فلسفه یهودی در غروب: گرسونیدس، کرسکاس و خواب بلند پیش از اسپینوزا

آخرین فیلسوفان بزرگ یهودی قرون وسطی: یوسف کاسپی، لوی بن قارشون (گرسونیدس) با علم و خردگرایی جسورانه‌اش، حسدای کرسکاس و بازگشتش از عقل به ایمان، یوسف آلبو و سکوت طولانی اندیشه یهودی تا اسپینوزا.

گرسونیدسحسدای کرسکاسفلسفه یهودی

~10 دقیقه مطالعه · آخرین به‌روزرسانی ۹ آبان ۱۴۰۵

ممنوعیت علم و اثر آن

ممنوع ساختن آموزش علم و فلسفه به طلاب یهودی زیر بیست‌وپنج سال از سوی سلیمان بن آبراهام بن آدرت بیش از آنکه به فلسفه زیان رساند به علوم زیان زد و اثرش در اسپانیا بیشتر از فرانسه پیدا بود. نفوذ ابن‌میمون هنوز میان یهودیانی که توانستند در جنوب فرانسه به زندگی ادامه دهند نیرومند بود. یوسف کاسپی جرئت کرد رساله‌هایی در منطق و اخلاق برای راهنمایی پسرش بنویسد و از سنت آزادی فلسفی که ابن‌میمون در دلالة‌الحائرین نمونه عالی آن را عرضه کرده بود دفاع کند. این طرز تفکر زمینه را برای پیدایش اندیشمند بزرگ یهودی، لوی بن قارشون، آماده کرد.

لوی بن قارشون، گرسونیدس

او که در جهان مسیحیت گرسونیدس خوانده شد، مانند بیشتر فیلسوفان یهودی از راه پزشکی امرار معاش می‌کرد و در واقع آرزوی بقراط را به ظهور انسان‌های کامل، هم پزشک و هم فیلسوف، در خود تجسم بخشیده بود. در ۱۲۸۸ در بانیول در خانواده‌ای از دانشوران زاده شد، تقریباً تمام عمر را در اورانژ، پرپینیان و آوینیون گذراند و زیر حمایت پاپ‌ها توانست پژوهش‌هایش را با آرامش دنبال کند. رشته‌ای از علوم نماند که مطالعه نکند و بحثی از فلسفه نبود که از نظر کنجکاوش دور بماند. تلمودشناسی متبحر بود که به پیشرفت ریاضیات موسیقی خدمت کرد و شعر نیز می‌سرود. در ریاضیات و اخترشناسی آن عصر ستاره‌ای قدر اول بود و پیش از مورولیکو (۱۵۷۵) و پاسکال (۱۶۵۴) روش شمارش جایگشت‌های n شیء را با استدلال ریاضی یافت (۱۳۲۱).

رساله مثلثاتش راه را برای پژوهش‌های رگیومونتانوس باز کرد و چنان مورد توجه همگان شد که پاپ کلمنس ششم هیئتی را مأمور ترجمه آن به لاتینی کرد، با نام درباره منحنی، وتر و قوس دایره (۱۳۴۲). او دستگاه «عصای یعقوب» را اختراع یا تکمیل کرد تا ارتفاع ستارگان را دقیق بسنجد و این ابزار دو قرن به‌عنوان وسیله‌ای سودمند در دریانوردی به کار رفت. قارشون مدت‌ها به مطالعات اخترشناختی و رصد اجرام آسمانی پرداخت و سپس با استادی ایرادهایی بر هیئت بطلمیوسی گرفت. فرضیه «خورشید‌مرکزی» را بحث و تردید کرد و با لحنی که گویی آن نظریه در آن زمان پیروان اندکی یافته بود، رد کرد. «اتاق تاریک» را تکمیل کرد و آن را همراه عصای یعقوب برای اندازه‌گیری دقیق تغییرات قطر ظاهری خورشید و ماه به کار برد.

جنگ‌های خداوند

همچنان‌که علم لوی بن قارشون زیر تأثیر ریاضیات و اخترشناسی عرب‌ها بود، فلسفه‌اش نیز بر شرح‌هایی استوار بود که ابن‌رشد برای معرفی آثار ارسطو نوشته بود. در فاصله ۱۳۱۹ تا ۱۳۲۱ لوی بر این شرح‌ها شرح‌های تازه نوشت و همه مباحثی را که ارسطو در رساله‌هایش آورده بود، یعنی منطق، فیزیک، اخترشناسی، هواشناسی، گیاه‌شناسی، جانورشناسی، روان‌شناسی و مابعدالطبیعه، از نظر گذراند و در موارد بسیار از ابن‌میمون نقل کرد. دیدگاه‌های فلسفی و بخش عمده کشفیات علمی او در اثری عبری به نام جنگ‌های خداوند (۱۳۱۷ تا ۱۳۲۹) گرد آمده است. این کتاب در فلسفه قرون وسطایی یهود از لحاظ اهمیت و اعتبار مافوقی جز دلالة‌الحائرین ندارد و به پیروی از ابن‌میمون می‌کوشد اندیشه یونانی را با ایمان یهودی تلفیق کند، هرچند کفه ایمان را بسیار سبک‌تر می‌گیرد.

چون ملاحظه کنیم که ابن‌رشد و توماس آکویناس نیز همین کوشش را کردند، نخستین برای سازش دادن اسلام با ارسطو و دومی مسیحیت، درمی‌یابیم که چگونه نفوذ فلسفه ارسطو بر الاهیات قرون وسطی موجب تجزیه و فروریختن عقاید دینی شد و «عصر ایمان» را به «عصر خرد» بدل کرد. قارشون برای آرام کردن مخالفان دینی‌اش اعلام می‌کرد که اگر ثابت شود عقایدش برخلاف کتاب مقدس است حاضر است فوراً آن‌ها را رد کند، و این یکی از حیله‌های بیشتر فیلسوفان مدرسی بود. با این مقدمه به بحث مشروح درباره خدا، خلقت، ابدیت جهان و بقای روح پرداخت و چون نتایجش با کتاب مقدس متناقض درآمد، چنان با جسارت و پرخاشجویی گفتار کتاب مقدس را تفسیر کرد که منتقدانش نام کتاب را عوض کردند و آن را «جنگ‌های ضد خداوند» نامیدند.

قارشون می‌گوید داستان‌هایی چون «از حرکت بازماندن خورشید به دست یوشع» را نباید به ظاهر پذیرفت، بلکه باید دانست چنین «معجزات» احتمالاً رویدادهای طبیعی بوده‌اند که علل وقوعشان فراموش شده یا بر آدمیان مجهول مانده است. و سرانجام خردگرایی بی‌پرده خود را چنین اعلام می‌کند: «تورات نمی‌تواند ما را از پذیرفتن آنچه عقلمان به حقیقی بودنش حکم می‌کند مانع شود.» لوی بن قارشون دلیل اثبات وجود خدا را از آنچه اولباک ملحد بعدها «دستگاه طبیعت» نامید استنباط کرد و معتقد بود قانون و نظام عالم مظهر آن «عقل» است که بر جهان هستی حکومت می‌کند. او نیز مانند عالمان الاهی برهان می‌آورد که در طبیعت هر چیز گویی وسیله‌ای در خدمت غایتی آفریده شده و پروردگار به هر موجود امکان حفظ خود، رشد و تولید مثل بخشیده است. عالم، به‌عنوان جهان هستی یا نظم کلی، در زمان آفریده شده، اما از هیچ پدید نیامده است. توده‌ای از ماده بی‌حرکت و بی‌شکل از ازل بوده و آفرینش به آن شکل و زندگی بخشیده است.

میان خداوند و صورت‌های آفریده نیروی واسطی هست که قارشون، به پیروی از ارسطو و ابن‌رشد، آن را «عقل فعال» می‌نامد؛ تشعشع عقل خداوند که همه موجودات را رهبری می‌کند. انسان به صورت روح درمی‌آید و تا آنجا که روح وابسته به نفسانیات فردی است میراست؛ و در آن مرحله که به ادراک مفاهیم کلی و دریافت نظام و وحدت عالم توانا می‌شود، جزئی هوشیار از «عقل فعال»، که جوهری جاودانی است، می‌شود.

حسدای کرسکاس: ایمان بر عقل

فلسفه قارشون را یهودیان مطرود کردند، چون آن را در اساس منشعب از ابن‌رشد یا نوعی خردگرایی می‌دانستند که نتیجه نهایی‌اش از بین بردن ایمان دینی بود. متفکران مسیحی آثار او را می‌خواندند و اسپینوزا نیز از افکار او شدیداً متأثر شد، اما روحیه یهودیان اندیشمند با واقعیت و وفاداری بیشتری در آثار حسدای بن آبراهام کرسکاس بازتاب یافته است که روش محافظه‌کارانه سلیمان بن آدرت را شعار خود ساخته بود.

حسدای کرسکاس در ۱۳۴۰ در بارسلون زاده شد، در دوران اوج ضدیهودی‌گری زیست، به اتهام بی‌حرمتی به نان مقدس دستگیر و اندکی بعد آزاد شد و پسرش در همان شبی که می‌خواست عروسی کند در کشتار یهودیان (۱۳۹۱) جان باخت. آزار یهودیان ایمان حسدای را استوارتر کرد، چون تنها با ایمان به خدایی عادل و بهشتی پاداش‌دهنده می‌توانست نفرت از چنین زندگی پررنج و تهی از عدالت را تحمل کند. هفت سال پس از مرگ پسر، رساله‌ای به اسپانیایی منتشر کرد و کوشید به مسیحیان توضیح دهد چرا نباید از یهودی انتظار داشت مسیحی شود. با نهایت تواضع و مدارا نشان داد اصول جزمی مسیحیت، مانند هبوط، تثلیث، آبستنی معصومانه، تجسم، کفاره و قلب ماهیت، بزرگ‌ترین تناقض‌ها و سخت‌ترین محال‌های عقلی را به بار می‌آورند.

با این همه، هنگامی که به تألیف اثر مهم خود نور خداوند (۱۴۱۰) پرداخت، موضعی گرفت که مسیحیان از آن می‌توانستند از همین نظریات دفاع کنند: عقل را رها کرد و در برابر ایمان به زانو درآورد. هرچند رسماً ربی نبود، با آنان هم‌عقیده بود که بلایای مکرر بر قوم یهود کیفری از جانب پروردگار بود، به سزای این گناه که می‌خواستند دین مکشوف بر موسی را با استدلال‌های عقلانی بیامیزند و آلوده کنند. اگر خود کتابی در فلسفه می‌نوشت، نه از آن رو که آن را ارزشمند می‌دانست، بلکه برای آشکار کردن ضعف و نارسایی فلسفه و عقل و اثبات حقانیت ایمان بود. کوشش‌های ابن‌میمون و قارشون را برای سازش دادن یهودیت با ارسطو رد می‌کرد و اعتراض‌کنان می‌گفت: «کیست این یونانی که خداوند مجبور است با او همداستان باشد؟» با عقیده ارسطویی که عالی‌ترین صفت خدایی را دانش می‌دانست مخالف بود و معتقد بود عالی‌ترین صفت خدایی عشق است؛ خدا خوبی مطلق است.

کرسکاس اعتراف می‌کرد که عقل نمی‌تواند میان دو عقیده متناقض، علم غیب خدایی و اختیار بشری، آشتی برقرار کند؛ پس نباید اختیار را انکار کنیم، بلکه باید عقل را کنار بنهیم. برای آرامش روح و سلامت اخلاقی باید به خدا، اختیار بشر و بقای روح ایمان داشته باشیم و هرگز لازم نیست آن‌ها را با دلایل عقلانی ثابت کنیم. باید میان عقل خودستا و ضعیفمان، که ایمان را متزلزل و یأس را زاینده است، و ایمان خاضعانه و کلام ربانی، که تنها مایه تسلی ما در برابر بیدادگری‌ها و زبونی‌های زندگی است، یکی را برگزینیم.

آلبو و سکوت دراز

کرسکاس آخرین فرد از سلسله درخشان فیلسوفان یهودی قرون وسطی بود، اما در زمان حیاتش مورد تحسین و احترام مردمش نبود؛ و این شاگرد او، یوسف آلبو، بود که با کتاب جذاب‌تر خود، ایقاریم («اصول»؛ در کتاب با نام دیگری آمده است)، توجه مغزهای فلسفی را جلب کرد و شهرت یافت. این کتاب تلفیقی بود از افکار ابن‌میمون و کرسکاس به روشی التقاطی و نتیجه‌اش با یهودیت اصیل‌آیین، که به‌هیچ‌وجه غیرعقلانی بودن ایمان را نمی‌پذیرد، سازگارتر بود. پس از مرگ آلبو (۱۴۴۴) یهودیان تقریباً بینش خود را در عالم فلسفه و تاریخ از دست دادند تا نوبت به اسپینوزا رسید.

کشتارها، بی‌سروسامانی، تنگدستی و محرومیت از خانه و شغل روحیه یهودیان را درهم شکسته و شمارشان را به حداقل پس از سقوط بیت‌المقدس در سال ۷۰ میلادی رسانده بود. مطرودترین و خوارترین گروه آدمیان به سرودهای غم‌افزای دینی پناه بردند، تسلی خود را در همراهی با کنیسه‌ها جستند و عمر را در امید به بخشایش الاهی، اثبات حقانیت خود در زندگی زمینی و نیل به سعادت جاودانی گذراندند. دانشمندان یهودی خود را در اوراق تلمود مدفون کردند و نیروی تفکرشان را به تفسیر شریعت موسی محدود ساختند، در حالی که شماری دیگر برای دریافت اسرار الاهی چنان در رازوری غرق شدند که مراحل تیره‌روزی خود را چون نردبان صعود به آسمان می‌دیدند. شعر یهودی از اوج تغزل افتاد و تنها پیکر ناتوانی از آن گهگاه در برابر انقلاب زمان سر به عصیان برمی‌داشت یا با شوخ‌طبعی طعنه‌های زندگی را ملایم و تحمل‌پذیر می‌کرد.

قوم یهود از این خواب طولانی و در عین حال شفابخش سر برنداشت تا آنکه آن یهودی فروتن آمستردامی قد برافراشت و با آمیختن یهودیت، فلسفه مدرسی و روش استدلالی دکارت معجونی عالی از دین و علم پدید آورد. با ظهور شخصیتی چون اسپینوزا بود که یهودیان توانستند بار دیگر جای خود را در میدان جهانی اندیشه بشری، که از مرز نژاد و زمان فراتر است، بازیابند.

نوشته و پژوهش‌شده توسط دکتر شاهین صیامی

مقالات مرتبط

آلبرشت دورر، ۱۴۷۱–۱۵۲۸: نقاش، حکاک و وجدان هنر آلمان

بازگویی زندگی‌نامهٔ دورر از دیدگاه دورانت: شاگردی او در نورنبرگ و خودنگاره‌هایش، دو سفر به ایتالیا، تک‌چهره‌ها و محراب‌ها و طرح‌هایش، چاپ‌های چوبی و حکاکی‌های او از «مکاشفه» و «آلام» تا «شهسوار، مرگ و شیطان»، «قدیس هیرونیموس» و «مالیخولیا»، زندگی خانگی ناکام، سفر هلند در ۱۵۲۰–۱۵۲۱، سوگ او برای لوتر، «چهار حواری» و مرگش.

ادامه

کمال هنر آلمان: پیکرتراشان، حکاکان و نقاشان پیش از دورر

بازگویی مرور دورانت از هنر آلمان در پایان قرون وسطی: تقاضای اروپا برای صنعتگران آلمانی، معماری گوتیک متأخر، پیکرتراشان نورنبرگ یعنی فایت اشتوس و پتر فیشر و آدام کرافت، شیشه‌های رنگی و هنرهای کوچک، برآمدن گراوور چوبی و مسی و چاپ تیزابی، و نقاشان از شونگاوئر و هولباین‌ها تا ماتیاس گرونوالد و محراب ایزنهایم.

ادامه

آلمانی‌ها، ۱۳۰۰–۱۵۱۷: گرمابه، ضیافت، قوانین سخت و روح ملی در حال رشد

بازگویی تصویر دورانت از زندگی روزمرهٔ آلمان پیش از اصلاح دینی: مردمی نیرومند، باده‌نوش و گشاده‌دست، گرمابه‌های عمومی و اخلاق آزادتر آن زمان، ازدواج، خانواده‌های پرفرزند و انضباط سخت، خانه‌های چوبی راحت، مجازات‌های سخت، لباس و جشن‌ها، و احساس ملی‌ای که به شکستن قدرت رم کمک می‌کرد.

ادامه

دولت: شهسواران غارتگر، شاهزادگان و امپراتور ماکسیمیلیان پیش از لوتر

بازگویی بخش دورانت دربارهٔ دولت آلمان در پایان قرن پانزدهم: افول شهسواران و «بارون‌های دزد» گوتس فون برلیشینگن و فرانتس فون زیکینگن، اتحادیهٔ سوابیا، شاهزادگان خودکامه‌ای که بعدها از اصلاح دینی حمایت کردند، امپراتوران فردریک سوم و ماکسیمیلیان اول، سیاست ازدواج‌های هابسبورگی، و حمایت ماکسیمیلیان از دانشمندان و هنرمندان.

ادامه

عصر فوگرها: دهقانان، سرمایه و شهرهای آزاد آلمان پیش از لوتر

بازگویی بخش آغازین فصل دورانت دربارهٔ آلمان در آستانهٔ لوتر: پیشرفت و خشم دهقانان در اواخر قرن پانزدهم، شورش‌های «کفشیان»، معادن نقره و اقتصاد پولی، برآمدن خاندان بانکدار فوگر در آوگسبورگ، انحصار و گرانی، نخستین فریادها علیه سرمایه‌داران، و شکوه شهرهای آزاد آوگسبورگ و نورنبرگ.

ادامه

اراسموس انسان: عادت‌ها، شهرت و آستانهٔ انقلاب، ۱۵۱۷

بازگویی تصویر پایانی دورانت از اراسموس به‌عنوان یک آدم: زندگی مجردانه‌اش در فلاندر، سلامت و شراب و پول، چهره‌اش در نقاشی‌های ماسیس و دورر و هولباین، عیب‌ها و حسن‌هایش، بی‌اعتنایی‌اش به علم و هنر، تسلطش بر لاتین و نامه‌های مشهورش، امیدهای اومانیست‌ها به لئو دهم، و هشداری که در سپتامبر ۱۵۱۷ از نزدیکی انقلابی بزرگ داد.

ادامه