ملیگرای نوین و عالم الهیات قرون وسطایی
اگرچه لوتر الهیات خود را بر مفاهیم لفظی کتاب مقدس بنا کرده بود، برداشتهای او از این کتاب، بیآنکه خود بداند، از سنتهای دینی اواخر قرون وسطی ریشه میگرفت. ملیگرایی او را فردی متجدد ساخته بود، ولی الهیاتش به عصر ایمان تعلق داشت. قیام او بیشتر بر ضد سازمان و آیینهای کلیسا بود تا علیه اعتقادات کاتولیکی و بیشتر آن اعتقادات تا پایان عمر با او ماند. حتی در عصیان نیز بیش از آنکه راه تازهای بپیماید از هوس و ویکلیف پیروی کرد. مانند آنان کتاب مقدس را تنها راهنمای ایمان میدانست و نقش پاپها، شوراها و سلسلهمراتب کلیسایی را نفی میکرد؛ مانند آنان پاپ را ضدمسیح میخواند؛ و مانند آنان از حمایت فرمانروای محلی برخوردار بود. رشتهای که ویکلیف را به هوس و لوتر میپیوندد نمودار تحول دینی اروپا از قرن چهاردهم تا شانزدهم است. این رشته در الهیات به اندیشههای آگوستین میرسید که به تقدیر ازلی و رحمت الهی باور داشت و اندیشههای آگوستین نیز بر رسالههای پولس استوار بود که هرگز شخصاً مسیح را ندیده بود.
با رشد جنبش پروتستان بیشتر میراث تمدن پیش از مسیح مسیحیت را ترک گفت: جنبههای یهودی مسیحیت بر جنبههای یونانی آن چیره شد؛ پیامبران یهود بر ارسطوی فیلسوفان مدرسی و افلاطون انسانگرایان غلبه کردند؛ پولس سرنوشت عیسی را به کفارهٔ گناه آدم بدل کرد که بیشتر در خط پیامبران است تا حواریون؛ عهد قدیم عهد جدید را تحتالشعاع قرار داد؛ و سایهٔ یهوه چهرهٔ مسیح را در تاریکی فرو برد.
خدای داوری
لوتر خدا را آنگونه میشناخت که پیامبران یهود تصویر کرده بودند. هرچند با آبوتاب از فیض و رحمت الهی سخن میگفت، در نظر او آفریدگار همان خدای انتقامجوی یهود بود و مسیح داور نهایی. دربارهٔ درستی داستانهای عهد قدیم شبههای به خود راه نمیداد و میپنداشت آفریدگار تقریباً همهٔ جهانیان را گرفتار طوفان ساخته، سدوم را به آتش کشیده و با یک دم خشمگین و حرکت یک انگشت سرزمینها و ملتها و امپراتوریها را نابود کرده است. همچنین عقیده داشت که خداوند تنها معدودی را برای رستگاری برگزیده و بیشترشان را به لعنت ابدی گرفتار کرده است. با اشاعهٔ این اندیشهها افسانهٔ میانجیگری مریم برای کاستن از مجازات انسان از یادها رفت و جایش را این هراس گرفت که همهٔ گناهکاران در واپسین داوری کیفر خواهند دید. همراه آن این افسانه نیز بر سر زبانها افتاد که خداوند جانوران درنده، حشرات موذی و زنان تبهکار را مأمور مجازات گناهکاران کرده است. گاهی لوتر میاندیشید که ما از خدا جز اینکه او را عقل کل بدانیم آگاهی چندانی نداریم. روزی به عالم الهیات جوان و مصدعی که پرسیده بود خداوند پیش از آفرینش کائنات چه میکرد، پاسخ داد: سرگرم ساختن دوزخ برای کسان گستاخ، هراسان و فضولی چون تو بود.
لوتر بیچونوچرا به بهشت و دوزخ باور داشت و منتظر بود عمر جهان بهزودی به سر آید. برای دلداری فرزندانش که از سرنوشت تولهسگهایشان در جهان آینده نگران بودند، بهشت را جای خوشی توصیف میکرد، مسکن موجودات دلنشین بسیار، از جمله سگهای نازپرورده «با موی زرین تابان چون سنگهای بهادار». او نیز مانند توماس آکویناس ارواح نیکوکار را باور داشت و آنان را بیجسم میپنداشت. گاهی انسان را حدفاصل فرشتگان خوب و بد میدانست و سرنوشت نهایی او را به کردار خودش در این میان نسبت میداد، که کتاب گمان میبرد از آیین زردشت به الهیات لوتر راه یافته باشد.
شیطان در جهان لوتر
لوتر مانند مردم قرون وسطی جهان را جولانگاه دیوان، اجنه و شیاطین میدانست که بشر را با وسوسه و گناه و بدبختی به دوزخ میکشانند: شیاطین بسیار در بیشهها، آبها، بیابانها و جادههای تاریک برای آزردن مردم کمین کردهاند و گروهی در ابرهای انبوه سیاه جای دارند. برخی از این سخنان را شاید بتوان تدبیر آگاهانهٔ لوتر برای ترساندن مردم دانست، ولی صراحتش دربارهٔ شیاطین شبههای نمیگذارد که شیطان را موجودی واقعی میشمرد. میگفت شیطان را خوب میشناسد و حتی گفتوگوی شیاطین را نقل میکرد. گاهی برای خوشایند شیطان نی مینواخت و گاهی برای ترساندن شیطان بدبخت او را دشنام میداد. این پندارها چنان در ذهنش جا گرفته بود که چون صدای انقباض دیوارهای اتاق در شبهای سرد او را از خواب میپراند، آن را به شیطان نسبت میداد و دوباره آرام میخوابید. عوارض ناگوار و هراسانگیزی چون تگرگ، تندر، جنگ و طاعون را به شیطان و حوادث مطلوب را به خدا نسبت میداد. از آنچه امروز قوانین طبیعی مینامیم آگاه نبود و همهٔ افسانههای کهن توتونی را دربارهٔ ارواح آزارنده معتبر میشمرد. میپنداشت شیطان بیشتر به صورت افعی و میمون ظاهر میشود. پندار کهن آمیزش دیوان با زنان را میپذیرفت و توصیه میکرد کودکانی را که از چنین آمیزشی دانسته میشوند در آب خفه کنند. به سحر و جادو نیز اعتقاد داشت و سوزاندن جادوگران را وظیفهٔ مسیحیان میدانست. (کتاب این نظرات را مفصلتر آورده و اینجا کوتاه و ملایمتر نقل شد.)
بسیاری از معاصران کاتولیک و پروتستان لوتر نیز به همین پندارها گرفتار بودند. باور به وجود شیاطین و پراکندگی آنان در همهجا در قرن شانزدهم بیش از هر زمان دیگری در اروپا شیوع داشت و همین اشتغال فکری دربارهٔ شیطان اثر نامطلوبی بر الهیات پروتستان نهاد.
فساد ذاتی انسان و رستگاری با ایمان
باور لوتر به اینکه انسان ذاتاً شریر و مستعد گناه است بیش از هر عاملی فلسفهٔ او را تاریک و مبهم ساخت. او معتقد بود که انسان در نتیجهٔ نافرمانی آدم و حوا مشابهت خود را به پروردگار از دست داده و سرسپردهٔ غرایز و تمایلاتش شده است. هیچکس بالفطره مسیحی و دیندار نیست؛ جهان و تودههای مردمش مسیحی نیستند و هرگز نخواهند شد؛ شریران همیشه بیش از پاکدلان و خداپرستانند. حتی کارهای ناپسند متقیان بر کارهای پسندیدهشان غلبه دارد، چون، چنانکه پولس گفت، هیچ انسان درستکاری نیست، حتی یک تن. ما همه فرزندان خشم و غضبیم و کردار و مقاصدمان، هرچند پاک و مطلوب، در برابر گناهانمان ناچیز است. بهرغم همهٔ کارهای نیک همه مستحق عقوبتیم.
مقصود لوتر از «کارهای نیک» همان فرایضی بود که کلیسای کاتولیک از پیروانش میخواست: روزه، زیارت، نماز برای قدیسان، قداس برای مردگان، خرید آمرزشنامه، عزاداری و اعانه به کلیسا. با این حال همهٔ کارهای انسان را، فارغ از نوع آنها، در نظر داشت. اگرچه جایگاه نیکخواهی و محبت را در بهبود اجتماع از نظر دور نمیداشت، باور داشت که حتی با چنین فضایلی انسان از رحمت ابدی آفریدگار برخوردار نخواهد شد. انجیل اشتغال به کارهای نیک را برای رستگاری کافی نمیشمارد و هر که این را انکار کند دروغپرداز است. هر مقدار کار نیکی که بهترین افراد انجام دهند نمیتواند گناهانشان را، که هتک حرمت خدای بیکران است، جبران کند. تنها جانبازی نجاتبخش مسیح، رنج و مرگ پسر خدا، میتواند کفارهٔ گناهان انسان شود و تنها ایمان به این کفاره ما را از دوزخ میرهاند؛ چنانکه پولس به رومیان گفت: اگر به زبان عیسی را خداوند اعتراف کنی و در دل ایمان آوری که خدا او را از مردگان برخیزانید، نجات خواهی یافت. تنها همین ایمان انسان را از عقوبت گناهانش معاف میکند و راه رستگاری را میگشاید.
خود مسیح گفته است هر که ایمان آورد و تعمید یابد نجات یابد و هر که ایمان نیاورد بر او حکم خواهد شد. از اینرو لوتر مصرانه از مسیحیان میخواست که بهجای تکیه بر اعمال خود به تقویت ایمانشان همت گمارند. نوشتههای او دربارهٔ این موضوع بسیاری از عالمان الهیات را برآشفت ولی گناهکاران را دلداری داد: عیسی مسیح سر فرود آورده تا گناهکاران بار گناهانشان را بر پشت او بگذارند و از مرگ برهند. برای متقیان چه دلداری بالاتر از اینکه گناهان من و شما و همهٔ جهانیان بر دوش او نهاده شود و او بار همهٔ ما را بر خود هموار کند؟ وقتی ببینید که او بار گناهانتان را میکشد، از گناه، مرگ و دوزخ خواهید رست. مسیحیت جز این نیست که در همان زمان که دستتان به گناه آلوده است احساس کنید از گناه مبرا گشتهاید و بارش بر دوش مسیح نهاده شده است. همین بس که بدانیم برهٔ خدا گناهان جهان را بر دوش کشیده است.
ممکن است لوتر این سخنان را برای دلداری کسانی نوشته باشد که از گناهانشان هراسان و آشفتهخاطر بودند. او بیگمان روزهایی را به یاد داشت که گناهان خود را نابخشودنی میپنداشت. ولی در اثر این سخنان بسیاری از مسیحیان گناه را ناچیز گرفتند و چون شنوندگان تتسل پنداشتند که چون سکهای در صندوق به صدا درآید گناه میگریزد. در واقع لوتر ایمان را جایگزین اعتراف به گناه نزد کشیشان، آمرزش گناه به دست کلیسا، اعانه به کلیسا و خرید آمرزشنامه کرد. جالبتر گفتهای است که لوتر در گرمای سخن دربارهٔ خود گناه بر زبان آورد: اگر شیطان در وسوسههایش پافشاری کند، بهتر است یکی دو گناه کنیم، با یاران خوشگذران معاشرت کنیم، بنوشیم، بازی کنیم، سخنان رکیک بگوییم و شاد باشیم و برای ابراز انزجار از شیطان، بهجای آنکه بگذاریم او را به خاطر کارهای ناچیز مشوش کند، دست به گناه بیالاییم؛ کسی که بیش از اندازه از گناه بترسد گمراه است؛ کاش میتوانستم گناهی بیابم که شیطان را با آن گوشمالی دهم! (کتاب این را مفصلتر میآورد و اینجا کوتاه شد.)
این سخنان وسوسهانگیز و نیمهشوخی، که لوتر گذرا بر زبان میآورد، موجب تعبیرهای نادرست شد و برخی از پیروانش جنایتهای سنگین را ناچیز و اغماضپذیر پنداشتند. (کتاب دو حکایت تلخ از پیروانی که این آموزه را به افراط کشیدند میآورد که اینجا حذف شد.) یکی از استادان پیرو لوتر ناگزیر به واعظان لوتری گوشزد کرد که دربارهٔ برائت از گناه در پناه ایمان کمتر سخت سخن بگویند. منظور لوتر از ایمان صرفاً فهم روشنفکرانهٔ یک گزاره نبود، بلکه اعتقاد درونی به باوری عملی و حیاتی بود؛ و مطمئن بود که فیض الهی که با مرگ نجاتبخش مسیح به انسان ارزانی شده خلق و سیرت مؤمن را چنان بهبود میبخشد که لذت اتفاقی تن گزندی به او نمیرساند و ایمان بهزودی گناهکار را به سلامت روحی بازمیگرداند. او صمیمانه از مسیحیان میخواست کار نیک کنند و فقط با این باور مخالف بود که انجام کار نیک برای رستگاری کافی است. میگفت کار نیک انسان پاکدل نمیآفریند، ولی از انسان پاکدل جز کار نیک سر نمیزند؛ و آنچه خلق و نیت انسان را بهبود میبخشد ایمان به خدا و مسیح است.
تقدیر ازلی و اسارت اراده
از چه راهی انسان به چنین ایمان نجاتبخشی دست مییابد؟ نه با لیاقت و شایستگی خود، بلکه با موهبتی که آفریدگار به گروه برگزیدهٔ خود، بیتوجه به استحقاقشان، ارزانی میدارد. چنانکه پولس با اشاره به فرعون گفته است: هر که را میخواهد رحم میکند و هر که را میخواهد سنگدل میسازد. بنا به تقدیر ازلی، برگزیدگان برای سعادت اخروی انتخاب شدهاند و دیگران بیهیچ رحمتی محکوم به عذاب ابدیاند. لوتر مینوشت اعتقاد به لطف و شفقت خداوندی که فقط معدودی را رستگار و باقی را به لعنت ابدی گرفتار کرده اوج ایمان ماست: ایمان به اینکه خداوند در لعن و عذاب ما محق است. به نظر میرسد از شکنجهٔ انسانهای مفلوک لذت میبرد و بیشتر سزاوار نفرت است تا عشق. اگر میتوانست با منطق دریابد که خدای رئوف و دادگر چگونه میتواند چنین خشمگین و بیانصاف باشد، دیگر نیازی به ایمان نمیماند.
لوتر در مبارزه با کلیسای متمایل به شرک و الحاد روزگار رنسانس از آگوستین نیز فراتر رفت و به ترتولیانوس تأسی جست که گفته است «باور دارم، زیرا باورنکردنی است». لوتر به تقدیر ازلی دقیقاً به این سبب باور داشت که از نظر عقل باورنکردنی بود؛ با این حال میپنداشت عقل و منطق نیز او را به این عقیدهٔ باورنکردنی پایبند میسازد. این عالم الهیات که روزی دربارهٔ «آزادی مسیحیان» چنان داد سخن داده بود، اکنون (۱۵۲۵) در اسارت اراده استدلال میکرد که اگر خدا همهجا حاضر و از همهچیز آگاه است باید خاستگاه همهٔ اعمال، از جمله اعمال انسان، باشد؛ و اگر از هر پیشامدی پیش از وقوع آگاه است، هر رویدادی باید چنانکه او پیشبینی و مقدر کرده روی دهد. لوتر مانند اسپینوزا نتیجه میگرفت که انسان همچون قطعه چوب، پاره سنگ، کلوخ یا ستون نمک از خود ارادهای ندارد. شگفتتر آنکه همین پیشبینی الهی نهتنها از فرشتگان بلکه از خود خدا نیز آزادی را سلب میکرد، چون او نیز باید چنان عمل کند که پیشبینی و مقدر کرده است؛ پیشبینی او تقدیر اوست. برخی افراطیون از عقاید لوتر نتیجه گرفتند که انسان حق دارد هر کاری به میل خود انجام دهد (کتاب دو مورد جنایت را که گناهش را به گردن خدا انداختهاند میآورد؛ اینجا حذف شد). لوتر بیشتر این نظریات را، که الهیات قرون وسطی نیز متضمن آنها بود، با پایداری انکارناپذیری از اندیشههای پولس و آگوستین استنتاج کرده است.
پیداست که لوتر حاضر بود در صورت طرد آموزههای کلیسای روزگار رنسانس از الهیات قرون وسطی پیروی کند؛ پذیرفتن اینکه خداوند از ازل سرنوشت مردم را معین کرده برایش آسانتر از گردننهادن به مرجعیت پاپهای رسوا و مالیاتگیر بود. او کلیسا را بهجای سازمانی بالاتر از اعضایش، جامعهای از مؤمنان به خدا و آلام مسیح میشمرد. با این حال جملههایی در نوشتههایش هست که در آنها با پاپها همداستان شد: همهٔ کسانی که بخواهند از راهی جز عیسی مسیح (چون یهودیان، ترکان، پاپپرستان، قدیسان دروغین، بدعتگذاران و غیره) به خدا نزدیک شوند در تاریکی هولناکی رهسپارند و سرانجام باید بمیرند و زیر بار گناهانشان مدفون شوند. این عبارات صدای پاپ بونیفاکیوس هشتم و شورای رم (۱۳۰۲) را، که «در خارج از کلیسا رستگاری نیست»، در ویتنبرگ طنینانداز کرد.
کشیشی همهٔ مؤمنان و آیینهای مقدس
انقلابیترین جنبهٔ الهیات لوتر عزل روحانیان از مقامات شامخی بود که در کلیسا به دست آورده بودند. او کشیشان را نه مجریان لازم و اجتنابناپذیر آیینهای مقدس میدانست و نه مقامات ممتازی که میان انسان و خدا وساطت کنند، بلکه خدمتگزارانی که هر جماعت برمیگزیند تا نیازهای روحیاش را برآورند. همچنین باور داشت روحانیان با ازدواج و فرزندآوردن هالهٔ تقدسی را که به جامعهٔ روحانیت چنین قدرت بخشیده است روشنتر خواهند کرد. روحانیان در میان مسیحیان که همه برابرند «حق تقدم» دارند، ولی هر مسیحی در صورت لزوم میتواند وظایف روحانیان را انجام دهد و حتی توبهکاران را از عواقب گناه معاف سازد. راهبان باید از عزلت خودخواهانه و تنپرورانه دست بردارند و چون دیگران ازدواج کنند و با زور بازو زندگی کنند. مردی که شخم میزند و زنی که در آشپزخانه کار میکند بیش از راهبی که با تکرار اوراد و ادعیهٔ نابخردانه و تحمیقکننده وقت میگذراند خدا را خدمت میکنند. انسان باید در دعا رو به خدا آورد، نه قدیسان نیمهافسانهای. به عقیدهٔ لوتر ستایش قدیسان ارتباط دوستانه و تسلیبخش انسان زنده با مردهٔ مقدس نیست، بلکه در حقیقت بازگشتی به بتپرستی و شرک ابتدایی است.
لوتر آیینهای مقدس را نیز، که تا آن روز وسیلهٔ کشیشان برای اعطای فیض بود، کمارج گرفت. در نزد او آیینها قدرت معجزهآسا نداشتند و اثرشان به ایمان شرکتکنندگان بستگی داشت. انتصاب مقامات کلیسایی، تقدس زناشویی، تأیید و تدهین نهایی از آیینهایی بودند که در کتاب مقدس برایشان مبنا و مجوزی نبود و دین تازه باید آنها را ترک کند. آیین تعمید چون یحیای تعمیددهنده آن را به جا آورده بود باید پایدار بماند. دربارهٔ اعتراف به گناهان گفت اگرچه مبنایی در کتاب مقدس ندارد، میتواند به قوت خود باقی بماند. آیین قربانی مقدس را از دیگر آیینها معتبرتر میشمرد ولی این پندار را که کشیش با سخنان افسونگر نان را به جسم حقیقی مسیح مبدل میکند بیپایه و کفرآمیز میخواند. با این حال باور داشت که مسیح در این آیین حضور مییابد و نان و شراب را با ذات خود همگوهر میسازد. او بهجای سحر و افسون کشیشان، آیین قربانی مقدس را معجزهٔ مداوم خدا میشمرد.
نظریات لوتر دربارهٔ آیینهای مقدس، تبدیل قداس به عشای ربانی و رستگاری در سایهٔ ایمان نه کارهای نیک، قدرت روحانیان را در شمال آلمان متزلزل کرد. مخالفتش با دادگاههای مذهبی و قوانین مدون کلیسایی زوال قدرت کشیشان را شتاب داد. در اروپای پیرو لوتر دادگاههای مذهبی جای خود را به دادگاههای مدنی دادند و قدرت از کلیسا به دولت منتقل شد. دولت انتصاب مقامات کلیسایی، اداره مدارس کلیسایی و مؤسسات خیریهٔ صومعهها را به دست گرفت و اموال کلیسا را مصادره کرد. اگرچه در ظاهر دولت و کلیسا از هم جدا شدند، کلیسا عملاً تابع دولت شد. جنبش لوتری که میخواست همهٔ شئون زندگی انسان را تابع موازین دینی کند، بیآنکه خود بداند و بخواهد، به تفوق قوانین زمینی بر زندگی انسان، که مبنای زندگی امروزی است، یاری رساند.