اسلام میان جنگهای صلیبی و هجوم مغول
از سال ۱۰۹۵ تا ۱۲۹۱ میلادی، جهان اسلام حملههایی پیاپی به آفریقا و اروپا و بعدها بالکان ادامه داد و هزاران کلیسا را به مسجد بدل کرد. هشت جنگ صلیبی که به فرمان دوازده پاپ برپا شد، از شاه و سردار تا مردم عادی اروپا را به دژهای مسلمانان در آسیای صغیر، سوریه، فلسطین، مصر و تونس کشاند. این لشکرکشیها سرانجام شکست خوردند، ولی همینقدر کافی بود که نظم سرزمینهای اسلامی را بر هم زنند و منابع ثروتشان را بکاهند. در اسپانیا جنگهای صلیبی به پیروزی رسید. اسلام عقب نشست و بازماندگانش در غرناطه گرد آمدند و شکست خود را فقط اندکی به تأخیر انداختند. سیسیل هم به دست نورمانهای نیرومند از اسلام بازستانده شد.
این زخمها در برابر ضربهای که مغولان در سالهای ۱۲۱۹ تا ۱۲۵۸ فرود آوردند ناچیز بود. در سراسر ماوراءالنهر، ایران و عراق، شهرهایی که لنگرگاه تمدن اسلامی بودند یکی پس از دیگری طعمه غارت، کشتار و آتش شدند. بخارا، سمرقند، بلخ، مرو، نیشابور، ری، هرات و بغداد از مهمترین آنها بودند. نظام حکومتی و شهرداری از هم پاشید، مجاری آبیاری رها شد و پر از گلولای ماند، تجارت از میان رفت، مدرسهها و کتابخانهها سوختند و ادیبان و دانشمندان گریختند، کشته شدند یا به اسارت رفتند. روح دلاور اسلام نزدیک به یک قرن دلشکسته و ناتوان ماند.
تیمور، عثمانیان و تمدنی که نمرد
کمکم جانی تازه گرفت، ولی دوباره در چنگ تیمور و تاتارهایش افتاد که سراسر آسیای باختری را میدان تاختوتاز و ویرانی کردند. پیشروی مغولان به سوی غرب با مقاومت ترکان عثمانی در آسیای صغیر و بستن راه بسفر متوقف شد. در سراسر تاریخ بشر هیچ تمدنی چون اسلام دچار بلاهایی چنین پیدرپی، سخت و گسترده نشده است.
با این حال مغولها، تاتارها و ترکها خون تازهای جایگزین خونی کردند که هدر رفته بود. اسلام سست و تجملپرست شده بود و بغداد، مانند قسطنطنیه، اراده زنده ماندن و تکیه بر نیروی خود را از دست داده بود. این تمدن خیرهکننده، همانند امپراتوری روم شرقی، آماده مردن بود. اما آنقدر ژرف و غنی بود که، مانند یونان باستان و ایتالیای رنسانس، با پارهها و یادگارهای باقیماندهاش فاتحان خود را متمدن کند.
در دوره ایلخانان مغول، ایران حکومتی مدبر، هنری باشکوه و ادبیاتی والا داشت و تاریخ بشر به وجود دانشمندی چون خواجه رشیدالدین فضلالله آراسته شد. تیمور در ماوراءالنهر تقریباً به همان شدت که ویران کرده بود، بنا ساخت و حتی در میان تاراج بر مزار حافظ ایستاد و او را بزرگ داشت. در آسیای صغیر ترکان متمدن شده بودند و شاعر در میانشان فراوان بود. در مصر ممالیک با نیرویی افسانهوار به ساختن و آباد کردن ادامه میدادند. در آفریقای باختری اسلام بذر دانش پراکنده بود. در همان زمان اسلام در سراسر هندوستان گسترش مییافت و به دورترین نقاط مشرقزمین پیش میرفت.
امپراتوری مغول در سراسر آسیا
وقتی مارکو پولو برای دیدار از چین، که زیر فرمان قوبلای قاآن بود، از ایران به راه افتاد (۱۲۷۱)، تقریباً همهجا خود را در امپراتوری مغول میدید. تاریخ تا آن زمان قلمروی بدان پهناوری ندیده بود. از باختر به رود دنیپر در روسیه میرسید، در جنوب شبهجزیره کریمه، عراق، ایران، تبت و بخشی از هند تا کنار گنگ را در بر میگرفت، در خاور چین و کره را شامل میشد و در شمال سرزمین اصلی مغولان، یعنی دشتهای پهناور مغولستان، قرار داشت. فرمانروایان مغول در سراسر قلمرو خود راهها را آباد نگه میداشتند، تجارت را تشویق میکردند، مسافران را پناه و یاری میدادند و هر دین و باوری را در شیوه عبادت خود آزاد میگذاشتند.
هولاکوخان، نوه چنگیزخان، پس از ویران کردن بغداد در ۱۲۵۸، مراغه در شمال باختری ایران را پایتخت خود کرد. پس از مرگ او در ۱۲۶۵، پسرش اباقا فرمانروای ایران شد و فقط تا حدی از خان بزرگ، قوبلای، فرمان میبرد. این آغاز سلسله ایلخانیان بود که تا سال ۱۳۳۷ بر ایران و عراق فرمان راند.
غازانخان و شکوفایی تبریز
مهمترین ایلخان غازانخان بود. او در میان سپاهیانش کوتاهترین قد را داشت، ولی اردهاش از سلاح آنان محکمتر بود. او از فرمان خان بزرگ، که مقرش در مغولستان یا چین بود، سر پیچید، قلمرو خود را مستقل کرد و تبریز را پایتخت ساخت. از چین، هند، مصر، انگلستان و اسپانیا سفیرانی به دربارش آمدند. غازان اداره دولت را اصلاح کرد، ارزش پول را ثابت نگه داشت و دهقانان را در برابر تجاوز خاوندان و راهزنان حمایت کرد. او تبریز را به رونق و اعتباری رساند که بغداد در روزگار اوجش داشت.
در تبریز مسجدی، دو مدرسه، دانشگاهی برای فلسفه، رصدخانهای، کتابخانهای و بیمارستانی ساخت و درآمد املاکی وسیع را برای همیشه وقف نگهداری آنها کرد. بزرگترین دانشمندان و پزشکان زمان را فراخواند و در آن مراکز به کار گماشت. خودش نیز مردی فاضل بود و به نقل کتاب چند زبان، از جمله لاتینی، میدانست. آرامگاهی چنان باشکوه برای خود ساخت که مرگش در ۱۳۰۴ همچون ورود پیروزمندانه به منزلگاهی والاتر بود.
مارکو پولو تبریز را «شهری بزرگ و باشکوه» وصف کرده است. فرایار اودریکو از پوردنونه در ۱۳۲۰ نوشت که تبریز بهترین شهر دنیا برای تجارت است و هر کالایی در آن فراوان یافت میشود. او گزارش میکند مسیحیان تبریز باور داشتند مالیاتی که این شهر به فرمانروایش میدهد از آنچه فرانسه به پادشاهش میپردازد بیشتر است. کلاویخو در ۱۴۰۴ آن را شهری عظیم با ثروت و کالای فراوان، بناهای زیبا، مساجد باشکوه و از بهترین گرمابههای جهان خواند و جمعیتش را یک میلیون تخمین زد. این ارقام از آنِ جهانگردان است و باید با احتیاط خوانده شود.
رشیدالدین: وزیر، پزشک و تاریخنگار
الجایتو سیاست مدبرانه برادرش غازان را ادامه داد. در زمان او برخی از والاترین نمونههای معماری و تذهیب ایرانی پدید آمد. زندگی پرافتخار وزیرش، خواجه رشیدالدین فضلالله، خود نمونهای روشن از گسترش فرهنگ و رونق دانش و ادب در آن دوره است. رشیدالدین در ۱۲۴۷ در همدان، شاید از پدر و مادری یهودی، زاده شد و به گفته دشمنانش به همین سبب در قوانین موسی چنین ماهر بود. او پزشک دربار اباقا، صدراعظم غازانخان و خزانهدار الجایتو بود.
او در یکی از محلههای خاوری تبریز مرکز بزرگ علمی و پزشکیای به نام «ربع رشیدی» بنا کرد. نامهای از او که در کتابخانه دانشگاه کیمبریج نگهداری میشود آن را وصف میکند. او از ۲۴ کاروانسرا، ۱۵۰۰ دکان، ۳۰ هزار خانه زیبا، گرمابهها، باغها، انبارها، آسیابها و کارگاههای نساجی و کاغذسازی یاد میکند. مردم لایق از هر دیار به آنجا آورده شده بودند، از جمله ۲۰۰ حافظ قرآن. او ۴۰۰ دانشمند، حکیم الاهی، فقیه و محدث را در خیابانی به نام «خیابان دانشمندان» جا داده بود و برای هر یک مستمری، خوراک، پوشاک و حتی هزینه صابون و شیرینی مقرر کرده بود. هزار طلبه دیگر نیز به او وابسته بودند تا در آسایش دانش بیاموزند.
نامه برنامههای او برای آموزش پزشکی را هم شرح میدهد. پنجاه پزشک ماهر از هند، چین، مصر و شام به بیمارستان دعوت شده بودند و هر یک باید هر روز ده طلبه را آموزش میداد. به هر چشمپزشک، جراح و شکستهبند پنج تن از پسران خدمتکاران سپرده میشد تا فن را بیاموزند، و پزشکان در خیابانی جدا به نام «خیابان شفادهندگان» میزیستند. صنعتگران کشورهای گوناگون نیز در گروهها و خیابانهایی جدا جای داده شده بودند.
پشتکار او شگفتانگیز است. در حالی که کشوری را اداره میکرد، فرصت یافت پنج کتاب در الاهیات، چهار کتاب در پزشکی و کشورداری و یک تاریخ جهان دو مجلدی بنویسد. یکی از هواداران مسلمانش روایت کرده که او فقط میان نماز صبح و برآمدن آفتاب فرصت نوشتن داشت. اما چون حتی در آذربایجان هم روز ابری پیدا میشود، در هفت سال کتاب معروف جامعالتواریخ را به پایان رساند. این کتاب تاریخ مغولان از چنگیز تا غازان، تاریخ کشورها و سلسلههای اسلامی، ایران و سرزمین یهودیان پیش و پس از محمد (ص)، چین و هند با مطالعهای کامل درباره بودا و آیین او، و در پایان گزارشی کوتاه و انتقادی از شاهان، پاپها و فیلسوفان اروپا را در بر دارد.
کتاب میگوید کسانی که این اثر را خواندهاند، که به گفته کتاب هنوز به هیچ زبان اروپایی ترجمه نشده بود، آن را ارزندهترین و فاضلانهترین اثر نثر فارسی میشمارند. رشیدالدین برای آن از همه اسناد دولتی استفاده کرد و دانشمندان چینی را به کار گرفت تا متون تاریخی چین را در اختیارش بگذارند. ظاهراً خودش این آثار و نیز آثار مهم دیگر به عربی، عبری، ترکی و مغولی را در اصل میخواند. او برای حفظ اثر از گزند زمان و جنگ، نسخههایی به کتابخانههای دوردست جهان فرستاد، دستور داد آن را به عربی ترجمه کنند و موقوفهای تعیین کرد تا هر سال دو نسخه تازه، یکی فارسی و یکی عربی، تهیه و به یکی از شهرهای اسلامی پیشکش شود.
با این همه، بخشی از این کتاب و برخی آثار دیگر او از میان رفته است، شاید در پی ضربهای که در پایان عمر بر زندگی سیاسیاش وارد شد. الجایتو در ۱۳۱۲ خواجه علیشاه گیلانی را همکار رشیدالدین در خزانهداری کرد. در زمان جانشین الجایتو، ابوسعید بهادرخان، علیشاه تهمتهایی بست و خان را قانع کرد که رشیدالدین و پسرش الجایتو را مسموم کردهاند. تاریخنگار بزرگ برکنار شد و اندکی بعد، در هفتاد سالگی، همراه یکی از پسرانش کشته شد (۱۳۱۸). اموالش مصادره شد، موسساتش از درآمد وقفشده محروم ماند و ربع رشیدی غارت و ویران شد.
ابوسعید وقتی کار از کار گذشته بود پشیمان شد و برای جبران یکی از پسران تاریخنگار، غیاثالدین محمد، را وزیر کرد و او با درایت و انصاف کارها را گرداند. سپس دوره هرجومرج آغاز شد، سلسله ایلخانیان منقرض شد، قلمرو آنان به امیرنشینهای کوچک تجزیه شد و میان آنان جنگ درگرفت. در همان حال بازار شعر و ادب رونق گرفت.