چرا مسیحیان و یهودیان از هم نفرت داشتند: دین، پول، ملی‌گرایی و آزار

ریشه‌های دینی، اجتماعی و اقتصادی دشمنی با یهودیان در سده‌های میانه و رنسانس، نخستین گتو، اتهام نان مقدس، وام‌دهی و نرخ بهره، ملی‌گرایی، شوراها و پاپ‌هایی که زندگی یهودیان را محدود کردند و کشتارهای سده چهاردهم.

گتوضدیهودی‌گری قرون وسطیربا و وام‌دهی

~9 دقیقه مطالعه · آخرین به‌روزرسانی ۹ آبان ۱۴۰۵

ریشه‌های نفرت

چرا مسیحیان و یهودیان از یکدیگر نفرت داشتند؟ بی‌گمان علت نافذ و پایدار این نفرت تضاد شدید میان عقاید دینی آنان بود. یهودیت برای اصول عقاید مسیحیت مدعی و محکی جاودانی بود. این ضدیت دینی به جدایی نژادی انجامید که نخست ارادی بود و بعد اجباری شد و به دنبال آن برای نخستین بار در ۱۵۱۶ گتو پدید آمد. این تفکیک طبعاً اختلاف در لباس، آداب زندگی، سیما، آیین پرستش و شیوه سخن گفتن را میان دو گروه تشدید کرد. این اختلاف‌ها نیز بی‌اعتمادی و ترس متقابل را برانگیخت و از ترس نفرت زاده شد.

یهودیان محرومیت خود از ازدواج با مسیحیان را افتخاری بزرگ جلوه می‌دادند و برای برتری نژادی خود همین را بس می‌دانستند که خود را از نسل پادشاهانی بخوانند که هزار سال پیش از مسیح بر بنی‌اسرائیل فرمانروایی می‌کردند. مسیحیان را مشرکانی خرافه‌پرست و نسبتاً کندذهن می‌شمردند که با زبانی نرم و مکار خشونت‌ها و سنگ‌دلی‌های خود را می‌پوشانند و در لباس پرستش «سرور سلامتی» جنگ‌های برادرکشی به راه می‌اندازند، و از این رو تحقیرشان می‌کردند. مسیحیان نیز یهودیان را کافرانی بیگانه و غاصب می‌دانستند و تحقیرشان می‌کردند. تامس مور از زنی مؤمن نقل می‌کند که چون شنید مریم عذرا از نژاد یهود بوده سخت آزرده شد و اعتراف کرد از آن پس دیگر نتوانسته است مادر خدا را با همان خلوص و اشتیاق سابق بپرستد.

اتهام نان مقدس

نظریه آیین قربانی مقدس برای یهودیان مصیبتی بزرگ شد. مسیحیان باید باور می‌داشتند که کشیش هنگام مراسم نان را به جسم و خون مسیح بدل می‌کند، اما برخی مانند لالردها در این باره شک داشتند. رواج داستان‌هایی درباره خون آمدن از نان مقدس بر اثر زخم کارد یا خراش سوزن این باور را استوار می‌کرد، و چه کسی جز یک یهودی جرئت چنین کار هولناکی را داشت؟ در اواخر قرون وسطی شایعه خون آمدن از نان مقدس بسیار رواج یافت. در موارد بسیار، چنان‌که در ۱۳۳۸ در نویبورگ (نزدیک پاساو) و در ۱۳۶۹ در بروکسل رخ داد، این شایعه‌ها به کشتار یهودیان و سوزاندن خانه‌هایشان انجامید. در بروکسل به یادبود خون آمدن از نان مقدس در ۱۳۶۹ نمازخانه‌ای در کلیسای جامع سن‌گودول ساختند تا هر سال آن معجزه را جشن بگیرند و همین مراسم بعدها به جشن «کرمس» فلاندری‌ها تبدیل شد. در نویبورگ یکی از خدام کلیسا اعتراف کرد که نان تقدیس‌نشده‌ای را به خون آغشته و در گوشه‌ای از کلیسا پنهان کرده و سپس یهودیان را به کارد زدن بر آن متهم ساخته بود.

باید گفت روحانیان روشنفکری چون نیکولای کوزایی انتشار این‌گونه افسانه‌ها را درباره سوءقصد یهودیان به نان مقدس عملی ننگ‌آور و ستمگرانه می‌دانستند و رد می‌کردند.

پول و رقابت

رقابت اقتصادی نیز پشت این خصومت‌های دینی پنهان بود. در زمانی که به پیروی از احکام پاپ رباخواری بر مسیحیان حرام بود، یهودیان تقریباً انحصار وام‌دهی و بهره‌گیری را در سراسر جهان مسیحیت در دست داشتند. بعدها بانکداران مسیحی این تحریم دینی را نادیده گرفتند و تجارتخانه‌هایی مانند باردی، پروتسی و استروتسی در فلورانس و خاندان‌های ولزر، هوخشتتر و فوگر در آوگسبورگ پدید آمدند و رقیب این امتیاز انحصاری یهودیان شدند و نقطه اصطکاک تازه‌ای میان مسیحیان و یهودیان به وجود آمد.

هم مسیحیان و هم یهودیان با بهره‌های سنگین وام می‌دادند و این بازتاب ناپایداری اقتصادی آن زمان بود که دو عامل دایمی، یعنی گرانی کالاها و تورم پول رایج، آن را مرتب بیشتر می‌کرد. وام‌دهندگان یهودی بیش از رقبا در معرض خطر بودند و اغلب با دشواری یا به اتفاق مساعد می‌توانستند طلب خود را وصول کنند: مقامات روحانی ممکن بود برای پرداخت وام‌ها مهلت قانونی بدهند، چنان‌که در عهد جنگ‌های صلیبی چنین شد؛ پادشاهان ممکن بود بر دارایی یهودیان مالیات ببندند یا وام‌های هنگفت به زور از آنان بگیرند یا آنان را تبعید و بدهکارانشان را از پرداخت معاف کنند، یا از بهره مشروع‌شان سهمی برای خود بردارند.

در شمال آلپ تقریباً همه طبقات، جز بازرگانان، هنوز بهره‌گیری را ربا می‌دانستند و صرافان یهودی را به ارتکاب این گناه محکوم می‌کردند، به‌ویژه هنگامی که بدهکارشان می‌شدند. چون یهودیان عموماً بهترین کارشناسان امور مالی شناخته می‌شدند، در بسیاری از کشورها پادشاهان برای سامان دادن اقتصاد از آنان یاری می‌خواستند و دیدن یهودیان ثروتمندی که مشاغل پرسود داشتند و از مردم مالیات می‌خواستند آتش کینه عمومی را شعله‌ور می‌کرد. با این همه برخی جوامع مسیحی از صرافان و بانکداران یهودی خوشامد گفتند. شهر فرانکفورت امتیازات ویژه‌ای برایشان قائل شد، به شرط آنکه بیش از ۵/۳۲ درصد بهره نگیرند، در حالی که نرخ بهره‌ای که دیگران می‌پرداختند به ۴۳ درصد می‌رسید (به نقل کتاب). این ارقام ناگوار می‌نماید، اما چنان‌که در تاریخ آمده وام‌دهندگان مسیحی با ایمانی نیز ۲۶۶ درصد بهره گرفته‌اند. در ۱۳۰۴ تجارتخانه هولتسشوهر در نورنبرگ نرخ بهره را ۲۲۰ درصد تعیین کرده بود و وام‌دهندگان مسیحی در بریندیزی، بندر عمده ایتالیا در کناره دریای آدریاتیک، آن را به ۲۴۰ درصد رسانده بودند. در تاریخ با نام شهرهایی آشنا می‌شویم که بازگشت بانکداران یهودی را می‌خواستند، چون آنان را از جانشینان مسیحی‌شان منصف‌تر و بامدارا‌تر می‌یافتند. دولت راونا ضمن پیمان با ونیز این شرط را گنجاند که شماری از سرمایه‌داران یهودی از ونیز به راونا فرستاده شوند تا برای توسعه زراعت و صنعت آنجا بانک‌های تعاونی تأسیس کنند.

ملی‌گرایی و شوراها

ملی‌گرایی نیز نغمه دیگری به سرود نفرت افزود. هر ملت اروپایی وحدت نژادی و دینی را لازمه بقای خود می‌دانست و از این رو در پی آن بود که یهودیان را به مسیحیت درآورد و در خود جذب کند. شماری از شوراهای کلیسایی و برخی پاپ‌ها دشمن سرسخت یهودیان بودند. شورای وین (۱۳۱۱) هر رابطه و آمیزشی را میان مسیحیان و یهودیان اکیداً ممنوع کرد. شورای زامورا (۱۳۱۳) رأی داد که همه یهودیان در حال تبعیت و بردگی بمانند. شورای بال (۱۴۳۱ تا ۱۴۳۳) احکام مقدس گذشته مبنی بر تحریم مشارکت و معامله با یهودیان، خدمت کردن به آنان و مراجعه به پزشکان یهودی را تجدید و تنفیذ کرد و به مقامات دولتی دستور داد یهودیان را در محله‌های جداافتاده گرد آورند، وادارشان کنند نشان مخصوص (غیار) بزنند و در موعظه‌هایی که برای هدایتشان به مسیحیت ترتیب می‌یافت مرتب شرکت کنند.

پاپ ائوگنیوس چهارم که با شورای بال در ستیز بود جرئت نکرد در آزار یهودیان از شورا عقب بماند. پس از تأیید احکام یادشده گام فراتر نهاد و حق خدمت در مشاغل عمومی، ارث بردن از اموال مسیحیان و ساختن کنیسه‌های تازه را نیز از یهودیان گرفت. فرمان داد هر سال در «هفته آلام مسیح» یهودیان در خانه بمانند و در و پنجره را ببندند، که خود احتیاطی عاقلانه برای جلوگیری از حمله مسیحیان بود. افزون بر این اعلام کرد گواهی یهودیان بر ضد مسیحیان اعتبار قانونی نخواهد داشت. ائوگنیوس شکایت می‌کرد که برخی یهودیان درباره عیسی و مریم سخنان زشت می‌گویند و احتمالاً راست می‌گفت، زیرا آشکار است که تخم نفرت نفرت می‌آورد. در فرمانی دیگر دستور داد هر یهودی ایتالیایی که هنگام مطالعه تلمود دستگیر شود اموالش مصادره گردد. پاپ نیکولاوس پنجم جووانی دی کاپیسترانو را مأمور نظارت بر اجرای یک‌یک مواد این قوانین ستمگرانه کرد (۱۴۴۷) و به او اختیار داد دارایی هر پزشک یهودی را که مسیحی بیمار را معالجه می‌کند ضبط کند.

کشتارهای سده چهاردهم

با وجود این احکام سخت، عامه مسیحیان با یهودیان همان خوش‌خویی و مدارایی را داشتند که ذاتی مردان و زنان و حتی جانوران است، مادام که به مقاصد و منافعشان تجاوز نشود. اما در هر جامعه اقلیتی یافت می‌شود که چون بداند برای گناهان جمعی کیفری نیست، از هیچ شرارتی روی برنمی‌گرداند. از این رو می‌بینیم گروهی از مسیحیان، با نام «چوپانان»، که در آغاز به قصد زیارت سرزمین مقدس راه افتاده بودند، هنگام گذر از فرانسه (۱۳۲۰) ولگردان و اوباش را به دور خود گرد آوردند و تصمیم گرفتند یهودیانی را که از پذیرفتن تعمید سر باز می‌زنند در سر راه بکشند. در تولوز پانصد یهودی از ترس به برجی پناه بردند. جمعی خشمگین و لجام‌گسیخته آنان را محاصره کرد و اعلام داشت یا تعمید بپذیرند یا بمیرند. کوشش حاکم شهر برای نجاتشان بیهوده بود. پناهندگان که مقاومت را ناممکن دیدند، نیرومندترین فرد خود را مأمور کردند همه را به دست خود از میان ببرد و همه جز یک تن هلاک شدند؛ و آن یک تن نیز با آنکه حاضر به پذیرفتن تعمید بود به دست مهاجمان کشته شد. به همین شیوه یهودیان صد‌وبیست دهکده کوچک در جنوب فرانسه و شمال اسپانیا کشته شدند و تنها معدودی درمانده و محروم از همه چیز برجای ماندند.

در ۱۳۲۱ صد‌وبیست یهودی به اتهام مسموم کردن چاه‌ها نزدیک شینون کشته شدند. در ۱۳۳۶ خشکه‌مقدسی آلمانی اعلام کرد از جانب خدا بر او وحی شده است که با کشتن یهودیان انتقام مرگ مسیح را بگیرد. او ۵۰۰۰ دهقان را، که چون نواری چرمی بر بازو می‌بستند و «چرمین‌بازو» خوانده شدند، به دنبال خود کشید و در آلزاس و راینلاند هر یهودی را در راه یافت کشت. جنون آدم‌کشی سراسر باواریا، بوهم، موراوی و اتریش را فرا گرفت (۱۳۳۷). پاپ بندیکتوس دوازدهم هرچه کوشید نتوانست به آن وضع وخیم پایان دهد و تنها در راتیسبونا و وین یهودیان به طرزی مرموز در پناه ماندند، در حالی که در جاهای دیگر هزاران یهودی شکنجه دیدند و هلاک شدند.

نوشته و پژوهش‌شده توسط دکتر شاهین صیامی

مقالات مرتبط

آلبرشت دورر، ۱۴۷۱–۱۵۲۸: نقاش، حکاک و وجدان هنر آلمان

بازگویی زندگی‌نامهٔ دورر از دیدگاه دورانت: شاگردی او در نورنبرگ و خودنگاره‌هایش، دو سفر به ایتالیا، تک‌چهره‌ها و محراب‌ها و طرح‌هایش، چاپ‌های چوبی و حکاکی‌های او از «مکاشفه» و «آلام» تا «شهسوار، مرگ و شیطان»، «قدیس هیرونیموس» و «مالیخولیا»، زندگی خانگی ناکام، سفر هلند در ۱۵۲۰–۱۵۲۱، سوگ او برای لوتر، «چهار حواری» و مرگش.

ادامه

کمال هنر آلمان: پیکرتراشان، حکاکان و نقاشان پیش از دورر

بازگویی مرور دورانت از هنر آلمان در پایان قرون وسطی: تقاضای اروپا برای صنعتگران آلمانی، معماری گوتیک متأخر، پیکرتراشان نورنبرگ یعنی فایت اشتوس و پتر فیشر و آدام کرافت، شیشه‌های رنگی و هنرهای کوچک، برآمدن گراوور چوبی و مسی و چاپ تیزابی، و نقاشان از شونگاوئر و هولباین‌ها تا ماتیاس گرونوالد و محراب ایزنهایم.

ادامه

آلمانی‌ها، ۱۳۰۰–۱۵۱۷: گرمابه، ضیافت، قوانین سخت و روح ملی در حال رشد

بازگویی تصویر دورانت از زندگی روزمرهٔ آلمان پیش از اصلاح دینی: مردمی نیرومند، باده‌نوش و گشاده‌دست، گرمابه‌های عمومی و اخلاق آزادتر آن زمان، ازدواج، خانواده‌های پرفرزند و انضباط سخت، خانه‌های چوبی راحت، مجازات‌های سخت، لباس و جشن‌ها، و احساس ملی‌ای که به شکستن قدرت رم کمک می‌کرد.

ادامه

دولت: شهسواران غارتگر، شاهزادگان و امپراتور ماکسیمیلیان پیش از لوتر

بازگویی بخش دورانت دربارهٔ دولت آلمان در پایان قرن پانزدهم: افول شهسواران و «بارون‌های دزد» گوتس فون برلیشینگن و فرانتس فون زیکینگن، اتحادیهٔ سوابیا، شاهزادگان خودکامه‌ای که بعدها از اصلاح دینی حمایت کردند، امپراتوران فردریک سوم و ماکسیمیلیان اول، سیاست ازدواج‌های هابسبورگی، و حمایت ماکسیمیلیان از دانشمندان و هنرمندان.

ادامه

عصر فوگرها: دهقانان، سرمایه و شهرهای آزاد آلمان پیش از لوتر

بازگویی بخش آغازین فصل دورانت دربارهٔ آلمان در آستانهٔ لوتر: پیشرفت و خشم دهقانان در اواخر قرن پانزدهم، شورش‌های «کفشیان»، معادن نقره و اقتصاد پولی، برآمدن خاندان بانکدار فوگر در آوگسبورگ، انحصار و گرانی، نخستین فریادها علیه سرمایه‌داران، و شکوه شهرهای آزاد آوگسبورگ و نورنبرگ.

ادامه

اراسموس انسان: عادت‌ها، شهرت و آستانهٔ انقلاب، ۱۵۱۷

بازگویی تصویر پایانی دورانت از اراسموس به‌عنوان یک آدم: زندگی مجردانه‌اش در فلاندر، سلامت و شراب و پول، چهره‌اش در نقاشی‌های ماسیس و دورر و هولباین، عیب‌ها و حسن‌هایش، بی‌اعتنایی‌اش به علم و هنر، تسلطش بر لاتین و نامه‌های مشهورش، امیدهای اومانیست‌ها به لئو دهم، و هشداری که در سپتامبر ۱۵۱۷ از نزدیکی انقلابی بزرگ داد.

ادامه