جوانی اندوهبار
برای آشنایی با ماری ناچاریم به روزگار جوانی او بازگردیم که با درد و اندوه سپری شد. هنوز دو سال از عمر او نمیگذشت (۱۵۱۸) که پدرش با زنان دیگر نرد عشق باخت و مادر دردمندش را به فراموشی سپرد؛ هشتساله بود که پدرش برای فسخ پیمان زناشویی خویش با مادر او پافشاری کرد؛ و در پانزدهسالگی پدرش مادرش را ترک گفت و مادر و دختر را دور از هم به تبعیدگاه فرستاد. حتی هنگام مرگ مادر ماری را از دیدار او بازداشتند. پس از تولد الیزابت (۱۵۳۳) ماری را زنازاده خواندند و لقب شاهزادگی را از او گرفتند. سفیر امپراتور میترسید که آن بولین ماری را، که ممکن بود روزی بر سر جانشینی سلطنت انگلستان با دختر او رقابت ورزد، نابود کند. پس از آنکه الیزابت در هتفیلد مسکن گزید ماری را به خدمتگزاری او گماشتند و در حقیرترین اتاق اقامتگاه الیزابت جای دادند. خدمتکاران او را از او گرفتند و خدمتگزارانی به او سپردند که تابع لیدی شلتن، اهل هتفیلد، بودند. لیدی شلتن ماری را زنازاده میخواند و میگفت: «اگر به جای شاه بودم تو را از خانه با لگد بیرون میکردم.» او همچنین ماری را تهدید میکرد که شاه قصد دارد او را گردن بزند. ماری نخستین زمستان اقامت خویش را در هتفیلد (۱۵۳۴) با بیماری و ترس و هراس سپری کرد.
چندی بعد شاه با او اندکی بر سر مهر آمد و ماری تا پایان عمر پدر در آسایش نسبی به سر برد. ولی شاه، در ازای گذشت خویش، او را ناگزیر ساخت نامهای امضا کند که در آن هنری رهبر دینی و کلیسایی انگلستان شمرده شده، زناشویی مادرش با شاه زنا خوانده شده و به زنازادگی خویش اعتراف کرده بود. این پیشامدهای تلخ و ناگوار اعصاب ماری را ناتوان و «وجدان وی را آزرده کردند»؛ و او تا پایان عمر روی تندرستی ندید. در زمان نیابت سلطنت دوک سامرست، که پارلمنت ماری را وارث قانونی تاج و تخت انگلستان شمرد، او شهامت ازدسترفتهٔ خویش را بازیافت. پس از آنکه بخت به او روی نمود، در ایمان خویش به آیین کاتولیک، که در کودکی از نیاکان اسپانیایی خویش به ارث برده بود، با زندگی و مرگ دردناک مادرش استحکام یافته بود و بهترین پناهگاه او در روزگار شوربختی و درماندگی بود، پایدار ماند. حتی به فرمان شورای پادشاه، که او را از برپاداشتن مراسم قداس در اقامتگاهش منع میکرد (۱۵۴۹)، تمکین نکرد. دوک سامرست ایمان استوار او به آیین کاتولیک را با چشمپوشی برگزار کرد، ولی پس از سقوط دوک سامرست برادر تاجدارش برای اجرای فرمان شورا پافشاری کرد و سه تن از ندیمان وی به جرم سرکشی از فرمان شورا بازداشت شدند (۱۵۵۱). کشیشی را که در خانهٔ ماری مراسم قداس برپا میساخت از وی گرفتند و ماری ناچار از آیین دینی دلبندش چشم پوشید. او که روانش درهم شکسته بود از سفیر امپراتور خواست تا وسیلهٔ فرار او را به اروپا فراهم سازد. ولی امپراتور دوراندیش این درخواست را نادیده گرفت و ماری همچنان در انگلستان ماند.
پیروزی و جلوس
سرانجام روزی که سربازان دوک نورثامبرلند از فرمان او سر باز زدند پیروزی به او روی نمود. کسانی که به پشتیبانی او برخاسته بودند نه تنها پاداشی مطالبه نکردند، بلکه با خرسندی از دار و ندار خویش در راه پیروزی او چشم پوشیدند. روزی که او به نام ملکهٔ انگلستان به لندن رسید (۳ اوت ۱۵۵۳) حتی ساکنان این شهر نیمهپروتستان به خوشرویی او را پذیرفتند. الیزابت سرافکنده در کنار دروازهٔ شهر به انتظار او ایستاده بود و نمیدانست که ماری، که به خاطر او سالها خواری و ذلت کشیده بود، با او چگونه رفتار خواهد کرد. ولی ماری به گرمی او را در آغوش گرفت و همراهانش را غرق بوسه ساخت. مردم انگلستان اکنون، چون روزی که هنری هشتم، جوان خوبروی، بر اریکهٔ فرمانروایی مینشست، از شادی در پوست نمیگنجیدند.
منش ماری
ماری هنگام جلوس بر اریکهٔ سلطنت سیوهفت سال بیش نداشت، ولی سرگذشت دردناک و محنتبارش چهرهٔ وی را پژمرده کرده بود. او پس از آنکه به دوران بلوغ پا نهاد هرگز روی تندرستی ندید؛ سالها بود که از استسقا، بیماری دستگاه گوارش و سردرد مداوم رنج میبرد. بارها به عنوان معالجه از او خون گرفتند و همین امر او را دچار بیماری عصبی و زردرویی کرده بود. گاهی از بیم آنکه مبادا فرزندی به جهان نیاورد مدهوش میشد. تن او نحیف و ناتوان گشته، بر پیشانیاش چین و چروک افتاده، گیسوی سرخفامش اندکی به سفیدی گراییده و چشمانش چنان گود افتاده بود که برای خواندن نامهای ناچار بود آن را بیش از حد به چهرهاش نزدیک کند. سیمای ساده و مردانهای داشت و صدایش چون صدای مردان بم و خشن بود. روزگار بدون آنکه او را از ظرافتهای زنانه بهرهمند کند تمام ضعفها را نصیبش ساخته بود. با وجود این پارهای از استعدادهای زنانه در او مانده بود، چنانکه با دقت و شکیبایی و مهارت بافندگی و گلدوزی میکرد و عود مینواخت. علاوه بر این به زبانهای اسپانیایی، لاتینی، ایتالیایی و فرانسوی آشنایی داشت. هرگاه از تعصب و انجماد افکار دینی برکنار میماند و بار مسئولیت کشورداری بر دوش او فرو نمیآمد ممکن بود زن ممتازی شود. ماری به حد افراط ساده و درستکار بود، به حیلههای سیاستمداری آشنایی نداشت و در حسرت اینکه دل به کسی دهد و دلی برباید رنج میبرد. گاهی تندخو میشد و سخنان درشتی بر زبان میراند. با آگاهی به محدودیت اندیشهٔ خویش پند و اندرز پیرامونیانش را میشنید. هرگاه از یکدندگی و انعطافناپذیری او در معتقدات دینیاش بگذریم، زنی رئوف و مهربان و بلندنظر بود. برای رهایی کسانی که به ناحق قربانی قانون شده بودند از هیچ کوششی فروگذار نمیکرد. چه بسا که به طور ناشناس به خانههای مردم سر میزد، با زنان خانهدار مینشست و گفتگو میکرد، دردها و نیازمندیهای آنان را به یاد میسپرد و تا جایی که میتوانست آنان را یاری میکرد. او املاک و موقوفاتی را که اسلافش از دانشگاهها گرفته بودند بدانها بازگردانید.
رواداری نخستین
بهترین جنبهٔ شخصیت ماری در رواداری مذهبی نسبی اوایل حکومتش نمایان شد. او نه تنها گاردینر، بونر و کسان دیگری را که به جرم مخالفت با آیین پروتستان زندانی شده بودند آزاد ساخت، بلکه آنانی را نیز که کوشیده بودند او را از جلوس بر اریکهٔ فرمانروایی بازدارند بخشید. با وجود این برخی از آنان، از جمله دوک سافک، را به پرداخت تاوان سنگینی به خزانهٔ دولت واداشت و با وجوهی که از این راه عاید دولت ساخت مالیات را کاهش داد. به پیترو مارتیره و پروتستانهای بیگانهٔ دیگر امان داد تا از انگلستان بیرون بروند.
شورای خصوصی دوک نورثامبرلند و شش تن از یارانش را که برای سلب وراثت فرمانروایی انگلستان از ماری و نهادن تاج سلطنت بر سر جین گری دسیسه چیده بودند، با شتابزدگی محاکمه نمود و به مرگ محکوم کرد. ماری بر آن بود که حتی دوک نورثامبرلند را از مجازات معاف کند، ولی سیمون رنار، که اکنون سفیر امپراتور در انگلستان بود، او را از این کار بازداشت. سه تن از محکومان در واپسین لحظات عمر سرسپردگی خویش را به کلیسای کاتولیک رومی اعلام داشتند، ولی جین گری حکم شورای خصوصی را عادلانه خواند و اعترافات محکومان را به جبن و بزدلی آنان حمل کرد. ماری بر آن بود که جین را نیز آزاد سازد، ولی به اصرار و پافشاری مشاورانش او را در برج لندن نگاه داشتند و فضای بیشتری در اختیارش گذاشتند.
در روز ۱۳ اوت ماری اعلام داشت که متعرض معتقدات هیچیک از گروههای دینی نخواهد شد؛ این یکی از نخستین اعلامیههای آزادی دینی است که در قرون اخیر از طرف دولتها انتشار یافته است. او که امیدوار بود با استدلال پروتستانها را به آیین کاتولیک بازگرداند، عالمان الاهی پروتستان و کاتولیک را به مباحثه و مناظرهٔ علنی واداشت. ولی مجادلات تند و بینتیجهٔ آنان امید وی را بر باد داد. اندکی بعد یکی از دستیاران اسقف ادموند بونر که در مواعظ خود عقاید کاتولیکها را اشاعه میداد مورد حمله مخالفان قرار گرفت و دشنهای به سوی وی پرتاب شد. دو تن از عالمان الاهی پروتستان او را از مرگ نجات دادند. ماری، که از آشوب ناشی از رواداری مذهبی مرعوب شده بود، طی فرمانی (۱۸ اوت ۱۵۵۳) هرگونه بحث و گفتگو دربارهٔ عقاید و تعلیمات دینی را، جز در دانشگاهها، تا گشایش پارلمنت و رسیدگی به اختلافات دینی ممنوع کرد. به کرنمر، که هنوز اسقف اعظم بود، دستور داده شد که از کاخ خویش در لمبث خارج نشود. کرنمر مراسم قداس را آنگونه که در میان کاتولیکها مرسوم بود بهشدت به باد انتقاد گرفت و آنان را «زشتترین مظهر کفر» نامید. او را در سپتامبر ۱۵۵۳ با لاتیمر به برج لندن افکندند. ریدلی، اسقف لندن، نیز که هم ماری و هم الیزابت را زنازاده خوانده بود، دو ماه پیش از آن در زندان برج لندن بازداشت شد. رویهمرفته ماری در نخستین ماههای فرمانروایی خویش بردبارتر، ملایمتر و آزادیخواهتر از فرمانروایان معاصرش بود.
مشکلات اقتصادی
ماری با مسائلی درافتاد که بغرنجتر و دشوارتر از توانایی و هوش و درایت او بودند. برای پایان دادن به هرجومرج و فساد اداری کشور دست به کار شد، هزینهٔ دربار را کاهش داد، ارزش پول را تثبیت کرد و دست درباریان را از اعمال نفوذ در انتخابات پارلمنت کوتاه ساخت. انگلستان از قرنها پیش انتخاباتی به خوبی انتخاباتی که در زمان ماری انجام گرفت به خود ندیده بود. ولی کاهش مالیات دولت را در تنگنا قرار داد. ماری برای تعدیل بودجه بر صادرات پارچه و واردات شراب فرانسه عوارض بست. این اقدامات به جای آنکه باری از دوش مردم بردارند بازرگانی را دچار رکود ساختند. ماری، به منظور جلوگیری از رشد و گسترش سرمایهداری، دستگاههای بافندگی را برای هر نفر به یکی دو دستگاه محدود کرد. «بافندگان توانگر»ی را که مزد ناچیزی به کارگران میپرداختند مؤاخذه کرد و آنان را از دادن جنس به جای دستمزد به کارگران بازداشت. ولی فقدان مردان توانا و درستکاری که نیات او را تحقق بخشند، و همچنین قوانین اقتصادی کشور، مقاصد ماری را عقیم ساخت.
احیای آیین کاتولیک
حتی در زمینهٔ امور دینی نیز او با مسائل بغرنج اقتصادی دستبهگریبان بود. در انگلستان کمتر خانوادهٔ بانفوذی بود که از اموال به تاراج رفتهٔ کلیسا بهرهای نبرده باشد؛ و همین امر بازگشت این خانوادهها را به آیین کاتولیک دشوار میساخت. پروتستانهای انگلستان، که اقلیت توانگری بودند، هر آن ممکن بود برای به تخت نشاندن الیزابت پروتستان دست به کار شوند. ماری بر آن بود که کاتولیکها را در اجرای آیینها و مراسم دینی خود آزاد گذارد، ولی امپراتور، که سیودو سال با پروتستانها دست و پنجه نرم کرده بود، به او هشدار داد که از تندروی بپرهیزد و اجرای مراسم قداس را به خاندان و نزدیکان خویش محدود سازد. ولی عواطف دینی ماری عمیقتر و ریشهدارتر از آن بود که تدبیر و سیاست بپذیرد. نسل شکاکی که در لندن پدید آمده بود شدت دلبستگی او را به فرایض دینی با شگفتی تلقی میکرد؛ و سفیر کبیر اسپانیا هنگامی که ماری از او خواست برای طلب برکت الاهی در کنار وی زانو بر زمین زند، این اقدام ملکه را محتملاً دور از تدبیر و مردمداری شمرده بود. ماری اشاعهٔ دین و ایمانی را که در راه آن متحمل آن همه رنج و خواری و محنت شده بود رسالت خویش میپنداشت. از این رو نمایندهای نزد پاپ فرستاد و درخواست کرد حکم محجوریت کلیسای انگلستان را ملغا کند. ولی چون کاردینال پول خواست که به نام نمایندهٔ رسمی پاپ به انگلستان بازگردد، ماری عقیدهٔ شارل را که زمان را برای چنین اقدام گستاخانهای مناسب نمیدید پذیرفت.
پارلمنت، که در روز ۵ اکتبر ۱۵۵۳ گشایش یافت، به کار سودمندی دست نزد. این پارلمنت همهٔ قوانین دینی را که در زمان فرمانروایی ادوارد وضع شده بودند ملغا ساخت؛ جریمهٔ تخلف از موازین دینی را، که در روزگار ادوارد ششم و هنری هشتم کیفرهای سنگینی داشت، تخفیف داد و ماری را فرزند مشروع هنری و وارث قانونی او شناخت. ولی پارلمنت به استرداد اموال کلیسا توجهی نکرد، از اعادهٔ سیادت پاپ بر کلیسای انگلستان سر باز زد و ماری را، به خلاف تمایل خود او، در مقام رهبری کلیسای انگلستان ابقا کرد. ماری، با استفاده از اختیارات خویش، اسقفان پروتستان را از کار برکنار کرد و اسقفان کاتولیک مطرود را به جای آنان نشاند. بونر بار دیگر اسقف لندن و گاردینر اسقف وینچستر و از مشاوران نزدیک ملکه شد. اسقفانی که زناشویی کرده بودند از مقامات خویش منفصل شدند. اجرای مراسم آیین کاتولیک نه تنها مجاز گشت، بلکه مردم به شرکت در این مراسم فراخوانده شدند و، به گفتهٔ یک تاریخنویس پروتستان، «شور و هیجان مردم برای احیای آیین کاتولیک با استفاده از تسهیلات قانونی شکی نگذاشت که همهٔ ساکنان کشور، جز لندن و چند شهر بزرگ دیگر، با ملکه همعقیدهاند.» فرمان ۴ مارس ۱۵۵۴ اجرای مراسم آیین کاتولیک را در انگلستان قانونی ساخت، آیین پروتستان و همهٔ فرقههای بدعتآمیز دیگر را غیرقانونی اعلام کرد و مواعظ و نشریات پروتستان را تحریم نمود.
پیوند با اسپانیا
نقشههای زناشویی ماری بیش از این نوسان مذهبی ملت انگلستان را برآشفت. ماری طبعاً از زناشویی واهمه داشت، ولی به امید داشتن وارثی که الیزابت را از رسیدن به سلطنت بازدارد تصمیم گرفت برای خویشتن همسر بجوید. او به ادعای خویش، و به گمان قوی، دختر بود. هرگاه اندک گناهی از وی سر میزد، او اینچنین افسرده و سرسخت و مؤمن بار نمیآمد. مشاورانش ادوارد کورتنی، نوهزادهٔ ادوارد چهارم، را برای همسری به او پیشنهاد کردند؛ ولی ماری مرد هرزهای چون او را نمیپسندید. کورتنی چون از زناشویی با ماری نومید شد، با نادیده گرفتن ناتوانی خویش در برابر ملکهای نیرومند و سرسخت، با الیزابت طرح ازدواج ریخت و درصدد برآمد که ماری را از سلطنت براندازد، الیزابت را به جای او بنشاند و خود به نام الیزابت بر انگلستان فرمان راند. شارل پنجم زناشویی با فرزند خویش فیلیپ را به ماری پیشنهاد کرد و وعده داد که از همهٔ اقتدار خویش، مگر عنوان امپراتوری، به نفع فرزندش چشم پوشد و هلند را به پسر آیندهٔ آنان ببخشاید. ماری از اینکه همسر فرمانروای اسپانیا، فلاندر، هلند، ناپل و مستملکات اسپانیا در آمریکا خواهد شد از وجد در پوست نمیگنجید و دورنمای پیوند سیاسی و دینی انگلستان با اسپانیا خون نیمه اسپانیایی او را به جوش آورده بود.
ولی از آنجا که ده سال (به نوشتهٔ کتاب) مسنتر از فیلیپ بود و جذبه و طراوت جوانی را پشت سر نهاده بود، میترسید که نتواند خواهشهای نفس فیلیپ جوان را برآورد و حتی از اینکه بتواند با همسر آیندهاش عشقبازی کند هراسان بود. فیلیپ نیز رغبتی به زناشویی با او نداشت. گماشتگان انگلیسی فیلیپ به او گزارش دادند که ماری «قدیسهٔ کاملی» است و «جامههای بدنمایی به تن میکند»، و آیا مناسبتر نیست که او همسر دلربایی از میان شاهزادگان اروپا بجوید. سرانجام شارل، برای ترغیب فرزندش به زناشویی با ماری، به او گوشزد کرد که وصلت با ملکهٔ انگلستان برای اسپانیا متفق نیرومندی در برابر فرانسه فراهم خواهد ساخت و سلطهٔ اسپانیا را بر هلند، که از نظر بازرگانی وابسته به انگلستان است، تحکیم خواهد کرد. شارل به این اندیشه بود که از کشورهای کاتولیک اسپانیا، فرانسه و انگلستان اتحادیهای برای سرکوبی پروتستانهای آلمان تشکیل دهد و با به هم پیوستن خاندانهای هابسبورگ و تودور اروپای باختری را چند سالی از صلح و آرامش اجباری برخوردار سازد.
شورای خصوصی ملکه و مردم انگلستان از ضرورت و اهمیت این زناشویی آگاه بودند، ولی میترسیدند که وصلت ماری با فیلیپ انگلستان را ضمیمهٔ اسپانیا و در جنگی که بین اسپانیا و فرانسه درگیر شده بود گرفتار کند. شارل برای ارضای ملت انگلستان اطمینان داد که فیلیپ تا روزی عنوان شاه انگلستان را دارا خواهد بود که ماری زنده است و ماری همچنان فرمانروای مستقل انگلستان خواهد بود. مقرر شد که ماری در همهٔ القاب و عناوین فیلیپ سهیم شود؛ و هرگاه دون کارلوس (پسر فیلیپ از همسر قبلیاش) بیفرزند بمیرد، ماری یا فرزند او وارث امپراتوری اسپانیا شود. از این گذشته، امپراتور زیرک و مکار به ماری وعده داد تا روزی که زنده است سالی ۶۰٬۰۰۰ پوند از درآمد امپراتوری را به او خواهد پرداخت. شورای سلطنتی انگلستان با چند شرط جزئی این پیشنهاد فریبنده را پذیرفت و زناشویی ماری را با فیلیپ تجویز کرد. خود ماری، با آنکه زنی کمرو و محجوب بود، برای این زناشویی بیتابی میکرد. مگر نه این است که او سالیان درازی را در آرزوی ربودن دلی سپری ساخته بود! ولی مردم انگلستان از زناشویی او با فیلیپ خشنود نبودند. اقلیت پروتستان، که به امید فرارسیدن روزی که الیزابت ماری ناتوان و نازا را از تخت براندازد و خود به جای وی نشیند مظلومیت و فشار را بر خویشتن هموار کرده بود، اکنون از اینکه ماری به یاری اسپانیا آیین کاتولیک را به انگلستان بازمیگرداند هراسان بود. نجبای کشور، که با تاراج اموال کلیسا توانگر شده بودند، از بیم آنکه دارایی آنان پس گرفته شود بر خود میلرزیدند.
حتی کاتولیکهای کشور از فرمانروایی مرد بیگانهای که مصالح انگلستان را قهراً فدای مقاصد کشور دیگری میکرد بیزار و بیمناک بودند. اعتراض در سراسر انگلستان شدت گرفت. ساکنان وحشتزدهٔ شهر پلیموت از شاه فرانسه درخواست کردند که آنان را در پناه خویش بگیرد. چهار تن از نجیبزادگان کشور نقشهٔ شورشی را که قرار بود در روز ۱۸ مارس ۱۵۵۴ آغاز شود طرح کردند. بنا بود دوک سافک (پدر بخشودهشدهٔ جین گری) مردم وارویکشر را بشوراند، سر جیمز کرافت شورش رعایای خویش را در ولز رهبری کند، سر پیتر کرو ساکنان دوونشر را به طغیان وادارد و سر تامس وایت کهین رهبری شورشیان کنت را به دست گیرد. وایت، شاعر، چند پارچه از اراضی سابق کلیسا را به چنگ آورده بود که فرزندش نمیخواست از دست دهد. رهبران شورش با در میان نهادن نقشهٔ خویش با کورتنی، که مأموریت داشت الیزابت را با شورشیان همراه سازد، خویشتن را لو دادند. اسقف استیون گاردینر، که پس از ناکامی کورتنی در زناشویی با ماری بر او بدگمان شده بود و از قصد وی برای انتقامجویی از ماری بویی برده بود، او را دستگیر ساخت و کورتنی ظاهراً به زور و فشار نقشهٔ توطئهگران را افشا کرد.
شورش وایت
توطئهگران، که مرگ در عرصهٔ کارزار را آبرومندانهتر از آن میدانستند که به دست دژخیمان ملکه سر بریده شوند، شتابان مسلح شدند و شورش در یک زمان چهار شهرستان را فرا گرفت (فوریهٔ ۱۵۵۴). وایت ۷۰۰۰ مرد جنگی را به سوی لندن راند و از مردم انگلستان خواست که از انضمام انگلستان به اسپانیا جلوگیری کنند. پروتستانهای لندن با شور و هیجان خویشتن را برای گشودن دروازههای شهر به روی سربازان وایت آماده ساختند. شورای خصوصی ملکه، که نمیتوانست تصمیم بگیرد، حتی یک سرباز برای دفاع از شهر فراهم نکرد. خود ماری در شگفت بود که چگونه مردم انگلستان، که با چنان شور و هیجانی او را بر تخت فرمانروایی نشاندهاند، اکنون تصمیم گرفتهاند او را از وصول به سعادت و شادکامی که در طول سالیان دراز رنج و محنت و شوربختی نیل بدان را در دل میپرورانیده است بازدارند. ماری دریافته بود که هرگاه زمام امور کشور را شخصاً به دست نگیرد و برای سرکوبی شورشیان چارهای نیندیشد، زندگی و فرمانروایی او بزودی به سر خواهد رسید.
از این روی بیدرنگ به تالار اصناف لندن رفت و در میان جمعیت پرشوری که نمیدانستند از بین ملکه و شورشیان کدامیک را برگزینند حضور یافت. به مردم گفت که در صورت رأی مجلس عوام حاضر است از زناشویی با فیلیپ، فرزند شاه اسپانیا، چشم پوشد و سراسر عمر را تنها به سر برد؛ ولی هرگز اجازه نخواهد داد که مخالفان به «بهانهٔ زناشویی» او کشور را به بلوا و آشوب سیاسی بکشند. بعد اضافه کرد: «برایم دشوار است از مهر و محبت مادر به فرزندش سخن بگویم، زیرا هیچگاه فرزندی نداشتهام. ولی هرگاه برای ملکهای مقدور باشد که اتباعش را چون فرزندانش دوست بدارد، در این صورت به شما اطمینان میدهم که پاکترین عواطف و احساسات خویش را نثار شما میکنم.» سخنان ماری چنان بر دل مردم نشست که همگی پشتیبانی خویش را از ملکه اعلام داشتند. گماشتگان دولت در یک روز ۲۵٬۰۰۰ مرد جنگی برای دفاع از شهر گرد آوردند. دوک سافک بازداشت شد و کرافت و کرو فرار اختیار کردند. وایت که تنها مانده بود با نیروی ناتوان خویش با سربازان دولتی در خیابانهای شهر به جنگ پرداخت و خویشتن را به کاخ ملکه در وایتهال نزدیک کرد. محافظان ماری از او خواستند که از کاخ بگریزد ولی او همچنان در کاخ ماند. سربازان وایت سرانجام از پای درآمدند و خود او که رمقی به تن نداشت تسلیم شد و به برج لندن اعزام گشت. ماری بار دیگر نفس آسودهای کشید، ولی دیگر ملکهٔ مهربان و باشفقت پیشین نبود.