفشیان»، معادن نقره و اقتصاد پولی، برآمدن خاندان بانکدار فوگر در آوگسبورگ، انحصار و گرانی، نخستین فریادها علیه سرمایه‌داران، و شکوه شهرهای آزاد آوگسبورگ و نورنبرگ.

ادامه

اراسموس انسان: عادت‌ها، شهرت و آستانهٔ انقلاب، ۱۵۱۷

بازگویی تصویر پایانی دورانت از اراسموس به‌عنوان یک آدم: زندگی مجردانه‌اش در فلاندر، سلامت و شراب و پول، چهره‌اش در نقاشی‌های ماسیس و دورر و هولباین، عیب‌ها و حسن‌هایش، بی‌اعتنایی‌اش به علم و هنر، تسلطش بر لاتین و نامه‌های مشهورش، امیدهای اومانیست‌ها به لئو دهم، و هشداری که در سپتامبر ۱۵۱۷ از نزدیکی انقلابی بزرگ داد.

ادامه