هنرمندان ایتالیایی در فرانسه، کاخ‌های لوار و فونتنبلو

مبادله هنرمندان میان ایتالیا و فرانسه، نبرد گوتیک و کلاسیک در کاخ‌های لوار، شامبور و کاخ‌های اطراف، و پیدایش مکتب فونتنبلو با روسو و پریماتیچو.

مکتب فونتنبلوکاخ‌های لوارپریماتیچو

~10 دقیقه مطالعه · آخرین به‌روزرسانی ۱۰ آبان ۱۴۰۵

مبادله بزرگ

لئوناردو داوینچی در سن پیری به فرانسه رفت (۱۵۱۶)؛ همه بزرگان هنر و بزرگ‌زادگان آن کشور او را ستودند، اما تا آنجا که اطلاع در دست است هیچ اثر هنری در فرانسه از خود برجای نگذاشت. آندرئا دل‌سارتو به فرانسه رفت (۱۵۱۸) و به‌زودی از آنجا گریخت. جووانی باتیستا (ایل روسو) از فلورانس با تطمیع به فرانسه دعوت شد (۱۵۳۰) و تا پایان عمر ماند. جولیو رومانو از فرانسه دعوت‌های فوری دریافت داشت، ولی جذبه شهر مانتوا او را پایگیر ساخته بود؛ پس برجسته‌ترین دستیار هنری‌اش فرانچسکو پریماتیچو را به جای خویش فرستاد (۱۵۳۲). فرانچسکو پلگرینو نیز به فرانسه رفت و سپس جاکومو دا وینیولا، نیکولو دل‌آباته، سباستیانو سرلیو و شاید بیش از ده هنرمند معروف دیگر. در همان زمان هنرمندان فرانسوی نیز شوق سفر به ایتالیا داشتند تا کاخ‌های فلورانس، فرارا و میلان و کلیسای نوساز سن‌پیترو را که در رم برافراشته می‌شد ببینند. تبادل خون فرهنگی میان دو ملت، از زمان غلبه هنر و اندیشه یونانی بر روم باستان، هرگز بدین فراوانی صورت نگرفته بود.

گوتیک و کلاسیک بر سنگ

هنرمندان فرانسوی و فلاندری از این دلربایی هنر ایتالیا دل‌آزرده بودند و در حقیقت برای نیم‌قرن (۱۴۹۸ تا ۱۵۴۵) تاریخ معماری فرانسه نبردی شاهانه بود میان سبک گوتیک، که در دل همگان ریشه مهر دوانده بود، و شیوه‌ها و سلیقه‌هایی که از ایتالیای شکست‌خورده پیروز به فرانسه نشت می‌کردند. تصویر این نبرد بر سنگ‌های کاخ‌های لوار متجلی است. در آن کاخ‌ها گوتیک هنوز برتری داشت و اثر دست استادکاران گالیایی بر طرح بنا نمایان بود؛ به عبارت دیگر هر یک دژی بود به شیوه دژهای فئودالی، محاط در خندقی پرآب که از همه سو محفوظش می‌داشت، با برج‌هایی به سبک قلعه‌ها که بر هر گوشه بنا با ابهت تمام استوار بودند، پنجره‌های میله‌بندی‌شده بزرگ که نور خورشید را به درون می‌خواندند، بام‌های پرشیب لبه‌دار که برف را دور می‌راندند، و پنجره‌های شیروانی که چون عینک تک‌چشم از بام‌ها سر برمی‌آوردند. اما فاتحان ایتالیایی اجازه یافتند قوس‌های تیزه‌دار سردرهای گوتیک را فرو خوابانند و به قوس رومی پیشین بازگردانند؛ نمای بناها را با ردیف پنجره‌های مستطیل، پشت‌بندی‌شده با ستون‌های چهارگوش توکار و سنتوری‌های بالای سردر بیافرینند؛ و درون بناها را با ستون‌های کلاسیک، سرستون‌ها، افریزها، گچ‌بری‌ها، قاب‌بندی‌های گرد، آرابسک‌ها و کورنوکوپیاهای سنگ‌تراشی‌شده بیارایند که انواع گیاهان، گل‌ها، میوه‌ها، جانوران، نیم‌تنه شاهان و خدایان اساطیری از آن‌ها بیرون می‌ریزد. از نظر اصول معماری دو سبک گوتیک و کلاسیک ناسازگار بودند، اما قوه تمیز و ذوق سلیم فرانسویان توانست از تلفیق آن دو زیبایی متعادلی پدید آورد؛ و این یکی از علل عمده‌ای بود که فرانسه را یونان دنیای جدید ساخت.

تب ساختمان

تب ساختمان، یا به گفته یک فرمانده سرگردان فرانسوی «بیماری ساختن»، اکنون بر فرانسه، یا مزاج فرانسوا، مستولی شده بود. او به بخش شمالی کاخ قدیمی بلوا، برای منزلگاه ملکه کلود، جناح تازه‌ای افزود (۱۵۱۵ تا ۱۵۱۹)؛ معمار آن فرانسوی‌ای به نام ژاک سوردو بود و سبک کار کاملاً رنسانس. سوردو که ساختن راه‌پله برای الحاق آن جناح را نامناسب یافت، برای حل مشکل یکی از بدایع معماری آن عصر را طراحی کرد: بیرون بنا پلکانی پیچ تعبیه ساخت که درون برجی هشت‌ضلعی تا سه طبقه بالا می‌رفت و به ایوانی خوش‌تناسب که از بام بیرون نشسته بود منتهی می‌شد، و پلکان در هر طبقه به بالکنی می‌رسید که با انواع مجسمه و سنگ‌تراشی تزیین یافته بود.

فرانسوا پس از مرگ ملکه تیره‌روزش ذوق معماری خود را متوجه کاخ شامبور ساخت که در پنج کیلومتری جنوب لوار و شانزده کیلومتری شمال خاوری بلوا قرار داشت. دوک‌های اورلئان آنجا کلبه شکاری ساخته بودند که فرانسوا آن را به کاخی بزرگ با ۴۰۰ اتاق و اصطبل‌هایی برای ۱۲۰۰ اسب بدل کرد (۱۵۲۶ تا ۱۵۴۴). معماری آن بیشتر به سبک کاخ‌های گوتیک و چنان مفصل بود که ساختمانش با ۱۸۰۰ کارگر دوازده سال طول کشید. طراحان فرانسوی نمای شمالی آن را دلفریب اما درهم و آشفته ساختند، زیرا برج، کلاهک نورگیر، سرمناره و سنگ‌تراشی تزیینی بسیار در آن به کار برده بودند؛ ولی در داخل بنا پلکان پیچ دوسره، یکی برای بالا رفتن و دیگری برای پایین آمدن، با اسلوبی بسیار باشکوه و منحصربه‌فرد تعبیه کردند. فرانسوا شامبور را شکارگاهی پربرکت دوست می‌داشت؛ آنجا درباریانش را با همه تشریفات و تجملاتشان گرد خود می‌آورد و آسایشگاه سال‌های پیری‌اش نیز همانجا بود. بیشتر تزیینات داخلی آن کاخ را انقلابیون در ۱۷۹۳، در انتقامی به‌تأخیرافتاده از خوشگذرانی‌ها و زیاده‌روی‌های شاهانه، منهدم کردند. کاخ دیگری به نام مادرید در بوا دو بولونی، که در تصاحب فرقه فرانسیسیان مانده بود، در دوره انقلاب کبیر یکسره ویران شد؛ نمای آن، که با نوعی سفالینه لعاب قلعی تزیین یافته بود، کار جیرولامو دلا روبیا بود.

اعیان نیز می‌سازند

تجمل‌پرستی منحصر به پادشاه نبود. بسیاری از مقربانش نیز کاخ‌هایی برای خود ساختند که هنوز در نظر بینندگان چون وارداتی از سرزمین شاه‌پریان جلوه می‌کند. یکی از کامل‌ترین آن‌ها کاخ آزه‌لو‌ریدو است در جزیره‌ای میان رود آندر؛ ژیل برتلو پس از ساختن آن (۱۵۲۱) به مقام خزانه‌داری فرانسه رسید. توما بوهیه، رئیس کل مالیات‌ها، کاخ شنونسو را ساخت (۱۵۱۳؛ کتاب آن را در نورماندی دانسته). ژان کوترو، وزیر دارایی، کاخ منتنون را از نو بنا کرد (به نقل کتاب). گیوم دو مونمورانسی کاخ منیعی در شانتیی برپا ساخت (۱۵۳۰؛ که آن هم از تلفات انقلاب کبیر شد)؛ پسرش آن دو مونمورانسی، شهربان فرانسه، کاخ اکوان را نزدیک سن‌دنی بنا نهاد (۱۵۳۱ تا ۱۵۴۰). کاخ ویلاندری را ژان لو برتون، که مقام وزارت داشت، مرمت کرد و شارل دسپینه ساختمان کاخ اوسه را به پایان رساند. بر این‌ها باید نام کاخ‌های والانسه و سامبلانسه در تور، لالمان در بورژ، بورترولد در روان و صدها کاخ و خانه ییلاقی دیگر را افزود، که همه محصول دوران فرمانروایی این پادشاه بی‌پروا بود، تا بتوانیم درباره توانگری اعیان و تنگدستی مردم آن زمان داوری کنیم.

فونتنبلو

فرانسوا که در آنجا احساس راحتی می‌کرد تصمیم گرفت کاخی را که لویی هفتم و لویی نهم در فونتنبلو ساخته بودند تعمیر و تکمیل کند؛ زیرا به گفته چلینی آنجا «تنها نقطه‌ای در قلمرو پادشاهی‌اش بود که پادشاه از همه جا بیشتر دوست می‌داشت». برج مستحکم استوانه‌ای و نمازخانه را نگاه داشتند و بقیه بنا را فروریختند و به جای آن ژیل دو برتون و پیر شامبیژ مجموعه‌ای از ساختمان‌ها و منزلگاه‌های مجلل به سبک رنسانس برپا ساختند که «تالار فرانسوای اول» آن‌ها را به یکدیگر می‌پیوست. نمای بنا چندان چشمگیر نبود، شاید از آن‌رو که پادشاه نیز مانند امیران تجارت‌پیشه فلورانس می‌ترسید منظره پرشکوه کاخ، در محلی چنین نزدیک به پایتخت، چشم بد ملت را به سوی او جلب کند. فرانسوا ذوق زیبایی‌پرست خود را در تزیین درون کاخ به کار انداخت و برای این کار از هنرمندان ایتالیایی که با سنت‌های تزیینی استادانی چون رافائل و جولیو رومانو بار آمده بودند کمک گرفت.

روسو و تالار فرانسوای اول

ده سال (۱۵۳۱ تا ۱۵۴۱) ایل روسو، که به سبب سرخی چهره‌اش چنین لقب یافته بود، برای تزیین تالار فرانسوای اول کار کرد. وازاری او را که آن وقت سی‌وهفت‌ساله بود مردی «خوش‌ظاهر با بیانی متین و دلنشین، موسیقی‌دانی نخبه، فیلسوفی متبحر» و «معماری حاذق و نیز مجسمه‌ساز و نقاش» وصف می‌کند؛ و در حقیقت مردان تمام‌عیار آن دوره رونق و گسترش از این قبیل بودند. روسو دیوارهای تالار را به پانزده قاب تقسیم کرد و درون هر یک را به سبک «رنسانس مترقی» با این تزیینات پر ساخت: پاستون کنده‌کاری‌شده و پوشش‌های دیواری خاتم‌کاری‌شده از چوب گردو؛ فرسکوهایی برای نمایش صحنه‌های اساطیری و تاریخی؛ لبه دوار گچ‌بری‌شده از پیکره‌های آدمیان و جانوران، مدالیون‌ها، انواع سلاح‌ها، تزیینات صدفی و تاج‌های گل و میوه؛ و سرانجام سقف قاب‌بندی با قالب‌های گود چوبی. ترکیب همه این عناصر در بیننده حالتی از رنگ‌آمیزی گرم، زیبایی جسمانی و خوشی بی‌همتا پدید می‌آورد. شاه آن‌ها را پسندید و به روسو خانه‌ای در پاریس با مقرری سالانه ۱۴۰۰ لیور بخشید؛ به گفته وازاری او «مانند یکی از اعیان با خدم و حشم زندگی می‌کرد و برای دوستانش ضیافت‌های بزرگ برپا می‌ساخت». چندین مجسمه‌ساز و نقاش ایتالیایی و فرانسوی را به خدمت گرفت و همین گروه هسته اصلی «مکتب فونتنبلو» را تشکیل دادند. در اوج موفقیت و شکوه زندگی‌اش، خوی ایتالیایی‌اش او را به نیستی کشاند: یکی از دستیارانش، فرانچسکو پلگرینو، را به دزدی اموالش متهم کرد. چون پس از چندی بازجویی بی‌گناهی پلگرینو ثابت شد، روسو از شدت خجالت و ندامت جان خود را گرفت و پس از نزعی سخت در چهل‌وشش‌سالگی چشم از جهان بست (۱۵۴۱).

پریماتیچو

فرانسوا بر مرگ او سوگواری کرد، لیکن همان وقت جانشین وی را در پریماتیچو یافته بود، هنرمندی که می‌توانست کار روسو را با همان تخیل هوس‌انگیز ادامه دهد. پریماتیچو چون قدم به خاک فرانسه گذاشت (۱۵۳۲) جوانی نیکومنظر و بیست‌وهفت‌ساله بود؛ پادشاه به‌زودی به استعداد چندجانبه‌اش در معماری، مجسمه‌سازی و نقاشی پی برد و گروهی دستیار هنرمند به خدمتش گماشت؛ ابتدا حقوقی مکفی و سپس عواید یک دیر را به او اختصاص داد؛ بدین ترتیب اعانات مؤمنان صرف هنری شد که مایه بیم و انزجار روحانیان بود. پریماتیچو برای فرشینه‌های سلطنتی طرح‌هایی تهیه کرد؛ بخاری دیواری استادکارانه‌ای برای اتاق ملکه الئونورا در فونتنبلو کنده‌کاری کرد؛ و با مزین‌ساختن اتاق دوشس دتامپ با پیکره‌های گچ‌بری‌شده و نقاشی‌ها سپاسگزاری خود را از حمایت و هنرپروری او ابراز داشت. نقاشی‌هایش در تعمیرات بعدی کاخ مکرراً منهدم شد، اما پیکره‌ها با همان مجد و جلال برجا مانده‌اند؛ به‌ویژه پیکره گچی زنی که دست‌های خود را به سوی قرنیز زیر سقف بلند برافراشته از زیباترین آثار پیکرتراشی فرانسه شناخته شده است. چگونه ممکن بود پادشاهی دوستدار هنر و زیبایی‌های بی‌پرده آیین خشک کالونی را بر کلیسایی که این‌گونه مجسمه‌ها را با رواداری و چشم‌پوشی تلقی می‌کند ترجیح دهد؟ (جمله کتاب در اینجا مخدوش بود و بازسازی شد.)

درگذشت پادشاه شهوت‌پرست و جانشینی هانری دوم سخت‌گیر موقعیت پریماتیچو را به خطر نینداخت و حتی سبک هنری او را تهذیب و تنقیح هم نکرد. اکنون (۱۵۵۱ تا ۱۵۵۶) او به دستیاری فیلیبر دلورم و نیکولو دل‌آباته مشغول طراحی، نقاشی و کنده‌کاری در «تالار هنری دوم» در فونتنبلو بود. در این تالار نیز نقاشی‌ها آسیب دیده و از میان رفته‌اند، لیکن لطف و ظرافت مجسمه‌های زنانه هنوز دلبری می‌کند و دیوار انتهایی تالار پر است از شکوه باوقار عناصر هنری رنسانس. از این زیباتر، به گفته تاریخ‌نویسان، «تالار اولیس» بوده است (زیرا در ۱۷۳۸ منهدم شد) که پریماتیچو و دستیارانش با نقاشی ۱۶۱ صحنه از اودیسه آن را تزیین کرده بودند.

نوشته و پژوهش‌شده توسط دکتر شاهین صیامی

مقالات مرتبط

آلبرشت دورر، ۱۴۷۱–۱۵۲۸: نقاش، حکاک و وجدان هنر آلمان

بازگویی زندگی‌نامهٔ دورر از دیدگاه دورانت: شاگردی او در نورنبرگ و خودنگاره‌هایش، دو سفر به ایتالیا، تک‌چهره‌ها و محراب‌ها و طرح‌هایش، چاپ‌های چوبی و حکاکی‌های او از «مکاشفه» و «آلام» تا «شهسوار، مرگ و شیطان»، «قدیس هیرونیموس» و «مالیخولیا»، زندگی خانگی ناکام، سفر هلند در ۱۵۲۰–۱۵۲۱، سوگ او برای لوتر، «چهار حواری» و مرگش.

ادامه

کمال هنر آلمان: پیکرتراشان، حکاکان و نقاشان پیش از دورر

بازگویی مرور دورانت از هنر آلمان در پایان قرون وسطی: تقاضای اروپا برای صنعتگران آلمانی، معماری گوتیک متأخر، پیکرتراشان نورنبرگ یعنی فایت اشتوس و پتر فیشر و آدام کرافت، شیشه‌های رنگی و هنرهای کوچک، برآمدن گراوور چوبی و مسی و چاپ تیزابی، و نقاشان از شونگاوئر و هولباین‌ها تا ماتیاس گرونوالد و محراب ایزنهایم.

ادامه

آلمانی‌ها، ۱۳۰۰–۱۵۱۷: گرمابه، ضیافت، قوانین سخت و روح ملی در حال رشد

بازگویی تصویر دورانت از زندگی روزمرهٔ آلمان پیش از اصلاح دینی: مردمی نیرومند، باده‌نوش و گشاده‌دست، گرمابه‌های عمومی و اخلاق آزادتر آن زمان، ازدواج، خانواده‌های پرفرزند و انضباط سخت، خانه‌های چوبی راحت، مجازات‌های سخت، لباس و جشن‌ها، و احساس ملی‌ای که به شکستن قدرت رم کمک می‌کرد.

ادامه

دولت: شهسواران غارتگر، شاهزادگان و امپراتور ماکسیمیلیان پیش از لوتر

بازگویی بخش دورانت دربارهٔ دولت آلمان در پایان قرن پانزدهم: افول شهسواران و «بارون‌های دزد» گوتس فون برلیشینگن و فرانتس فون زیکینگن، اتحادیهٔ سوابیا، شاهزادگان خودکامه‌ای که بعدها از اصلاح دینی حمایت کردند، امپراتوران فردریک سوم و ماکسیمیلیان اول، سیاست ازدواج‌های هابسبورگی، و حمایت ماکسیمیلیان از دانشمندان و هنرمندان.

ادامه

عصر فوگرها: دهقانان، سرمایه و شهرهای آزاد آلمان پیش از لوتر

بازگویی بخش آغازین فصل دورانت دربارهٔ آلمان در آستانهٔ لوتر: پیشرفت و خشم دهقانان در اواخر قرن پانزدهم، شورش‌های «کفشیان»، معادن نقره و اقتصاد پولی، برآمدن خاندان بانکدار فوگر در آوگسبورگ، انحصار و گرانی، نخستین فریادها علیه سرمایه‌داران، و شکوه شهرهای آزاد آوگسبورگ و نورنبرگ.

ادامه

اراسموس انسان: عادت‌ها، شهرت و آستانهٔ انقلاب، ۱۵۱۷

بازگویی تصویر پایانی دورانت از اراسموس به‌عنوان یک آدم: زندگی مجردانه‌اش در فلاندر، سلامت و شراب و پول، چهره‌اش در نقاشی‌های ماسیس و دورر و هولباین، عیب‌ها و حسن‌هایش، بی‌اعتنایی‌اش به علم و هنر، تسلطش بر لاتین و نامه‌های مشهورش، امیدهای اومانیست‌ها به لئو دهم، و هشداری که در سپتامبر ۱۵۱۷ از نزدیکی انقلابی بزرگ داد.

ادامه