اسلام در آفریقا و قلمرو دریازنان: مراکش، تلمسان، الجزایر و بارباروسا

گستره اسلام آفریقایی از تمبوکتو تا مراکش، شهرهای فاس و تلمسان، برآمدن الجزایر به‌عنوان پایگاه دریازنان و زندگی خیرالدین بارباروسا که مغرب را زیر پرچم عثمانی آورد و مدیترانه مسیحی را لرزاند.

بارباروساآفریقای اسلامیالجزایر عثمانی

~9 دقیقه مطالعه · آخرین به‌روزرسانی ۹ آبان ۱۴۰۵

برتری دیرپای اسلام

برای ما که در قالب مسیحیت محدود شده‌ایم، پذیرفتن این حقیقت دشوار است که از سده هشتم تا سیزدهم اسلام از نظر فرهنگی، سیاسی و نظامی از اروپا برتر بود. حتی در سده شانزدهم، که دوران انحطاطش رسیده بود، قلمرو اسلام از آن سوی دهلی تا کازابلانکا، از ادرنه تا عدن و از تونس تا تمبوکتو گسترده بود.

ابن‌بطوطه که در ۱۳۵۳ از سودان دیدن کرد، آنجا را زیر حکومتی مسلمان و دارای تمدنی معتبر یافت. عبدالرحمان سعدی، مسلمانی سیاه‌پوست، در تاریخ آموزنده و دقیق خود تاریخ السودان (۱۶۵۰) از کتابخانه‌های خصوصی تمبوکتو، که حدود ۱۶۰۰ جلد کتاب داشت، و نیز از مساجد بزرگی که ویرانه‌هایشان گواه روزگار مجد آن سامان است سخن می‌گوید.

مراکش: فاس و مرینیان

سلسله مرینیان مراکش را مستقل کردند و فاس و مراکش را به مراکز مهم با دروازه‌های بلند، مساجد باشکوه، کتابخانه‌های معتبر، مدارسی با ستون‌بندی‌های سایه‌دار و بازارهای پرگفت‌وگو، که در آن‌ها همه‌چیز را می‌شد به نیم‌قیمت خرید، بدل کردند. در سده سیزدهم فاس ۱۲۵ هزار سکنه داشت، یعنی احتمالاً از همه شهرهای اروپا جز قسطنطنیه، رم و پاریس پرجمعیت‌تر بود. در مسجد قرویین، مقر قدیمی‌ترین مدارس مراکش، دین و دانش دوش‌به‌دوش رشد می‌کردند و طلاب مشتاق از سراسر آفریقای اسلامی آنجا گرد می‌آمدند و دوره‌های دشوار سه تا دوازده‌ساله را می‌گذراندند تا معلم، حقوق‌دان، عالم الاهی و سیاستمدار شوند.

امیر یعقوب دوم، که بر دو شهر و کشور فرمان می‌راند (۱۲۶۹ تا ۱۲۸۶)، از روشن‌فکرترین فرمانروایان آن سده مترقی بود. حاکمی عادل و بشردوستی خردمند بود که الاهیات را با فلسفه تعدیل می‌کرد، از تعصب دوری می‌جست و روابط دوستانه با اروپاییان داشت. دو شهر شماری پناهنده اسپانیایی را پذیرفتند که بازار علم، هنر و صنعت را گرم کردند. ابن‌بطوطه که تقریباً همه قلمرو اسلام را دیده بود، مراکش را بهشت زمینی خوانده است.

تلمسان

مسافر امروزی وقتی در راه فاس و وهران به تلمسان می‌رسد، از دیدن بقایای اندک شهری که در سده سیزدهم ۱۲۵ هزار سکنه داشت حیرت می‌کند. از شصت‌وچهار مسجد آن شهر سه مسجد، یعنی مسجد جامع کبیر (۱۱۳۶)، مسجد ابوالحسن (۱۲۹۸) و مسجد الحلویه (۱۳۵۳)، از زیباترین آثار معماری اسلامی‌اند. ستون‌های مرمر، کاشی‌کاری معرق، محراب‌های درخشان به رنگ‌های شفاف، حیاط‌های رواق‌دار، چوب‌های کنده‌کاری‌شده و مناره‌های سر به فلک کشیده آن هنوز بر جا مانده‌اند تا از شکوهی بربادرفته و تقریباً فراموش‌شده حکایت کنند.

در این شهر سلسله عبدالواحد سه سده (۱۲۴۸ تا ۱۵۵۳، با یک وقفه) حکومتی نسبتاً روشن‌بین و مدبر برقرار داشتند، به مسیحیان و یهودیان آزادی دینی دادند و ادبیات و هنر را تشویق کردند. پس از آنکه ترکان عثمانی تلمسان را گرفتند (۱۵۵۳)، شهر اهمیتش را به‌عنوان مرکز تجارت از دست داد و در تاریکی تاریخ فرو رفت.

الجزایر و دریازنان

کمی آن سوتر به سمت خاور، شهر الجزایر به برکت آمیزه‌ای از تجارت و دریازنی ثروتمند و پررونق شده بود. این بندر تماشایی که کنار خلیجی هلالی با صخره‌هایی نیمه‌پنهان قرار داشت، از خانه‌های سفید و کاخ‌هایی ساخته شده بود که ردیف‌به‌ردیف از ساحل مدیترانه تا قصبه بالا می‌رفتند. با این ویژگی‌ها الجزایر پناهگاه خوبی برای کشتی‌های مسلح خصوصی بود. در واقع از روزگار پومپه دریازنان آن سواحل تجارت بی‌دفاع مدیترانه را غارت می‌کردند.

از ۱۴۹۲ به بعد بندر الجزایر پناهگاه موره‌هایی شد که از اسپانیا می‌گریختند. بسیاری از آنان به دسته‌های دریازنان پیوستند تا با حمله به کشتی‌های تجاری مسیحیان تشنگی انتقام خود را فرو نشانند. چون شمار و جسارتشان فزونی یافت، به شیوه ملل مقتدر ناوگانی بزرگ ساختند و سواحل شمال مدیترانه را غارت کردند. دولت اسپانیا تلافی کرد و برای دفاع از کشتی‌های تجاری نیروی دریایی را وارد کارزار ساخت و در حمله‌هایی وهران، الجزایر و طرابلس غرب را گرفت (۱۵۰۹ و ۱۵۱۰).

بارباروسا

در ۱۵۱۶ دریازنی نوظهور وارد صحنه شد. ایتالیایی‌ها او را به سبب ریش سرخش «بارباروسا» می‌خواندند. نام واقعی‌اش خیرالدین بود و اهل لسبوس یونان بود. او با برادرش عروج به دسته دریازنان پیوست. در حالی که خیرالدین می‌کوشید به فرماندهی ناوگان دریازنان برسد، عروج با لشکری به الجزایر حمله برد، پادگان اسپانیایی را بیرون راند، خود فرمانروای شهر شد و سپس در جنگی جان داد (۱۵۱۸).

خیرالدین که جانشین برادر شد، با کفایت و قدرت زمام حکومت را به دست گرفت و برای استوار کردن موقعیتش به قسطنطنیه رفت و در برابر سلطان سلیم اول اظهار بندگی کرد و فرمانروایی طرابلس غرب، تونس و الجزایر را به او تقدیم کرد، به شرط آنکه سلطان با لشکری کافی او را تقویت کند و حکومت آن سامان را از جانب خود به او بسپارد. سلیم موافقت کرد و جانشینش، سلیمان قانونی، آن قرار را عملی ساخت.

به گفته کتاب، در ۱۵۵۳ خیرالدین با کشتی‌هایش ۷۰ هزار موره را از اسپانیای مهمان‌آزار نجات داد و به آفریقا رساند و قهرمان اسلام مغرب‌زمین شد. وقتی به فرماندهی کل نیروی دریایی ترکیه منصوب شد، با هشتادوچهار ناو جنگی شهرهای ساحلی سیسیل و ایتالیا را یکی‌پس‌از‌دیگری مورد حمله قرار داد و هزاران مسیحی را اسیر کرد. وقتی نزدیک ناپل پیاده شد، چیزی نمانده بود که جولیا گونتساگا کولونا، که زیباترین زن ایتالیا شناخته می‌شد، را اسیر کند، اما او گریخت و نیمه‌عریان با تنها شهسواری که با او مانده بود بر اسبی تاخت، و بعدها به دلایلی که ناگفته گذاشت، فرمان کشتن آن شهسوار را داد. این جزئیات اخیر در اینجا حذف شده است.

فتح تونس، ۱۵۳۴ تا ۱۵۳۵

ولی خیرالدین در پی غنایمی پایدارتر از یک زن زیبا بود. در ۱۵۳۴ سپاه ینی‌چری خود را در بنزرت پیاده کرد و به سوی تونس رفت. سلسله حفصیان از ۱۰۳۶ با سیاستی خردمندانه بر آن شهر فرمان رانده بود و در سایه حمایت و تشویق آن امیران ادبیات و هنر رونق یافته بود. اما مولای حسن، امیر وقت، با بیدادگری‌هایش مردم را از خود بیزار و هراسان کرده بود. با نزدیک شدن خیرالدین، او از تونس گریخت و شهر بدون مقاومت و خونریزی تسلیم شد. تونس به قلمرو عثمانی افزوده شد و خیرالدین مدیترانه را به چنگ گرفت.

بار دیگر بحرانی در عالم مسیحیت پدید آمد، چون ناوگان عثمانی که مقاومتی در راه نداشت ممکن بود هر لحظه چکمه ایتالیا را برای جای پایی برای اسلام هدف بگیرد. از قضا فرانسوای اول در آن زمان با ترکان پیمان اتحاد بسته بود و پاپ کلمنس هفتم نیز با فرانسه متحد بود. خوشبختانه کلمنس درگذشت (۲۵ سپتامبر ۱۵۳۴) و جانشینش پاپ پاولوس سوم از شارل پنجم برای سرکوب بارباروسا کمک خواست. آندرئا دوریا نیز تمام نیروی دریایی جنووا را در خدمت پاپ گذاشت.

در بهار ۱۵۳۵ شارل ۴۰۰ ناو جنگی و ۳۰ هزار سپاهی را در کالیاری در ساردنی گرد آورد، از مدیترانه گذشت و بندر لاگولت، دژی مستحکم مشرف بر خلیج تونس، را محاصره کرد. پس از یک ماه پیکار لاگولت سقوط کرد و لشکریان اسپانیا به سوی تونس رفتند. خیرالدین کوشید جلو پیشروی آن‌ها را بگیرد، ولی شکست خورد و گریخت. بردگان مسیحی تونس زنجیر گسستند و دروازه‌ها را گشودند. شارل بی‌مقاومت وارد شد و برای آنکه سپاهیانش شورش نکنند، دو روز شهر را به آنان سپرد. هزاران مسلمان کشته شدند و محصول هنر سده‌ها در یکی‌دو روز از میان رفت. بردگان مسیحی با شادی آزاد شدند و باقی‌مانده مسلمانان به بندگی افتادند. شارل پنجم مولای حسن را به‌عنوان دست‌نشانده بر حکومتش بازگرداند، پادگان‌هایی در بونه و لاگولت گذاشت و به اروپا بازگشت.

از سرگیری جنگ دریایی

خیرالدین به قسطنطنیه گریخت و با کمک مالی سلیمان قانونی ۲۰۰ ناو جنگی تازه فراهم کرد. در ژوئیه ۱۵۳۷ این نیرو در بندر تارانت پیاده شد و باز مسیحیت در خطر محاصره افتاد. ونیز، دربار پاپ و امپراتوری اسپانیا «اتحادیه مقدس» تازه‌ای تشکیل دادند و ۲۰۰ ناو نزدیک کورفو فراهم شد. در ۲۷ سپتامبر دو ناوگان در دهانه خلیج آمبراکیا، تقریباً همان جایی که مارکوس آنتونیوس و کلئوپاترا با اوکتاویانوس در آکتیوم روبه‌رو شده بودند، به نبرد پرداختند. خیرالدین پیروز شد و دوباره فرمانروایی دریاها را به دست گرفت. سپس به خاور رفت و قلمروهای ونیزی را در دریای اژه و سواحل یونان یکی‌پس‌از‌دیگری گرفت و ونیز را وادار کرد پیشنهاد صلح جداگانه او را بپذیرد.

شارل کوشید خیرالدین را با هدایا و وعده فرمانروایی شمال آفریقا به خدمت خود درآورد، اما او چاشنی اسلامی را بیشتر می‌پسندید. در اکتبر ۱۵۴۱ شارل و دوریا لشکری به الجزایر فرستادند که در خشکی از سپاه خیرالدین و در دریا از طوفان شکست خورد. خیرالدین این اقدام را با غارت شهری در کالابریا و پیاده شدن در اوستیا، دروازه رم، تلافی کرد. پایتخت بزرگ در محراب‌های خود لرزید، ولی در آن زمان پاپ پاولوس سوم با فرانسوای اول روابط دوستانه داشت و خیرالدین ظاهراً از سر احترام به کشور متحد خود خسارت اوستیا را نقداً پرداخت و با صلح آنجا را ترک کرد.

سپس با ناوگان خود به تولون رفت و فرانسویان ساده‌دل از او استقبال کردند. از آنان خواست تا ناوگانش در لنگرگاه است ناقوس‌ها به صدا درنیاید، چون صدایشان خوابش را بر هم می‌زند، و درخواستش قانون عمومی شد. به پشتیبانی نیروی دریایی فرانسه وارد جنگ با اسپانیا شد تا دو شهر نیس و ویل‌فرانش از امپراتوری اسپانیا جدا و به فرانسه منضم شوند. سپس در هفتادوهفت‌سالگی دریازن پیروز با تشریفات کامل کناره گرفت تا در هشتادسالگی در بستر خود بمیرد (۱۵۴۶).

مغرب عثمانی

شهرهای بونه، لاگولت و طرابلس غرب به اسلام بازگردانده شد و امپراتوری عثمانی از الجزایر تا بغداد گسترده شد. فقط یک دولت مسلمان دیگر بود که جرئت می‌کرد تسلط آن امپراتوری را بر جهان اسلام انکار کند.

نوشته و پژوهش‌شده توسط دکتر شاهین صیامی

مقالات مرتبط

آلبرشت دورر، ۱۴۷۱–۱۵۲۸: نقاش، حکاک و وجدان هنر آلمان

بازگویی زندگی‌نامهٔ دورر از دیدگاه دورانت: شاگردی او در نورنبرگ و خودنگاره‌هایش، دو سفر به ایتالیا، تک‌چهره‌ها و محراب‌ها و طرح‌هایش، چاپ‌های چوبی و حکاکی‌های او از «مکاشفه» و «آلام» تا «شهسوار، مرگ و شیطان»، «قدیس هیرونیموس» و «مالیخولیا»، زندگی خانگی ناکام، سفر هلند در ۱۵۲۰–۱۵۲۱، سوگ او برای لوتر، «چهار حواری» و مرگش.

ادامه

کمال هنر آلمان: پیکرتراشان، حکاکان و نقاشان پیش از دورر

بازگویی مرور دورانت از هنر آلمان در پایان قرون وسطی: تقاضای اروپا برای صنعتگران آلمانی، معماری گوتیک متأخر، پیکرتراشان نورنبرگ یعنی فایت اشتوس و پتر فیشر و آدام کرافت، شیشه‌های رنگی و هنرهای کوچک، برآمدن گراوور چوبی و مسی و چاپ تیزابی، و نقاشان از شونگاوئر و هولباین‌ها تا ماتیاس گرونوالد و محراب ایزنهایم.

ادامه

آلمانی‌ها، ۱۳۰۰–۱۵۱۷: گرمابه، ضیافت، قوانین سخت و روح ملی در حال رشد

بازگویی تصویر دورانت از زندگی روزمرهٔ آلمان پیش از اصلاح دینی: مردمی نیرومند، باده‌نوش و گشاده‌دست، گرمابه‌های عمومی و اخلاق آزادتر آن زمان، ازدواج، خانواده‌های پرفرزند و انضباط سخت، خانه‌های چوبی راحت، مجازات‌های سخت، لباس و جشن‌ها، و احساس ملی‌ای که به شکستن قدرت رم کمک می‌کرد.

ادامه

دولت: شهسواران غارتگر، شاهزادگان و امپراتور ماکسیمیلیان پیش از لوتر

بازگویی بخش دورانت دربارهٔ دولت آلمان در پایان قرن پانزدهم: افول شهسواران و «بارون‌های دزد» گوتس فون برلیشینگن و فرانتس فون زیکینگن، اتحادیهٔ سوابیا، شاهزادگان خودکامه‌ای که بعدها از اصلاح دینی حمایت کردند، امپراتوران فردریک سوم و ماکسیمیلیان اول، سیاست ازدواج‌های هابسبورگی، و حمایت ماکسیمیلیان از دانشمندان و هنرمندان.

ادامه

عصر فوگرها: دهقانان، سرمایه و شهرهای آزاد آلمان پیش از لوتر

بازگویی بخش آغازین فصل دورانت دربارهٔ آلمان در آستانهٔ لوتر: پیشرفت و خشم دهقانان در اواخر قرن پانزدهم، شورش‌های «کفشیان»، معادن نقره و اقتصاد پولی، برآمدن خاندان بانکدار فوگر در آوگسبورگ، انحصار و گرانی، نخستین فریادها علیه سرمایه‌داران، و شکوه شهرهای آزاد آوگسبورگ و نورنبرگ.

ادامه

اراسموس انسان: عادت‌ها، شهرت و آستانهٔ انقلاب، ۱۵۱۷

بازگویی تصویر پایانی دورانت از اراسموس به‌عنوان یک آدم: زندگی مجردانه‌اش در فلاندر، سلامت و شراب و پول، چهره‌اش در نقاشی‌های ماسیس و دورر و هولباین، عیب‌ها و حسن‌هایش، بی‌اعتنایی‌اش به علم و هنر، تسلطش بر لاتین و نامه‌های مشهورش، امیدهای اومانیست‌ها به لئو دهم، و هشداری که در سپتامبر ۱۵۱۷ از نزدیکی انقلابی بزرگ داد.

ادامه