یهودیان شمال آلپ: تبعیدها، لهستان، آلمان و اصلاح دینی

تبعید مکرر یهودیان از انگلستان، فرانسه و فلاندر، هوسی‌ها در پراگ، پذیرایی و سخت‌گیری بعدی در لهستان و لیتوانی، جایگاه یهودیان در آلمان، وام اصلاح دینی به دانش عبری و حمله‌های دوران پیری لوتر.

یهودیان لهستانلوتر و یهودیانتبعید یهودیان

~9 دقیقه مطالعه · آخرین به‌روزرسانی ۹ آبان ۱۴۰۵

سرگردانی و تبعید

یهودیان نواحی شمال کوه‌های آلپ تیره‌روزتر و سرگردان‌تر از آنان بودند که در ایتالیا می‌زیستند. این مردم در ۱۲۹۰ از انگلستان، در ۱۳۶۰ از فرانسه و در ۱۳۷۰ از فلاندر بیرون رانده شدند (به نقل تاریخ‌های کتاب). فرانسه تبعیدیان را در ۱۳۱۵ بازپذیرفت، به شرط آنکه دو سوم از همه سودی را که پیش از تبعید از رباخواری به دست آورده بودند به پادشاه تقدیم کنند. وقتی آن درآمدها به خزانه ضبط شد، بار دیگر یهودیان را بیرون راندند (۱۳۲۱). این ستمدیدگان بازگشتند تا متهم به شیوع «مرگ سیاه» شوند و دوباره تبعید گردند (۱۳۴۹).

در ۱۳۶۰ دوباره دعوت شدند تا با وام‌دادن و به‌کارگیری مهارت اقتصادی‌شان مبلغی هنگفت جمع کنند و به‌عنوان خونبها به انگلستان بپردازند و پادشاه اسیر فرانسه آزاد شود. اما در ۱۳۹۴ یهودی تازه‌مسیحی‌شده‌ای به‌طرز مرموزی ناپدید شد و یهودیان به کشتن او متهم شدند. برخی زیر شکنجه اقرار کردند که او را اندرز داده بودند به یهودیت بازگردد. افکار عمومی بر ضد یهودیان شعله‌ور شد و شارل ششم ناچار شد با اکراه فرمان تبعید آن قوم سرگشته را بار دیگر صادر کند.

پراگ و هوسی‌ها

در پراگ جمعیت زیادی از یهودیان می‌زیستند. برخی به شنیدن موعظه‌های میلیچ، پیشقدم هوس، رغبت نشان می‌دادند، چون او از عهد قدیم دانش فراوان داشت و برایش ارزش بسیار قائل بود. هوس زبان عبری را آموخت، تفسیرهای عبری را می‌خواند و از راشی و ابن‌میمون نقل می‌کرد. تابوریان که عقاید اصلاح‌طلبانه هوس را تا مرز مرام اشتراکی پیش بردند خود را «قوم برگزیده» می‌خواندند و نام‌های ادوم، موآب و عمالقه را بر ولایت‌هایی از آلمان که مورد حمله‌شان بود نهادند. سپاه هوسی‌ها در مجموع از کشتن یهودیان ابایی نداشت و وقتی پراگ را گرفتند (۱۴۲۱)، به روش مسلمانان که مغلوبان را میان اسلام و جزیه مخیر می‌گذاشتند عمل نکردند، بلکه یهودیان را وادار کردند یا مسیحیت را بپذیرند یا جان بدهند.

لهستان و لیتوانی

در میان کشورهای مسیحی تنها لهستان، مانند ایتالیا، نسبت به یهودیان مهمان‌نواز ماند. در ۱۰۹۸، ۱۱۴۶ و ۱۱۹۶ بسیاری از یهودیان آلمانی برای رهایی از صلیبیون به لهستان مهاجرت کردند. در آنجا به‌خوبی پذیرفته شدند و رونق یافتند، چنان‌که تا حدود ۱۲۰۷ برخی صاحب املاک وسیع شدند. در ۱۲۶۴ بولسلاف، ملقب به «با ایمان»، شاه لهستان، با فرمانی یهودیان را از حقوق اجتماعی برخوردار کرد. پس از پایان طاعون، آلمانی‌های بیشتری به لهستان رفتند و اشراف فرمانروا از آنان استقبال کردند، چون وجودشان را چون مخمری برای رشد اقتصادی کشور لازم می‌دانستند، به‌ویژه که هنوز در لهستان طبقه متوسط پدید نیامده بود.

کازیمیر سوم، ملقب به «کبیر»، حقوق اجتماعی یهودیان لهستان را تثبیت و گسترش داد و مهین‌دوک ویتوفت همان حقوق را برای یهودیان لیتوانی تضمین کرد. اما در ۱۴۰۷ کشیشی در کراکو به شنوندگانش گفت یهودیان پسری مسیحی را کشته‌اند و همین اتهام قتل‌عامی به پا کرد. کازیمیر چهارم بار دیگر حقوق یهودیان را تأیید و بر آزادی‌شان افزود (۱۴۴۷) و اعلام کرد: «آرزومندیم یهودیانی را که به سود خود و منافع خزانه شاهی در حمایت خود گرفته‌ایم، در دوران پرخیر و برکت فرمانروایی ما در رفاه و امنیت زندگی کنند.»

روحانیان به شاه اعتراض کردند. اولسنیکی، اسقف اعظم، او را به آتش جهنم تهدید کرد و جووانی دی کاپیسترانو، که به نمایندگی پاپ به لهستان آمده بود، در میدان عمومی کراکو بر ضد او سخنرانی‌های آتشین کرد. بعدها که شاه در جنگ با بیگانگان شکست خورد، مردم فریاد برآوردند که خدا او را به گناه یاری کردن به کافران کیفر داده است. شاه چون برای جنگ بعدی به پشتیبانی روحانیان نیاز داشت، فرمان آزادی یهودیان را لغو کرد. در ۱۴۶۳ و ۱۴۹۴ قتل‌عام‌هایی با نقشه قبلی بر ضد یهودیان لهستان برپا شد. شاید برای جلوگیری از چنین رویدادهایی بود که از آن پس یهودیان کراکو را به محله‌ای در حومه شهر به نام کازیمیرز منتقل کردند.

در آنجا و مراکز دیگر لهستان و لیتوانی یهودیان کم‌کم بر دشواری‌ها فایق آمدند و شمار و رونقشان افزایش یافت. در دوره سیگیسموند اول آزادی‌های خود را، جز آزادی انتخاب محل سکونت، بازیافتند و در دوره سیگیسموند دوم نیز در پرتو عنایت دولت زیستند. در ۱۵۵۶ سه یهودی در سوخاچف متهم شدند که کارد بر نان مقدس مسیحیان زده و از آن خون جاری ساخته‌اند. ادعای بی‌گناهی‌شان سودی نداشت و به فرمان اسقف خلم کشته شدند. سیگیسموند دوم اعلام کرد این اتهام نوعی «خدعه دینی» بوده تا بر یهودیان و پروتستان‌ها ثابت شود که نان مقدس به‌راستی به جسم و خون مسیح بدل می‌شود. او صراحتاً افزود: «از این تبهکاری نفرت‌انگیز به انزجار آمده‌ام و آن‌قدر بی‌شعور نیستم که وجود خون در نان مقدس را باور کنم.» اما با مرگ این فرمانروای شکاک (۱۵۷۲) دوران صلح و مدارا میان حکومت لهستان و یهودیان آنجا به پایان رسید.

آلمان و اصلاح دینی

در آلمان قرون وسطی یهودیان مدتی به آرامش زیستند و در امتداد رودخانه‌های بزرگ و در شهرها و بنادر آزاد با کوشش فراوان به تجارت پرداختند. حتی برخی اسقف‌های اعظم از امپراتور خواستند به آنان اجازه پذیرفتن یهودیان در شهرشان را بدهد. در ۱۳۵۴ شارل چهارم با «منشور زرین» به برگزینندگان اجازه داد، مانند امپراتور، یهودیان را به‌عنوان «خدام خانگی» به خدمت بگیرند. بدین‌سان برگزینندگان اختیار یافتند یهودیان را به املاک خود بپذیرند، در حمایت خود بگیرند، به کار بکشند و به بهانه‌های گوناگون از آنان جریمه بستانند.

در آلمان نیز مانند ایتالیا طلابی که می‌خواستند متن اصلی عهد قدیم را پژوهش کنند به آموختن عبری پرداختند و مناظره شدید رویشلین و پففرکورن بازار این زبان را گرم‌تر کرد. در همان زمان تلمود به‌تمامی چاپ شد (۱۵۲۰) و انگیزه تازه‌ای برای تحصیل عبری پدید آورد.

نفوذ یهودیت در دوره اصلاح دینی به اوج رسید. از لحاظ اصول، این اصلاح بازگشتی بود به آیین ساده‌تر و قوانین سخت اخلاقی آغاز مسیحیت، یعنی دورانی که مسیحیت با یهودیت آمیخته و پیوسته بود. ضدیت پروتستان‌ها با تصویرها و مجسمه‌های دینی بی‌گمان بازتاب بیزاری سامی از «بت‌های تراشیده» بود. برخی فرقه‌های پروتستان روز شنبه آیین سبت را به جا می‌آوردند و طرد «مریم‌پرستی» و پرهیز از ستایش قدیسان شباهت بسیار به یکتاپرستی محض یهودیان داشت. کشیشان پروتستان با پذیرفتن نیاز جنسی و مشروع دانستن ازدواج به ربی‌های یهودی نزدیک‌تر بودند تا به کشیشان کاتولیک. مخالفان مصلحان آنان را به «یهودی‌مآبی» متهم می‌کردند یا «نیمه‌یهودی» می‌خواندند. خود کارلشتات گفته است که ملانشتون می‌خواست عیناً از موسی تقلید کند. کالون «یهودی‌مآبی» را یکی از گناهان بزرگ سروتوس شمرد و آن دانشمند اسپانیایی نیز به نوبه خود اعتراف کرد که مطالعاتش به عبری او را در تثلیث الاهی به شک انداخته بود. فرمانروایی کالون بر مردم ژنو یادآور تسلط روحانیان در جامعه باستانی بنی‌اسرائیل بود.

تسوینگلی نیز به «یهودی‌مآبی» متهم شد، چون در همنشینی با یهودیان عبری می‌آموخت و بسیاری از موعظه‌ها و تفسیرهایش را بر عهد قدیم استوار می‌کرد. خودش اعتراف می‌کند چگونه مسحور عبری شد:

من این زبان مقدس را بیش از حد تصور پرورده، زیبا و متین یافته‌ام. هرچند شمار واژه‌هایش اندک است، هیچ معنایی در آن کم نیست، زیرا از هر واژه در گنجینه این زبان به چند شیوه بهره می‌برند. جرئت می‌کنم بگویم هر که به متانت و زیبایی این زبان پی ببرد می‌بیند هیچ زبان دیگری با واژگانی چنین اندک بیانی چنین محکم و رسا ندارد. هیچ زبانی تا این اندازه در رساندن تشبیه‌های چندپهلو و پرمعنا غنی نیست. هیچ زبانی به این آسانی دل آدمی را به نشاط و طپش درنمی‌آورد.

لوتر چنین شوقی نشان نمی‌دهد و گله می‌کند: «چقدر از کسانی که مانند تسوینگلی چند زبان به کار می‌برند بیزارم. تسوینگلی بر منبر شهر ماربورگ به یونانی و عبری سخن می‌گفت.»

حمله دوران پیری لوتر

لوتر با تندخویی دوران پیری سخت به یهودیان حمله کرد، گویی هرگز چیزی از آنان نیاموخته بود؛ هیچ‌کس در برابر طلبکار خود احساس پهلوانی نمی‌کند. در رساله درباره یهودیان و دروغ‌هایشان (۱۵۴۲) با رگباری از دلایل یهودیان را هدف گرفت: مسیح را خدا نپذیرفته‌اند؛ رنج و سرگردانی طولانی‌شان نتیجه خشم الاهی است؛ خود را به زور وارد سرزمین مسیحیان کرده‌اند؛ با رباخواری بی‌شرمانه ثروتمند شده‌اند؛ تلمود فریب، دزدی و کشتن مسیحیان را کار پسندیده شمرده است؛ و یهودیان چشمه‌ها و چاه‌ها را مسموم می‌کردند و کودکان مسیحی را می‌کشتند تا خونشان را در مراسم دینی به کار برند.

در زندگی‌نامه لوتر پیر می‌بینیم با چه شدتی به آلمانی‌ها توصیه می‌کند خانه‌های یهودیان را بسوزانند، کنیسه‌ها و مدارسشان را ببندند، اموالشان را بگیرند، مردان و زنانشان را به بیگاری بکشند و همه را وادار کنند یا مسیحیت را بپذیرند یا زبانشان بریده شود. او در موعظه‌ای اندکی پیش از مرگ گفت پزشکان یهودی عمداً بیماران مسیحی را مسموم می‌کنند.

این‌گونه بدگویی‌ها باعث شد پروتستانتیسم، که تا آن حد وامدار یهودیت بود، بیش از کاتولیسیسم رسمی به ضدیهودی‌گری گرایش پیدا کند، هرچند توده کاتولیک بیش از پروتستان‌ها نسبت به یهودیان دشمنی نشان می‌داد. این متعصبان سرانجام برگزینندگان ساکس و براندنبورگ را وادار کردند ساکنان یهودی قلمرو خود را تبعید کنند. آنان بنیاد نفرت عمومی نسبت به قوم یهود را برای قرن‌های آینده در آلمان نهادند و مردم را برای کشتارها و آدم‌سوزی‌های جمعی آماده ساختند.

نوشته و پژوهش‌شده توسط دکتر شاهین صیامی

مقالات مرتبط

آلبرشت دورر، ۱۴۷۱–۱۵۲۸: نقاش، حکاک و وجدان هنر آلمان

بازگویی زندگی‌نامهٔ دورر از دیدگاه دورانت: شاگردی او در نورنبرگ و خودنگاره‌هایش، دو سفر به ایتالیا، تک‌چهره‌ها و محراب‌ها و طرح‌هایش، چاپ‌های چوبی و حکاکی‌های او از «مکاشفه» و «آلام» تا «شهسوار، مرگ و شیطان»، «قدیس هیرونیموس» و «مالیخولیا»، زندگی خانگی ناکام، سفر هلند در ۱۵۲۰–۱۵۲۱، سوگ او برای لوتر، «چهار حواری» و مرگش.

ادامه

کمال هنر آلمان: پیکرتراشان، حکاکان و نقاشان پیش از دورر

بازگویی مرور دورانت از هنر آلمان در پایان قرون وسطی: تقاضای اروپا برای صنعتگران آلمانی، معماری گوتیک متأخر، پیکرتراشان نورنبرگ یعنی فایت اشتوس و پتر فیشر و آدام کرافت، شیشه‌های رنگی و هنرهای کوچک، برآمدن گراوور چوبی و مسی و چاپ تیزابی، و نقاشان از شونگاوئر و هولباین‌ها تا ماتیاس گرونوالد و محراب ایزنهایم.

ادامه

آلمانی‌ها، ۱۳۰۰–۱۵۱۷: گرمابه، ضیافت، قوانین سخت و روح ملی در حال رشد

بازگویی تصویر دورانت از زندگی روزمرهٔ آلمان پیش از اصلاح دینی: مردمی نیرومند، باده‌نوش و گشاده‌دست، گرمابه‌های عمومی و اخلاق آزادتر آن زمان، ازدواج، خانواده‌های پرفرزند و انضباط سخت، خانه‌های چوبی راحت، مجازات‌های سخت، لباس و جشن‌ها، و احساس ملی‌ای که به شکستن قدرت رم کمک می‌کرد.

ادامه

دولت: شهسواران غارتگر، شاهزادگان و امپراتور ماکسیمیلیان پیش از لوتر

بازگویی بخش دورانت دربارهٔ دولت آلمان در پایان قرن پانزدهم: افول شهسواران و «بارون‌های دزد» گوتس فون برلیشینگن و فرانتس فون زیکینگن، اتحادیهٔ سوابیا، شاهزادگان خودکامه‌ای که بعدها از اصلاح دینی حمایت کردند، امپراتوران فردریک سوم و ماکسیمیلیان اول، سیاست ازدواج‌های هابسبورگی، و حمایت ماکسیمیلیان از دانشمندان و هنرمندان.

ادامه

عصر فوگرها: دهقانان، سرمایه و شهرهای آزاد آلمان پیش از لوتر

بازگویی بخش آغازین فصل دورانت دربارهٔ آلمان در آستانهٔ لوتر: پیشرفت و خشم دهقانان در اواخر قرن پانزدهم، شورش‌های «کفشیان»، معادن نقره و اقتصاد پولی، برآمدن خاندان بانکدار فوگر در آوگسبورگ، انحصار و گرانی، نخستین فریادها علیه سرمایه‌داران، و شکوه شهرهای آزاد آوگسبورگ و نورنبرگ.

ادامه

اراسموس انسان: عادت‌ها، شهرت و آستانهٔ انقلاب، ۱۵۱۷

بازگویی تصویر پایانی دورانت از اراسموس به‌عنوان یک آدم: زندگی مجردانه‌اش در فلاندر، سلامت و شراب و پول، چهره‌اش در نقاشی‌های ماسیس و دورر و هولباین، عیب‌ها و حسن‌هایش، بی‌اعتنایی‌اش به علم و هنر، تسلطش بر لاتین و نامه‌های مشهورش، امیدهای اومانیست‌ها به لئو دهم، و هشداری که در سپتامبر ۱۵۱۷ از نزدیکی انقلابی بزرگ داد.

ادامه