ایران صفوی: شاه اسماعیل، تشیع و کشمکش با عثمانی

برآمدن سلسله صفوی با شاه نوجوان اسماعیل، پذیرش تشیع اثنی‌عشری به‌عنوان دین رسمی ایران، جنگ با سلطان سلیم در چالدران، سلطنت درازمدت شاه طهماسب، جنگ‌های عثمانی و حضور آنتونی جنکینسن انگلیسی در دربار ایران.

صفویانشاه اسماعیلچالدران

~9 دقیقه مطالعه · آخرین به‌روزرسانی ۹ آبان ۱۴۰۵

دورانی نو برای ایران

ایران که این‌همه دوره‌های باشکوه تمدن و فرهنگ را به خود دیده بود، اکنون بار دیگر در آستانه دورانی نو از جنبش سیاسی و آفرینش هنری قرار گرفته بود. وقتی شاه اسماعیل اول سلسله صفوی را بنیان نهاد (۱۵۰۲ تا ۱۷۳۶)، ایران سرزمین هرج‌ومرج و ملوک‌الطوایفی بود. عراق، یزد، سمنان، فیروزکوه، دیاربکر، کاشان، خراسان، قندهار، بلخ، کرمان و آذربایجان هر یک دولتی مستقل داشتند. اسماعیل که از آذربایجان برخاسته بود، در یک رشته پیکارهای سخت همه این امیرنشین‌ها را به اطاعت درآورد، هرات و بغداد را گرفت و تبریز را پایتخت پادشاهی نیرومند خود کرد.

ملت این سلسله بومی را از جان و دل پذیرفت، از وحدت و قدرتی که با آن نصیبش شد بر خود بالید و حس سپاسگزاری و غرور درونی خود را با پدید آوردن دوره‌ای درخشان و نو از هنر ایرانی نمایان ساخت.

پسربچه‌ای که شاه شد

رسیدن اسماعیل به پادشاهی داستانی باورنکردنی است. سه ساله بود که پدرش مرد (۱۴۹۰)، سیزده ساله بود که در راه به دست آوردن تاج گام نهاد و هنوز سیزده‌سالگی‌اش تمام نشده بود که تاج پادشاهی ایران را بر سر گذاشت. معاصرانش او را «جسور چون خروس جنگی» و «چابک چون بزکوهی» وصف می‌کردند. او قوی و چهارشانه بود، با سبیلی غضبناک و موی سرخ آتشین. شمشیر ستبرش را با دست چپ می‌چرخاند و اودوسئوس عصر خود در کمان‌کشی بود، که با تیرهایش هفت سیب را از ردیفی ده‌تایی می‌شکافت.

تاریخ می‌گوید اسماعیل «چون دختران مهربان» بود، ولی مادر (یا نامادری) خود را کشت، در تبریز فرمان اعدام سیصد درباری را داد و هزاران تن از دشمنانش را قتل‌عام کرد. این جزئیات فقط در حد اشاره آمده است. آوازه او چنان بود که به گفته جهانگردی ایتالیایی، «نام خدا در ایران فراموش شده بود و تنها نام اسماعیل بر ذهن‌ها نقش بسته بود.» راز موفقیتش ایمان و جسارت بود.

تشیع، دین رسمی دولت

دین رسمی تشیع بود، یعنی پیروی از علی، داماد محمد (ص). شیعیان جز علی و یازده جانشینش، امامان، کسی را خلیفه بر حق نمی‌شناختند و چون در اسلام دین و دولت از هم جدا نیست، بنا بر اعتقاد شیعه هر امام از جانب خداوند حق داشت فرمانروایی دین و دولت را در دست بگیرد. همان‌گونه که مسیحیان باور داشتند مسیح بازخواهد گشت تا پادشاهی خود را بر زمین بگسترد، شیعیان هم عقیده داشتند امام دوازدهم، ابوالقاسم محمد بن حسن عسکری، هرگز نمرده و روزی دوباره ظاهر می‌شود و جهان را با پیشوایی خود به صلح و سعادت می‌رساند.

کتاب میان این وضع و اصلاح دینی همانندی می‌یابد. همان‌طور که پروتستان‌ها کاتولیک‌ها را به سبب نهادن سنت در کنار کتاب مقدس محکوم می‌کردند، شیعیان سنیان را، که اکثریت مسلمانان بودند، از این جهت مطرود می‌شمردند که راه رستگاری را نه فقط در قرآن، بلکه در حدیث‌هایی نیز می‌جستند که یاران پیامبر از گفتار و کردار او روایت کرده بودند. همان‌طور که پروتستان‌ها پرستش قدیسان را منسوخ و صومعه‌ها را بسته بودند، شیعیان صوفیان را به بی‌ایمانی متهم کردند و خانقاه‌های دراویش را، که مانند صومعه‌های اروپا در دوران رونقشان مرکز مهمان‌نوازی و دستگیری از بینوایان بود، بستند. و همان‌طور که پروتستان‌ها باور خود را «دین واقعی» می‌دانستند، شیعیان خود را المؤمنون (معتقدان حقیقی) می‌خواندند. شیعه دین‌دار هرگز با سنی همسفره نمی‌شد و اگر سایه رهگذری مسیحی بر غذایش می‌افتاد، آن را نجس و خوردنش را حرام می‌دانست.

اسماعیل خود را از نسل امام هفتم می‌خواند. نیای او صفی‌الدین نام داشت و سلسله صفویه به او منسوب است. اسماعیل چون به پادشاهی رسید، شیعه را دین رسمی و ملی ایران کرد و اعلام داشت فقط زیر آن پرچم مقدس خواهد جنگید، و با این کار ملتش را با حس فداکاری دینی بر ضد سنیانی که ایران را در محاصره داشتند، یعنی ازبکان و افغانان در خاور و عرب‌ها، ترک‌ها و مصریان در باختر، برانگیخت. تدبیر جنگی او موفق شد و با وجود خشونت‌هایش، ملتش او را چون قدیسی می‌پرستید. حتی برخی سربازانش چنان به نیروی خدایی او باور داشتند که در نبرد از پوشیدن زره خودداری می‌کردند.

جنگ با ازبکان و عثمانیان

اسماعیل با اعتماد به پشتیبانی غیورانه ملت خود را آن‌قدر نیرومند یافت که دشمنانش را به نبرد بخواند. ازبکان که بر ماوراءالنهر فرمان می‌راندند، دامنه قدرتشان را تا خراسان گسترده بودند. اسماعیل هرات را از آنان بازپس گرفت و از خاک ایران بیرونشان راند. پس از آنکه جبهه خاور را امن یافت، به باختر رفت تا با عثمانیان وارد جنگ شود. اکنون دو فرقه سنی و شیعه با خشم دینی بر ضد یکدیگر برانگیخته و در پی آزار هم بودند.

به گزارش‌های نامعتبر، سلطان سلیم پیش از رفتن به جنگ شاه اسماعیل ۴۰ هزار شیعه پراکنده در قلمرو عثمانی را کشت یا به زندان انداخت (۱۵۱۴). اسماعیل نیز شماری از سنیان را که اکثریت تبریز بودند کیفر داد و بقیه را وادار کرد هر روز دعایی در لعن سه خلیفه نخست، که به باور شیعه مقام علی را غصب کرده بودند، بلند بخوانند.

با این همه، در میدان نبرد چالدران ایرانیان دریافتند که ایمان تشیع در برابر توپخانه و سپاه ینی‌چری سلیم یاوز ناتوان است. سلیم تبریز را گرفت و شمال بین‌النهرین را زیر فرمان آورد (۱۵۱۶ در کتاب)، ولی لشکریانش شوریدند و ناچار عقب نشست. شاه اسماعیل با تمام جلال یک فرمانده پیروز به پایتخت بازگشت.

در دوران پرالتهاب سلطنت اسماعیل ادبیات ایران انحطاط یافت ولی هنر در پرتو تشویق او رونق گرفت. او نقاش، کمال‌الدین بهزاد، را حمایت کرد و ارزشش را معادل نیمی از ایران دانست. اسماعیل پس از بیست‌وپنج سال سلطنت، در سی‌وهشت‌سالگی درگذشت و تاج را برای پسر ده‌ساله‌اش گذاشت (۱۵۲۴).

شاه طهماسب

شاه طهماسب اول ترسویی پیمان‌شکن بود، خوشگذرانی سودایی‌مزاج، پادشاهی ناتوان، داوری سخت‌گیر، هنرمندی باذوق، شیعه‌ای مؤمن و سرانجام بت مورد ستایش ملتش. شاید خصلت‌هایی هم داشت که از تاریخ پنهان ماند. ترویج دین، که سیاست اصلی خاندان صفوی بود، دولتشان را استوار کرد ولی ارکان اسلام را هم لرزاند. افزون بر آنکه دوازده جنگ پدید آورد، اسلام خاور نزدیک و خاورمیانه را از یکدیگر جدا کرد (۱۵۰۸ تا ۱۶۳۸). مسیحیت از آن سود برد، چون سلیمان قانونی ناچار شد حملاتش را به باختر متوقف کند و لشکریانش را بر ضد ایران وارد پیکار کند. سفیر فردیناند در قسطنطنیه نوشت که فقط ایرانیان‌اند که میان ما و ورطه نابودی حایل شده‌اند.

در ۱۵۳۳ ابراهیم پاشا، صدراعظم عثمانی، لشکری به آذربایجان آورد، با رشوه دادن به سرداران ایرانی دژهای مستحکم سر راه را گرفت و سرانجام تبریز و بغداد را بدون جنگ تصرف کرد (۱۵۳۴). چهارده سال بعد سلیمان قانونی، در حالی که با فردیناند پیمان متارکه بسته بود، به جنگ «قزلباش‌ها (سرخ‌سرها)»، نامی که ترکان به ایرانیان داده بودند، شتافت، سی‌ویک شهر را از ایران گرفت و دوباره حملاتش را به جهان مسیحیت متوجه کرد.

میان ۱۵۲۵ و ۱۵۴۵ شارل پنجم بارها با ایران مذاکره کرد تا شاید با اتحاد ایرانیان و مسیحیان سدی در برابر سلطان عثمانی پدید آورد. وقتی ایران حمله خود را بر ضد عثمانی آغاز کرد و ارزروم را گرفت، باختر شاد شد. اما در ۱۵۵۴ سلیمان از جنگ اروپا فارغ شد، بخش‌های وسیعی از خاک ایران را تاخت و ویران کرد و شاه طهماسب را وادار کرد صلح پیشنهادی او را بپذیرد و بغداد و بین‌النهرین جنوبی را برای همیشه به ترکان واگذارد.

یک انگلیسی در دربار ایران

جالب‌تر از این کشمکش‌های ملال‌آور، سفرهای پرماجرای آنتونی جنکینسن است که در جستجوی راهی زمینی برای تجارت با هند و ختا از راه روسیه و ماوراءالنهر به ایران آمد. ایوان مخوف به جنکینسن روی خوش نشان داد، در مسکو از او پذیرایی کرد، او را به‌عنوان سفیر خود نزد فرمانروایان ازبک بخارا فرستاد و اجازه داد کالاهای انگلیسی بدون حقوق گمرکی وارد روسیه شوند و از ولگا به دریای خزر برسند. جنکینسن پس از جان به در بردن از طوفانی سهمگین در خزر، سفر خود را در ایران ادامه داد و در ۱۵۶۱ به قزوین رسید و به خدمت شاه طهماسب رفت و نامه‌های دوستی و درود ملکه‌ای دوردست را، که در نظر ایرانیان چون فرمانروای ناچیز ملتی وحشی می‌نمود، به او تقدیم کرد.

دولت ایران متمایل بود با او پیمان تجاری امضا کند، ولی وقتی جنکینسن هویت مسیحی خود را آشکار ساخت، به او گفته شد: «ما نیازی به دوستی کافران نداریم» و او را مرخص کردند. گویند وقتی جنکینسن از حضور شاه بیرون می‌رفت، یکی از فراشان بر جای پایش خاک ریخت تا دربار شیعه را از آلودگی وجود یک مسیحی پاک کند.

پایان یک سلطنت

با مرگ شاه طهماسب (۱۵۷۶) یکی از پرحادثه‌ترین سلطنت‌های اسلامی، که از نظر مدت دومین آن‌هاست، به پایان رسید. در این دوره ادبیات برجسته‌ای که در خاطره ایرانیان عزت و احترامی بیابد پدید نیامد، هرچند بابرنامه دلنشین بابر از وطن رانده‌شده را نمی‌توان نادیده گرفت. هنر صفوی، با آنکه هنوز به اوج کمال نرسیده بود، در دوران این دو شاه نخست آثاری با همان بزرگی، تابناکی و آراستگی پدید آورد که در بیست‌ودو قرن سابقه تاریخی همواره محصولات هنری ایران را ممتاز ساخته است.

نوشته و پژوهش‌شده توسط دکتر شاهین صیامی

مقالات مرتبط

آلبرشت دورر، ۱۴۷۱–۱۵۲۸: نقاش، حکاک و وجدان هنر آلمان

بازگویی زندگی‌نامهٔ دورر از دیدگاه دورانت: شاگردی او در نورنبرگ و خودنگاره‌هایش، دو سفر به ایتالیا، تک‌چهره‌ها و محراب‌ها و طرح‌هایش، چاپ‌های چوبی و حکاکی‌های او از «مکاشفه» و «آلام» تا «شهسوار، مرگ و شیطان»، «قدیس هیرونیموس» و «مالیخولیا»، زندگی خانگی ناکام، سفر هلند در ۱۵۲۰–۱۵۲۱، سوگ او برای لوتر، «چهار حواری» و مرگش.

ادامه

کمال هنر آلمان: پیکرتراشان، حکاکان و نقاشان پیش از دورر

بازگویی مرور دورانت از هنر آلمان در پایان قرون وسطی: تقاضای اروپا برای صنعتگران آلمانی، معماری گوتیک متأخر، پیکرتراشان نورنبرگ یعنی فایت اشتوس و پتر فیشر و آدام کرافت، شیشه‌های رنگی و هنرهای کوچک، برآمدن گراوور چوبی و مسی و چاپ تیزابی، و نقاشان از شونگاوئر و هولباین‌ها تا ماتیاس گرونوالد و محراب ایزنهایم.

ادامه

آلمانی‌ها، ۱۳۰۰–۱۵۱۷: گرمابه، ضیافت، قوانین سخت و روح ملی در حال رشد

بازگویی تصویر دورانت از زندگی روزمرهٔ آلمان پیش از اصلاح دینی: مردمی نیرومند، باده‌نوش و گشاده‌دست، گرمابه‌های عمومی و اخلاق آزادتر آن زمان، ازدواج، خانواده‌های پرفرزند و انضباط سخت، خانه‌های چوبی راحت، مجازات‌های سخت، لباس و جشن‌ها، و احساس ملی‌ای که به شکستن قدرت رم کمک می‌کرد.

ادامه

دولت: شهسواران غارتگر، شاهزادگان و امپراتور ماکسیمیلیان پیش از لوتر

بازگویی بخش دورانت دربارهٔ دولت آلمان در پایان قرن پانزدهم: افول شهسواران و «بارون‌های دزد» گوتس فون برلیشینگن و فرانتس فون زیکینگن، اتحادیهٔ سوابیا، شاهزادگان خودکامه‌ای که بعدها از اصلاح دینی حمایت کردند، امپراتوران فردریک سوم و ماکسیمیلیان اول، سیاست ازدواج‌های هابسبورگی، و حمایت ماکسیمیلیان از دانشمندان و هنرمندان.

ادامه

عصر فوگرها: دهقانان، سرمایه و شهرهای آزاد آلمان پیش از لوتر

بازگویی بخش آغازین فصل دورانت دربارهٔ آلمان در آستانهٔ لوتر: پیشرفت و خشم دهقانان در اواخر قرن پانزدهم، شورش‌های «کفشیان»، معادن نقره و اقتصاد پولی، برآمدن خاندان بانکدار فوگر در آوگسبورگ، انحصار و گرانی، نخستین فریادها علیه سرمایه‌داران، و شکوه شهرهای آزاد آوگسبورگ و نورنبرگ.

ادامه

اراسموس انسان: عادت‌ها، شهرت و آستانهٔ انقلاب، ۱۵۱۷

بازگویی تصویر پایانی دورانت از اراسموس به‌عنوان یک آدم: زندگی مجردانه‌اش در فلاندر، سلامت و شراب و پول، چهره‌اش در نقاشی‌های ماسیس و دورر و هولباین، عیب‌ها و حسن‌هایش، بی‌اعتنایی‌اش به علم و هنر، تسلطش بر لاتین و نامه‌های مشهورش، امیدهای اومانیست‌ها به لئو دهم، و هشداری که در سپتامبر ۱۵۱۷ از نزدیکی انقلابی بزرگ داد.

ادامه