قوم سرگردان: یهودیان در سرزمین‌های اسلامی و ایتالیای رنسانس

افسانه یهودی سرگردان، زندگی امن‌تر جماعت‌های یهودی در قلمرو عثمانی و آزادی کم‌مانند آنان در ایتالیای رنسانس و نزد پاپ‌ها، با اتهام ترانت، شاعران یهودی عمانوئیل و کالونیموس و دانشمندان عبرانی‌دان دربارهای ایتالیا.

یهودی سرگردانیهودیان ایتالیای رنسانستاریخ یهود

~12 دقیقه مطالعه · آخرین به‌روزرسانی ۹ آبان ۱۴۰۵

افسانه یهودی سرگردان

راجر وندوور در کتاب گلچین‌های تاریخ خود (۱۲۲۸) آورده است که از اسقف اعظمی ارمنی، که در اوایل سده سیزدهم از صومعه سنت آلبنز دیدن می‌کرد، پرسیدند که آیا این شایعه درست است که آن یهودی که با مسیح سخن گفته بود هنوز در خاور نزدیک زنده است. او راهبان را به درستی شایعه اطمینان داد. ملازمش افزود که اسقف اعظم پیش از ترک ارمنستان با آن یهودی فناناپذیر غذا خورده است و نام لاتینی او کارتوفیلوس است. هنگامی که عیسی از دادگاه پیلاطس بیرون می‌آمد، همین کارتوفیلوس بود که دست بر پشت پسر خدا زد و گفت: «تندتر برو.» عیسی پاسخ داد: «من می‌روم، اما تو سرگردان خواهی ماند تا من بازگردم.» ارمنیان دیگری که در ۱۲۵۲ از سنت آلبنز دیدن کردند همین داستان را تکرار کردند.

داستان‌پردازی عامیانه آن را شاخ‌وبرگ داد و نام آن یهودی را عوض کرد و افزود که هر صد سال یا نزدیک به آن او بیماری سنگینی می‌گرفت و در بیهوشی عمیق فرو می‌رفت و سپس چون جوانی برومند، با خاطراتی تازه از محاکمه، مرگ و رستاخیز مسیح، برمی‌خاست. بعدها داستان از خاطره‌ها محو شد و در سده شانزدهم دوباره بر سر زبان‌ها افتاد، تا آنجا که عده‌ای از اروپاییان هیجان‌زده ادعا کردند احشویروش، که اینک نام آن یهودی سرگردان شده بود، را در هامبورگ (۱۵۴۷ و ۱۵۶۴)، وین (۱۵۹۹)، لوبک (۱۶۰۱)، پاریس (۱۶۴۴)، نیوکاسل (۱۷۹۰) و سرانجام یوتا (۱۸۶۸) دیده‌اند. در اروپایی که ایمانش متزلزل شده بود، این افسانه به‌عنوان گواهی بر ربانیت و رستاخیز مسیح و نشانه‌ای تازه از بازگشت او با آغوش باز پذیرفته شد.

برای ما این اسطوره نماد غم‌انگیز قومی است که در هفتاد و یکمین سال تاریخ مسیحی زادگاه خود را از دست داد، هجده قرن بر چهار قاره جهان سرگردان ماند و بارها رنجی برابر مصلوب شدن کشید، پیش از آنکه در جزر و مد روزگار ناپایدار امروز بتواند مسکن باستانی خود را بازیابد.

زیر هلال عثمانی

یهودیان در روزگار پراکندگی کمتر از همه در قلمرو سلاطین عثمانی و در سرزمین‌های پاپ‌ها در فرانسه و ایتالیا رنج دیدند. اقلیت‌های یهودی در قسطنطنیه، سالونیک، آسیای صغیر، سوریه، فلسطین، عربستان، مصر، شمال آفریقا و آن بخش از اسپانیا که در دست مورها بود با امنیت می‌زیستند. بربرها با اکراه آنان را تحمل می‌کردند، با این حال شمعون دوران توانست گروه بزرگی از یهودیان را در الجزایر مقیم کند. در اسکندریه، چنان‌که ربی عوبدیا برتینورو در ۱۴۸۸ شرح داده است، یهودیان زندگی مرفهی داشتند، شراب فراوان می‌نوشیدند، مانند مسلمانان چهارزانو بر قالی می‌نشستند و پیش از ورود به کنیسه یا خانه آشنایان کفش از پا درمی‌آوردند. یهودیان آلمانی پناهنده به عثمانی در نامه‌هایشان به خویشان از شرایط رضایت‌بخش زندگی خود بسیار تعریف می‌کردند. در فلسطین پاشای عثمانی اجازه داد کنیسه‌ای در دامنه کوه صهیون بسازند. برخی یهودیان باختری به زیارت فلسطین می‌رفتند و مردن در سرزمین مقدس، به‌ویژه بیت‌المقدس، را سعادتی بزرگ می‌شمردند.

ایتالیا: پناهگاه مدارا

با این همه مرکز فکر و ذوق یهود در آن عصر ایتالیای سخت‌گیر بود و در آن سرزمین روشن یهودیان از هر جای دیگر بی‌دردسرتر می‌زیستند. در ناپل از دوستی شاه روبر دانژو برخوردار بودند و در آنکونا، فرارا، پادوا، ونیز، ورونا، مانتوا، فلورانس، پیزا و دیگر مراکز رنسانس زندگی مرفه و پررونقی داشتند. اراسموس می‌گفت: «ایتالیا پر از یهودی است، اما در اسپانیا هیچ مسیحی نیست.» در ایتالیا تجارت و اقتصاد ارجمند بود و چون یهودیان همواره در خدمت این دو بودند، مردم آنان را گرم‌کننده بازار می‌شمردند. آن رسم کهن که یهودیان باید لباس مشخص بپوشند یا نشانی ویژه داشته باشند در آنجا تقریباً متروک شده بود و یهودیان توانگر چون همسایگان ایتالیایی خود جامه فاخر می‌پوشیدند. جوانان یهودی به دانشگاه‌ها راه داشتند و شمار فزاینده‌ای از مسیحیان نیز به آموختن عربی می‌پرداختند.

گاه مغرضان مقدسی چون قدیس جووانی دی کاپیسترانو پیروانش را برمی‌انگیختند که اجرای کامل «قانون آبی»، یعنی فهرست محرومیت‌های اجتماعی یهودیان، را بخواهند. هرچند پاپ ائوگنیوس چهارم و نیکولاوس پنجم از او پشتیبانی کردند، اثر فصاحتش در ایتالیا دیری نپایید. فرایار فرانسیسی دیگری، برناردینو اهل فلتری، چنان با فریاد بر یهودیان تاخت که مقامات شهرداری میلان، فرارا و ونیز به او دستور دادند یا خاموش بماند یا شهرشان را ترک کند.

اتهام ترانت

در ۱۴۷۵ جسد کودکی خردسال نزدیک خانه‌ای یهودی در ترانت یافت شد و برناردینو ندا درداد که یهودیان او را کشته‌اند. اسقف شهر همه یهودیان را زندانی کرد و برخی زیر شکنجه اقرار کردند که پسربچه را کشته‌اند تا خونش را در مراسم عید فصح بنوشند. نتیجه کیفری هولناک برای کل جماعت یهودی ترانت بود. پیکر «سیمونه کوچولو» را حنوط کردند و به‌عنوان یادگاری مقدس در شهر گرداندند. هزاران مؤمن ساده‌دل به زیارت این زیارتگاه تازه روی آوردند و شایعه ستمگری یهودیان از آلپ گذشت و ضدیهودی‌گری را در آلمان دامن زد.

سنای ونیز آن شایعه را جعل دینی دانست و به مقامات قلمرو خود فرمان داد از یهودیان حمایت کنند. دو حقوقدان از پادوا که برای تحقیق به ترانت آمدند نزدیک بود به دست جمعیت خشمگین پاره‌پاره شوند. بر پاپ سیکستوس چهارم فشار آوردند تا سیمونه را در شمار قدیسان درآورد، اما او نپذیرفت و پرستش آن کودک را ممنوع کرد. با این همه در ۱۵۸۲ طی مراسمی سیمونه در شمار آمرزیدگان درآمد.

پاپ‌ها و یهودیان رم

در رم یهودیان بیش از هر جای دیگر جهان مسیحیت آزادی داشتند و در شرایط مساعدتری می‌زیستند: از یک سو پاپ‌ها معمولاً مردانی فرهیخته بودند و از سوی دیگر نفاق شدید دو خاندان مقتدر اورسینی و کولونا مردم را چنان به جنگ و خونریزی داخلی سرگرم می‌داشت که جایی برای دشمنی با دیگران نمی‌ماند. شاید هم علت اصلی این بود که رومیان بیش از آن می‌خواستند از جنبه تجاری مسیحیت بهره ببرند که اسیر تعصب خشک دینی شوند. در رم هنوز گتو به وجود نیامده بود و هرچند بیشتر یهودیان در کوی عبرانیان در کناره چپ رود تیبر می‌زیستند، قانوناً اجباری در کار نبود. بسیاری از کاخ‌های اشراف رم میان خانه‌های یهودیان سر برمی‌آورد و کنیسه‌ها نزدیک کلیساها ساخته می‌شد.

پاره‌ای ستمگری‌ها رایج بود: یهودیان باید برای هزینه ورزش‌ها و مسابقات پهلوانی مالیاتی ویژه می‌پرداختند و شماری از ورزشکاران خود را، نیمه‌برهنه و خلاف آیین قومشان، به این مسابقه‌ها می‌فرستادند. در تئاتر رم و فارس‌های کارناوالی تصویرهای زشت و هجوآمیزی از یهودیان نمایش داده می‌شد، اما زنان یهودی را عموماً زیبا و نجیب می‌نمودند. اگر به یهودی مالت مارلو و تاجر ونیزی شکسپیر نگاه کنیم، تضاد آشکار میان باراباس و آبیجایل در نمایشنامه مارلو و شایلاک و جسیکا در نمایشنامه شکسپیر دیده می‌شود.

پاپ‌ها مسیح را منجی بشریت می‌پرستیدند و باور یهودیان را که می‌گفتند مسیحا هنوز ظاهر نشده است سخت ناخوش می‌داشتند، با این حال در مجموع با یهودیان بسیار جوانمردانه رفتار می‌کردند. هنگام برقراری دستگاه تفتیش افکار، پاپ‌ها یهودیانی را که به مسیحیت درنیامده بودند از مقررات سخت آن معاف داشتند و دستگاه تنها زمانی می‌توانست یهودیان را دنبال کند که به مسیحیت تعرض می‌کردند یا می‌کوشیدند مسیحی را به یهودیت درآورند. حتی «یهودیانی که کارشان تبلیغ دایم یهودیت بود عموماً از آزار کلیسا در امان بودند»، هرچند دولت و مردم به بهانه‌های گوناگون مزاحمشان می‌شدند. چند پاپ فرمان‌هایی برای مهار خصومت عمومی صادر کردند. کلمنس ششم در این راه بسیار کوشید و آوینیون، مقر پاپی، را پناهگاهی برای یهودیانی ساخت که از غارتگری حکومت فرانسه می‌گریختند. مارتینوس پنجم در ۱۴۱۹ به جهان کاتولیک اعلام کرد:

از آنجا که یهودیان نیز به صورت خداوند آفریده شده‌اند و روزی به آمرزش اخروی خواهند رسید، و از آنجا که به حمایت ما نیازمندند، به پیروی از اسلافمان فرمان می‌دهیم هیچ‌کس مانع مراسم کنیسه‌هایشان نشود و قوانین، حقوق و آداب اجتماعی ایشان را مورد تجاوز قرار ندهد؛ هیچ یهودی مجبور به پذیرفتن غسل تعمید، برگزاری اعیاد مسیحی یا داشتن نشان یهودیت نباشد و کسی مانع معاملاتشان با مسیحیان نشود.

چنان‌که خواهیم دید ائوگنیوس چهارم و نیکولاوس پنجم قوانینی برای محدود کردن حقوق یهودیان گذراندند، اما جدا از آن دو، به گفته گراتز، «در میان فرمانروایان ایتالیا پاپ‌ها عموماً با یهودیان بسیار دوستانه و با مهربانی رفتار می‌کردند.» حتی برخی پاپ‌ها مانند الکساندر ششم، یولیوس دوم و لئو دهم، بر خلاف قوانین کهن، درمان خود را به پزشکان یهودی می‌سپردند. در دوره پاپ‌های مدیچی بسیاری از نویسندگان یهودی از امنیت و رفاه همکیشانشان قدردانی کردند و یکی از آنان کلمنس هفتم را «دوست مشفق بنی‌اسرائیل» خواند. مورخ دانشمند یهودی دیگری می‌نویسد این اوج سعادت دوره رنسانس بود که سلسله‌ای از پاپ‌های فرهیخته، ظریف‌طبع، آسایش‌طلب و باتدبیر، که بالا بردن سطح فرهنگ عمومی را همان‌قدر از وظایف مهم خود می‌شمردند که پاسداری از منافع دینی کلیسا را، پی‌درپی بر تخت پاپی نشستند. از میانه سده پانزدهم به بعد ایشان به نادیده گرفتن جزئیات زحمت‌افزای مقررات دینی و اغماض جوانمردانه نسبت به همه بیرون از آیین کاتولیک گرایش داشتند.

صنف صرافان و وام‌دهندگان یهودی جزء اصلی حیات اقتصادی قلمروشان بود و آنان نیز مانند همه روشنفکران قدر مصاحبت با پزشکان و دانشمندان یهودی را می‌دانستند. در نتیجه مقررات آزادی‌بخشی که پدران کلیسا وضع کرده و شورای سوم و چهارم لاتران تدوین کرده بودند در زمان این پاپ‌ها تقریباً به کلی متروک ماند. دیگر شاهزادگان ایتالیایی، مدیچی در فلورانس، استه در فرارا و گونتساگا در مانتوا، همین شیوه را پیش گرفتند. یهودیان در مجموع، هرچند گاه با رفتار خشن و متعصبانه کاتولیک‌ها روبه‌رو می‌شدند، مانند هنگامی که ساوونارولا در ۱۴۹۷ زمام فلورانس را به دست گرفت، با همسایگان خود می‌آمیختند و در زندگی آنان شریک بودند، به درجه‌ای که نظیرش در تاریخ کم دیده شده است.

یهودیان در رنسانس

یهودیان از برخی جهات در پدید آمدن نهضت رنسانس سهمی مشخص داشتند. آنان بازتاب رنسانس را در شیوه زندگی و فعالیت‌های ادبی خود به عبری نشان دادند و به گسترش فلسفه، موسیقی و تئاتر خدمات گرانبها کردند. در بسیاری از دربارهای ایتالیا یهودیان شخصیت‌هایی سرشناس و محترم بودند.

عمانوئیل بن سلیمان رومی با دانته در یک سال (۱۲۶۵) به دنیا آمد و بعدها دوست صمیمی او شد. او نمونه کامل یهودی با ایمان دوران رنسانس بود. حرفه‌اش پزشکی بود، اما در موعظه دینی، شناخت کتاب مقدس، دستور زبان و علوم نیز تبحر داشت. مردی بود ثروتمند، اهل کار و تجارت و شاعر، و سازنده ترانه‌های سبک که اغلب از حدود ادب فراتر می‌رفت. او در زبان عبری استاد بود و قالب غزل ایتالیایی (سونت) را وارد آن زبان کرد؛ در روانی بیان و نیروی اندیشه با ایتالیایی‌ها همسری می‌کرد و تا پیدایش هاینریش هاینه هیچ شاعر یهودی دیگر در شعر هجایی و شوخ‌طبعی به پای او نمی‌رسید. شاید تحت تأثیر شکاکیت ابن‌رشد بود که در آن زمان بسیار رواج داشت؛ زیرا در یکی از منظومه‌هایش از بهشت و ساکنان پرهیزکارش اظهار دلزدگی کرد و جهنم را، که محل گردهمایی دل‌انگیزترین همنشینان بود، بر آن ترجیح داد. در پیری به تقلید دانته اثر ضعیفی به نام جهنم و بهشت نوشت. در یهودیت نیز مانند پروتستان برزخ نیست. او که بخشنده‌تر از دانته بود، به پیروی از سنت ربی‌ها همه «پرهیزکاران جهان» را به بهشت راه می‌داد، اما ارسطو را به گناه باور به ازلیت جهان محکوم به آتش دوزخ می‌کرد.

نوشته‌های کالونیموس نیز چنین نیش بیان و ذوق سرورانگیزی داشت. روبر دانژو، شاه ناپل، در سفر به پرووانس آن دانشمند جوان را دید و با خود به ایتالیا برد. کالونیموس در آغاز تمام کوشش خود را صرف علم و فلسفه کرد و آثار ارسطو، ارشمیدس، بطلمیوس، جالینوس، فارابی و ابن‌رشد را به عبری ترجمه کرد. توجهش به مسائل اخلاقی در نوشته‌هایش آشکار است. اما زود شادی و سرخوشی زندگی ناپل را بیش از اندازه فریبنده یافت. وقتی به رم رفت «هوراس قوم یهود» شد و هجو سرود و در آن با لحنی ملاطفت‌آمیز عیب‌ها و ضعف‌های مسیحیان، یهودیان و خود را به ریشخند گرفت. در اشعارش افسوس می‌خورد که مرد آفریده شده است، زیرا اگر زن بود مجبور نبود در کتاب مقدس و تلمود غور کند یا ۶۱۳ حکم دین یهود را از بر کند. در رساله‌ای تلمود را به استهزا گرفت و شهرت این هجونامه میان یهودیان رم دلیل آن است که ایشان به اندازه برادران تیره‌روزشان در کشورهای دیگر پایبند دین نبودند.

نهضت رنسانس شوق به مطالعه درباره قوم یهود را، مانند پژوهش در تاریخ و تمدن یونان، زنده کرد. کاردینال اجیدیو دا ویتربو، ایلیا لویتا را از آلمان به رم دعوت کرد (۱۵۰۹). این دانشور یهودی سیزده سال مهمان محترم کاخ کاردینال بود و به او عربی (به نقل کتاب «عربی»؛ در منابع دیگر عبری) می‌آموخت و از او یونانی یاد می‌گرفت. در ایتالیا با کوشش اجیدیو، رویشلین و گروهی از شاگردان مسیحی که زیر دست معلمان یهودی تعلیم یافته بودند، کرسی‌های زبان عبری در چند دانشگاه و آکادمی دایر شد.

ایلیا دل مدیگو که در پادوا عبری درس می‌داد، با آنکه از پذیرفتن مسیحیت خودداری کرده بود، چنان جایگاه بلندی یافت که وقتی میان شاگردان مسیحی او بر سر مسئله‌ای فلسفی اختلاف شدیدی پیش آمد، اولیای دانشگاه و سنای ونیز او را مأمور داوری کردند و او چنان با تبحر و نزاکت این مأموریت را انجام داد که هر دو طرف راضی شدند. پیکو دلا میراندولا از او دعوت کرد در فلورانس عبری درس دهد. آنجا ایلیا به انجمن انسان‌گرایان مدیچی پیوست و امروز می‌توانیم تصویرش را در تابلوی بنوتسو گوتسولی از اعضای آن انجمن، که بر دیوار کاخ مدیچی آویخته است، ببینیم.

نوشته و پژوهش‌شده توسط دکتر شاهین صیامی

مقالات مرتبط

آلبرشت دورر، ۱۴۷۱–۱۵۲۸: نقاش، حکاک و وجدان هنر آلمان

بازگویی زندگی‌نامهٔ دورر از دیدگاه دورانت: شاگردی او در نورنبرگ و خودنگاره‌هایش، دو سفر به ایتالیا، تک‌چهره‌ها و محراب‌ها و طرح‌هایش، چاپ‌های چوبی و حکاکی‌های او از «مکاشفه» و «آلام» تا «شهسوار، مرگ و شیطان»، «قدیس هیرونیموس» و «مالیخولیا»، زندگی خانگی ناکام، سفر هلند در ۱۵۲۰–۱۵۲۱، سوگ او برای لوتر، «چهار حواری» و مرگش.

ادامه

کمال هنر آلمان: پیکرتراشان، حکاکان و نقاشان پیش از دورر

بازگویی مرور دورانت از هنر آلمان در پایان قرون وسطی: تقاضای اروپا برای صنعتگران آلمانی، معماری گوتیک متأخر، پیکرتراشان نورنبرگ یعنی فایت اشتوس و پتر فیشر و آدام کرافت، شیشه‌های رنگی و هنرهای کوچک، برآمدن گراوور چوبی و مسی و چاپ تیزابی، و نقاشان از شونگاوئر و هولباین‌ها تا ماتیاس گرونوالد و محراب ایزنهایم.

ادامه

آلمانی‌ها، ۱۳۰۰–۱۵۱۷: گرمابه، ضیافت، قوانین سخت و روح ملی در حال رشد

بازگویی تصویر دورانت از زندگی روزمرهٔ آلمان پیش از اصلاح دینی: مردمی نیرومند، باده‌نوش و گشاده‌دست، گرمابه‌های عمومی و اخلاق آزادتر آن زمان، ازدواج، خانواده‌های پرفرزند و انضباط سخت، خانه‌های چوبی راحت، مجازات‌های سخت، لباس و جشن‌ها، و احساس ملی‌ای که به شکستن قدرت رم کمک می‌کرد.

ادامه

دولت: شهسواران غارتگر، شاهزادگان و امپراتور ماکسیمیلیان پیش از لوتر

بازگویی بخش دورانت دربارهٔ دولت آلمان در پایان قرن پانزدهم: افول شهسواران و «بارون‌های دزد» گوتس فون برلیشینگن و فرانتس فون زیکینگن، اتحادیهٔ سوابیا، شاهزادگان خودکامه‌ای که بعدها از اصلاح دینی حمایت کردند، امپراتوران فردریک سوم و ماکسیمیلیان اول، سیاست ازدواج‌های هابسبورگی، و حمایت ماکسیمیلیان از دانشمندان و هنرمندان.

ادامه

عصر فوگرها: دهقانان، سرمایه و شهرهای آزاد آلمان پیش از لوتر

بازگویی بخش آغازین فصل دورانت دربارهٔ آلمان در آستانهٔ لوتر: پیشرفت و خشم دهقانان در اواخر قرن پانزدهم، شورش‌های «کفشیان»، معادن نقره و اقتصاد پولی، برآمدن خاندان بانکدار فوگر در آوگسبورگ، انحصار و گرانی، نخستین فریادها علیه سرمایه‌داران، و شکوه شهرهای آزاد آوگسبورگ و نورنبرگ.

ادامه

اراسموس انسان: عادت‌ها، شهرت و آستانهٔ انقلاب، ۱۵۱۷

بازگویی تصویر پایانی دورانت از اراسموس به‌عنوان یک آدم: زندگی مجردانه‌اش در فلاندر، سلامت و شراب و پول، چهره‌اش در نقاشی‌های ماسیس و دورر و هولباین، عیب‌ها و حسن‌هایش، بی‌اعتنایی‌اش به علم و هنر، تسلطش بر لاتین و نامه‌های مشهورش، امیدهای اومانیست‌ها به لئو دهم، و هشداری که در سپتامبر ۱۵۱۷ از نزدیکی انقلابی بزرگ داد.

ادامه