ژنو و استراسبورگ، ۱۵۳۶–۱۵۴۱: کالون و فارل، تبعید، نامهٔ سادولتو و بازگشت

دورانت دربارهٔ قیام ژنو بر ضد اسقف و دوک‌های ساووا، دعوت گیوم فارل از کالون، نخستین نظام اخلاقی و سقوط آن، تبعید و ازدواج کالون در استراسبورگ، پاسخ او به کاردینال سادولتو و فراخواندنش به ژنو در ۱۵۴۱.

ژان کالوناصلاح دینی ژنونامهٔ سادولتو

~16 دقیقه مطالعه · آخرین به‌روزرسانی ۹ آبان ۱۴۰۵

از فرارا تا ژنو

هنگامی که کتاب مبادی زیر چاپ بود (مارس ۱۵۳۶)، کالون به روایتی که مورد قبول اکثریت است شتابان از کوه‌های آلپ گذشت و به فرارا رفت. منظورش ظاهراً ترغیب دوشس رنه، همسر دوک ارکول دوم و دختر لویی دوازدهم متوفا، به یاری پروتستان‌های جفاکشیدهٔ فرانسه بود. دوشس پروتستان چنان مفتون ایمان آتشین و پرشور کالون شد که تا هنگام مرگ او، با مبادلهٔ نامه‌های محترمانه، وی را راهنمای خویش قرار داد. کالون پس از بازگشت به بال (مه ۱۵۳۶) برای فروختن پاره‌ای از اموال خود به نوایون عزیمت کرد و از آنجا همراه برادر و خواهرش به استراسبورگ رهسپار شد، ولی چون جنگ راه را مسدود کرده بود ناگزیر شدند مدتی در ژنو بمانند (ژوئیهٔ ۱۵۳۶).

عمر پایتخت سویس فرانسوی به زمان‌ها پیش از تاریخ می‌رسد؛ آثار کلبه‌های چوبی که در روزگاران پیش از تاریخ بر پایه‌هایی روی دریاچهٔ لمان (ژنو) ساخته شده بودند هنوز در اینجا به چشم می‌خورد. در زمان قیصر راه‌های بازرگانی پررفت‌وآمد در محل پلی که بر رود رون بسته بودند به هم می‌رسیدند. در قرون وسطی اسقف شهر حکومت دینی و مدنی را به دست گرفت؛ معمولاً اسقف از طرف انجمن کلیسای شهر، که عملاً بر شهر حکومت می‌کرد، برگزیده می‌شد. نظام دینی و سیاسی که کالون بعدها در ژنو مستقر کرد نوعی از همین حکومت قرون وسطایی، اما به شکل پروتستان، بود. در سدهٔ پانزدهم دوک‌های ساووا، که آن سوی کوه‌های آلپ‌اند، انجمن کلیسای جامع ژنو را تابع خود ساختند و مردانی را به اسقفی رساندند که سرسپردهٔ آنان بودند و از بیم آنکه جهان دیگری در ورای این جهان نباشد از جهان کام دل می‌گرفتند. بدین‌سان حکومت کلیسایی و کشیشان تحت نفوذ آن فاسد شدند. خوشگذرانی و زنبارگی چنان در میان روحانیان شهر گسترش یافته بود که چون به کشیشی دستور دادند از معشوقه‌اش دل برکند، پاسخ داد به شرطی این دستور را گردن می‌نهد که روحانیان دیگر شهر نیز از معشوقه‌های خود چشم بپوشند.

در چارچوب این نظام کلیسایی فئودالی، خانواده‌های سرشناس و بانفوذ ژنو شورایی شصت‌نفری برای اداره امور شهر تشکیل دادند و شورا چهار کلانتر را مأمور اجرای تصمیمات خود کرد. جلسات شورا معمولاً در کلیسای جامع سن پیر برپا می‌شد و اختیارات شرعی و مدنی چنان درهم بود که در حالی که اسقف مسکوکات ضرب می‌کرد و ارتش را رهبری می‌کرد، شورا به تنظیم قوانین اخلاقی می‌پرداخت، احکام تکفیر صادر می‌کرد و به فواحش پروانهٔ کار می‌داد. در ژنو نیز، چون تریر، ماینتس و کلن، اسقف علاوه بر فرمانروایی شهر امیر امپراتوری مقدس روم نیز به شمار می‌رفت و وظایفی بر دوش داشت که اسقفان روزگار ما ندارند.

گروهی از متنفذین شهر، به رهبری فرانسوا دو بونیوار، تصمیم گرفتند شهر را از سلطهٔ اسقف‌ها و دوک‌ها برهانند. این «پاتریوت‌ها» (وطن‌خواهان) برای تحکیم قدرت خود با فرایبورگ کاتولیک و برن پروتستان پیمان اتحاد بستند؛ آلمانی‌ها اعضای این پیمان را «رفقای همسوگند» می‌خواندند. در ۱۵۲۰ رهبران شهر اکثراً بازرگان بودند، زیرا ژنو برخلاف ویتنبرگ شهری بازرگانی بود و داد و ستد سویس در شمال، ایتالیا در جنوب و فرانسه در باختر از راه این شهر انجام می‌گرفت. ساکنان ژنو در ۱۵۲۶ «شورای کبیر دویست‌نفری» تشکیل دادند و این شورا «شورای صغیر بیست‌وپنج‌نفری» را، که فرمانروایی شهر را به دست گرفت و اقتدار اسقف و دوک را نفی کرد، برگزید. اسقف اهالی شهر را به قیام متهم کرد و به یاری سربازان دوک بونیوار را دستگیر و در دژ شیون (شیلون) زندانی ساخت. سپاه برن به یاری شهر محاصره‌شدهٔ ژنو شتافت، در جنگی که درگرفت نیروهای دوک منهدم و پراکنده شدند، اسقف به آنسی گریخت و قهرمان داستان بایرن بدین‌سان از سیاهچال خود آزاد شد. «شورای کبیر» که از پشتیبانی دوک‌های ساووا از روحانیان شهر به خشم آمده بود، آیین پروتستان را رسمیت داد و دو ماه پیش از آنکه کالون به ژنو درآید همهٔ اختیارات شرعی و مدنی شهر را به دست گرفت (۱۵۳۶).

گیوم فارل

رهبر و قهرمان ایدئولوژیک این انقلاب گیوم فارل بود که در جوانی، چون لوتر، نمونهٔ پاکدامنی به شمار می‌رفت. هنگامی که در پاریس به سر می‌برد، ترجمهٔ کتاب مقدس ژاک لوفور در اتاپل و تفسیرهایی که بر این کتاب نوشته بود اعتقاد فارل را به اصول کلیسای کاتولیک رومی دستخوش دگرگونی کرد، زیرا پس از خواندن ترجمهٔ کتاب مقدس در آن مبنایی برای مقام پاپی، اختیارات اسقفان، خرید و فروش آمرزش‌نامه، وجود برزخ، آیین‌های مقدس هفتگانه، مراسم قداس آن‌گونه که در کلیسای کاتولیک معمول بود، تجرد روحانیان و پرستش مریم عذرا و قدیسان نیافت. از آن پس فارل، با طرد تمام مناصب و به‌عنوان راهبی مستقل، در شهرهای سویس و فرانسه به گردش پرداخت. با جثهٔ ریز و نحیف، صدای نافذ، روح نیرومند، چشمان آتشین و ریش سرخ‌فامی که چهرهٔ پژمرده و رنگ‌پریده‌اش را تابناک ساخته بود آزادانه معتقدات خود را تبلیغ می‌کرد، در سخنانش پاپ را ضد مسیح و مراسم قداس کاتولیک را توهین به مقدسات دینی می‌خواند و مردم را تشویق می‌کرد شمایل و پیکره‌های مذهبی را در کلیساها نابود کنند.

او در ۱۵۳۲ برای تبلیغ عقاید خود به ژنو آمد. گماشتگان اسقف او را دستگیر کردند و اسقف پیشنهاد کرد این «سگ لوتری» را به رود رون بیفکنند. ولی با میانجیگری کلانتران شهر فارل، با سر خراشیده و جامه‌ای که لکه‌های آب دهان بر آن دیده می‌شد، از زندان رهایی یافت. پس از خلاصی شورای بیست‌وپنج‌نفری را با خود همراه ساخت و به یاری پیر ویره و آنتوان فرومان چنان به دل مردم راه یافت که تقریباً همهٔ روحانیان کاتولیک هراسان از شهر گریختند. در ۲۱ مه ۱۵۳۶ «شورای صغیر» اجرای قداس به شیوهٔ کاتولیک را در شهر تحریم کرد و فرمان داد شمایل و پیکره‌های مذهبی از کلیساها برچیده شوند. املاک کلیسایی به پروتستان‌ها واگذار شد تا برای مقاصد نیکوکارانه، دینی و فرهنگی استفاده کنند. آموزش اجباری و رایگان گشت و مقررات اخلاقی سختی به مورد اجرا گذاشته شد. از ساکنان شهر درخواست شد به انجیل سوگند وفاداری یاد کنند و کسانی که از حضور در کلیساهای اصلاح‌شده سر باز می‌زدند از شهر تبعید شدند. چنین بود شهر ژنو هنگامی که کالون بدان درآمد.

نخستین نظام

فارل در این موقع چهل‌وهفت‌ساله بود و با آنکه مقدر بود یک سال دیرتر از کالون چشم از جهان فرو بندد، در کالون بیست‌وهفت‌ساله سرسختی و بلاغت لازم را برای تحکیم و گسترش اصلاح دینی یافت. کالون مایل نبود رهبری پروتستان‌های ژنو را به دوش گیرد، زیرا بر آن بود که زندگی را با تحقیق و مطالعه و نویسندگی به سر آورد و مصاحبت خدا را بیش از نزدیکی به انسان دوست می‌داشت. ولی فارل، با لحن پیامبران کتاب مقدس، او را تهدید کرد که اگر مطالعات شخصی را به موعظهٔ سخن خدا ترجیح دهد نفرینش خواهد کرد. کالون سرانجام پیشنهاد او را پذیرفت. شورای شهر و انجمن کلیسا او را به رهبری دینی ژنو پذیرفتند و کالون، بی‌هیچ مراسم رتبه‌بخشان، با ایراد خطابه‌هایی دربارهٔ «رسالت بولس حواری» در کلیسای سن پیر خدمات دینی خود را در ژنو آغاز کرد (۵ سپتامبر ۱۵۳۶). در همهٔ محافل پروتستان، جز نزد فرقه‌های اجتماعی افراطی، نفوذ بولس بر پطرس، بنیانگذار فرضی بارگاه رم، چیره بود.

در اکتبر کالون همراه فارل و ویره به لوزان رفت و در گفت‌وگوهایی که این شهر را به اردوگاه پروتستان پیوست شرکت جست. پس از بازگشت او به ژنو، کشیشان کلیسای سن پیر تصمیم گرفتند شهر را وقف خدا کنند. اینان با ایمان به اینکه کتاب مقدس کلمه به کلمه سخن خداست، وظیفهٔ خود می‌دانستند موازین اخلاقی این کتاب را مو به مو در شهر اجرا کنند. اشتغال بسیاری از ساکنان شهر به آوازخوانی، رقص، قمار، میگساری، زنا و خوشگذرانی‌های مشابه آنان را مضطرب و هراسان کرده بود. یکی از بخش‌های شهر مسکن روسپیان بود که از رئیسهٔ خود، «ملکهٔ روسپیان»، فرمان می‌بردند. نادیده‌گرفتن این وضع، از نظر فارل آتشین و کالون حساس و باوجدان، در حکم خیانت به خدا بود.

به منظور ایجاد مبانی دینی برای اخلاق و رفتار ساکنان شهر، فارل «اعتراف‌نامهٔ ایمان و انضباط» و کالون «کاتشیسم» معروف خود را انتشار دادند که به تصویب شورای کبیر رسید (نوامبر ۱۵۳۶). آنان که از قوانین اخلاقی سرپیچی می‌کردند تکفیر و از شهر رانده می‌شدند. در ژوئیهٔ ۱۵۳۷ شورا فرمانی صادر کرد که همهٔ ساکنان شهر را ملزم می‌کرد به کلیسای سن پیر بروند و به اعتراف‌نامهٔ فارل سوگند وفاداری یاد کنند. اجرای هر یک از مراسم آیین کاتولیک، چون حمل تسبیح، گرامی‌داشتن آثار منتسب به قدیسان و برگزاری اعیاد قدیسان، جرم محسوب می‌شد. زنانی که کلاه‌های نامناسب بر سر می‌نهادند به کیفر می‌رسیدند. به بونیوار نیز، که تازه از زندان آزاد شده بود، گوشزد کردند از هرزگی دست بشوید. قماربازان را به تنهٔ درخت می‌بستند و زناکاران را با خفت از شهر می‌راندند.

تبعید

ساکنان ژنو که به حکومت کلیسایی، ولی در چارچوب کیش کاتولیک که اقلیم جنوبی طبیعت آن را معتدل کرده بود، خو گرفته بودند، در برابر نظام دینی‌سیاسی سخت‌گیر تازه به شدت مقاومت کردند. پاتریوت‌ها، که ژنو را از چنگ اسقف و دوک خارج کرده بودند، برای رهانیدن شهر خود از سلطهٔ کشیشان سرسخت و متعصب بار دیگر صف‌آرایی کردند. گروه دیگری از ساکنان ژنو که خواستار آزادی عقیده و مذهب برای همشهریان خود بودند و به همین مناسبت به «لیبرتن‌ها» (آزادی‌خواهان) معروف شدند، برای برانداختن حکومت تازه با پاتریوت‌ها و کاتولیک‌های مخفی همدست شدند. متحدان نامبرده در انتخابات ۳ فوریهٔ ۱۵۳۸ بیشتر کرسی‌های «شورای کبیر» را اشغال کردند. شورای تازه به رهبران دینی اخطار کرد از سیاست دوری جویند. فارل و کالون از فرمان شورا سرپیچی کردند و اعلام داشتند تا ساکنان سرکش شهر وفاداری خود را به اعتراف‌نامه‌ای که بدان سوگند خورده بودند تجدید نکنند، از اجرای آیین عشای ربانی خودداری می‌کنند. شورا آنان را از مقام روحانیت عزل کرد (۲۳ آوریل) و اخطار کرد ظرف سه روز ژنو را ترک گویند. ساکنان شهر با برپاساختن مجالس بزم و سرور از تصمیم شورا ابراز خرسندی کردند. فارل دعوت نوشاتل را پذیرفت و تا آخرین روزهای عمرش (۱۵۶۵) در کلیسای این بخش موعظه کرد؛ بنایی که به احترام او در اینجا ساخته شد یادش را زنده نگاه می‌دارد.

استراسبورگ

کالون به استراسبورگ، که شهر آزاد و تنها تابع امپراتور بود، رهسپار شد و در «کلیسای بیگانگان»، که اعضایش بیشتر پروتستان‌های فرانسوی بودند، به خدمت پرداخت. این کلیسا سالی ۵۲ گیلدر (۱۳۰۰ دلار، به نقل کتاب) به او می‌پرداخت. از این‌رو کالون ناچار شد برای جبران کسری هزینهٔ زندگی کتابخانه‌اش را بفروشد و چند دانشجو را در خانه‌اش نگاه دارد. چون تجرد را در این وضع برای خود نامناسب تشخیص می‌داد، از فارل و بوتسر درخواست کرد برایش همسری بیابند و دربارهٔ صفات همسر آینده‌اش چنین گفت: «من از آن مردان دیوانه نیستم که چون مفتون زیبایی اندام زنی شدند از معایب او چشم می‌پوشند. تنها زیبایی که مرا می‌فریبد عفت، وظیفه‌شناسی، صرفه‌جویی، شکیبایی و دلبستگی به تندرستی من است.» سرانجام با ایدلت دو بور، بیوه‌زن تنگدستی که چند فرزند داشت، زناشویی کرد (۱۵۴۰). ثمرهٔ این ازدواج فرزندی بود که در کودکی درگذشت. کالون پس از مرگ همسرش (۱۵۴۹) با عواطف رقیقی که با خشونت و سخت‌گیری ظاهری او جور نبود از وی یاد کرده است. کالون پانزده سال باقی عمر را به تنهایی سپری کرد.

نامهٔ سادولتو و پاسخ کالون

هنگامی که کالون در استراسبورگ به سر می‌برد، شهر ژنو حوادث تازه‌ای به خود دید. اسقف پیشین ژنو، که تبعید فارل و کالون او را تشجیع کرده بود، تصمیم گرفت پیروزمندانه به کلیسایش بازگردد و برای آماده‌کردن زمینه، یاکوپو سادولتو را بر آن داشت که نامه‌ای به ژنویان بنویسد و ساکنان ژنو را به رجعت به آیین کاتولیک تشویق کند (۱۵۳۹). سادولتو کاردینال و اومانیستی بلندهمت بود و فضایل اخلاقی کم‌نظیری داشت. پیش‌تر به پاپ توصیه کرده بود با پروتستان‌ها به مهربانی رفتار کند و هنگام کشتار والدوسی‌ها گروهی از آنان را که با کارپانتراس پناه برده بودند زیر بال حمایت خود گرفته بود (کتاب ۱۵۴۵ می‌نویسد، که با توالی رویدادها نمی‌خواند). او به لاتینی شیوایی که نزد بمبو آموخته بود نامه‌ای بیست‌صفحه‌ای خطاب به «برادران، حکام، سنا و شهروندان گرامی ژنو» نوشت و به آنان اندرزهای سیاسی و دینی داد. در این نامه یادآور انشعاب سریع نهضت پروتستان به گروه‌های متخاصم و به رهبری صنعتگران شد، که به زعم او تشنهٔ قدرت بودند؛ و پس از قیاس آیین پروتستان با وحدت و یکپارچگی دیرین کلیسای رم پرسید آیا خردمندانه نیست که برای کشف حقیقت، به‌جای توسل به فرقه‌ای که خود گرفتار تضاد و تشتت است، به تعلیمات کلیسای کاتولیک رومی، که نتیجهٔ تجارب قرون متوالی و پدیدهٔ شوراهای کلیسایی متشکل از مردان متفکر است، روی آوریم. سادولتو همچنین به ساکنان ژنو وعده داد از هیچ کمکی به آنان فروگذار نخواهد کرد.

شورای شهر ژنو از تعارفات کاردینال سپاسگزاری کرد و پاسخ نامه را به آینده موکول ساخت، ولی کسی در ژنو توانایی آن نداشت که با کاردینال زورآزمایی کند یا به نامهٔ لاتینی شیوای او پاسخ دهد. در همین هنگام گروهی از ساکنان ژنو لزوم الغای مقررات ناشی از اعتراف‌نامهٔ ایمان و انضباط را، که بدان سوگند وفاداری یاد کرده بودند، به میان کشیدند و چنین می‌نمود که ژنو آمادهٔ بازگشت به آیین کاتولیک است. کالون، با توجه به آشفتگی ژنو، به بیانیهٔ کاردینال پاسخ گفت و با همهٔ توانایی ذهنی و قلمی خود از جنبش اصلاح دینی دفاع کرد. ادب را با ادب و بلاغت را با بلاغت پاسخ گفت ولی از معتقدات دینی خود یک گام بازنگشت. به این ادعای کاردینال که سرکشی و قیام بر ضد کلیسای کاتولیک رومی از جاه‌طلبی شخصی ریشه گرفته پاسخ داد که اگر به کلیسای نامبرده وفادار می‌ماند از آسایش و ایمنی بیشتری برخوردار می‌شد. تأیید کرد که کلیسای کاتولیک رومی به دست آفریدگار بنیان‌گذاری شده، ولی افزود تبهکاری پاپ‌های روزگار رنسانس کلیسا را سرسپردهٔ ضد مسیح کرده است. برخلاف آنچه سادولتو می‌اندیشید، تعلیمات کتاب مقدس را برتر و اصیل‌تر از مصوبات شوراهای کلیسایی خواند. از اینکه فساد و آلودگی کلیسای کاتولیک رومی به پراکندگی کلیسا انجامیده تأسف کرد ولی گفت برای دردهای کلیسا چاره‌ای جز این نبوده است، و در پایان نامه اظهار داشت اگر کاتولیک‌ها و پروتستان‌ها برای تصفیهٔ معتقدات، آیین‌ها و کارکنان کلیساهای مسیحی همکاری کنند، مسیح آنان را با پذیرفتن نزد خویش در آسمان پاداش خواهد داد. این نامهٔ شیوا و نافذ، با آنکه پاره‌ای از فضایل پاپ‌های دوران رنسانس را نادیده گرفته، از نظر ادب و وقار در میان مشاجرات قلمی آن روزگار کم‌نظیر است. لوتر پس از خواندن نامهٔ کالون در ویتنبرگ آن را چون ضربهٔ شکننده‌ای که بر سر کاردینال فرود آمده ستود و فریاد برآورد که از دیدن اینکه خداوند مردانی برانگیخته تا پیکاری را که به دست او علیه ضد مسیح آغاز شد به پایان رسانند، از خرسندی در پوست نمی‌گنجد. نامهٔ کالون در شورای ژنو چنان اثر بخشید که به دستور شورا این نامه همراه نامهٔ کاردینال به هزینهٔ شهر چاپ و منتشر شد (۱۵۴۰). شورا اکنون نگران بود که نکند با تبعید کالون تواناترین رهبر اصلاح دینی سویس را از خود رانده باشد.

بازگشت

عوامل دیگری نیز نگرانی شورا را دامن می‌زدند. کشیشانی که به‌جای فارل و کالون گماشته شده بودند از نظر انضباط و توانایی سخنوری برازندهٔ مقام خود نبودند. چون اینان نزد مردم آبرویی نداشتند، ساکنان ژنو زندگی بی‌بندوبار روزگار پیش از آغاز اصلاح دینی را از سر گرفتند. قماربازی، میگساری، نزاع‌های خیابانی و زنا بار دیگر در شهر شایع شدند؛ مردم آشکارا آوازهای هرزه و هوس‌انگیزی سر دادند و با بدن‌های برهنه در معابر نمایان شدند. از چهار کلانتری که در توطئهٔ تبعید فارل و کالون دست داشتند، یکی به جرم ارتکاب قتل به مرگ محکوم شد، دو تن دیگر یکی برای جعل سند و دیگری به اتهام خیانت تحت تعقیب قرار گرفتند، و نفر چهارم هنگامی که می‌خواست از چنگ مقامات انتظامی بگریزد کشته شد. آشفتگی ژنو، که قهراً بازرگانی شهر را مختل می‌کرد، بازرگانانی را که بر شورا تسلط داشتند هراسان ساخته بود. اعضای شورا نیز از بیم از دست‌دادن مقام خود یا تکفیر احتمالی تمایل نداشتند حکومت شهر را بار دیگر به دست اسقفی بسپارند. از این‌رو این اندیشه اندک‌اندک در میان اکثریت اعضای شورا قوت گرفت که کالون را به ژنو بازگردانند.

در روز اول مه ۱۵۴۱ شورا حکم تبعید فارل و کالون را باطل ساخت و از آنان به نیکی یاد کرد. برای ترغیب کالون به بازگشت به ژنو و به دست گرفتن رهبری دینی این شهر، نمایندگانی یکی پس از دیگری به استراسبورگ فرستاده شدند. فارل از اینکه دعوت‌نامهٔ مشابهی دریافت نکرده بود کینهٔ ژنو را به دل نگرفت و برای ترغیب کالون جوانمردانه با فرستادگان این شهر همکاری کرد. ولی کالون، که در استراسبورگ دوستان فراوان یافته و مسئولیت‌های بسیاری بر دوش گرفته بود، بازگشت به ژنو را سرآغاز زندگی پردرد و رنج می‌شمرد و می‌گفت: «در سراسر جهان از جایی به اندازهٔ ژنو بیمناک نیستم.» سرانجام حاضر شد از ژنو دیداری کند؛ ولی چون به آنجا رسید (۱۳ سپتامبر ۱۵۴۱)، ساکنان شهر با چنان گرمی او را پذیرفتند و آن‌چنان از او پوزش خواستند و برای تأمین نظم و آرامش شهر و پیروی از تعلیمات انجیل به او وعدهٔ همکاری دادند که کالون نتوانست خواهش آنان را نادیده بگیرد. در ۱۶ سپتامبر به فارل نوشت: «سرانجام آرزویتان برآورده شد و من در اینجا ماندگار شدم. امیدوارم خداوند برکت خویش را از من دریغ ندارد.»

نوشته و پژوهش‌شده توسط دکتر شاهین صیامی

مقالات مرتبط

آلبرشت دورر، ۱۴۷۱–۱۵۲۸: نقاش، حکاک و وجدان هنر آلمان

بازگویی زندگی‌نامهٔ دورر از دیدگاه دورانت: شاگردی او در نورنبرگ و خودنگاره‌هایش، دو سفر به ایتالیا، تک‌چهره‌ها و محراب‌ها و طرح‌هایش، چاپ‌های چوبی و حکاکی‌های او از «مکاشفه» و «آلام» تا «شهسوار، مرگ و شیطان»، «قدیس هیرونیموس» و «مالیخولیا»، زندگی خانگی ناکام، سفر هلند در ۱۵۲۰–۱۵۲۱، سوگ او برای لوتر، «چهار حواری» و مرگش.

ادامه

کمال هنر آلمان: پیکرتراشان، حکاکان و نقاشان پیش از دورر

بازگویی مرور دورانت از هنر آلمان در پایان قرون وسطی: تقاضای اروپا برای صنعتگران آلمانی، معماری گوتیک متأخر، پیکرتراشان نورنبرگ یعنی فایت اشتوس و پتر فیشر و آدام کرافت، شیشه‌های رنگی و هنرهای کوچک، برآمدن گراوور چوبی و مسی و چاپ تیزابی، و نقاشان از شونگاوئر و هولباین‌ها تا ماتیاس گرونوالد و محراب ایزنهایم.

ادامه

آلمانی‌ها، ۱۳۰۰–۱۵۱۷: گرمابه، ضیافت، قوانین سخت و روح ملی در حال رشد

بازگویی تصویر دورانت از زندگی روزمرهٔ آلمان پیش از اصلاح دینی: مردمی نیرومند، باده‌نوش و گشاده‌دست، گرمابه‌های عمومی و اخلاق آزادتر آن زمان، ازدواج، خانواده‌های پرفرزند و انضباط سخت، خانه‌های چوبی راحت، مجازات‌های سخت، لباس و جشن‌ها، و احساس ملی‌ای که به شکستن قدرت رم کمک می‌کرد.

ادامه

دولت: شهسواران غارتگر، شاهزادگان و امپراتور ماکسیمیلیان پیش از لوتر

بازگویی بخش دورانت دربارهٔ دولت آلمان در پایان قرن پانزدهم: افول شهسواران و «بارون‌های دزد» گوتس فون برلیشینگن و فرانتس فون زیکینگن، اتحادیهٔ سوابیا، شاهزادگان خودکامه‌ای که بعدها از اصلاح دینی حمایت کردند، امپراتوران فردریک سوم و ماکسیمیلیان اول، سیاست ازدواج‌های هابسبورگی، و حمایت ماکسیمیلیان از دانشمندان و هنرمندان.

ادامه

عصر فوگرها: دهقانان، سرمایه و شهرهای آزاد آلمان پیش از لوتر

بازگویی بخش آغازین فصل دورانت دربارهٔ آلمان در آستانهٔ لوتر: پیشرفت و خشم دهقانان در اواخر قرن پانزدهم، شورش‌های «کفشیان»، معادن نقره و اقتصاد پولی، برآمدن خاندان بانکدار فوگر در آوگسبورگ، انحصار و گرانی، نخستین فریادها علیه سرمایه‌داران، و شکوه شهرهای آزاد آوگسبورگ و نورنبرگ.

ادامه

اراسموس انسان: عادت‌ها، شهرت و آستانهٔ انقلاب، ۱۵۱۷

بازگویی تصویر پایانی دورانت از اراسموس به‌عنوان یک آدم: زندگی مجردانه‌اش در فلاندر، سلامت و شراب و پول، چهره‌اش در نقاشی‌های ماسیس و دورر و هولباین، عیب‌ها و حسن‌هایش، بی‌اعتنایی‌اش به علم و هنر، تسلطش بر لاتین و نامه‌های مشهورش، امیدهای اومانیست‌ها به لئو دهم، و هشداری که در سپتامبر ۱۵۱۷ از نزدیکی انقلابی بزرگ داد.

ادامه