اراسموس و لوتر، ۱۵۱۷–۱۵۳۶: مرد عقل و مرد ایمان

بررسی دورانت از بزرگ‌ترین جدایی عصر اصلاح دینی: ستایش نخستین اراسموس از مسائل لوتر، کوشش‌هایش برای حمایت از لوتر و سازش میان طرفین، فشار رم، نزاع بر سر اراده آزاد در «دربارهٔ اراده آزاد» و «اسارت اراده»، سال‌های اقامتش در بال و فرایبورگ، مرگش در ۱۵۳۶ و داوری آیندگان.

اراسموس و لوترنزاع اراده آزاداسارت اراده

~26 دقیقه مطالعه · آخرین به‌روزرسانی ۹ آبان ۱۴۰۵

دو راه اصلاح

تاریخ‌نویسان و فیلسوفان دربارهٔ واکنش اراسموس به اصلاح دینی اختلاف نظر دارند. روش کدام‌یک به سود بشریت بود: یورش مستقیم لوتر به کلیسا یا روش مسالمت‌جویانهٔ اراسموس برای اصلاح؟ وقتی در این باره می‌اندیشیم با دو چهرهٔ مختلف روبه‌رو می‌شویم: مرد جنگجوی سرسخت آهنین‌ارادهٔ که عمل را وسیلهٔ رسیدن به مقصد کرده بود، و مرد آرام سازشکاری که از احساس و تفکر الهام می‌گرفت. لوتر اساساً مرد عمل بود، تصمیماتش را بی‌درنگ عملی می‌کرد و نوشته‌هایش جنبهٔ عملی داشت. محتوای اندیشه‌هایش به اوایل قرون وسطی تعلق داشت و نتایجش به آغاز روزگار نو. اگر از الهیاتش بگذریم، بی‌باکی و قاطعیتش، به یاری ملی‌گرایی آلمان، روزگار نو را بنیاد نهاد. لوتر با لحنی مردانه و قاطع به آلمانی با ملتش سخن می‌گفت و آلمانی‌ها را برای برانداختن یک قدرت جهانی رهبری می‌کرد. اراسموس آثارش را به سبک ادیبانه برای جهانیان و اقلیت دانشگاه‌دیدهٔ شهری به لاتینی می‌نوشت. احساساتش تندتر از آن بود که با قاطعیت به کاری دست زند. در روزگاری که لوتر به جنگ دامن می‌زد، او به صلح و آرامش دل بسته بود. مردی میانه‌رو بود و از افراط و تندروی اکراه داشت. از عمل به تفکر و از اطمینان بی‌پروا به شکاکیت محتاطانه روی آورده بود. وسعت نظرش به جایی رسیده بود که راستی و ناراستی را در کنار هم می‌دید، هر دو سوی مطلب را می‌سنجید، می‌کوشید آنها را با هم سازش دهد و خود در میان آنها درمی‌ماند.

ستایش، دودلی و احتیاط

اراسموس مسائل نود و پنج‌گانهٔ لوتر را تأیید و تحسین کرد. در مارس ۱۵۱۸ نسخه‌هایی از آن را برای کولت و مور فرستاد و به کولت نوشت: «بارگاه رم شرم و حیا را کنار نهاده است. آیا چیزی ننگین‌تر از این آمرزش‌نامه‌ها می‌توان یافت؟» در اکتبر همان سال به دوست دیگری نوشت: «می‌شنوم همهٔ نیکمردان از لوتر پشتیبانی می‌کنند، گرچه می‌گویند نوشته‌هایش ناجور و ناسازگارند. به نظر من مسائل مطرح‌شده‌اش همه را خشنود کرده است، مگر معدودی را که از اعتقاد مردم به برزخ می‌گذرند. حکومت مطلقهٔ کلیسای کاتولیک رومی بلای مسیحیت است، گرچه گروهی از واعظان بی‌شرم به نیکی از آن یاد می‌کنند. با این حال نمی‌دانم آیا مقرون به مصلحت است که بر این زخم گشوده انگشت نهاده شود، چون این از وظایف شاهزادگان است. ولی می‌ترسم آنان برای بهره‌برداری از غنایم با پاپ همدست شوند.»

اراسموس اکنون بیشتر وقت خود را در لوون می‌گذراند. به تأسیس بخش زبان دانشگاه این شهر یاری کرد و خود استادی زبان‌های لاتینی، یونانی و عبری را پذیرفت. در ۱۵۱۹ شارل پنجم برایش مستمری تعیین کرد و اراسموس به شرطی پذیرفت که به آزادی جسمی و فکری‌اش خدشه نزند؛ ولی چون او نیز انسان بود، این مستمری و آنچه از اسقف اعظم ویلیام وارم و لرد مانتجوی دریافت می‌کرد در روش او در قبال اصلاح کلیسا بی‌اثر نبود. چون قیام لوتر از تقبیح آمرزش‌نامه به طرد پاپ‌ها و شوراهای کلیسایی کشید، اراسموس گرفتار تردید شد. امیدوار بود با حسن نیت یک پاپ انسان‌گرا بتوان کلیسا را اصلاح کرد. هنوز به کلیسا با احترام می‌نگریست و آن را بنیانی شایسته برای نظم اجتماع و اخلاق فردی می‌شمرد. گرچه الهیات زمانش را موهوم می‌دانست، اجتماع را ناتوان‌تر از آن می‌شمرد که به تشخیص خود مراسم و معتقدات سودمندتری بیافریند و عقیده داشت اقلیت روشنفکر است که با روشن‌کردن افکار عمومی به رشد شعور اجتماع یاری می‌کند. نقش خود را در آماده‌کردن زمینهٔ قیام لوتر انکار نمی‌کرد.

رسالهٔ ستایش دیوانگی او، که با تحقیر راهبان و عالمان الهی لبهٔ حملات لوتر را تیزتر کرده بود، هنوز در اروپا دست‌به‌دست می‌گشت. چون راهبان و عالمان الهی او را به تخم‌گذاشتن برای جوجه‌های لوتر متهم کردند، اراسموس پاسخ داد: «راست است، من تخم مرغ گذاشتم ولی لوتر خروس جنگی بار آورد.» لوتر ستایش دیوانگی و تقریباً همهٔ نوشته‌های اراسموس را خوانده بود و به دوستانش می‌گفت هدف اراسموس صرفاً این است که به نیات این انسان‌گرای نامدار شکل روشن‌تری بدهد. در نامه‌ای محترمانه (۱۸ مارس ۱۵۱۹) دوستی اراسموس را مغتنم شمرد و تلویحاً خواست پشتیبانی‌اش را از او دریغ ندارد.

اراسموس اکنون ناگزیر بود میان لوتر و کلیسای کاتولیک یکی را برگزیند و انتخاب هر یک دشواری‌هایی داشت. طرد لوتر بر جبن و ناتوانی‌اش حمل می‌شد، و اگر با لوتر با کلیسا درمی‌افتاد نه‌تنها مستمری و حمایت لئوی دهم را در برابر عالمان الهی مخالف اصلاحات از دست می‌داد بلکه ناچار می‌شد از شیوهٔ خاص خود برای اصلاح کلیسا، یعنی تهذیب افکار و رفتار مردان بانفوذ، چشم بپوشد. او می‌پنداشت شیوه‌اش موفق بوده و توانسته است مردانی چون پاپ، اسقف اعظم وارم، اسقف جان فیشر، جان کولت، توماس مور، فرانسوای اول و شارل پنجم را با افکار خود همراه کند. اینان قطعاً با طرد یا تضعیف کلیسا، که بقایش را برای ثبات اجتناب‌ناپذیر می‌دانستند، مخالف بودند. ولی به عقیدهٔ اراسموس می‌شد از آنان برای کاستن از موهومات و ستمگری در نظام دینی موجود، تهذیب و تعلیم روحانیان، رام‌کردن راهبان و گسترش آزادی فکری یاری جست. ترک این روش و توسل به زور، که یکپارچگی مسیحیان را از هم می‌پاشید، و تن‌دادن به الهیات معتقد به تقدیر ازلی و انکار فضیلت کارهای نیک، نزد آنان و خود اراسموس دیوانگی بود.

اراسموس هنوز به رفع اختلاف طرفین، اگر از ستیزه‌جویی دست بکشند، امیدوار بود. از این‌رو در فوریه ۱۵۱۹ به فروبن سفارش کرد از چاپ آثار لوتر که آشوب را دامن می‌زند خودداری کند. در آوریل از فردریک برگزیننده خواست لوتر را که گناهی نکرده و آماج گناهان دیگران است در پناه خود گیرد. و سرانجام در ۳۰ مه به لوتر پاسخ داد:

عزیزترین برادر همکیشم، نامهٔ شما که حاکی از ذکاوت و سرشار از روح مسیحی بود مرا خشنود کرد. زبانم از شرح هیجانی که کتاب‌های شما اینجا برپا کرده ناتوان است. این مردم را به هیچ‌وجه نمی‌توان متقاعد کرد که کتاب‌های شما بدون یاری من نوشته نشده و من پرچمدار فرقهٔ شما نیستم. به آنان می‌گویم شما را نمی‌شناسم، کتاب‌هایتان را نخوانده‌ام و بنابراین مضامینشان را نه تأیید می‌کنم نه تقبیح. همچنین اندرزشان می‌دهم پیش از آنکه دربارهٔ شما چنین سروصدایی راه بیندازند کتاب‌هایتان را بخوانند. یادآور می‌شوم موضوع‌هایی که شما دربارهشان قلم می‌زنید از آن گونه نیست که از منبر کلیسا بحث شود؛ و چون در پاکی سیرت شما تردیدی نیست، لعن و تقبیح شما بی‌مورد است. ولی این سخنان در گوش آنان فرو نمی‌رود و از دیوانگی بازشان نمی‌دارد. خود من بیش از همه آماج تهمت و عداوتم، با آنکه اسقفان همه از من پشتیبانی می‌کنند.

شما در انگلستان، به‌ویژه میان بزرگان آنجا، دوستان خوبی دارید و اینجا نیز دوستانی دارید، به‌خصوص خود من. ناگزیرم یادآور شوم که حرفهٔ من ادبیات است. تا حد امکان خود را با فعالیت ادبی سرگرم می‌کنم و می‌کوشم از مجادله دوری جویم. ولی فکر می‌کنم زبان خوش بیش از عداوت و زورگویی در دشمنان اثر می‌کند. به نظر من برای شما نیز زیبنده است که به‌جای نکوهش پاپ کسانی را سرزنش کنید که از قدرت پاپ استفاده ناشایست می‌کنند؛ این اصل را در مورد شاهان و شاهزادگان هم رعایت کنید. سنت‌های کهن را در یک لحظه نمی‌توان ریشه‌کن کرد. از استدلال آرام بهتر از مجادله می‌توان نتیجه گرفت. از فتنه و آشوب بپرهیزید. خونسرد باشید و از خشم دوری جویید. کتاب تفسیری بر مزامیر شما را دیده و بسیار خشنود شده‌ام. مسیح روح خود را برای عظمت‌یافتن خویش و بهبود وضع جهان به شما ارزانی داشته است.

فشار از دو سو

علی‌رغم این طرد محتاطانهٔ لوتر از سوی اراسموس، عالمان الهی لوون او را سلسله‌جنبان انقلاب لوتر خواندند و به او حمله کردند. در ۸ اکتبر ۱۵۲۰ آلئاندر به لوون آمد و فرمان پاپ دال بر تکفیر لوتر را در شهر منتشر کرد و اراسموس را محرک پنهان انقلاب لوتر خواند. دانشمندان شهر به پیروی از آلئاندر اراسموس را از دانشگاه اخراج کردند (۹ اکتبر). اراسموس به کلن رفت و، چنان‌که دیدیم، نزد فردریک برگزیننده ساکس از لوتر دفاع کرد (۵ نوامبر). در ۵ دسامبر بیانیه‌ای به نام پندنامهٔ اراسموس را برای فردریک فرستاد و در آن اظهار داشت درخواست لوتر برای دادرسی توسط داوران بی‌طرف عادلانه است؛ نیکمردان و دوستداران انجیل کمتر به لوتر می‌تازند؛ جهان نیازمند حقیقتی است که صرفاً بر انجیل مبتنی باشد و این نیاز چنان نیرو گرفته که به آسانی فرونمی‌نشیند.

همچنین با همکاری یوهان فابر، راهب دومینیکن، نامه‌ای به شارل پنجم نوشت و پیشنهاد کرد شارل، هنری هشتم و لویی دوم، شاه مجارستان، برای رسیدگی به دعاوی لوتر دادگاهی بی‌طرف تشکیل دهند. در نامهٔ دیگری به کاردینال کامپجو (۶ دسامبر) خواست با لوتر به انصاف رفتار شود: «به تشخیص من آنان که انسان‌ترند کمتر با لوتر کینه می‌ورزند. معدودی از مردم به‌خاطر منافع شخصی بر ضد او غوغا برپا کرده‌اند. هنوز کسی به دعاوی او پاسخ نداده و بر او خرده نگرفته است. با بودن این همه اسقف بدسیرت آیا سزاوار است مرد بی‌آلایشی که مردان برجسته و بزرگوار نوشته‌هایش را می‌ستایند مجازات شود؟ مقصد آنان صرفاً نابودکردن خود او و زدودن اثر نوشته‌هایش از اذهان مردم است و این تنها در صورتی ممکن است که خطاکاری‌اش ثابت شود. اگر طالب حقیقتیم، هر کس باید آزادانه و بی‌هراس عقیده‌اش را بیان کند. اگر صاحبان عقاید خاص تشویق و تقدیر شوند و مخالفان به دست زجر و شکنجه سپرده شوند، سخن حق به گوش نخواهد رسید. نفرت‌انگیزتر و نابخردانه‌تر از فرمان پاپ نمی‌توان یافت. باور کردنی نیست که خود لئوی دهم چنین فرمانی صادر کرده باشد و کسانی که مأمور پخش آن بودند اوضاع را وخیم‌تر کرده‌اند. می‌دانم مخالفت شاهزادگان با پاپ خطرناک است و من، به‌ویژه هنگامی که کاری از دستم ساخته نیست، نمی‌توانم بی‌باک‌تر از شاهزادگان باشم. فساد دربار پاپ ممکن است مستلزم اصلاحاتی عمیق و فوری باشد ولی من و امثال من موظف نیستیم این مسئولیت را به دوش گیریم. شخصاً ترجیح می‌دهم اوضاع به همین منوال بماند تا آنکه انقلاب نتایج غیرقابل پیش‌بینی به بار آورد. اطمینان می‌دهم اراسموس همواره پیرو وفادار کلیسای رم بوده و خواهد بود. اما به نظر من و بسیاری دیگر، اگر عداوت و کینه‌توزی کنار نهاده شود، اگر کارها به دست مردان لایق‌تر و آگاه‌تری سپرده شود و اگر پاپ به میل خود رفتار کند و نگذارد دیگران نیات خود را بر او تحمیل کنند، رفع اختلافات به آسانی میسر خواهد بود.»

لوتر با حملات روزافزونش به کلیسای کاتولیک راه میانجیگری را بر اراسموس بست و دشمنی‌اش با رم به جایی رسید که در ژوئیهٔ ۱۵۲۰ از مردم خواست دستشان را در خون اسقفان و کاردینال‌ها بشویند (عبارت کتاب، نرم‌تر آمد). چون لوتر فرمان لئوی دهم را آتش زد، اراسموس شگفتی‌اش را ابراز کرد. در ۱۵ ژانویهٔ ۱۵۲۱ پاپ در نامه‌ای از وفاداری اراسموس به کلیسای رم ابراز خشنودی کرد و همزمان به آلئاندر دستور داد با انسان‌گرایان خوش‌رفتاری کند. با نزدیک‌شدن اجلاسیهٔ دیت ورمس، یکی از امرای آلمان اراسموس را برای پشتیبانی از لوتر به دیت فراخواند ولی اراسموس پاسخ داد دیگر بسیار دیر شده است. او از سرپیچی لوتر از سرسپردگی به کلیسای رم، که به نظرش اصلاح دینی را پیش می‌برد، اندوهگین شد و از امکان جنگ داخلی در آلمان به هراس افتاد. در فوریهٔ ۱۵۲۱ به دوستی نوشت:

همه دریافته بودند که کلیسا از ستمگری مردانی معین رنج می‌برد و بسیاری خود را برای اصلاح کلیسا آماده کرده بودند. این مرد اکنون روشی در برابر کلیسا در پیش گرفته که کسی را یارای آن نیست حتی سخنان درست او را تأیید کند. شش ماه پیش او را از کینه‌توزی برحذر داشتم. اسارت بابلی کلیسا اکنون بسیاری را از او روی‌گردان کرده و هر روز تبهکاری‌های تازه‌ای از او سر می‌زند.

لوتر که اکنون از پشتیبانی اراسموس نومید شده بود او را به‌عنوان صلح‌طلبی ترسو که «می‌پندارد همهٔ مشکلات را با مهربانی و نیکخواهی می‌توان فیصله داد» از خود راند.

پناه بردن به بال

در همان هنگام آلئاندر و عالمان الهی لوون، با نادیده‌گرفتن دستورهای لئوی دهم، اراسموس را به اتهام پیروی پنهانی از لوتر آماج حملات خود ساختند. اراسموس که از این وضع به ستوه آمده بود، به این امید که در پناه رنسانس کهن جنبش اصلاح دینی را از یاد ببرد، رهسپار بال شد (۱۵ نوامبر ۱۵۲۱). بال در این هنگام سنگر انسان‌گرایان سوئیس بود؛ همین‌جا بئاتوس رنانوس آثار تاسیت و پلینی کوچک را تنقیح و منتشر کرد، به آثار ولیوس پاترکولوس دست یافت و بر چاپ عهد جدید ترجمهٔ اراسموس نظارت کرد. در این شهر چاپچیان و ناشرانی می‌زیستند که برخی چون هانس آمرباخ و یوهان فروبن از دانشمندان و محققان بودند. فروبن چنان علاقه‌ای خود را وقف چاپ نشریاتش کرده بود که به گفتهٔ اراسموس «برای خانواده‌اش به‌جای مال دنیا آبرو و حیثیت به یادگار گذاشت». دورر سال‌ها از عمرش را در این شهر گذراند و هولباین در اینجا تک‌چهره‌های فروبن و بونیفاکیوس آمرباخ را استادانه کشید و موزهٔ شهر را با مجموعهٔ آثار هنری آراست. اراسموس هفت سال پیش از آنکه بال را اقامتگاه خود کند، پس از دیداری کوتاه، چنان شیفتهٔ محیط شهر شد که وضع آنجا را با زبانی گزافه‌آمیز چنین وصف کرد:

گویی در پناهگاه خدایان شعر و سخن به سر می‌برم، جایی که وجود جنبشی از دانشمندان و فرزانگان امری عادی است. اینجا کسی نیست که با لاتینی و یونانی آشنا نباشد و بسیاری عبری هم می‌دانند. یکی در مطالعات تاریخی سرآمد اقران است، یکی در الهیات به اجتهاد رسیده، یکی در ریاضیات متبحر است، دیگری به تحقیق آثار کهن سرگرم است و یکی دیگر در حقوق ورزیده است. تا کنون بخت یارم نبوده که در چنین جامعهٔ کاملی زیست کنم. در میان این مردم چه دوستی بی‌آلایش و چه خرمی و یکرنگی دیده می‌شود!

اراسموس در بال نزد فروبن می‌زیست و مشاور ادبی او بود، بر نشریاتش دیباچه می‌نوشت و آثار آبای کلیسا را تنقیح می‌کرد. هولباین در بال تک‌چهره‌های معروفی از او کشید (۱۵۲۳–۱۵۲۴): یکی هنوز در همان شهر است، دیگری که به اسقف اعظم وارم اهدا شده اکنون در مجموعهٔ ارل رادنور است و سومی که اکنون در موزهٔ لوور نگهداری می‌شود از شاهکارهای هولباین به شمار می‌رود. در آن، برجسته‌ترین انسان‌گرای زمان را با ردای پشمین ضخیم و کلاهی که تا گوش‌هایش را پوشانده کنار میز تحریرش می‌بینیم، در سال‌های میانهٔ عمر (به شمارش کتاب پنجاه‌وهفت‌ساله)، با آثار کوفتگی، ناتندرستی، اندوه و پریشانی ناشی از ناکامی در به هم‌آوردن گروه‌های متخاصم قشری زمان. موهای سفید پریشانی که از زیر کلاه بیرون ریخته، لبان عبوس باریک، چهرهٔ ظریف ولی نیرومند، بینی باریک و تیز و مژگان پرپشتی که بر چشمان خسته‌اش فرو افتاده شهادت رنسانس را به دست جنبش اصلاح دینی نشان می‌دهد.

نامهٔ پاپ

در ۱ دسامبر ۱۵۲۲ پاپ تازه، هادریان ششم، نامه‌ای به اراسموس نوشت که لحن آرامش هر دو طرف متخاصم را به تحسین واداشت:

بر شماست که آنانی را که لوتر منحرف کرده به راه راست ارشاد کنید و آنانی را که هنوز بر راه راست‌اند در ایمانشان استوار دارید. نیازی به گفتن نیست که من این بدعت‌گذاران را بی‌آنکه طبق قوانین امپراتوری به کیفر رسند با آغوش باز خواهم پذیرفت. می‌دانید طبع من با خشونت ناسازگار است. من هنوز همانم که هنگام همدرسی ما می‌شناختید. نزد من به رم بیایید. اینجا کتاب‌های مورد نیازتان در دسترس‌اند و مجال خواهید یافت با من و مردان دانشمند دیگر مشورت کنید. اجابت این دعوت برایتان پشیمانی به بار نخواهد آورد.

پس از مبادلهٔ نامه‌های سری، اراسموس دل خود را به پاپ گشود:

آن مقام مقدس از من انتظار راهنمایی دارد و می‌خواهد به حضورش بار یابم. اگر تندرستی اجازه دهد با طیب خاطر به زیارتش مفتخر می‌شوم. دربارهٔ نگارش مطلب علیه لوتر باید عرض کنم که من چنین دانشی ندارم. شما تصور می‌کنید سخن من هنوز قدرت خود را دارد؛ ولی هیهات که محبوبیتم اکنون به بغض و عناد بدل شده است. روزگاری من سلطان ادب، ستارهٔ درخشان آسمان آلمان، کاهن اعلای دانش و قهرمان الهیات مهذب بودم. اکنون وضعم دگرگون شده است. دسته‌ای به بهانهٔ اینکه با لوتر مخالفت نمی‌کنم مرا به هواخواهی او متهم می‌کنند و دستهٔ دیگر از آن روی که با لوتر مخالفم مرا دشنام می‌دهند. در رم و برابان مرا بدعت‌گذار، شقاق‌افکن و از دین برگشته می‌دانند. من با لوتر کاملاً مخالفم. بدخواهان برای اثبات توافق من با او پاره‌ای از سخنانم را دستاویز ساخته‌اند؛ من می‌توانم صدها نکته از پولس حواری ارائه دهم که لوتر را به‌خاطر طرح آنها محکوم می‌کنند.

بهترین مشاوران شما آنهایی‌اند که اعمال نرمش و ملایمت را پیشنهاد می‌کنند. راهبانی که خود را نگهبان کلیسای متزلزل می‌پندارند کسانی را که قادرند کلیسا را برپا نگه دارند از کلیسا روی‌گردان می‌سازند. گروهی می‌پندارند چاره‌ای جز اعمال زور نمانده؛ ولی عقیدهٔ من جز این است. اعمال زور خونریزی دهشتناکی برپا خواهد کرد. مسئلهٔ اساسی این نیست که بدعت سزاوار چه کیفری است بلکه این است که راه خردمندانه برای مقابله با بدعت چیست. اگر نظر مرا بخواهید می‌گویم ریشهٔ بیماری را بیابید و کسانی را که موجد بیماری‌اند از کلیسا برانید. کسی را به کیفر نرسانید. بگذارید آنچه روی داده گوشمالی الهی تلقی شود و عفو همگانی اعلام کنید. اگر خدا از گناه من درگذرد، نماینده و رسول خدا نیز باید درگذرد. صاحبان قدرت می‌توانند از وقوع انقلاب خونین جلوگیری کنند. در صورت امکان باید بر مطبوعات نظارت شود. آن‌گاه بگذارید جهان ببیند و بداند که شما صادقانه برای ریشه‌کن‌کردن مفاسدی که همه را دل‌ریش کرده برخاسته‌اید. اگر اراده آن مقام مقدس بر آن تعلق گیرد که به ریشهٔ مفاسدی که اشاره کردم پی ببرد، بهتر است نمایندگان معتمد خود را به سراسر قلمرو کلیسای رم گسیل دارد. پس از آنکه اینان در کشورهای گوناگون با مردان فرزانه تبادل نظر کنند، علل بیزاری مردم از وضع کلیسا بر شما روشن خواهد شد.

هادریان بدبخت، که نیات نیکش بر توانایی‌اش غلبه داشت، در ۱۵۲۳ با دل شکسته درگذشت. جانشینش کلمنس هفتم چون اسلاف خود کوشید اراسموس را به جرگهٔ مخالفان لوتر درآورد.

دربارهٔ اراده آزاد و پاسخ لوتر

سرانجام اراسموس در برابر پاپ تمکین کرد ولی به‌جای آنکه شخص لوتر و اصلاح دینی را دشنام دهد، بحثی بی‌طرفانه و اصولی دربارهٔ آزادی اراده پیش کشید. در رسالهٔ دربارهٔ اراده آزاد (۱۵۲۴) استدلال کرد که از راز آزادی اخلاقی انسان سر درنمی‌آورد و قادر نیست آن را با علم و قدرت لایتناهی آفریدگار سازش دهد. با این وجود هیچ انسان‌گرایی نمی‌توانست بدون انکار قدرت و منزلت شامخ انسان و مفهوم زندگی او در جهان، عقیده به تقدیر ازلی و دترمینیسم را گردن نهد. این نیز یکی از موجبات ناسازگاری اصلاح دینی با رنسانس بود. از نظر اراسموس باور به اینکه مخلوقات خدایی که گناه را کیفر می‌دهد از ارتکاب گناه ناگزیرند نظریه‌ای سخیف و بی‌پایه و در حکم کفرگویی به مسیح، «پدر آسمانی همهٔ انسان‌ها»، بود. در الهیات لوتر بدترین جنایتکار شهید بی‌گناهی است که دست تقدیر او را به گناه کشانده و خدا به عذاب ابدی گرفتارش کرده است. کسی که به تقدیر ازلی معتقد است چگونه می‌تواند به کاری سازنده دست زند یا برای بهبود زندگی بشر همت گمارد؟ اراسموس دریافته بود که سرنوشت اخلاقی بشر مخلوق شرایط بسیاری است که تغییرشان از دستش ساخته نیست؛ با این حال انسان خواهان آزادی‌ای است که بدون آن زندگی برایش مفهوم و ارزشی ندارد. به هر حال اراسموس از استدلالش نتیجه می‌گرفت که باید به جهل و ناتوانی خود در سازش‌دادن آزادی اخلاقی انسان با علم و قدرت لایتناهی آفریدگار اذعان کنیم، کشف پاسخ این معضل را به واپسین داوری واگذاریم و از هر فرضی که انسان را به عروسک خیمه‌شب‌بازی تنزل دهد و خدا را سنگدل‌تر از هر ستمگر تاریخ جلوه دهد بپرهیزیم.

کلمنس پس از دریافت این رساله ۲۰۰ فلورین به اراسموس پاداش داد. بسیاری از کاتولیک‌هایی که انتظار داشتند اراسموس به پروتستان‌ها اعلان جنگ دهد از لحن سازشکارانه و فیلسوفانهٔ کتابش ناخشنود شدند. ملانشتون که نظریهٔ تقدیر ازلی را در اصول همگانی مباحث الهیات گنجانده بود به اثر استدلال اراسموس تغییر عقیده داد و آن را از رساله‌های بعدی‌اش حذف کرد و او نیز هنوز به امکان سازش پروتستان‌ها و کاتولیک‌ها امیدوار بود. ولی لوتر پس از درنگ بسیار در رسالهٔ اسارت اراده (۱۵۲۵) سرسختانه از نظریهٔ تقدیر ازلی دفاع کرد:

طبع انسان به جانور بارکش می‌ماند. هرگاه خدا بر آن سوار باشد از خدا فرمان می‌برد و اگر شیطان سوارش شود راه شیطان را می‌پیماید. بشر قادر نیست سوار خود را برگزیند؛ سوارکاران برای تصاحبش رقابت می‌کنند. خداوند با اراده لایتغیر، ابدی و قطعی‌اش همه امور را پیش‌بینی، مقدر و لازم‌الاجرا کرده است. در برابر اراده قاطع او آزادی اراده از انسان سلب می‌شود.

شایان توجه است که لوتر هنگام انکار آزادی اراده نه چون برخی متفکران قرن هجدهم بر حکومت قانون و علت بر کائنات معتقد بود، و نه چون بسیاری از متفکران قرن نوزدهم تمایلات و در نتیجه اراده انسان را مخلوق توارث، محیط و شرایط زندگی می‌دانست. او از آن‌رو منکر آزادی اراده بود که قدرت لایتناهی آفریدگار را موجد همهٔ رویدادهای جهان و اعمال انسان می‌شمرد و در نتیجه عقیده داشت رستگاری یا محکومیت ما معلول خواست خداست نه مرهون فضایل یا گناهان ما. خود لوتر با این منطق تلخ روبه‌رو می‌شود:

آگاهی از اینکه خدای رحیم و بخشنده گروهی از مردم را به ناحق از خود می‌راند و به لعنت ابدی گرفتار می‌کند برای عقل سلیم و شعور طبیعی بشر تلخ و ناگوار است. چنین ادراکی ظالمانه و تحمل‌ناپذیر می‌نماید و بسیاری در روزگاران گذشته بدان اعتراض کرده‌اند. از استشعار به این واقعیت چنان نومیدی‌ای بر من دست داد که می‌گفتم کاش آفریده نمی‌شدم. انسان با هوش و تشخیص زیرکانه از این واقعیت رها نخواهد شد؛ شعور طبیعی باید آن را، با آنکه ناگوار است، بپذیرد. باید به یاد داشت که اگر بتوان عدل و نصفت خدایی را که این همه مردم را بی‌استحقاق به لعنت ابدی می‌سپارد با شعور انسانی دریافت، در آن صورت او را خدا نتوان خواند.

برای پی‌بردن به روحیهٔ مردم قرن شانزدهم همین بس که بدانیم اسارت اراده در یک سال هفت بار به لاتینی و دو بار به زبان محلی منتشر شد. این رساله سرانجام یکی از مهم‌ترین مآخذ الهیات پروتستان گشت. همین رساله بود که کالون را به تقدیر ازلی و برگزیدگی گروهی برای رستگاری یا محکومیت معتقد ساخت و به دست پیروانش در فرانسه، هلند، اسکاتلند، انگلستان و آمریکا اشاعه یافت. اراسموس در پاسخ لوتر رساله‌ای دو جلدی به نام مدافع (هیپراسپیستس، ۱۵۲۶–۱۵۲۷) منتشر کرد ولی اندیشهٔ لوتر به مذاق مردم آن روزگار خوشتر می‌آمد.

سال‌های واپسین

حتی آن‌گاه اراسموس از تلاش برای نزدیک‌ساختن اندیشه‌های پروتستان‌ها و کاتولیک‌ها فروگذار نمی‌کرد. به مکاتبانش سفارش می‌کرد ادب و بردباری پیشه کنند. هنوز امیدوار بود کلیسای کاتولیک با ازدواج روحانیان و برگزاری عشای ربانی به هر دو طریق کاتولیک و پروتستان موافقت کند، بخشی از املاک وسیعش را به مقامات کشوری بسپارد و اجازه دهد هر کس مسائل مورد اختلاف عشای ربانی، تقدیر ازلی، آزادی اراده و حضور واقعی مسیح را به فراخور عقیده شخصی خود تعبیر کند. به گئورگ، دوک ساکس، سفارش کرد با آناباپتیست‌ها انسانی رفتار کند: «سوزاندن خطاکاران دور از انصاف است مگر در صورت دست‌زدن به فتنه و آشوب که قانون برای آن کیفر مرگ تعیین کرده است» (کتاب تاریخ این نامه را ۱۵۲۴ می‌داند). ولی در ۱۵۳۳، به انگیزهٔ دوستی یا ضعف پیری، توقیف و حبس مخالفان دینی به دست توماس مور را تأیید کرد. در اسپانیا، که برخی انسان‌گرایان از اراسموس هواداری می‌کردند، راهبان مأمور تفتیش افکار آثار او را موشکافی کردند تا او را به بدعت‌گذاری متهم کنند (۱۵۲۷). با این همه از نکوهش فساد اخلاق راهبان و تقبیح عقاید قشری و جزمی که به نظرش اصلاح دینی را دامن می‌زد بازنایستاد. در ۱۵۲۸ آشکارا گفت «بسیاری از صومعه‌های مردان و زنان به مراکز فسق و فجور بدل شده‌اند» و «آنچه در بسیاری از صومعه‌ها کمتر به چشم می‌خورد عفت و پاکدامنی است». در ۱۵۳۲ راهبان را گدا، گمراه‌کنندهٔ زنان، محرک بدعت، دزد میراث و جاعل گواهی‌نامه خواند.

اراسموس در همان حال که اصلاح دینی را نکوهش می‌کرد از هیچ اقدامی برای اصلاح کلیسا فروگذار نمی‌کرد. نه می‌توانست پای خود را از کلیسا کنار کشد و نه شاهد تجزیه‌اش باشد؛ چنان‌که می‌گفت: «تا روزی که کلیسای بهتری نیابم کلیسای موجود را ترک نخواهم گفت.» چون شنید سربازان پروتستان و کاتولیک امپراتور شهر رم را تاراج کرده‌اند (۱۵۲۷) هراسان شد. امیدوار بود شارل پنجم کلمنس را به سازش با لوتر وادارد، ولی اکنون می‌دید پاپ و امپراتور با هم دست‌به‌گریبان شده‌اند. نومیدی‌اش هنگامی شدت یافت که مصلحان دینی در شورشی شمایل کلیساهای بال را نابود کردند (۱۵۲۹). یک سال پیش خودش پرستش شمایل را تقبیح کرده بود: «به مردم باید آموخت که اینها نشانه‌هایی بیش نیستند. کاش این شمایل وجود نمی‌داشت تا مردم دعاهایشان را به خود مسیح می‌گفتند. اما در هر کاری اعتدال پسندیده است.» این دقیقاً عقیدهٔ لوتر بود. ولی چپاول کلیساها را واکنشی وحشیانه و مخالف آزادی می‌دانست. از آن پس بال را ترک گفت و به فرایبورگ ایم برایسگاو، شهری کاتولیک‌نشین در قلمرو اتریش، رفت. مقامات شهر او را با تجلیل بسیار پذیرفتند و کاخ ناتمام ماکسیمیلیان اول را برای اقامتش در اختیارش نهادند. چون مستمری امپراتور نامرتب به دستش می‌رسید، خاندان فوگر هزینهٔ زندگی‌اش را بر عهده گرفت. ولی راهبان و عالمان الهی فرایبورگ او را شکاک پنهان و محرک اصلی آشوب آلمان خواندند و به او حمله کردند. در ۱۵۳۵ اراسموس به بال بازگشت. نمایندگان استادان دانشگاه به پیشوازش رفتند و هیرونیموس فروبن، پسر یوهان، او را به خانهٔ خود برد.

اراسموس اکنون شصت‌وپنج‌ساله بود (به شمارش کتاب) و غبار پیری بر چهره‌اش نشسته بود. از زخم معده، اسهال، ضعف گوارش، نقرس و سرماخوردگی مداوم رنج می‌برد؛ دست‌های متورم در تصویری که دورر از او کشیده نشانهٔ بیماری‌اش است. واپسین سال‌های عمر را در خانه می‌گذراند و بیشتر در بستر بود. درد بیماری و حملات پیاپی پروتستان‌ها و کاتولیک‌ها نشاط و خوش‌رویی‌ای را که او را نزد دوستانش محبوب کرده بود از او گرفت و کج‌خلق و ترش‌رویش ساخت. با این همه هر روز نامه‌های محترمانه‌ای از شاهان، پاپ‌ها، کشیشان، دولتمردان، دانشمندان و سرمایه‌داران به دستش می‌رسید و دوستداران علم و ادب خانه‌اش را زیارتگاه خود ساخته بودند. در ۶ ژوئن ۱۵۳۶ اسهال شدیدی به او عارض شد. با آنکه می‌دانست چراغ عمرش رو به خاموشی است، کشیش اعتراف‌نیوش بر بالین خود نخواست و بدون اجرای مراسم دینی، در حالی‌که پیوسته نام مریم و مسیح را بر زبان می‌راند، چشم از جهان فرو بست (۱۲ ژوئن). مردم شهر جنازه‌اش را با مراسمی پرشکوه تشییع کردند و در بزرگ‌ترین کلیسای شهر به خاک سپردند. انسان‌گرایان، چاپچیان و اسقفان بال بر گورش سنگی نهادند که هنوز برپاست و از «احاطهٔ بی‌همتایش بر همهٔ علوم» داستان‌ها می‌گوید. اراسموس در وصیت‌نامه‌اش میراثی برای مقاصد مذهبی نگذاشت و همهٔ دارایی‌اش را برای نگهداری بیماران و سالخوردگان، تهیهٔ جهیز دختران تنگدست و آموزش جوانان مستعد وقف کرد.

داوری آیندگان

آیندگان روش اراسموس را به نسبت نفوذی که رنسانس در خودشان داشته ارزیابی کرده‌اند. در گرماگرم انقلاب دینی تقریباً همهٔ دسته‌های مسیحی او را جبون و ابن‌الوقت می‌پنداشتند. مصلحان دینی او را متهم می‌کردند که آنان را لب پرتگاه کشانده، به پریدن تشجیع کرده و سپس پای خود را از معرکه کنار کشیده است. شورای ترانت او را بدعت‌گذاری خداناشناس خواند و مطالعهٔ آثارش را برای کاتولیک‌ها تحریم کرد. در ۱۷۵۸ هوریس والپول او را انگلی خواند که قادر به درک حقیقت بود ولی از بیانش بیم داشت. در اواخر قرن نوزدهم که غبار جنگ‌های دینی فرونشسته بود، تاریخ‌نویس دانشمند و فرزانه‌ای پروتستان تأسف خورد که «حوادث تند و خشونت‌آمیز مقاصد عالمانهٔ اراسموس را عقیم و بی‌اثر ساختند. روش ملایم در نهایت از هر روشی مطمئن‌تر است و برای پیشرفت بشر عاملی مؤثرتر از فرهنگ نیست. لوتر کارگردان جنبش اصلاح دینی قرن شانزدهم بود ولی اگر قرار باشد این اصلاحات ادامه یابد چاره‌ای جز توسل به روش اراسموس نیست» و تاریخ‌نویسی کاتولیک روش اراسموس را عقلایی خواند. اراسموس از نظر اندیشه به روزگاری دیرتر و علمی‌تر و عقلانی‌تر تعلق داشت. کاری که او آغاز کرد و در کشاکش انقلاب دینی عقیم ماند در زمانی مناسب‌تر به دست متفکران قرن هفدهم از سر گرفته شد. ظهور لوتر اجتناب‌ناپذیر بود؛ ولی پس از آنکه کارش به ثمر رسید و شور و هیجان فرونشست، مردم بار دیگر به اراسموس و رنسانس روی خواهند آورد و در پناه شکیبایی و بردباری متقابل برای روشنگری افکار به تلاش آرام و مداوم دست خواهند زد.

نوشته و پژوهش‌شده توسط دکتر شاهین صیامی

مقالات مرتبط

آلبرشت دورر، ۱۴۷۱–۱۵۲۸: نقاش، حکاک و وجدان هنر آلمان

بازگویی زندگی‌نامهٔ دورر از دیدگاه دورانت: شاگردی او در نورنبرگ و خودنگاره‌هایش، دو سفر به ایتالیا، تک‌چهره‌ها و محراب‌ها و طرح‌هایش، چاپ‌های چوبی و حکاکی‌های او از «مکاشفه» و «آلام» تا «شهسوار، مرگ و شیطان»، «قدیس هیرونیموس» و «مالیخولیا»، زندگی خانگی ناکام، سفر هلند در ۱۵۲۰–۱۵۲۱، سوگ او برای لوتر، «چهار حواری» و مرگش.

ادامه

کمال هنر آلمان: پیکرتراشان، حکاکان و نقاشان پیش از دورر

بازگویی مرور دورانت از هنر آلمان در پایان قرون وسطی: تقاضای اروپا برای صنعتگران آلمانی، معماری گوتیک متأخر، پیکرتراشان نورنبرگ یعنی فایت اشتوس و پتر فیشر و آدام کرافت، شیشه‌های رنگی و هنرهای کوچک، برآمدن گراوور چوبی و مسی و چاپ تیزابی، و نقاشان از شونگاوئر و هولباین‌ها تا ماتیاس گرونوالد و محراب ایزنهایم.

ادامه

آلمانی‌ها، ۱۳۰۰–۱۵۱۷: گرمابه، ضیافت، قوانین سخت و روح ملی در حال رشد

بازگویی تصویر دورانت از زندگی روزمرهٔ آلمان پیش از اصلاح دینی: مردمی نیرومند، باده‌نوش و گشاده‌دست، گرمابه‌های عمومی و اخلاق آزادتر آن زمان، ازدواج، خانواده‌های پرفرزند و انضباط سخت، خانه‌های چوبی راحت، مجازات‌های سخت، لباس و جشن‌ها، و احساس ملی‌ای که به شکستن قدرت رم کمک می‌کرد.

ادامه

دولت: شهسواران غارتگر، شاهزادگان و امپراتور ماکسیمیلیان پیش از لوتر

بازگویی بخش دورانت دربارهٔ دولت آلمان در پایان قرن پانزدهم: افول شهسواران و «بارون‌های دزد» گوتس فون برلیشینگن و فرانتس فون زیکینگن، اتحادیهٔ سوابیا، شاهزادگان خودکامه‌ای که بعدها از اصلاح دینی حمایت کردند، امپراتوران فردریک سوم و ماکسیمیلیان اول، سیاست ازدواج‌های هابسبورگی، و حمایت ماکسیمیلیان از دانشمندان و هنرمندان.

ادامه

عصر فوگرها: دهقانان، سرمایه و شهرهای آزاد آلمان پیش از لوتر

بازگویی بخش آغازین فصل دورانت دربارهٔ آلمان در آستانهٔ لوتر: پیشرفت و خشم دهقانان در اواخر قرن پانزدهم، شورش‌های «کفشیان»، معادن نقره و اقتصاد پولی، برآمدن خاندان بانکدار فوگر در آوگسبورگ، انحصار و گرانی، نخستین فریادها علیه سرمایه‌داران، و شکوه شهرهای آزاد آوگسبورگ و نورنبرگ.

ادامه

اراسموس انسان: عادت‌ها، شهرت و آستانهٔ انقلاب، ۱۵۱۷

بازگویی تصویر پایانی دورانت از اراسموس به‌عنوان یک آدم: زندگی مجردانه‌اش در فلاندر، سلامت و شراب و پول، چهره‌اش در نقاشی‌های ماسیس و دورر و هولباین، عیب‌ها و حسن‌هایش، بی‌اعتنایی‌اش به علم و هنر، تسلطش بر لاتین و نامه‌های مشهورش، امیدهای اومانیست‌ها به لئو دهم، و هشداری که در سپتامبر ۱۵۱۷ از نزدیکی انقلابی بزرگ داد.

ادامه