علیه اسقفان
چون گروهی از اسقفان خواستار خاموشکردن لوتر و پیروانش شدند، او خطابهای صادر کرد که تقریباً اعلام انقلاب بود. در رسالهای با نام علیه نظام روحانی کاذب پاپ و اسقفان (ژوئیهٔ ۱۵۲۲) ابتدا کشیشان را «بزرگترین گرگها» خواند و از همهٔ آلمانیهای پاکدل خواست آنان را به زور از مقاماتشان براندازند. نوشت بهتر است همهٔ اسقفان سرنگون شوند و همهٔ سازمانها و صومعهها زیر و رو گردد تا اینکه روح یک تن تباه شود؛ بتپرستی و یاوهگویی اسقفان همه را گمراه میکند؛ و چه لزومی دارد آنان که با دسترنج دیگران در هوا و هوس زندگی میکنند زنده بمانند. اگر به ندای خدا گوش دهند و به اصلاح خود همت گمارند خدا با آنان خواهد بود؛ ولی اگر از فرمان خدا سرپیچند و به تکفیر و سوزاندن و کشتن مردم و کارهای زشت دیگر دست یازند، آیا استحقاقی جز این دارند که مردم با قیامی همگانی آنان را از روی زمین براندازند؟ چنین پیشامدی او را خشنود خواهد کرد و کسانی که با ایثار جان و مال و حیثیت اسقفان را نابود کنند فرزندان گرامی خدا و مسیحیان حقیقیاند. (کتاب این عبارت را شدیدتر نقل میکند و اینجا خلاصه شد.)
قدرت فرمانروایان و حدود آن
لوتر اکنون همانگونه که با کلیسا درافتاده بود با دولت نیز دستوپنجه نرم میکرد. از تحریم عهد جدیدش و ترجمهٔ آن در قلمرو فرمانروایان متعصب برآشفته بود و در پاییز ۱۵۲۲ رسالهای دربارهٔ قدرت فرمانروایان سیاسی و حدود فرمانبرداری از آنان منتشر کرد. در این رساله عقیدهٔ پولس را تأیید کرد که مسیحیان باید از قدرتهای سیاسی فرمان ببرند و این قدرتها از خواست خدا برمیآیند.
این نظریه با عقیدهٔ پیشین او دربارهٔ آزادی مطلق مسیحیان بهسختی جور درمیآمد. استدلال میکرد که اگرچه مسیحیان نیازی به قانون ندارند و از زور و قانون به زیان یکدیگر استفاده نمیکنند، لازم است با تبعیت از قانون برای اکثریت غیرمسیحی جهان سرمشق باشند، چون بدون آن طبع سرکش و گناهکار بشر رشتهٔ نظم اجتماع را از هم میگسلد. با این همه، آنجا که پای روح انسان در میان است قدرت دولت به سر میرسد. این فرمانروایانی که گمان میبرند حق دارند مطبوعات مورد نیاز مردم را تعیین کنند و معتقداتشان را مشخص سازند کیستند؟
نباید فراموش کرد، نوشت، که فرمانروای فرزانه همیشه در جهان کمیاب بوده و فرمانروای دیندار و پرهیزکار کمیابتر. اینان معمولاً مردمی فرومایه و بزرگترین ابلهان بشرند. فرمانروایان و شاهزادگان زندانبانان و دژخیمان خدایند و آفریدگار آنان را مأمور تنبیه شریران و حفظ نظم ظاهری اجتماع کرده است. به مزمور (شمارهٔ مزمور در کتاب آشفته است) گوش دهید که میگوید خداوند ذلت را بر رؤسا میریزد؛ برای شما به خدا قسم میخورم که اگر در اثر کوتاهی و خطاکاریتان این گفتار در حق شما تحقق یابد، گرچه چون ترکان بیباک و نیرومند باشید تباه خواهید شد و یاوهسراییهایتان سرنوشت شما را تغییر نخواهد داد. بیشتر این گفتار تاکنون تحقق یافته، چون مردم به اندیشه فرو رفتهاند و انزجار از اعمال فرمانروایان آنان را برای قیامی همگانی آماده کرده است؛ مردم نه میتوانند و نه میخواهند بیش از این گستاخی و ستمگری شما را تحمل کنند. شاهزادگان گرامی و سروران عزیز، رفتار خردمندانه پیشه کنید؛ خداوند دیگر از گناهان شما نخواهد گذشت؛ روزگاری که مردم را چون جانوران شکار و مهار میکردید سپری شده است.
یکی از وزیران باواریایی بیانیهٔ لوتر را دعوت خائنانهٔ مردم به انقلاب خواند. دوک گئورگ از فردریک برگزیننده خواست مانع انتشار این بیانیهٔ ننگین شود، ولی فردریک تا پایان غوغا خونسردی و متانت همیشگیاش را از دست نداد. اگر فرمانروایان و شاهزادگان آلمان نامهای را که لوتر به ونتسل لینک نوشته بود (۱۹ مارس ۱۵۲۲) میخواندند چه میگفتند؟ ما بر ستمگریهای پاپ، که شاهان و شاهزادگان را در چنگ میفشرد، فایق آمدیم؛ آیا نمیتوانیم خود شاهزادگان را سرکوب کنیم؟ یا اگر توصیف او را از کلیسا میدیدند چه واکنشی نشان میدادند؟ باور دارد تنها یک کلیسای مسیحی همگانی در جهان هست که همان جامعهٔ قدیسان است، و در این جامعه همهچیز اشتراکی است و دارایی هر کس از آنِ همگان است و تنها به خود او تعلق ندارد.
ذهنی محافظهکار
کتاب هشدار میدهد که این سخنان لوتر، زادهٔ احساسات آنی و زودگذر، را نباید جدی گرفت، چون او در سیاست و دینداری مردی محافظهکار و حتی مرتجع بود و میخواست روشها و معتقدات اوایل قرون وسطی را زنده کند. خود را نه نوآور بلکه احیاگر سنتهای گذشته میشمرد. ابقای جامعهٔ روستایی، که از کودکی به آن خو گرفته بود، با اندک اصلاحی به سود مردم او را قانع میکرد. محکومکردن رباخواری از سوی کلیسای قرون وسطی را تأیید میکرد و ربح را اختراع شیطان میپنداشت. با بازرگانی خارجی مخالف بود، بازرگانی را «مشغلهٔ پلید» میخواند و کسانی را که با خرید ارزان و فروش گران گذران میکردند سرزنش میکرد. انحصارگران را که برای افزایش بهای کالاها همدست میشدند به «دزدی آشکار» متهم میکرد و معتقد بود مقامات دولتی حق دارند داراییشان را مصادره کنند و خودشان را از کشور برانند. لوتر که میپنداشت هنگام آن رسیده است که «بر گردن خاندان فوگر افسار بزند»، در ۱۵۲۴ در رسالهٔ دربارهٔ سوداگری و رباخواری با لحنی تهدیدآمیز نوشت:
شاهان و شاهزادگان موظفند بر این امر نظارت کنند و برای دفعش مقررات سخت وضع کنند. ولی شنیدهام که خودشان از این کار نفع میبرند و بدینسان پیشگویی اشعیا تحقق یافته است: «شاهان تو با دزدان همدست شدهاند.» فرمانروایان ما مردم را به جرم دزدیدن نیم گیلدر به دار میکشند ولی با کسانی که همهٔ جهان را غارت کردهاند سوداگری میکنند. دزدان بزرگ دزدان کوچک را به دار میکشند و، چنانکه سناتور رومی کاتو گفته است، دزدان کوچک در زندان به سر میبرند و دزدان بزرگ با سیم و زر آزادانه در انظار نمایانند. خداوند سرانجام با اینان چه خواهد کرد؟ همانگونه رفتار خواهد کرد که حزقیال گفته است: شاهزادگان و تجار دزدان همدستند؛ خداوند آنان را چون سرب و برنج ذوب خواهد کرد، چنانکه گویی شهری در کوره است، و دیگر نه شاهزادهای خواهد ماند و نه تاجری. میترسم آن روز بسیار نزدیک باشد.
و آن روز زود فرا رسید.