لوور، لسکو، گوژون، دلورم و بولان: معماری رنسانس فرانسه

پیروزی سبک کلاسیک در فونتنبلو، رساله سرلیو، ساختن لوور به دست پیر لسکو و ژان گوژون، زندگی فیلیبر دلورم و ژان بولان، و داوری منصفانه درباره نفوذ ایتالیا بر سنت گوتیک.

لوور لسکو گوژونفیلیبر دلورممعماری رنسانس فرانسه

~8 دقیقه مطالعه · آخرین به‌روزرسانی ۱۰ آبان ۱۴۰۵

پیروزی سبک کلاسیک

کاخ فونتنبلو نمونه پیروزی سبک کلاسیک در فرانسه است. فرانسوا سرسراهای آن را با مجسمه‌ها و اشیای هنری نفیسی که در ایتالیا خریده بود مزین ساخت و هر یک از آن‌ها با زیبایی و کمال خود پیام هنر کلاسیک را تکرار می‌کرد. در این هنگام سباستیانو سرلیو، که چندی در فونتنبلو کار هنری کرده بود، کتابی به نام اسلوب معماری به زبان ایتالیایی منتشر ساخت (۱۵۴۸). در این اثر او پیروی استادش بالداساره پروتسی از اصول سبک کلاسیک ویتروویوس را تأیید کرد. کتاب بلافاصله به دست ژان مارتن، که پیشتر اثر ویتروویوس را ترجمه کرده بود (۱۵۴۷)، به فرانسه ترجمه شد. از «مکتب فونتنبلو» آن گروه از هنرمندان فرانسوی که زیردست استادانی چون روسو یا پریماتیچو بار آمده بودند، اصول و تناسب‌های شیوه کلاسیک را در سراسر فرانسه منتشر ساختند؛ و این اصول، همراه با اشکال ادبی «مکتب پلئیاد»، چند قرن در آن کشور حکمفرما ماندند. نقاشان و مجسمه‌سازان فرانسوی، مانند ژاک آندروئه دو سرسو، ژان بولان و دلورم، که از تعالیم سرلیو و ویتروویوس به اشتیاق آمده بودند، برای مطالعه در آثار معماری رومی به ایتالیا سفر کردند و در بازگشت رساله‌هایی در بیان اصول و هدف‌های شیوه کلاسیک روم باستان نوشتند. اینان نیز مانند رونسار و دوبله شیوه‌های هنری قرون وسطا را بربری خواندند و تصمیم گرفتند مواد هنری را تصفیه و تهذیب کنند و به اشکال موزون درآورند. به کمک این افراد و کارها و نوشته‌هایشان بود که معمار به‌عنوان هنرمندی متمایز از سر بنا یا استادکار شناخته شد و در سلسله‌مراتب اجتماعی مقامی شامخ یافت. دیگر در معماری فرانسه نیازی به هنرمندان ایتالیایی نماند، زیرا اکنون فرانسویان بیش از ایتالیایی‌ها در قلمرو روم باستان کاوش و پژوهش کرده و الهامات معماری خود را مستقیماً از آن منبع می‌گرفتند؛ و در نتیجه توانستند از تلفیق و تطبیق روش‌های کلاسیک با سنن و خصوصیات اقلیمی کشور خود ترکیبی عالی بیافرینند.

لوور

در این محیط فکری و هنری عالی‌ترین بناهای شهری فرانسه پدید آمد. امروز وقتی کسی از کناره چپ رود سن بنای لوور را در نظر می‌آورد، یا در حیاط‌های باشکوه آن می‌ایستد، یا روزهای متوالی درون این گنجخانه دنیا را زیر پا می‌گذارد، از عظمت و جلال آن دچار شگفتی می‌شود. اگر اختیار داشتیم هنگام انهدام کره زمین فقط یک بنا را سالم نگاه داریم، می‌بایست لوور را برگزینیم. فیلیپ اوگوست (فیلیپ دوم) در حدود ۱۱۹۱ نخستین قسمت لوور را به‌عنوان دژی برای محافظت پاریس در برابر حمله بیگانگان بر کنار سن بنا کرد. شارل پنجم دو جناح تازه بر آن افزود (۱۳۵۷) با پلکانی بیرونی که شاید سرمشق پلکان زیبای کاخ بلوا بوده باشد. فرانسوای اول این بنای قرون وسطایی را که نیمی کاخ بود و نیمی زندان برای زندگی و ضیافت‌های خود نامناسب یافت و فرمان داد از بن ویرانش کنند؛ سپس پیر لسکو را مأمور کرد (۱۵۴۶) به جایش کاخی شایسته پادشاه رنسانس فرانسه برپا سازد. سال بعد فرانسوا درگذشت و هانری دوم فرمان به ادامه ساختمان داد.

لسکو هم از اعیان بود و هم از روحانیان: خداوند قریه کلانی، رئیس دیر کلرمون، کانن کلیسای نوتردام، و نیز نقاش، مجسمه‌ساز و معمار. او جایگاه پیکره مسیح مصلوب را در کلیسای سن‌ژرمن‌لوسروا (که در ۱۷۴۵ ویران شد) و کاخی را که اکنون هتل کارناواله است بنا کرد؛ اما در هر دو مورد مجسمه‌سازی تزیینی را به دوستش ژان گوژون سپرد، و چون کار لوور جدید پیشرفت کافی یافت گوژون را برای تزیین آن به کمک خواست. در ۱۵۴۸ لسکو جناح باختری کاخ‌هایی را ساخت که اکنون «حیاط چهارگوش» لوور را در میان گرفته‌اند. نمای آن از زمین تا بام بر طبق موازین رنسانس ایتالیایی بود: سه ردیف پنجره مستطیل که با قرنیزهای مرمرین به‌طور افقی از هم جدا می‌شدند، در حالی که ستون‌های کلاسیک پنجره‌ها را به‌طور عمودی جدا می‌ساخت؛ سه ورودی سرپوشیده با ستون‌های ساده کلاسیک؛ و تنها بام پرشیب به شیوه معماری فرانسوی بود که در آن نیز قالب‌گیری‌ها لطف معماری کلاسیک را داشتند. اگر گوژون دیوار رواق‌ها را با مجسمه‌هایی نمی‌آراست، درون سنتوری‌ها و زیر قرنیز افقی لبه سقف را با نقش‌های برجسته موزون زینت نمی‌داد و بر فرق بیرون‌نشستگی مرکزی بنا نشان خانوادگی هانری و دیان را نمی‌نگاشت، مسلماً نمای آن ساختمان قیافه‌ای خشک و عبوس به خود می‌گرفت. در داخل جناحی که لسکو ساخت، گوژون «تالار کاریاتیدها» را پدید آورد: چهار زن که با وقاری خاص چون چهار ستون جایگاه نوازندگان را بر سر می‌برند؛ و او بود که طاق قوسی پلکان بزرگی را که به اتاق خواب پادشاهان فرانسه، از هانری چهارم تا لویی چهاردهم، منتهی می‌شد نقاشی و تزیین کرد. کار ساختمانی لوور در زمان شارل نهم، هانری چهارم، لویی سیزدهم، لویی چهاردهم، ناپلئون اول و ناپلئون سوم به پیروی از همان سبک و اصول لسکو و گوژون ادامه یافت؛ تا امروز که آن بنای گسترش‌یافته چون سرگذشتی فشرده از سیصدوپنجاه سال تمدنی در نظر ما جلوه می‌کند که حاصل دسترنج مردم را به صورت نفایس هنری درمی‌آورد. اگر طبقه اشراف عادل و منصف بودند، آیا امکان داشت بنایی چون لوور پدید آید؟

فیلیبر دلورم

فیلیبر دلورم برای هانری دوم و دیان دو پواتیه کاخ‌هایی با معماری بهشت‌آسا آفرید. در جوانی خرابه‌های باقی‌مانده از روم باستان را مطالعه و اندازه‌گیری کرده بود. گرچه این آثار را بسیار دوست داشت، چون به فرانسه بازگشت اعلام داشت که از آن پس معماری فرانسه باید خاصیت فرانسوی داشته باشد. روحیه او، که ترکیبی بود از پرستش بت کلاسیک و عشق به فرانسه، عیناً از همان برنامه‌ای پیروی می‌کرد که شاعران پلئیاد برای خود تعیین کرده بودند. او پلکان نعل‌اسبی «حیاط بدرودها»ی فونتنبلو و بخاری دیواری و سقف قاب‌بندی تالار هانری دوم را طراحی کرد. برای دیان در آنه شهری واقعی از کاخ‌ها و باغ‌های نقشه‌بندی‌شده پدید آورد (۱۵۴۸ تا ۱۵۵۳)؛ و در همان‌جا چلینی درون یکی از سنتوری‌ها نقش برجسته پری دریایی فونتنبلو را ساخت و گوژون با پدیدآوردن مجموعه دیانا و گوزن برتری خود را بر استادان مجسمه‌سازی فلورانس آشکار کرد. قسمت اعظم این باغ بهشت‌آسا اکنون خرابه است و از همه آن تنها دروازه‌ای ناچیز، در حیاط «مدرسه هنرهای زیبای پاریس»، برجا مانده است.

دلورم برای معشوقه سفیدبخت پادشاه [دیان دو پواتیه] کاخ شنونسو را توسعه داد و تکمیل کرد. چون کاترین دو مدیسی کاخ را از دست دیان ربود، دلورم به کار خود در آن ادامه داد تا شاهکارش را به پایان رساند. چندی سبک معماری او، که بیش از اندازه جنبه ریاضی داشت، از محبوبیت افتاد؛ دلورم از کار کناره گرفت و به نوشتن رساله‌ای در معماری به صورت دایره‌المعارف پرداخت. در پیری ملکه کاترین دوباره او را به کار دعوت کرد و بنای تازه‌ای برایش طراحی کرد که به نام کاخ تویلری خوانده شد (۱۵۶۴ تا ۱۵۷۰)؛ این کاخ در ۱۸۷۱ به فرمان کمون پاریس ویران شد. دلورم از حامیان خود دستمزدهای هنگفت می‌گرفت. در اواخر عمر به مقام کشیشی رسید و چندی مشاغل پرفایده داشت. در ۱۵۷۰ درگذشت و در آن هنگام کانن کلیسای نوتردام بود. در وصیت‌نامه‌اش دارایی خود را برای دو فرزند نامشروعش گذاشت.

ژان بولان

ژان بولان آخرین فرد گروه سه‌نفری معماران مشهوری است که در دوره فرمانروایی شوهر و پسران کاترین دو مدیسی فرانسه را به زیور آثار معماری خود آراستند. در سی‌سالگی با طراحی کاخی کاملاً منطبق با سبک کلاسیک برای آن دو مونمورانسی در اکوان شهرتی به دست آورد. در شصت‌سالگی به‌عنوان جانشین دلورم ادامه ساختمان کاخ تویلری را به دست گرفت و تا هنگام مرگ بر سر آن کار ماند، «در حالی که»، به گفته خودش، «با گذشت هر روز طرز مردن را بهتر فرا می‌گرفت».

آیا نفوذ ایتالیا زیان‌بخش بود؟

رسم بر این شده که نفوذ سبک‌های ایتالیایی در ساختمان‌های فرانسوی را زیان‌بخش بشمارند و بگویند اگر گوتیک بومی بر اثر آن نفوذ از مسیر خود باز نمی‌ماند، چه بسا به معماری شهری پیشرفته‌ای بدل می‌شد که خصوصیاتش با ظرافت طبع فرانسویان به مراتب سازگارتر از اصول نسبتاً سخت و مقرراتی سبک کلاسیک بود. اما گوتیک عمرش را به سر رسانده بود و بر اثر پیری، یا شاید زیاده‌روی پایان عمر در تزیینات توربافت «شعله‌سان»، در حال مرگ بود. در آن وضع، تأکید سبک کلاسیک بر حفظ سادگی، امساک، سکون و نمایش خطوط پاک و روشن ساختمانی برای مصون‌داشتن هنر فرانسه از تمایل طبیعی‌اش به فیضان و فراوانی و برای نظم و پختگی بخشیدن به آن کاملاً به جا بود. درست است که آن خاصیت شگفت‌انگیز معماری قرون وسطایی فدا شد؛ اما آن نیز عمر خود را به پایان رسانده بود، و اگر امروزه خصوصیات ساختمان‌های آن دوره تماشایی و جذاب می‌نماید به همین سبب است که آن هنر از میان رفته است. معماری رنسانس فرانسه با به‌دست‌آوردن خاصیت ملی خود، یعنی با تلفیق پنجره‌های زیر شیروانی و بام‌های شیب‌دار [عناصر بومی] با ستون‌ها، سرستون‌ها و سنتوری‌ها [عناصر کلاسیک]، در سه قرن آثاری در فرانسه پدید آورد که مورد غبطه سراسر اروپای باختری بود؛ و هم‌اکنون نیز که بساط آن سبک برچیده شده، احساس می‌کنیم چیز زیبایی بوده است.

نوشته و پژوهش‌شده توسط دکتر شاهین صیامی

مقالات مرتبط

آلبرشت دورر، ۱۴۷۱–۱۵۲۸: نقاش، حکاک و وجدان هنر آلمان

بازگویی زندگی‌نامهٔ دورر از دیدگاه دورانت: شاگردی او در نورنبرگ و خودنگاره‌هایش، دو سفر به ایتالیا، تک‌چهره‌ها و محراب‌ها و طرح‌هایش، چاپ‌های چوبی و حکاکی‌های او از «مکاشفه» و «آلام» تا «شهسوار، مرگ و شیطان»، «قدیس هیرونیموس» و «مالیخولیا»، زندگی خانگی ناکام، سفر هلند در ۱۵۲۰–۱۵۲۱، سوگ او برای لوتر، «چهار حواری» و مرگش.

ادامه

کمال هنر آلمان: پیکرتراشان، حکاکان و نقاشان پیش از دورر

بازگویی مرور دورانت از هنر آلمان در پایان قرون وسطی: تقاضای اروپا برای صنعتگران آلمانی، معماری گوتیک متأخر، پیکرتراشان نورنبرگ یعنی فایت اشتوس و پتر فیشر و آدام کرافت، شیشه‌های رنگی و هنرهای کوچک، برآمدن گراوور چوبی و مسی و چاپ تیزابی، و نقاشان از شونگاوئر و هولباین‌ها تا ماتیاس گرونوالد و محراب ایزنهایم.

ادامه

آلمانی‌ها، ۱۳۰۰–۱۵۱۷: گرمابه، ضیافت، قوانین سخت و روح ملی در حال رشد

بازگویی تصویر دورانت از زندگی روزمرهٔ آلمان پیش از اصلاح دینی: مردمی نیرومند، باده‌نوش و گشاده‌دست، گرمابه‌های عمومی و اخلاق آزادتر آن زمان، ازدواج، خانواده‌های پرفرزند و انضباط سخت، خانه‌های چوبی راحت، مجازات‌های سخت، لباس و جشن‌ها، و احساس ملی‌ای که به شکستن قدرت رم کمک می‌کرد.

ادامه

دولت: شهسواران غارتگر، شاهزادگان و امپراتور ماکسیمیلیان پیش از لوتر

بازگویی بخش دورانت دربارهٔ دولت آلمان در پایان قرن پانزدهم: افول شهسواران و «بارون‌های دزد» گوتس فون برلیشینگن و فرانتس فون زیکینگن، اتحادیهٔ سوابیا، شاهزادگان خودکامه‌ای که بعدها از اصلاح دینی حمایت کردند، امپراتوران فردریک سوم و ماکسیمیلیان اول، سیاست ازدواج‌های هابسبورگی، و حمایت ماکسیمیلیان از دانشمندان و هنرمندان.

ادامه

عصر فوگرها: دهقانان، سرمایه و شهرهای آزاد آلمان پیش از لوتر

بازگویی بخش آغازین فصل دورانت دربارهٔ آلمان در آستانهٔ لوتر: پیشرفت و خشم دهقانان در اواخر قرن پانزدهم، شورش‌های «کفشیان»، معادن نقره و اقتصاد پولی، برآمدن خاندان بانکدار فوگر در آوگسبورگ، انحصار و گرانی، نخستین فریادها علیه سرمایه‌داران، و شکوه شهرهای آزاد آوگسبورگ و نورنبرگ.

ادامه

اراسموس انسان: عادت‌ها، شهرت و آستانهٔ انقلاب، ۱۵۱۷

بازگویی تصویر پایانی دورانت از اراسموس به‌عنوان یک آدم: زندگی مجردانه‌اش در فلاندر، سلامت و شراب و پول، چهره‌اش در نقاشی‌های ماسیس و دورر و هولباین، عیب‌ها و حسن‌هایش، بی‌اعتنایی‌اش به علم و هنر، تسلطش بر لاتین و نامه‌های مشهورش، امیدهای اومانیست‌ها به لئو دهم، و هشداری که در سپتامبر ۱۵۱۷ از نزدیکی انقلابی بزرگ داد.

ادامه