انسان‌گرایان و اصلاح دینی: چرا دانشمندان از لوتر روی برتافتند

دورانت دربارهٔ شکاف میان انسان‌گرایان رنسانس و مصلحان پروتستان: جزم‌گرایی، بدزبانی و بدگمانی به دانش، پیرکهایمر، موتیانوس، کروتوس، رویشلین و کوکلایوس را دور کرد؛ چاپ و مدرسه‌های آلمان آسیب دید؛ و واپسین روزهای اولریش فون هوتن، گسستش از اراسموس و مرگش در جزیره‌ای در دریاچهٔ زوریخ.

انسان‌گرایان و اصلاح دینیاولریش فون هوتنویلیبالد پیرکهایمر

~7 دقیقه مطالعه · آخرین به‌روزرسانی ۹ آبان ۱۴۰۵

دو نهضت در کشاکش

اعتقاد آشتی‌ناپذیر مصلحان دینی به اصول جزمی، بدزبانی و مخالفتشان با آثار هنری و دانش غیردینی، الهیات مبتنی بر تقدیر ازلی، بی‌علاقگی به معلومات غیردینی، ایمان به جن و دیو و دوزخ و بهشت و رستگاری پس از مرگ و انقسام پروتستان به شاخه‌های متخاصم انسان‌گرایان را از جنبش اصلاح دینی روی‌گردان کرد. از آنجا که انسان‌گرایی بازگشتی به فرهنگ کلاسیک دوران بت‌پرستی و پروتستان رجعتی به طریقت قدیس آگوستین، مسیحیت ابتدایی و حتی یهودیت روزگار تدوین عهد قدیم بود، برخورد این دو جنبش کشاکش دیرین هلنیسم را با یهودیت زنده کرد. انسان‌گرایان میان کاتولیک‌ها نفوذ شایان توجهی یافته بودند و در دوران نیکلاس پنجم و لئوی دهم دستگاه پاپی را زیر نفوذ خود درآورده بودند. پاپ‌ها نه‌تنها با انسان‌گرایان سازگار بودند بلکه با این توافق ضمنی که آثارشان بی‌آنکه به ایمان مسیحیان خللی وارد کند به لاتینی و برای اهل فضل منتشر شود، در کشف آثار ادبی و هنری گمشده یاری‌شان می‌کردند. اکنون با پیدایش پروتستان، انسان‌گرایان دریافتند که اروپای توتونی به سخنان دل‌افروز واعظانی که به زبان عوام دربارهٔ خدا، دوزخ و رستگاری فردی سخن می‌گویند بیش از فرهنگ اشرافی آنان اهمیت می‌دهد.

انسان‌گرایان بر مجادلات پرحرارت لوتر با اک، کارلشتات و تسوینگلی بر سر مسائلی که از نظرشان مرده و مدت‌ها پیش به فراموشی سپرده شده بود ریشخند می‌زدند. به الهیات دلبسته نبودند و دوزخ و بهشت را افسانه‌هایی می‌شمردند که اساطیر یونان و روم از آنها حقیقی‌ترند. پروتستان را خیانتی به رنسانس می‌دانستند و عقیده داشتند با بازگرداندن اندیشهٔ انسان به آن‌سوی طبیعت، اشاعهٔ عقاید موهوم و افسونگری که قرون وسطی را در تاریکی فرو برده بود، مردم را به قهقرا می‌کشاند و اندیشهٔ آزادشده را به بند می‌کشد. تحقیر مقام عقل از سوی لوتر و تجلیلش از ایمانی که پروتستان‌ها در قالب افکار جامد و لایتغیر ریختند انسان‌گرایان را خشمگین کرد. اگر همهٔ رویدادهای جهان، چون قهرمانی‌ها و جانبازی‌ها و آثار نبوغ و کمال انسان، مخلوق دانش ازلی خدا باشد که قهراً به دست انسان ناتوان و بی‌اراده ظاهر می‌شود، از علو شخصیت انسان، که پیکو دلا میراندولا چنان از آن یاد کرده بود، چه می‌ماند؟ انسان‌گرایان با آنکه کلیسا را نکوهش می‌کردند آن را ترک نگفتند و برخی چون ویمفلینگ، بئاتوس رنانوس، توماس مورنر و زباستیان برانت در اثبات وفاداری خود به کلیسا کوشیدند. بسیاری از انسان‌گرایان که نخست قیام لوتر را برای پاک‌سازی کلیسا از آلودگی‌های ننگین می‌ستودند، پس از تشکیل مکتب الهیات پروتستان و بروز اختلاف میان مصلحان از او روی برتافتند.

صداهای سرخورده

ویلیبالد پیرکهایمر، که به جرم هواداری از لوتر از سوی پاپ تکفیر شده بود، از بدزبانی لوتر چنان برآشفت که پای خود را از انقلاب پروتستان بیرون کشید. در ۱۵۲۹، که هنوز از وضع کلیسای کاتولیک ناخشنود بود، نوشت:

انکار نمی‌کنم که اقدامات لوتر در آغاز درست و سودمند می‌نمود، چون هیچ نیکمردی از اشتباهات و مفاسدی که تدریجاً به مسیحیت راه یافته‌اند خشنود نیست. از این‌رو اقدامات او مرا نیز چون جمعی دیگر به پاک‌سازی کلیسا امیدوار کرد؛ ولی سخت فریب خوردم. پیش از آنکه اشتباهات پیشین برطرف شود، اشتباهات تحمل‌ناپذیری راه یافتند که مفاسد سابق در برابرشان بازی کودکان می‌نماید. اشتباهات مسیحیان انجیلی دنائت پاپ‌ها را تحمل‌پذیر و گوارا کرده است. لوتر با زبان سرکش و بی‌حیایش یا دیوانه شده یا اسیر ارواح پلید گشته است.

موتیانوس با پیرکهایمر هم‌عقیده بود. او که روزی لوتر را «ستارهٔ سحری ویتنبرگ» می‌نامید، اندکی بعد او را «دیوانه» خواند. کروتوس روبئانوس، که با نامه‌های مردم گمنام راه پیشرفت لوتر را هموار کرده بود، در ۱۵۲۱ به آغوش کلیسای کاتولیک بازگشت. رویشلین نامهٔ مؤدبانه‌ای به لوتر نوشت و اک را از سوزاندن کتاب‌های لوتر در اینگولشتات بازداشت، ولی خواهرزادهٔ خود ملانشتون را برای پیروی از عقاید لوتر سرزنش کرد و در آغوش کلیسای کاتولیک درگذشت. یوهانس کوکلایوس، که نخست از هواداران لوتر بود، در ۱۵۲۲ با او به مخالفت برخاست و در نامه‌ای تند سرزنش‌اش کرد:

گمان مبر که ما از گناهان و تبهکاری‌های روحانیان درمی‌گذریم یا از آنها دفاع می‌کنیم. استغفرالله! ما در ریشه‌کن‌کردن این مفاسد تا آنجا که از راه مشروع صورت گیرد یار و پشتیبان تو خواهیم بود. ولی مسیح اصطلاحات توهین‌آمیز تو، چون «ضد مسیح»، «فواحش»، «لانهٔ شیطان» و «فاضلاب»، و تهدیدهایت به شمشیر و خونریزی و کشتار را تعلیم نداده است. لوتر، مسیح به تو نیاموخته است که با آنان این‌گونه رفتار کنی.

انسان‌گرایان آلمان هنگام نکوهش لوتر از یاد برده بودند که اسلاف ایتالیایی‌شان چون فیلِلفو و پودجو براچولینی و بسیاری دیگر با سخنان توهین‌آمیز خود این بدعت را بر جای نهاده بودند. ولی شیوهٔ پیکار لوتر تنها نمود بیرونی دعاوی آنان بود. آنان نیز چون لوتر از انحطاط اخلاق و آداب مردم آلمان اندوهگین بودند و آن را معلول از هم‌پاشیدگی قدرت کلیسا و انکار فضیلت «کارهای نیک» از سوی لوتر می‌دانستند. روی‌گردانی پروتستان‌ها از آموزش، اعلام برابری دهقانان و فضلا از سوی کارلشتات و سبک‌داشت علم و ادب توسط لوتر انسان‌گرایان را آزرده بود. اراسموس به نمایندگی انسان‌گرایان و با تصدیق اندوهبار ملانشتون اعلام کرد که هر جا جنبش لوتری پیروز شده علم و ادب رو به انحطاط رفته است. پروتستان‌ها در پاسخ گفتند این شکایات از آن جهت است که انسان‌گرایان علم و ادب را منحصر به آثار و تاریخ کافران کلاسیک می‌دانند. در طول یک نسل بازار کتاب‌ها و رساله‌های مشاجرات دینی در آلمان و سوئیس چنان رونق گرفت که برای مطبوعات دیگر (جز هجویات) خواننده‌ای نماند. در نتیجه چاپخانه‌هایی چون فروبن در بال و چاپخانه‌ای در وین که کتاب‌های پرمغز و آموزنده منتشر می‌کردند ورشکست شدند (نام چاپخانهٔ وین در کتاب مخدوش است و آورده نشد). تعصب و تنگ‌نظری دینی رنسانس نوخاستهٔ آلمان را از رونق انداخت و مسیحیت نیز رنسانس آلمان را از گرایش به فرهنگ و تمدن دوران شرک بازداشت.

معدود وفاداران

گروهی از انسان‌گرایان آلمان، چون ائوبانوس هسوس و اولریش فون هوتن، به جنبش اصلاح دینی وفادار ماندند. ائوبانوس هسوس به دنبال کار از شهری به شهر دیگر رفت و در ۱۵۳۳ برای تدریس به ارفورت بازگشت، ولی دانشگاه آنجا را متروک یافت؛ به شاعری روی آورد و سرانجام در ماربورگ درگذشت (۱۵۴۰).

واپسین روزهای اولریش فون هوتن

اولریش فون هوتن پس از سقوط زیکینگن به سوئیس گریخت و در راه، به گفتهٔ کتاب، برای رفع گرسنگی دزدی کرد. در بال، بیمار و نومید، خواست از اراسموس دیدن کند (۱۵۲۲)، هرچند اراسموس را به‌علت نپیوستن به مصلحان ترسو خوانده بود. اراسموس او را نپذیرفت و گفت آتش بخاری‌اش آن‌قدر سوزان نیست که استخوان‌های هوتن را گرم کند. هوتن شعری هجوآمیز دربارهٔ اراسموس سرود و تهدید کرد اگر اراسموس پولی به او نپردازد آن را منتشر می‌کند. اراسموس طفره رفت و اندرز داد اختلافشان را مسالمت‌آمیز فیصله دهند. ولی هوتن نسخه‌ای از هجونامه‌اش را پنهانی منتشر کرد. اراسموس چون آگاه شد با همدستی روحانیان شهر شورای بال را واداشت این هجوسرای مزاحم را اخراج کند. هوتن شعر عتاب را چاپ کرد و به مولهاوزن گریخت؛ مردم مولهاوزن بر او تاختند و او به زوریخ گریخت و تسوینگلی او را پذیرفت (ژوئن ۱۵۲۳؛ «۱۵۳۳» کتاب غلط چاپی است). تسوینگلی، مصلحی که اکنون از این انسان‌دوست انسان‌تر بود، گفت: «بنگرید به این مرد مخرب، هوتن مخوف، که با مردم و کودکان چه مهربان است! از زبان کسی که طوفانی بر سر پاپ فرود آورده جز سخن پاک و ملاطفت‌آمیز نمی‌تراود.» همان هنگام اراسموس شتابزده رساله‌ای به نام سپر اراسموس (اسپونجیا) در برابر افتراهای هوتن نوشت و عتاب او را پاسخ داد. بدین بسنده نکرد و نامه‌ای دربارهٔ دروغ‌های شاعر به شورای زوریخ نوشت و اخراج او را خواستار شد. ولی هوتن آن‌گاه مشرف به مرگ بود.

مشاجرات عقیدتی و بیماری رمقی برایش نگذاشته بود. سرانجام با یک دست لباس و یک قلم، در سی‌وپنج‌سالگی، در یکی از جزیره‌های دریاچهٔ زوریخ چشم از جهان فرو بست (۲۹ اوت ۱۵۲۳).

نوشته و پژوهش‌شده توسط دکتر شاهین صیامی

مقالات مرتبط

آلبرشت دورر، ۱۴۷۱–۱۵۲۸: نقاش، حکاک و وجدان هنر آلمان

بازگویی زندگی‌نامهٔ دورر از دیدگاه دورانت: شاگردی او در نورنبرگ و خودنگاره‌هایش، دو سفر به ایتالیا، تک‌چهره‌ها و محراب‌ها و طرح‌هایش، چاپ‌های چوبی و حکاکی‌های او از «مکاشفه» و «آلام» تا «شهسوار، مرگ و شیطان»، «قدیس هیرونیموس» و «مالیخولیا»، زندگی خانگی ناکام، سفر هلند در ۱۵۲۰–۱۵۲۱، سوگ او برای لوتر، «چهار حواری» و مرگش.

ادامه

کمال هنر آلمان: پیکرتراشان، حکاکان و نقاشان پیش از دورر

بازگویی مرور دورانت از هنر آلمان در پایان قرون وسطی: تقاضای اروپا برای صنعتگران آلمانی، معماری گوتیک متأخر، پیکرتراشان نورنبرگ یعنی فایت اشتوس و پتر فیشر و آدام کرافت، شیشه‌های رنگی و هنرهای کوچک، برآمدن گراوور چوبی و مسی و چاپ تیزابی، و نقاشان از شونگاوئر و هولباین‌ها تا ماتیاس گرونوالد و محراب ایزنهایم.

ادامه

آلمانی‌ها، ۱۳۰۰–۱۵۱۷: گرمابه، ضیافت، قوانین سخت و روح ملی در حال رشد

بازگویی تصویر دورانت از زندگی روزمرهٔ آلمان پیش از اصلاح دینی: مردمی نیرومند، باده‌نوش و گشاده‌دست، گرمابه‌های عمومی و اخلاق آزادتر آن زمان، ازدواج، خانواده‌های پرفرزند و انضباط سخت، خانه‌های چوبی راحت، مجازات‌های سخت، لباس و جشن‌ها، و احساس ملی‌ای که به شکستن قدرت رم کمک می‌کرد.

ادامه

دولت: شهسواران غارتگر، شاهزادگان و امپراتور ماکسیمیلیان پیش از لوتر

بازگویی بخش دورانت دربارهٔ دولت آلمان در پایان قرن پانزدهم: افول شهسواران و «بارون‌های دزد» گوتس فون برلیشینگن و فرانتس فون زیکینگن، اتحادیهٔ سوابیا، شاهزادگان خودکامه‌ای که بعدها از اصلاح دینی حمایت کردند، امپراتوران فردریک سوم و ماکسیمیلیان اول، سیاست ازدواج‌های هابسبورگی، و حمایت ماکسیمیلیان از دانشمندان و هنرمندان.

ادامه

عصر فوگرها: دهقانان، سرمایه و شهرهای آزاد آلمان پیش از لوتر

بازگویی بخش آغازین فصل دورانت دربارهٔ آلمان در آستانهٔ لوتر: پیشرفت و خشم دهقانان در اواخر قرن پانزدهم، شورش‌های «کفشیان»، معادن نقره و اقتصاد پولی، برآمدن خاندان بانکدار فوگر در آوگسبورگ، انحصار و گرانی، نخستین فریادها علیه سرمایه‌داران، و شکوه شهرهای آزاد آوگسبورگ و نورنبرگ.

ادامه

اراسموس انسان: عادت‌ها، شهرت و آستانهٔ انقلاب، ۱۵۱۷

بازگویی تصویر پایانی دورانت از اراسموس به‌عنوان یک آدم: زندگی مجردانه‌اش در فلاندر، سلامت و شراب و پول، چهره‌اش در نقاشی‌های ماسیس و دورر و هولباین، عیب‌ها و حسن‌هایش، بی‌اعتنایی‌اش به علم و هنر، تسلطش بر لاتین و نامه‌های مشهورش، امیدهای اومانیست‌ها به لئو دهم، و هشداری که در سپتامبر ۱۵۱۷ از نزدیکی انقلابی بزرگ داد.

ادامه