بهای انقلابی که از بالا آمد
دگرگونیای که ایوان چهارم پدید آورد، مانند بیشتر انقلابها، خالی از توحش نبود. هر که به مخالفت با آن مظنون میشد، بیترحم دستگیر و اعدام میشد. وقایعنامه صومعهای که احتمالاً با تزار دشمنی داشت، به نقل کتاب، شمار قربانیان خشم او را میان ۱۵۶۰ تا ۱۵۷۰ برابر با ۳۴۷۰ نفر ثبت کرده است. بسیاری از آنان همراه همسر یا فرزندانشان کشته میشدند. در یک مورد، محکومی با ده تن از یارانش که قصد یاری او را داشتند اعدام شد.
شاهزاده ولادیمیر و مادرش کشته شدند، ولی فرزندان او آسیبی ندیدند و زندگیشان تأمین شد. گفته میشود تزار به راهبان فرمان داد برای آرامش روح کشتهشدگان دعا بخوانند. او این کشتارها را کیفر خیانت به کشور، بهویژه در زمان جنگ، میخواند و آنها را قانونی میشمرد. یک شاهد انگلیسی گفته است که ای کاش یاغیان سرکش کشور خودش نیز به همین شیوه وادار میشدند وظیفه خود را در برابر فرمانروایان انجام دهند.
سقوط نووگورود، ۱۵۷۰
خشونت در نووگورود به اوج رسید. ایوان اندکی پیش از آن مبلغی هنگفت برای بازسازی کلیساها به اسقف اعظم شهر داده بود و انتظار داشت روحانیان آنجا به او مهر بورزند. سپس خبر رسید که در یکی از صومعههای نووگورود، پشت شمایل مریم عذرا، سندی با اصالت مشکوک یافته شده است. این سند میگفت نووگورود و پسکوف با لهستان برای برانداختن تزار همدست شدهاند.
در دوم ژانویه ۱۵۷۰ نیرویی نیرومند به فرماندهی یکی از آپریچنیکیها به شهر هجوم برد، صومعهها را غارت کرد و ۵۰۰ راهب و کشیش را بازداشت نمود. تزار در ششم ژانویه به شهر رسید و فرمان داد هر یک از روحانیان اسیر که فدیه ۵۰ روبلی نپردازد با شدتی سخت کیفر شود. جامه روحانی اسقف اعظم را از تنش درآوردند و او را زندانی کردند.
بنا بر وقایعنامه سوم نووگورود، قتلعام مردم پس از آن پنج هفته ادامه یافت و در برخی روزها شمار کشتهشدگان به ۵۰۰ نفر میرسید. اسناد رسمی ۲۷۷۰ کشته ثبت کرد و تزار اعتراض کرد که شمار واقعی فقط ۱۵۰۵ تن بوده است. گروهی از بازرگانان سخت خواهان گشودن راه تجارت با غرب بودند و در این توطئه دخیل به نظر میرسیدند، پس سربازان همه دکانهای شهر و خانههای بازرگانان در حومه را سوزاندند و حتی خانههای روستایی نزدیک را ویران کردند. نووگورود از آن پس هرگز جایگاه پیشین خود را در بازرگانی روسیه بازنیافت. در پسکوف، ایوان فعالیت سربازانش را به غارت محدود کرد. سپس به مسکو بازگشت و با برگزاری یک بالماسکه شاهانه، جان بهدربردن از یک توطئه خطرناک را جشن گرفت.
سرفداری، تورم و اقتصاد ایستا
در چنان روزگار پرآشوبی نه اقتصاد میتوانست شکوفا شود و نه فرهنگ. تجارت در صلح روان است و در جنگ میایستد. در املاک اختصاصی آپریچنیکی و بعدها املاک دیگر، دهقانان به حکم قانون به زمین زراعیشان وابسته شدند و جزو ابزار تولید به شمار آمدند (۱۵۸۱). سرفداری که تا سال ۱۵۰۰ در روسیه وجود نداشت، تا سال ۱۶۰۰ قانون رسمی زمینداری شد.
مالیاتها غارتگرانه بود و پول ناگهان ارزش خود را از دست داد. به نقل کتاب، روبل سال ۱۵۰۰ نود و چهار برابر روبل ۱۶۰۰ و بیست و چهار برابر روبل ۱۹۱۰ ارزش داشت. نویسنده با طعنه نتیجه میگیرد که پسانداز کردن پول بیحاصلترین کار است.
در همان زمان، خانوادههای پرجمعیت و زمینهای زراعی نابارور زندگی را بر بسیاری از روسها تنگ کرده بود و آنان را به جستجوی زمین تازه واداشت.
آن سوی اورال: فتح سیبری باختری
مهاجران پس از گذشتن از کوههای اورال به یک خانات تاتار رسیدند که بر جمعیتی از باشقیرها و آستیاکها فرمان میراند. پایتخت آن، به لفظ قزاقها، سیبیر نام داشت. در سال ۱۵۸۱ سیمیون استروگانوف گروهی ۶۰۰ نفره از قزاقها را گرد آورد و به فرماندهی یرماک تیموفیویچ برای تسخیر آن فرستاد. قزاقها پیروز شدند و سیبری باختری به روسیهای که پیوسته گسترش مییافت پیوست. یرماک که سردسته گروهی راهزن بود، بعدها کلیسای ارتدوکس او را در شمار قدیسان آورد.
کلیسا، تزار و مطران فیلیپ
کلیسا فرمانروای واقعی روسیه ماند، چون ترس از خدا همهجا رسوخ داشت، در حالی که اقتدار تزار حد و مرزی داشت. مقررات سخت دینی حتی تزار را به مراسمی معین ملزم میکرد. برای نمونه، کشیشان مراقب بودند که او پس از بار دادن به هر سفیر کشورهای غیرارتدوکس دستهایش را بشوید. هر گونه تقلید از آیین کاتولیک رومی ممنوع بود، ولی پروتستانها را در مراسم خود آزاد میگذاشتند، زیرا آنان را در دشمنی با پاپ همکیش خود میدانستند. ایوان نیز مانند هنری هشتم به دانش الاهی خود میبالید. یک بار در کرملین در مناظرهای عمومی با یک عالم الاهی لوتری شرکت کرد و بحث را مؤدبانهتر از مشاجرات دینی دانشجویان آلمانی آن زمان به پایان برد. برخورد بعدی او با یک روحانی چنین خوب پیش نرفت.
در ۱۵۶۸، هنگام مراسم یکشنبه در کلیسای جامع صعود مریم عذرا، فیلیپ، مطران مسکو، علناً از دادن دعای خیر به ایوان خودداری کرد. تزار سه بار خواست و نتیجهای نگرفت. وقتی همراهان فیلیپ علت را پرسیدند، مطران شروع به برشمردن کشتارها و جنایات تزار کرد. ایوان بر سر او فریاد زد که ساکت باشد و دعای خیرش را بدهد. فیلیپ پاسخ داد که سکوتش داغ گناه بر روح تزار میگذارد و مرگش را فرا میخواند. ایوان سر به زیر انداخت و رفت. حدود یک ماه پس از آن، فیلیپ شگفتانگیز سالم ماند.
سپس روزی یکی از گماشتگان تزار وارد کلیسای جامع شد، مطران را ربود و در شهر تور زندانی کرد. پایان زندگی فیلیپ محل بحث است. روایتی که کلیسای روسیه پذیرفته این است که او به دست مأموران تزار کشته شد. فیلیپ در ۱۶۵۲ در شمار قدیسان درآمد و یادگارهای منسوب به او تا ۱۹۱۷ در کلیسای جامع صعود مریم عذرا مورد احترام عمومی بود.
نامهها، کتابها و چاپ
کلیسا هنوز پدیدآورنده بخش بزرگی از هنر و ادبیات روسیه بود. به نقل کتاب، چاپ در ۱۴۹۱ به روسیه رسید، ولی در آن زمان فقط کتابهای دعا چاپ میشد. دانشمند بزرگ آن عصر مطران ماکاریوس بود که از ۱۵۲۹، با کمک چند منشی، به تألیف تاریخ ادبیات کشورش پرداخت. این اثر دوازده مجلد قطور بود، سراسر جنبه دینی داشت و بیشتر وقایعنامهای بود که راهبان مینوشتند.
سیلوستر، کشیش اقرارنیوش ایوان، در کتاب نیز نویسنده کتاب معروف دوموستروی معرفی شده است. این کتاب راهنمایی برای خانهداری، آداب معاشرت و رستگاری است. در آن توصیههای سختگیرانه درباره رفتار شوهر با همسر و دستورهای بسیار دقیق آداب، تا شیوه آب دهان انداختن و پاک کردن بینی، دیده میشود. خود ایوان هم نامهنگاری توانا بود و از نویسندگان عصر خود به شمار میآمد.
کلیسای سنباسیل
برجستهترین محصول هنر روسی در دوران ایوان «کلیسای واسیلی متبرک» بود که هنوز در کنار کرملین، در میدان سرخ، خودنمایی میکند. ایوان پس از لشکرکشیهای پیروزمندانهاش به قازان و حاجیطرخان (۱۵۵۴) کلیسایی جامع ساخت و آن را «شفاعت مریم عذرا» نامید، چون پیروزیهایش را مدیون مریم میدانست. بعدها گرداگرد این کلیسای سنگی هفت نمازخانه چوبی ساخته شد و هر کدام به یکی از قدیسانی اختصاص یافت که سالگرد آنها با یکی از پیروزیهای ایوان مصادف بود. هر نمازخانه گنبدچهای ظریف و پرنقشونگار دارد. همه پیازیشکلاند، ولی تزیینات هر یک با دیگری فرق میکند. نمازخانه آخر به «واسیلی متبرک» تعلق داشت و در گذر زمان نام خود را به کل این بنای دلانگیز داد.
افسانهای، از آن نوع که دور چنین بناهایی پیدا میشود، میگفت ایوان معمار ایتالیایی را کیفر داد تا نتواند رقیبی برای آن بسازد. حقیقت تاریخی این است که دو معمار روسی به نامهای بارما و پستنیک آن را طراحی کردند و فقط پارهای تزیینات سبک رنسانس ایتالیا را به کار گرفتند. هر سال در یکشنبه نخل مراسمی باشکوه به سوی این کلیسا برگزار میشد. اشراف و روحانیان مسکو دستهای میساختند و مطران مسکو، به پهلو، بر اسبی با گوشهای دراز ساختگی سوار میشد تا یادآور الاغ مسیح در ورود به اورشلیم باشد. شخص تزار پیاده و با فروتنی افسار اسب را میکشید. پرچمها، صلیبها، شمایلها و بخورسوزها به هم میرسیدند و کودکان هلهلههای ستایش را به آسمان سرد روسیه میفرستادند.
تراژدی خانوادگی و مرگ تزار
در ۱۵۸۰ ایوان خود را بر همه دشمنانش پیروز میدید. او پنج همسر خود را از دست داده بود، با همسر ششم ازدواج کرد و حتی به همسری دیگر میاندیشید. او چهار پسر داشت. اولی در کودکی مرد، سومی، فیودور، کودن بود و چهارمی، دمیتری، به صرع مبتلا بود.
در نوامبر ۱۵۸۰ تزار با همسر پسر دومش، که او هم ایوان نام داشت، بر سر پوشش او که به نظرش نامناسب بود درگیر شد. این درگیری به از دست رفتن فرزند در راه آن زن انجامید. وقتی شاهزاده ایوان پدرش را سرزنش کرد، تزار در خشمی ناگهانی با عصای شاهی بر سرش کوفت و شاهزاده در اثر آن ضربه درگذشت. تزار از شدت پشیمانی به حالتی نزدیک به جنون افتاد. شب و روز شیون میکرد و هر صبح استعفای خود را تقدیم میداشت. با این همه، حتی بایارها فرمانروایی او را بر فرزندانش ترجیح میدادند.
ایوان سه سال دیگر زنده ماند. بیماری عصبی بر او عارض شد و بدنش ورم کرد و بوی بد گرفت. در ۱۸ مارس ۱۵۸۴، هنگامی که با بوریس گودونوف شطرنج میباخت، درگذشت. شایعه شد که گودونوف او را مسموم کرده است و صحنه برای یک اپرای بزرگ در تاریخ تزارهای روسیه آماده شد.
داوری درباره ایوان چهارم
نباید ایوان را فقط دیوی خونخوار بدانیم. او قدی بلند و تنی نیرومند داشت و اگر بینی پهن و گشادش نبود، با سبیل بلند و ریش پرپشت هویجیرنگش خوشسیما و مردانه مینمود. لقب روسی او، «گروزنی»، در زبانهای دیگر بهغلط «مخوف» ترجمه شده است و معنای واقعی آن «هیبتانگیز» یا «شایسته حرمت» است، همانطور که در روم به قیصرها لقب آوگوستوس میدادند. ایوان سوم نیز همین لقب را داشت.
برای خواننده امروزی، و حتی برای معاصران سختدل او، ایوان بیرحم و کینهتوز بود و در داوری ذرهای بخشش روا نمیداشت. با این حال او در روزگاری میزیست که دستگاه تفتیش عقاید اسپانیا را خفه کرده بود، سروتوس به کیفر عقایدش سوزانده میشد، هنری هشتم دشمنانش را سر میبرید، ماری استوارت دشمنانش را آزار میداد و کشتار سنبارتلمی در فرانسه جریان داشت. وقتی ایوان خبر آن کشتار را شنید، که پاپ آن را با تحسین تلقی کرد، غرب را به بربریت متهم کرد.
ایوان مزاجی تند داشت که یا از پدر به ارث برده بود یا از محیط گرفته بود، و با کوچکترین تحریکی از خود بیخود میشد. شاهدی که با او معاشر بود گفته است که به اندک چیزی چنان خشمگین میشد که مانند اسب کف بر دهان میآورد. گاه نیز به گناهان و اشتباهاتش اعتراف میکرد و آنها را چنان بزرگ جلوه میداد که اتهامات دشمنانش تقلیدی ضعیف از گفتههای خودش به نظر میرسید. او با کوشش بسیار دانش آموخت و از باسوادترین مردان کشورش شد. شوخطبع بود و از ته دل میخندید، هرچند در لبخندش اغلب حیلهای شوم دیده میشد.
ایوان راه جهنم خود را با نیات عالی سنگفرش کرد. او از ضعفا و بینوایان در برابر اقویا و ثروتمندان پشتیبانی کرد و تجارت و طبقه متوسط را برای مهار خاوندان و اشراف سرکش تقویت نمود. او راه داد و ستد کالا و اندیشه را به سوی غرب گشود و دولت روسیه را به طبقهای تازه از مأموران اداری و لشکری مجهز کرد که مانند بایارها به رسوم کهنه و ایستا پایبند نبودند. سرانجام روسیه را از بندگی تاتارها آزاد کرد و کشوری واحد و مستقل ساخت. به تعبیر کتاب، او مردی وحشی بود که وحشیانه برای متمدن شدن کوشید.
ایوان کامیاب نشد، چون هرگز بر نفس خود مسلط نشد. در شور انقلابش طرحهای کهن اصلاحی را فراموش کرد، دهقانان را بسیار سختتر از پیش زیر فشار خاوندان گذاشت، راههایی را که برای تجارت در نظر گرفته بود از سربازان پر کرد و مردان توانا را به آغوش دشمنانش راند. او روسیه را به دو نیمه متخاصم تقسیم کرد و سرانجام آن را به هرجومرج کشاند. برای مردمش سرمشقی فسادانگیز از بیرحمی در لباس دینداری و خشم در مرز جنون به جا گذاشت. توانمندترین فرزندش را کشت و تاج و تخت را به جانشینی سپرد که ضعف و بیلیاقتیاش به جنگ داخلی انجامید.
در مجموع، ایوان چهارم یکی از معدود مردان برجسته زمانه خود شمرده میشود که میتوان گفت اگر هرگز پا به عرصه وجود نمیگذاشتند، هم برای کشورشان و هم برای بشریت بسی بهتر بود.