پیشرفت نهضت پروتستان، ۱۵۲۵–۱۵۳۰: شاهزادگان، شهرها، ترکان و دوپاره‌شدن آلمان

دورانت دربارهٔ چرایی بقای نهضت لوتری در برابر پاپ و امپراتور: انگیزه‌های اقتصادی، شاهزادگان و شهرهای آلمان، خطر ترکان پس از موهاچ و محاصرهٔ وین در ۱۵۲۹، گرفتاری‌های شارل پنجم و مرز میان شمال پروتستان و جنوب کاتولیک.

اصلاح دینی پروتستاننبرد موهاچشاهزادگان آلمان

~10 دقیقه مطالعه · آخرین به‌روزرسانی ۹ آبان ۱۴۰۵

چه چیز نهضت را زنده نگه داشت

چه نیرویی نهضت نوخاستهٔ پروتستان را در برابر دشمنی پاپ و امپراتور حفظ کرد؟ تورع عارفانه، مطالعهٔ کتاب مقدس، اصلاح دینی، رشد فکری و سرسختی و بی‌باکی لوتر به تنهایی نمی‌توانست پیروزی نهضت را تضمین کند، چون این عوامل را می‌شد در جهت دیگری سوق داد یا مقید ساخت. شاید پیروزی پروتستان‌ها را بیش از همه معلول عوامل اقتصادی بتوان دانست: تمایل مردم آلمان به نگهداری دارایی آلمان در خود آلمان، استفاده از املاک کلیسا برای مقاصد غیردینی، کوتاه‌کردن دست پاپ و ایتالیایی‌ها از خاک آلمان و پایان‌دادن به دخالت مقامات امپراتوری در اختیارات ارضی، قانونی و مالی شاهزادگان، شهرها و ایالات آلمان.

هنگام بررسی علل پیروزی نهضت، عوامل سیاسی خاصی را نیز نباید از نظر دور داشت. ترکان عثمانی پس از تسخیر قسطنطنیه و مصر امپراتوری خود را در شبه‌جزیرهٔ بالکان تا درون مجارستان گسترده و وین را محاصره کرده بودند و هر آن بیم آن می‌رفت که دست بازرگانان مسیحی را از حوزهٔ مدیترانه کوتاه کنند. شارل پنجم و آرشیدوک فردیناند برای مقابله با یورش مسلمانان به یگانگی آلمان و اتریش و نیز به پول و نفرات پروتستان‌ها و کاتولیک‌ها نیاز داشتند. امور اسپانیا، فلاندر، ایتالیا و کشاکش فرساینده با فرانسوای اول امپراتور را چنان سرگرم کرده بود که نمی‌توانست فعالانه در جنگ داخلی آلمان دخالت کند. او با مستمری‌بگیرش اراسموس دربارهٔ نیاز کلیسا به اصلاحات اساسی هم‌نظر بود. اختلافاتش با کلمنس هفتم و پولس سوم گاهی به جایی می‌رسید که به سپاهیانش اجازه داد رم را تاراج کنند. تنها دوستی امپراتور و پاپ می‌توانست نیرویی برای مقابله با انقلاب دینی فراهم آورد.

شهرها می‌گروند

تا ۱۵۲۷ «بدعت» لوتری آیین رسمی نیمی از آلمان شده بود. شهرهای آلمان نهضت پروتستان را به سود خود تشخیص داده بودند؛ چنان‌که ملانشتون با دلی افسرده می‌گفت: «اینها کمترین توجهی به دین ندارند و هدفشان منحصراً به‌دست‌گرفتن اختیارات و رهایی از قیود اسقفان است.» شهرهای آلمان با گرایش به پروتستان خود را از مالیات و محاکم اسقفان رهاندند و املاک کلیسا را تصاحب کردند. با این حال بیشتر مردم آلمان صمیمانه طالب آیینی ساده‌تر و منزه‌تر بودند. اعضای بخش کلیسایی سنت اولریش ماگدبورگ در محوطهٔ کلیسا گرد آمدند و هشت تن را برای انتخاب واعظان و اداره امور کلیسا برگزیدند (۱۵۲۴) و دیری نگذشت که عشای ربانی به رسم لوتری در همهٔ کلیساهای این شهر معمول شد. پروتستان در آوگسبورگ چنان ریشه دوانده بود که وقتی کامپجو به نمایندگی پاپ به آنجا آمد مردم او را ضد مسیح خواندند (۱۵۲۴). بیشتر ساکنان استراسبورگ به راهنمایی ولفگانگ کاپیتو (۱۵۲۳) و جانشینش مارتین بوتسر، و نیز اولم، به آیین تازه گرویدند. در نورنبرگ سرمایه‌داران بزرگی چون لازاروس اشپنگلر و هیرونیموس باومگارتنر معتقدات لوتر را به شورای شهر قبولاندند (۱۵۲۶). کلیساهای زبالد و لورنتس بی‌آنکه از آثار هنری کاتولیک چشم بپوشند مراسم لوتری را پذیرفتند. مردم برونسویک نوشته‌های لوتر را با استقبال می‌خواندند، سرودهایش را آشکارا می‌خواندند و چنان به عهد جدید لوتر علاقه نشان می‌دادند که اگر کشیشی نقل‌قول غلطی از انجیل می‌کرد اعضای کلیسا اشتباهش را اصلاح می‌کردند. سرانجام شورای شهر فرمان داد واعظان جز دربارهٔ تعالیم کتاب مقدس سخن نگویند، تعمید را به آلمانی اجرا کنند و آیین‌های مقدس را به هر دو شیوهٔ پروتستان و کاتولیک به جا آورند (۱۵۲۸). تا ۱۵۳۰ نهضت پروتستان هامبورگ، برمن، روستوک، لوبک، اشترالزوند، دانتسیگ، دورپات (تارتو)، ریگا، رِوال (تالین) و تقریباً همهٔ شهرهای سوابیایی امپراتوری را فراگرفت. در آوگسبورگ، هامبورگ، برونسویک و اشترالزوند مردم شمایل مذهبی را در کلیساها ویران کردند؛ شاید واکنشی در برابر استفادهٔ کلیسا از تصاویر و پیکره‌های مذهبی برای اشاعهٔ افسانه‌های تمسخرآمیز و پرسود.

شاهزادگان

امیران آلمانی که آیین کاتولیک آنان را «مردان مستقل» ساخته بود اکنون درمی‌یافتند که پروتستان نه‌تنها مقام دولت را اعتلا می‌بخشد بلکه خود تابع و فرمان‌بردار دولت است و آنان را فرمانروای دینی و کشوری می‌کند و دستشان را برای استفاده از املاک و دارایی کلیسا باز می‌گذارد. یوهان «استوار»، که پس از فردریک خردمند برگزیندهٔ ساکس شد (۱۵۲۵)، بر خلاف سلف خود به آیین لوتری گروید و پس از مرگ او پسرش یوهان فردریش کیش پروتستان را در ساکس قوام بخشید. فیلیپ «شکوهمند»، لاندگراف هسن، و یوهان برای حفظ و گسترش پروتستان شهرهای گوتا و تورگاو را متحد ساختند (۱۵۲۶). امیران دیگری چون ارنست لونبورگ، اوتو و فرانتس برونسویک-لونبورگ، هانری مکلنبورگ و اولریش وورتمبرگ نیز در پذیرش و اشاعهٔ پروتستان از آنان پیروی کردند. آلبرشت پروس، استاد اعظم شهسواران توتونی، به اندرز لوتر پیوندش را با رهبانیت گسست، ازدواج کرد، اراضی تابع فرقه‌اش را از دست کلیسا بیرون آورد و خود دوک پروس شد (۱۵۲۵). لوتر در زمان حیاتش، به یاری نیروی شخصیت و بلاغتش، نیمی از آلمان را پیرو خود ساخت.

چون بسیاری از راهبان و راهبه‌ها صومعه‌ها را ترک گفته بودند و جامعه رغبتی به نگهداری صومعه‌های باقی‌مانده نشان نمی‌داد، شاهزادگان آلمان در سرزمین‌های خود صومعه‌ها را، جز آنهایی که ساکنانشان پروتستان شده بودند، منحل کردند. گرچه شاهزادگان با نجبا و شهرها و برخی دانشگاه‌ها قرار گذاشته بودند که از املاک مصادره‌شدهٔ کلیسا مشترکاً استفاده شود، در موارد بسیاری قول خود را زیر پا نهادند. لوتر با استفادهٔ غیردینی و غیرآموزشی از املاک کلیسا مخالف بود و شتاب نجبا را در مصادره ابنیه و اراضی کلیسا نکوهید. نجبا مقدار ناچیزی از غنایم را به مدارس و مؤسسات خیریه دادند و بقیه را برای خود نگه داشتند. ملانشتون نوشت (۱۵۳۰): «نجبا قصدی جز این نداشتند که به نام انجیل کلیسا را تاراج کنند.» به هر حال، به انگیزهٔ مقاصد پاک یا پلید، روحانی یا مادی، دگرگونی‌های شگرفی در آلمان رخ داد. ساکنان ولایت‌هایی چون فریزلاند شرقی، سیلزی، شلزویگ و هولشتاین همه پروتستان شدند. تمایل همگانی به پروتستان گواه آشکاری بر احتضار آیین کاتولیک در این سرزمین‌هاست. کشیشانی که هنوز به کلیسای کاتولیک وفادار مانده بودند برای آزادی ازدواج روحانیان بی‌تاب بودند. فردیناند به پاپ گزارش داد که تمایل به ازدواج میان کشیشان عمومیت یافته و از هر صد کشیش به‌سختی یکی را می‌توان یافت که آشکار یا نهان ازدواج نکرده باشد. شاهزادگان کاتولیک ضرورت اخلاقی الغای تجرد کشیشان را مصراً به پاپ گوشزد می‌کردند.

کاتولیک‌های مؤمن شکایت می‌کردند (۱۵۲۴) که اسقفان با آنکه انقلاب به آستانهٔ خانه‌شان رسیده ضیافت‌هایی باشکوه چون بزم‌های لوکولوس برپا می‌کنند. و مورخ کاتولیک، هنگام وصف آلبرشت، اسقف اعظم ماینتس، از آپارتمان‌های آراسته و باشکوهی یاد می‌کند که این فرمانروای ناپاک کلیسا برای لذت‌های خصوصی از آنها استفاده می‌کرد (کتاب صریح‌تر است و اینجا به ملایمت آمد). همان مورخ می‌افزاید: «اسقفان چنان منفور شده‌اند که هر جا نمایان شوند مردم تمسخرشان می‌کنند و آزارشان می‌رسانند.» اراسموس در ۱ ژانویهٔ ۱۵۳۰ نوشت: «مردم همه از اندیشه‌های دینی تازه هواداری می‌کنند.» ولی گفتهٔ اراسموس تنها دربارهٔ شمال آلمان صدق می‌کرد، گرچه گئورگ، دوک ساکس، و یواخیم، برگزیندهٔ براندنبورگ، سخت به کاتولیک پایبند بودند.

جنوب کاتولیک

ساکنان ایالات جنوبی و باختری آلمان، که پیشتر بخشی از امپراتوری باستانی روم بودند و زبان و فرهنگ لاتینی در آنها رخنه کرده بود، بیشتر به کلیسای کاتولیک وفادار ماندند. مردم خوشگذران و بی‌بند و بار جنوب روش‌های آسان و اغماض‌پذیر آیین کاتولیک را بیش از پرهیزگاری مبتنی بر عقیدهٔ تقدیر ازلی شمال می‌پسندیدند. اسقفان اعظم ماینتس، تریر و (تا ۱۵۴۳) کلن آیین کاتولیک را در سرزمین‌های تابع خود زنده نگه داشتند و پاپ هادریان ششم با تخصیص یک‌پنجم درآمد کلیسای محلی به هزینهٔ زندگی دوک‌های باواریا این ایالت را از گرایش به پروتستان بازداشت. پاپ برای رام‌ساختن فردیناند، آرشیدوک اتریش، نیز همین حیله را به کار بست.

فاجعهٔ موهاچ

در همین هنگام مجارستان گرفتار فاجعه‌ای دردناک شد. جلوس پیش‌ازموقع لویی دوم بر اریکهٔ فرمانروایی در ده‌سالگی (۱۵۱۶) و مرگ زودرسش وقوع این فاجعه را شتاب بخشید. حتی زایش لویی نیز نابهنگام بود؛ پزشکان آن روزگار این کودک نحیف و نارس را با گذاشتن میان لاشهٔ گرم جانوران زنده نگه داشتند. لویی جوانی مهربان و گشاده‌دل بود ولی درباریان هرزه، با صرف بودجهٔ ناچیز دربار، او را مسرف و خوشگذران بار آوردند. چون فرستادهٔ سلطان سلیمان قانونی به بودا رسید، نجبا از پذیرفتنش خودداری کردند، او را به اطراف کشور کشاندند، به او آزار رساندند و نزد فرمانروایش بازگرداندند (کتاب جزئیات را می‌آورد که حذف شد). سلطان عثمانی خشمگین به مجارستان لشکر کشید و دو شهر مهم سوبوتیتسا (سابادکا) و بلگراد را گرفت (۱۵۲۱). لویی پس از درنگ بسیار، با وجود خیانت و بزدلی نجبایش، سپاهی ۲۵٬۰۰۰ نفره تشکیل داد و در نزدیکی موهاچ با تهوری دیوانه‌وار بر ۱۰۰٬۰۰۰ سرباز ترک تاخت (۳۰ اوت ۱۵۲۶؛ ارقام از کتاب است). سربازان مجار تقریباً تا آخرین نفر کشته شدند و خود لویی هنگام فرار در رودی غرق شد. سلیمان قانونی پیروزمندانه وارد بودا شد. سربازان ترک پایتخت زیبای مجارستان را تاراج کردند و به آتش کشیدند، بناهای اصلی شهر را جز کاخ سلطنتی ویران کردند و بیشتر ذخایر کتابخانهٔ نفیس ماتیاس کوروینوس را طعمهٔ حریق ساختند. ترکان نیمهٔ خاوری مجارستان را که به تصرفشان درآمده بود تاراج یا ویران کردند و سلیمان ۱۰۰٬۰۰۰ اسیر مسیحی را به قسطنطنیه برد.

رجال مجارستان که از غائله جان به در برده بودند در دسته‌های متخاصم پراکنده شدند. یکی از این دسته‌ها، که ایستادگی در برابر ترکان را بی‌نتیجه می‌دانست، یانوش زاپولیا را به شاهی برگزید و اجازه داد قیمومیت ترکان را بپذیرد. سلیمان به او اجازه داد به نام گماشتهٔ او در بودا حکومت کند، ولی نیمی از شرق مجارستان تا ۱۶۸۶ عملاً تابع ترکان عثمانی بود. دستهٔ دیگر به امید جلب یاری امپراتوری مقدس روم و خاندان نیرومند هابسبورگ با اشراف بوهمی ائتلاف کرد تا فردیناند را بر تخت شاهی مجارستان و بوهم بنشاند. چون سلیمان بار دیگر سپاهیانش را به حرکت درآورد (۱۵۲۹) و پس از پیمودن ۲۰۰ کیلومتر در امتداد دانوب به دروازه‌های وین رسید، فردیناند پیروزمندانه از پایتخت خود دفاع کرد. شارل پنجم در این سال‌های بحرانی، برای جلوگیری از سقوط سراسر اروپا به دست مسلمانان، با پروتستان‌ها مدارا می‌کرد. پیشروی ترکان به سوی غرب موقعیت پروتستان‌ها را چنان تحکیم کرده بود که فیلیپ هسن از پیروزی ترکان خشنودی می‌کرد. ولی پس از آنکه سلطان ترک در وین شکست خورد و به قسطنطنیه بازگشت، پروتستان‌ها و کاتولیک‌ها کشاکش خود را برای تسخیر اندیشهٔ مردم آلمان از سر گرفتند.

این ارزیابی دورانت، یعنی نقش ترکان در بقای نهضت پروتستان، یکی از نکته‌های کلیدی فصل است: پروتستانیسم نه‌فقط با ایمان و عقیده، بلکه با موقعیت سیاسی، پول و خطر خارجی زنده ماند.

نوشته و پژوهش‌شده توسط دکتر شاهین صیامی

مقالات مرتبط

آلبرشت دورر، ۱۴۷۱–۱۵۲۸: نقاش، حکاک و وجدان هنر آلمان

بازگویی زندگی‌نامهٔ دورر از دیدگاه دورانت: شاگردی او در نورنبرگ و خودنگاره‌هایش، دو سفر به ایتالیا، تک‌چهره‌ها و محراب‌ها و طرح‌هایش، چاپ‌های چوبی و حکاکی‌های او از «مکاشفه» و «آلام» تا «شهسوار، مرگ و شیطان»، «قدیس هیرونیموس» و «مالیخولیا»، زندگی خانگی ناکام، سفر هلند در ۱۵۲۰–۱۵۲۱، سوگ او برای لوتر، «چهار حواری» و مرگش.

ادامه

کمال هنر آلمان: پیکرتراشان، حکاکان و نقاشان پیش از دورر

بازگویی مرور دورانت از هنر آلمان در پایان قرون وسطی: تقاضای اروپا برای صنعتگران آلمانی، معماری گوتیک متأخر، پیکرتراشان نورنبرگ یعنی فایت اشتوس و پتر فیشر و آدام کرافت، شیشه‌های رنگی و هنرهای کوچک، برآمدن گراوور چوبی و مسی و چاپ تیزابی، و نقاشان از شونگاوئر و هولباین‌ها تا ماتیاس گرونوالد و محراب ایزنهایم.

ادامه

آلمانی‌ها، ۱۳۰۰–۱۵۱۷: گرمابه، ضیافت، قوانین سخت و روح ملی در حال رشد

بازگویی تصویر دورانت از زندگی روزمرهٔ آلمان پیش از اصلاح دینی: مردمی نیرومند، باده‌نوش و گشاده‌دست، گرمابه‌های عمومی و اخلاق آزادتر آن زمان، ازدواج، خانواده‌های پرفرزند و انضباط سخت، خانه‌های چوبی راحت، مجازات‌های سخت، لباس و جشن‌ها، و احساس ملی‌ای که به شکستن قدرت رم کمک می‌کرد.

ادامه

دولت: شهسواران غارتگر، شاهزادگان و امپراتور ماکسیمیلیان پیش از لوتر

بازگویی بخش دورانت دربارهٔ دولت آلمان در پایان قرن پانزدهم: افول شهسواران و «بارون‌های دزد» گوتس فون برلیشینگن و فرانتس فون زیکینگن، اتحادیهٔ سوابیا، شاهزادگان خودکامه‌ای که بعدها از اصلاح دینی حمایت کردند، امپراتوران فردریک سوم و ماکسیمیلیان اول، سیاست ازدواج‌های هابسبورگی، و حمایت ماکسیمیلیان از دانشمندان و هنرمندان.

ادامه

عصر فوگرها: دهقانان، سرمایه و شهرهای آزاد آلمان پیش از لوتر

بازگویی بخش آغازین فصل دورانت دربارهٔ آلمان در آستانهٔ لوتر: پیشرفت و خشم دهقانان در اواخر قرن پانزدهم، شورش‌های «کفشیان»، معادن نقره و اقتصاد پولی، برآمدن خاندان بانکدار فوگر در آوگسبورگ، انحصار و گرانی، نخستین فریادها علیه سرمایه‌داران، و شکوه شهرهای آزاد آوگسبورگ و نورنبرگ.

ادامه

اراسموس انسان: عادت‌ها، شهرت و آستانهٔ انقلاب، ۱۵۱۷

بازگویی تصویر پایانی دورانت از اراسموس به‌عنوان یک آدم: زندگی مجردانه‌اش در فلاندر، سلامت و شراب و پول، چهره‌اش در نقاشی‌های ماسیس و دورر و هولباین، عیب‌ها و حسن‌هایش، بی‌اعتنایی‌اش به علم و هنر، تسلطش بر لاتین و نامه‌های مشهورش، امیدهای اومانیست‌ها به لئو دهم، و هشداری که در سپتامبر ۱۵۱۷ از نزدیکی انقلابی بزرگ داد.

ادامه