هنر در آسیای اسلامی: مسجد، گنبد، مینیاتور و صنایع دستی

هنر آسیای اسلامی از ۱۳۰۰ تا ۱۵۲۰: معماری مسجد از تبریز تا مشهد، ساخت‌وسازهای عظیم تیمور، شاهکار تیموری مشهد، مساجد عثمانی، مینیاتور ایرانی و بهزاد، سفال، فلزکاری و منسوجات.

هنر اسلامیمینیاتور ایرانیبهزاد

~12 دقیقه مطالعه · آخرین به‌روزرسانی ۹ آبان ۱۴۰۵

هنر در خدمت قدرت

در سراسر قلمرو اسلام، از غرناطه تا دهلی و سمرقند، پادشاهان و اشراف نابغه‌ها و بردگان را به کار می‌گماشتند تا مساجد و مقابر بسازند، کاشی‌ها را رنگ‌آمیزی کنند و در کوره بگدازند، پارچه‌های ابریشمی و قالی‌ها را نقش‌دار ببافند، فلز را بکوبند، چوب و عاج را کنده‌کاری کنند و کتاب‌های خطی را با رنگ‌های رقیق و خطوط ظریف تذهیب کنند. ایلخانیان، تیموریان، سلاطین عثمانی، ممالیک مصر و حتی سلسله‌های کوچکی که بر پاره‌ای از پهنه اسلام فرمان می‌راندند، همه از این سنت خاور پیروی می‌کردند که غارتگری را با شعر و آدمکشی را با هنر درآمیزند و تعدیل کنند. در دهکده‌های روستایی و کاخ‌های شهری، ثروت کم‌کم به صورت زیبایی جلوه کرد و اقلیتی از مرفهان توانستند از اشیای تجملی بهره‌مند شوند که دست‌زدن به آن‌ها وسوسه‌انگیز و دیدارشان نشاط‌بخش بود.

مسجد، گنجینه هنرها

مسجد هنوز گنجینه مجموعه هنرهای اسلامی بود. در آن، از یک سو آجر و کاشی ترانه موزون مناره‌ها را پدید می‌آورد و از سوی دیگر سردرهای آراسته به کاشی‌های بدل چینی نور خورشید را به رنگ‌های درخشان تجزیه می‌کردند. منبر خطوط تراشیده یا خاتم‌کاری ظریف چوب را عرضه می‌کرد، شکوه محراب چشم نمازگزاران را به سوی مکه می‌دوخت، شبکه‌های فلزی و قندیل‌های مفرغی تور ظریف خود را در راه ستایش خدا عرضه می‌کردند، قالی‌های نقش‌دار صحن کاشی‌فرش نمازخانه را زیر زانوان سجده‌کنندگان نرم می‌کردند و حریرهای نفیس قرآن‌های تذهیب‌شده را می‌پوشاندند.

در تبریز کلاویخو از «مساجد زیبا آراسته به کاشی‌های آبی و طلایی» حیرت کرد. در اصفهان یکی از وزیران الجایتو در مسجد جمعه محرابی برپا کرد که در آن گچ‌بری معمولی به ترکیبی فریبنده از نقوش آرابسک و خطوط بنایی بدل شد. الجایتو در سلطانیه بقعه‌ای باشکوه بنا کرد (۱۳۱۳) و می‌خواست مقبره دو امام شیعه، علی و حسین، را به آنجا منتقل کند. این طرح عملی نشد و استخوان‌های خود خان در آن جایگاه باشکوه نهاده شد. ویرانه‌های مسجدی در ورامین بر عظمت گذشته آن گواهی می‌دهد (۱۳۲۶).

تیمور، سازنده

تیمور عاشق ساختن بود و نقشه‌ها و نوآوری‌های معماری را مانند سیم و زر از چنگ قربانیان جنگی‌اش می‌ربود. او مانند فاتحان دیگر بناهای کوه‌پیکر را نماد قدرت امپراتوری و اراده خود می‌دانست و مانند تازه‌به‌دوران‌رسیده‌ها عاشق رنگ بود و تزیین را در بناهایش به افراط می‌رساند. مفتون کاشی‌کاری‌های آبی هرات شد و کاشی‌کاران ایرانی را به سمرقند برد تا سطح مساجد و کاخ‌های پایتختش را با کاشی‌های صاف و براق بپوشانند، و شهر به‌زودی از سفال لعابدار درخشید.

در دمشق گنبدی دید که قاعده‌اش پیازی‌شکل بود و به‌تدریج به سوی بالا باریک می‌شد تا به نوکی تیز می‌رسید. به معمارانش فرمان داد پیش از آنکه در جنگ ویران شود نقشه و اندازه‌هایش را بردارند. او سمرقند را با چنین گنبدهایی آراست و این سبک را به هند و روسیه هم رواج داد، چنان‌که کتاب ادعا می‌کند تاج‌محل در آگره و کلیسای سن‌باسیل در میدان سرخ نمونه‌های آن‌اند. وقتی از هند بازمی‌گشت، چندان هنرمند و پیشه‌ور با خود آورد که در سه ماه «مسجد شاه» را برایش ساختند، بنایی عظیم با ورودی شکوهمند به بلندی ۳۰ متر و سقفی بزرگ بر ۴۸۰ ستون سنگی.

برای خواهرش مسجد و آرامگاهی ساخت که شاهکار معماری دوره او شمرده می‌شود. وقتی فرمان ساخت مسجدی را به نام همسر اصلی‌اش بی‌بی‌خانم داد، خود بر آن نظارت کرد، به کارگران زحمتکش لقمه گوشت و به پیشه‌وران پرکار سکه زر می‌انداخت و همه را تشویق یا تهدید می‌کرد که با تب‌وتاب کار کنند، تا زمستان کار ساخت را متوقف کرد و آتش معماری او را سرد ساخت.

شاهکار مشهد

جانشینان تیمور هنری کامل‌تر پدید آوردند. در ۱۴۱۸ گوهرشاد، همسر کاردان شاهرخ، قوام‌الدین معمار را به ساختن مسجد گوهرشاد در مشهد، بر سر راه تهران به سمرقند، گماشت. این باشکوه‌ترین و پرنقش‌ترین محصول معماری اسلامی در ایران است. مناره‌هایی با گلدسته‌های خوش‌ساخت به نگهبانی زیارتگاه ایستاده‌اند و چهار طاق شکوهمند ورودی را به حیاط مرکزی می‌پیوندند. سطح آن‌ها با کاشی‌های بدل چینی آراسته است که «نظیرشان هرگز ساخته نشد، نه پیش و نه پس از آن».

صحنه‌ای درخشان از رنگ‌هاست که، بی‌گزند زمان، صدها نقش هندسی، آرابسک و نقش‌مایه گل‌وگیاه را همراه خطوط موزون کوفی پدید آورده و تابش خورشید ایران درخشندگی‌شان را دو چندان می‌کند. در شمال باختری محوطه، بر فراز «رواق حرم» گنبدی پوشیده از کاشی‌های آبی با آسمان همسری می‌کند و بر حاشیه سردر آن با حروف درشت سفید بر زمینه آبی، وقف‌نامه ملکه دیندار می‌بالد. کتیبه می‌گوید که ملکه، خورشید آسمان عفاف، این مسجد جامع بزرگ را از مال خود برای فرجام نیک و رستگاری آخرت و به نیت رضای خدا در روزگار سلطان شاهرخ، سرور شاهان عرب و عجم، برپا کرد و دعا می‌کند خداوند ملک او را جاودان کند و نیکی، عدل و احسانش را بر جهانیان بیفزاید.

مسجد گوهرشاد فقط یکی از بناهای بسیار بود که مشهد را «رم شیعیان» ساخت. زایران و پرستندگان امام رضا در سی نسل مجموعه‌ای شکوهمند پدید آوردند که دیده را خیره می‌کند: مناره‌های ظریف، گنبدهای باابهت، درگاه‌هایی پوشیده از کاشی‌های تابناک یا آراسته به لوحه‌های سیمین و زرین و حیاط‌های وسیع که کاشی‌های معرق یا بدل چینی دیوارها و سردرهایشان پاسخ تهنیت خورشید می‌دهد. همه در نمای شگفت‌آوری از رنگ و طرح گرد آمده تا هنر ایرانی با جادوی خود امام را تجلیل کند و شوق ایمان را در دل زایران برانگیزد.

مساجد ترکان

از آذربایجان تا افغانستان هزاران مسجد از خاک اسلام رویید، چون جاذبه دین برای بشر به همان اندازه ارزنده است که ثمره زمین. برای ما غربیان، که در قالب‌های اندیشه زندانی‌ایم، این زیارتگاه‌ها گاه نامی خالی‌اند. برای ما چه اهمیتی دارد که استخوان‌های گوهرشاد در آرامگاه زیبایی در هرات جای دارد، شیراز در سده چهاردهم مسجد جامعش را از نو ساخت یا یزد و اصفهان محراب‌های باشکوه به مسجد جمعه‌شان افزودند؟ ما از نظر زمان، مکان و اندیشه چنان دوریم که نمی‌توانیم این بزرگی‌ها را دریابیم، همان‌گونه که پرستندگان آن مساجد بلندپروازی معماری گوتیک یا زیبایی صوری مجسمه‌های رنسانس را درنمی‌یابند.

با این همه، حتی وقتی در برابر مسجد کبود تبریز (۱۴۳۷ تا ۱۴۶۷) می‌ایستیم و شهرت گذشته‌اش را برای درخشش کاشی‌های آبی بدل چینی و آرابسک‌های طلایی‌اش به یاد می‌آوریم، هیجانی دلپذیر می‌یابیم. و از یاد نمی‌بریم که سلطان محمد فاتح و بایزید دوم در قسطنطنیه مساجدی ساختند (۱۴۶۳ تا ۱۴۹۷) که در جلال و عظمت کم از ایاصوفیه نبودند. سلاطین عثمانی نقشه‌ها را از روم شرقی، سردرها را از ایران، گنبدها را از ارمنستان و نقوش تزیینی را از چین گرفتند تا مساجدی در بورسه، نیقیه، نیکومدیا و قونیه بسازند. می‌توان گفت دست‌کم در معماری هنر اسلامی هنوز در اوج پیشرفت بود.

خوشنویسی و مینیاتور

فقط یک هنر ظریف بود که می‌توانست مانند داوود در برابر جالوت در برابر عظمت معماری اسلامی بایستد. شاید حتی مهم‌تر از معماران مساجد، استادان خوشنویسی و مینیاتورکاران شکیبا بودند که با دقت بسیار نسخه‌های خطی را می‌نوشتند و تذهیب می‌کردند. نقاشی دیواری هم در آن زمان رواج داشت، ولی اثری از آن به جا نمانده است. تک‌چهره‌ها را نیز با رنگ روغن می‌ساختند و شمار اندکی هنوز هست. سلاطین عثمانی ظاهراً از ممنوعیت دینی شبیه‌سازی در کتاب مقدس و قرآن پیروی می‌کردند، ولی سلطان محمد فاتح جنتیله بلینی، نقاش ونیزی، را به قسطنطنیه برد (۱۴۸۰) تا تصویرش را بکشد که اکنون در «گالری ملی لندن» آویخته است. چند تابلوی تقلیدی نیز هست که گفته می‌شود از روی تصاویر اصلی تیمور کشیده شده‌اند.

به‌طور کلی مغولانی که به اسلام گرویدند سنت‌های هنر تصویری چین را بر منهیات اسلام ترجیح می‌دادند. به دست آنان نمادهایی چون اژدها و قفس، شکل ابر و هاله دور سر قدیسان و چهره‌های گرد ماه‌مانند از نقاشی چینی به مینیاتور ایرانی راه یافت و با رنگ‌های شفاف و خطوط سیال ایرانی درآمیخت تا شیوه‌ای تکامل‌یافته و پرخلاقیت پدید آید، چون این دو کیفیت هنری در اساس خویشاوند بودند. مینیاتورسازان چینی و ایرانی هر دو برای اشرافی با ذوق لطیف نقاشی می‌کردند و می‌کوشیدند اثرشان با قوه تخیل آنان بسازد، نه آنکه طبیعت مشهود را مجسم کند.

مراکز عمده مینیاتور اسلامی در این دوره تبریز، شیراز و هرات بودند. پنجاه‌وپنج صفحه‌ای که از نسخه‌ای از شاهنامه فردوسی معروف به «دموت» به دست آمده، احتمالاً در سده چهاردهم به دست جمعی از مینیاتورسازان و تذهیب‌کاران تبریز در زمان ایلخانیان نقاشی شده است. ولی مینیاتور ایرانی در هرات و زمان تیموریان به اوج کمال رسید. شاهرخ عده زیادی هنرمند را به خدمت گرفت و پسرش بایسنقر مدرسه‌ای برای آموزش خوشنویسی و تذهیب بنیاد نهاد. شاهنامه بایسنقری (۱۴۲۹)، معجزه‌ای از تابندگی رنگ و سیلان خطوط، که در کتابخانه کاخ گلستان تهران با احتیاط و حرمتی چون اشیای مذهبی نگهداری می‌شود، دسترنج هنرمندان مکتب هرات است. دیدن نخستین باری این اثر نفیس مانند دریافتن زیبایی قصیده‌های جان کیتس است.

بهزاد

قهرمان واقعی مینیاتور ایرانی، «رافائل مشرق‌زمین»، کمال‌الدین بهزاد بود. او آنچه را از وحشت‌ها و انقلاب‌های دوران جنگ دیده بود در آثارش منعکس می‌کرد. بهزاد حدود ۱۴۴۰ در هرات زاده شد، در تبریز تحصیل کرد و سپس به هرات بازگشت تا برای سلطان حسین بایقرا و وزیر خردمندش امیر علی‌شیر نوایی نقاشی کند. چون هرات میدان نبرد ازبکان و صفویان شد، بهزاد دوباره به تبریز پناه برد. او از نخستین نقاشان ایرانی بود که آثارش را امضا می‌کرد، با این حال آثار بازمانده‌اش هم اندک و هم پراکنده است.

در «کتابخانه سلطنتی مصر» در قاهره دو مینیاتور در نسخه خطی بوستان سعدی چند روحانی را نشان می‌دهد که در مسجدی در معضلات بحث می‌کنند. تاریخ نسخه ۱۴۸۹ است و در صفحه آخر آمده «نقاشی عبدالمذنب، بهزاد». در «گالری هنری فریر» واشینگتن تابلویی به نام «جوانی در حال نقاشی» هست که از روی کار جنتیله بلینی تقلید شده و امضای «بهزاد» زیر آن است. مشکوک‌تر مینیاتورهای نسخه‌ای از خمسه نظامی در «موزه بریتانیا»ست و در همان گنجینه نسخه‌ای از ظفرنامه درباره فتوحات تیمور هست که مینیاتورهایش به بهزاد منسوب است.

این مشت آثار پراکنده به‌زحمت می‌تواند شهرت بی‌نظیر بهزاد را نشان دهد. بی‌شک آثار او حاکی از ادراکی حساس از ویژگی‌های اشخاص و اشیا، ظرافت و دقت خطوط در نشان دادن سرعت و نشاط حرکت و ذوق و تنوع در کاربرد رنگ است. با این همه به‌زحمت به پای مینیاتورهایی می‌رسد که حدود یک قرن پیش‌تر در فرانسه برای دوک دو بری ساخته شد. اما معاصران بهزاد باور داشتند که او با ابتکار در ترکیب مجالس، مناظر شاداب و کوشش در منفرد و زنده نشان دادن چهره‌ها تحولی بزرگ پدید آورد.

خواندمیر، تاریخ‌نویس ایرانی، که در هنگام مرگ بهزاد (۱۵۲۳) نزدیک پنجاه‌ساله بود، شاید از سر تعصب دوستانه درباره او نوشته که طراحی‌اش نام همه نقاشان جهان را از یادها برد و انگشتان معجزه‌آسایش تصویر همه هنرمندان فرزندان آدم را از خاطرها زدود. برای تعدیل این داوری باید به یاد آورد که پیش از آنکه خواندمیر این کلمات را بنویسد، داوینچی شام آخر، میکل‌آنژ نقاشی‌های سقف نمازخانه سیستین و رافائل نقاشی دیواری تالار واتیکان را پدید آورده بودند و احتمالاً خواندمیر نام آنان را هم نشنیده بود.

سفال، فلزکاری و منسوجات

هنر سفالگری در این دوره از اوج کمالی که در دوره سلجوقی در ری و کاشان یافته بود فرود آمد. ری بر اثر زمین‌لرزه‌های مکرر و هجوم مغولان ویران شد و کاشان بیشتر کوره‌های لعاب‌کاری خود را به ساخت آجر اختصاص داد. با این حال در سلطانیه، یزد، تبریز، هرات، اصفهان، شیراز و سمرقند مراکز تازه کاشی‌سازی پدید آمد. اکنون کاشی لعابی بدل چینی محصول مورد پسند عموم بود. لوحه‌های کوچک گلی را با یکی از رنگ‌های فلزی لعاب می‌دادند و در کوره به شفافیتی می‌رساندند که ماندگار می‌شد. وقتی مشوقان هنر ثروتمند بودند، معماران ایرانی این کاشی‌ها را نه‌فقط در محراب و تزیینات داخلی، بلکه برای پوشاندن سطوح بزرگ دیوارها و ورودی‌های باشکوه مساجد به کار می‌بردند. در «موزه هنری متروپولیتن» نیویورک نمونه‌ای شگفت از این کاشی‌کاری، متعلق به محراب مسجد بابا قاسم (حدود ۱۳۵۴)، موجود است.

فلزکاران اسلامی مهارت خود را حفظ کردند. آنان درها و قندیل‌های مفرغی برای همه مساجد اسلامی، از بخارا تا مراکش، می‌ساختند. ولی هیچ‌کدام اثری به زیبایی و کمال «درهای بهشت» گیبرتی (۱۴۰۱ تا ۱۴۵۲) بر تعمیدگاه فلورانس نیافریدند. در عوض بهترین زره‌های فلزی آن روزگار را می‌ساختند: کلاه‌خودهای مخروطی که ضربه را می‌گرداند، سپرهای صیقل‌خورده مرصع به سیم و زر و شمشیرهایی که بر تیغه‌شان واژه‌هایی به خط کوفی یا نقش گل‌وگیاه کنده بود. سکه‌های زیبا و مدال‌های خوش‌نما هم می‌ساختند، از جمله مدالی با نیم‌رخ گوشتالوی سلطان محمد فاتح، شمعدان‌های بزرگ برنجی با خط کوفی یا نقش ظریف گل، عودسوز، قلمدان، قاب آینه، درج، منقل، کاسه، ابریق، لگن، سینی و حتی قیچی و پرگار خوش‌ساخت و پرنقش.

پیشه‌وران هنرمند جواهرتراش، فلز و سنگ گران‌بها یا کنده‌کاری چوب و عاج هم در چنین طراز بالایی بودند. از منسوجات آن عصر چیز قابلی به جا نمانده، ولی مینیاتورها انواع فراوانی از پارچه، مانند کتان‌های عالی قاهره و خیمه‌های ابریشمین سمرقند، پیش چشم می‌آورند. در حقیقت تذهیب‌کاران بودند که آن همه طرح پیچیده و در عین حال منطقی را برای زربفت‌ها، مخمل‌ها و ابریشمی‌های دوره مغول و تیموری، و حتی قالی‌های ایرانی و ترکی که به‌زودی مورد رشک اروپاییان باذوق شد، آفریدند.

خلاصه، در انواع هنرهای به‌اصطلاح «دستی» اسلام هنوز پیشرو جهان بود.

نوشته و پژوهش‌شده توسط دکتر شاهین صیامی

مقالات مرتبط

آلبرشت دورر، ۱۴۷۱–۱۵۲۸: نقاش، حکاک و وجدان هنر آلمان

بازگویی زندگی‌نامهٔ دورر از دیدگاه دورانت: شاگردی او در نورنبرگ و خودنگاره‌هایش، دو سفر به ایتالیا، تک‌چهره‌ها و محراب‌ها و طرح‌هایش، چاپ‌های چوبی و حکاکی‌های او از «مکاشفه» و «آلام» تا «شهسوار، مرگ و شیطان»، «قدیس هیرونیموس» و «مالیخولیا»، زندگی خانگی ناکام، سفر هلند در ۱۵۲۰–۱۵۲۱، سوگ او برای لوتر، «چهار حواری» و مرگش.

ادامه

کمال هنر آلمان: پیکرتراشان، حکاکان و نقاشان پیش از دورر

بازگویی مرور دورانت از هنر آلمان در پایان قرون وسطی: تقاضای اروپا برای صنعتگران آلمانی، معماری گوتیک متأخر، پیکرتراشان نورنبرگ یعنی فایت اشتوس و پتر فیشر و آدام کرافت، شیشه‌های رنگی و هنرهای کوچک، برآمدن گراوور چوبی و مسی و چاپ تیزابی، و نقاشان از شونگاوئر و هولباین‌ها تا ماتیاس گرونوالد و محراب ایزنهایم.

ادامه

آلمانی‌ها، ۱۳۰۰–۱۵۱۷: گرمابه، ضیافت، قوانین سخت و روح ملی در حال رشد

بازگویی تصویر دورانت از زندگی روزمرهٔ آلمان پیش از اصلاح دینی: مردمی نیرومند، باده‌نوش و گشاده‌دست، گرمابه‌های عمومی و اخلاق آزادتر آن زمان، ازدواج، خانواده‌های پرفرزند و انضباط سخت، خانه‌های چوبی راحت، مجازات‌های سخت، لباس و جشن‌ها، و احساس ملی‌ای که به شکستن قدرت رم کمک می‌کرد.

ادامه

دولت: شهسواران غارتگر، شاهزادگان و امپراتور ماکسیمیلیان پیش از لوتر

بازگویی بخش دورانت دربارهٔ دولت آلمان در پایان قرن پانزدهم: افول شهسواران و «بارون‌های دزد» گوتس فون برلیشینگن و فرانتس فون زیکینگن، اتحادیهٔ سوابیا، شاهزادگان خودکامه‌ای که بعدها از اصلاح دینی حمایت کردند، امپراتوران فردریک سوم و ماکسیمیلیان اول، سیاست ازدواج‌های هابسبورگی، و حمایت ماکسیمیلیان از دانشمندان و هنرمندان.

ادامه

عصر فوگرها: دهقانان، سرمایه و شهرهای آزاد آلمان پیش از لوتر

بازگویی بخش آغازین فصل دورانت دربارهٔ آلمان در آستانهٔ لوتر: پیشرفت و خشم دهقانان در اواخر قرن پانزدهم، شورش‌های «کفشیان»، معادن نقره و اقتصاد پولی، برآمدن خاندان بانکدار فوگر در آوگسبورگ، انحصار و گرانی، نخستین فریادها علیه سرمایه‌داران، و شکوه شهرهای آزاد آوگسبورگ و نورنبرگ.

ادامه

اراسموس انسان: عادت‌ها، شهرت و آستانهٔ انقلاب، ۱۵۱۷

بازگویی تصویر پایانی دورانت از اراسموس به‌عنوان یک آدم: زندگی مجردانه‌اش در فلاندر، سلامت و شراب و پول، چهره‌اش در نقاشی‌های ماسیس و دورر و هولباین، عیب‌ها و حسن‌هایش، بی‌اعتنایی‌اش به علم و هنر، تسلطش بر لاتین و نامه‌های مشهورش، امیدهای اومانیست‌ها به لئو دهم، و هشداری که در سپتامبر ۱۵۱۷ از نزدیکی انقلابی بزرگ داد.

ادامه