موسیقی و سازها در سده شانزدهم: عود، ویول، سازهای شستی‌دار و زایش موسیقی سازی

چگونه موسیقی از روستا تا دربار در زندگی اروپا جاری بود، تنوع سازهای آن عصر، عود و مشکل کوک آن، ویول‌ها، اختراع سازهای شستی‌دار و نخستین گام‌های موسیقی سازی مستقل و چاپ موسیقی.

سازهای رنسانسعود و ویولسازهای شستی‌دار نخستین

~8 دقیقه مطالعه · آخرین به‌روزرسانی ۱۰ آبان ۱۴۰۵

دنیا در آواز

رواج موسیقی در سده‌های اخیر حالت غم‌زده‌ای را که تاریخ خواسته است به این سده‌ها بدهد از میان برده است، چنان‌که گاه‌به‌گاه در خلال هیجان و تلخکامی انقلاب دینی مردمی آوازخوان می‌یابیم. اتین دوله، ناشر احساساتی، می‌نویسد: «من اعتنایی به لذت قمار و غذا و عشق ندارم؛ تنها موسیقی ... مرا اسیر خود می‌سازد، تنگ در برم می‌گیرد و وجودم را در جذبه فرو می‌برد.» از نت ساده یک فلوت خوش‌ساز یا صدای دوشیزگان تا موسیقی چندصدایی ژوسکن دپره یا پالسترینا، هر ملت و طبقه‌ای توانسته بود به برکت موسیقی از یک سو غریزه سودپرستی و از سوی دیگر ایمان دینی عصر را از زوال نجات دهد. در آن زمان‌ها نه‌تنها هر کس آواز می‌خواند، بلکه چنان‌که فرانچسکو لاندینو شکایت کرده، هر کس آهنگ می‌ساخت. میان آوازهای عامیانه‌ای که دل اهالی دهکده‌ها را شاد یا اندوهگین می‌کرد و مس‌های بزرگی که در قداس با شکوه تمام در کلیساها اجرا می‌شد، صد گونه موسیقی وجود داشت که به مناسبت حال در خدمت رقص‌های محلی، رقص ضیافت‌ها، عشق‌بازی‌ها، مراسم درباری، حرکت دسته‌های دینی، نمایش‌های سیار، بازی‌ها و دعاخوانی‌ها بود. دنیا در آواز بود.

موسیقی در دربار و شهر

بازرگانان آنتورپ هر روز با گروهی از نوازندگان نظامی به محل بورس مشایعت می‌شدند. شاهان موسیقی را نه به‌عنوان تفننی زنانه یا مکانیکی بلکه به منزله مظهر و منبع تمدن مطالعه و تمرین می‌کردند. آلفونسوی دهم، شاه اسپانیا، با اشتیاق بسیار آوازهایی را که در ستایش مریم خوانده می‌شد گرد می‌آورد. جیمز چهارم، شاه اسکاتلند، ندای عشق خود را به کمک کلاویکورد و عود به گوش مارگارت تودور می‌رساند. شارل هشتم همسرایان دربار را در لشکرکشی‌هایش به ایتالیا همراه می‌برد. لویی دوازدهم در میان همسرایان دربار با صدای بم آواز می‌خواند. لئوی دهم ترانه‌های فرانسوی می‌ساخت. هنری هشتم و فرانسوای اول هنگام دیدار در «میدان زر باف» همسرایان درباری خود را همراه بردند تا با هنرنمایی آنان شکوه و امتیازات خود را به رخ یکدیگر بکشند. لوئیس دمیلان در ۱۵۴۰ [به نقل کتاب] پرتغال را «دریایی از موسیقی» وصف کرده است. دربار ماتیاس کوروینوس در بودا گروه همسرایانی همطراز همسرایان پاپ داشت و در دوران سیگیسموند دوم هنرستان موسیقی در کراکو تأسیس شد. در جوانی لوتر سراسر آلمان غرق در آواز بود.

آلکساندر آگریکولا در ۱۴۴۰ [به نقل کتاب] نوشت: «ما در هایدلبرگ خوانندگانی داریم که رهبرشان برای آنان آهنگ‌هایی از هشت تا دوازده صدای مختلف می‌سازد.» در ماینتس، نورنبرگ، آوگسبورگ و شهرهای دیگر «مایستر زینگر»ها (استادان آواز) به کار خود، یعنی آراستن ترانه‌های مردمی و قطعات آوازی برگرفته از کتاب مقدس با شکوه الفاظ و طنین آواها، ادامه می‌دادند. میان کشورهای اروپایی احتمالاً آوازهای عامیانه آلمان از همه زیباتر بود. همه‌جا موسیقی چون محرک ایمان و چاشنی عشق به کار می‌رفت.

گستره سازها

گرچه اساس موسیقی آن عصر بر آواز بود، شمار سازهای همراهی‌کننده تقریباً به اندازه سازهای ارکستر امروزی متنوع بود. سازهای زهی عبارت بودند از پسالتریون، چنگ، دولسیمر، شاوم، عود و ویول؛ سازهای بادی: فلوت، اوبوا، باسون، ترومپت، ترومبون، کورنت و نی‌انبان؛ سازهای کوبی: طبل، زنگ، کلاپر، سنج و قاشقک؛ و سازهای شستی‌دار: ارگ، کلاویکورد، کلاوسن، سپینت و ویرژینال. بسیاری سازهای دیگر هم در کشورها و ادوار گوناگون به شکل‌های جالب درمی‌آمد و چندی معمول می‌شد.

هر خانواده تربیت‌یافته دست‌کم با یک یا دو ساز سروکار داشت و در بسیاری از خانه‌ها گنجه مخصوصی برای نگهداری سازهای نفیس بود. غالباً این سازها با شکل‌های بدیع و نقش‌ها و کنده‌کاری‌های ظریف ساخته می‌شد و چون نفایس هنری از نسلی به نسل دیگر می‌رسید. برخی ارگ‌ها را به اندازه سردر کلیساهای جامع گوتیک با تجمل و تزیین می‌ساختند و نام صنعتگرانی که ارگ کلیسای زبالدوس و کلیسای لورنتس را در نورنبرگ ساختند تا یک قرن زنده ماند. ارگ مهم‌ترین اما نه تنها سازی بود که در کلیسا نواخته می‌شد؛ فلوت، نی، طبل، ترومبون و حتی تمبال را نیز در مراسم دینی به کار می‌بردند.

عود و ویول

مناسب‌ترین ساز برای همراهی با صدای آوازخوان عود بود. عود، مانند دیگر سازهای زهی، خاستگاه آسیایی داشت و همراه مورها به اسپانیا رسید؛ در آنجا با نام ویوئلا مقام ساز تکنوازی یافت که آهنگ‌های قدیمی اسپانیایی برایش تنظیم می‌شد. بدنه عود را معمولاً از چوب و عاج به شکل گلابی می‌ساختند و روی شکمش را به طرح گل سرخ سوراخ می‌کردند. عود شش جفت و گاهی دوازده جفت زه داشت که با نوک انگشت به صدا درمی‌آمد. دسته آن با مفتول‌هایی در فواصل معین، که پرده‌ها را می‌ساخت، تقسیم می‌شد و جعبه گوشی‌ها از انتهای دسته با زاویه‌ای به پشت می‌خمید. اشکال بزرگ ساز نگهداری کوک بود، زیرا کشش دائمی زه‌ها بدنه را تاب می‌داد و کوک را برهم می‌زد. چنان‌که شوخ‌طبعی گفته است، یکی از عودنوازان قدیمی شصت سال از هشتاد سال عمرش را صرف کوک کردن ساز خود کرده بود.

فرق ویول با عود در این بود که سیم‌های ویول از روی خرکی می‌گذشت و با کشیدن آرشه به صدا درمی‌آمد؛ اما اساس هر دو یکی بود: به لرزش درآوردن سیم‌های کشیده و به طنین انداختن صدا با جعبه صوت یا شکم توخالی ساز. ویول‌ها سه اندازه داشتند: ویول بزرگ باس، به ایتالیایی ویولا داگامبا، که میان دو زانو گرفته می‌شد و جانشین امروزی‌اش ویولنسل است؛ ویول کوچک‌تر تنور، به ایتالیایی ویولا دا براچو، که روی بازو گرفته می‌شد و در سده شانزدهم به ویولن امروزی بدل شد؛ و ویول سوپرانو. ویول از سده هجدهم به بعد متروک ماند.

اختراع سازهای شستی‌دار

تنها خدمت مهم اروپاییان در زمینه سازها اختراع ساز شستی‌دار بود. در این خانواده به جای آنکه سیم با انگشت یا آرشه به صدا درآید، به‌طور غیرمستقیم با مضراب یا چکش به صدا درمی‌آمد. قدیمی‌ترین شکل آن کلاویکورد بود که در سده دوازدهم پدید آمد و تا زمان یوهان سباستین باخ، که برای آن «کوک اعتدال‌یافته» را مقرر کرد، ماند. کهن‌ترین نمونه موجود آن، متعلق به ۱۵۳۷، در موزه هنر متروپولیتن نیویورک نگهداری می‌شود. در سده پانزدهم نوع محکم‌تر و کامل‌تری به نام کلاوسن پدید آمد.

در این دستگاه می‌شد با کم و زیاد کردن فشار روی سیم‌ها تغییرات لازم را به دانگ صدا داد. بعدها با افزودن ردیف دیگری از شستی‌ها بر گستره آن افزودند و با تعبیه دگمه‌ها و پیوندهای ویژه خاصیت تولید الحان دلنشین و سحرانگیز به آن بخشیدند. سپینت نوع ایتالیایی و ویرژینال نوع انگلیسی همین ساز بودند. این سازهای شستی‌دار نیز مانند ویول و عود هم به خاطر نوای خوش و هم به خاطر ظرافت ساخت مورد پسند بودند و در خانه توانگران چون شیئی نفیس برای زینت اتاق‌ها به کار می‌رفتند.

زایش موسیقی سازی

با تکامل سازها، هم از نظر گستره و هم از جهت کیفیت صدا، بر دشواری نواختن آن‌ها افزوده شد، چندان که رفته‌رفته لزوم تعلیم و تمرین طولانی برای مهارت بیشتر شد. شنوندگانی هم پیدا شدند که می‌خواستند به نغمه یک یا چند ساز بدون آواز گوش دهند و در نتیجه نوازندگان زبردست ارگ و عود ظهور کردند. کونراد پائومان (متوفی ۱۴۷۳)، ارگ‌نواز نابینای نورنبرگ، چندان از درباری به دربار دیگر رفت و به استادی ارگ نواخت که عنوانی مفتخر دریافت کرد، و این زمینه را برای پدید آمدن آهنگ‌هایی که تنها با ساز اجرا شود آماده ساخت. تا سده پانزدهم تقریباً تمام موسیقی سازی ظاهراً در خدمت آواز و رقص بود و برای همراهی با آن‌ها پژوهش و اجرا می‌شد؛ اما از همان سده نقاشی‌هایی مانده که تنها گروهی نوازنده را بدون آواز یا رقص نشان می‌دهد. کهن‌ترین اثر موجود موسیقی سازی قطعه‌ای است به نام فوندامنتوم ارگانیزاندی (۱۴۵۲) از پائومان که در اصل به‌عنوان سرمشقی برای نواختن ارگ بود اما قطعاتی برای سازهای تنها هم در آن آمده است.

ذکاوت اوتاویانو دو پتروچی در به کار بردن حروف فلزی قابل جابه‌جایی برای چاپ علائم موسیقی (۱۵۰۱) هزینه چاپ آثار موسیقی را بسیار پایین آورد. موسیقی رقص در هر مورد و موقعیت به‌طور مستقل قابل اجرا بود و به همین سبب انواع آن در موسیقی سازی نفوذ بسیار یافت. از توالی چند «حرکت» که هر یک برای رقصی ویژه ساخته شده بود، زمینه برای پدید آمدن سمفونی و کوارتت مجلسی آماده شد؛ و چنان‌که پیداست در موارد بسیار بخش‌هایی از این‌گونه ساخته‌ها به نام رقص خودشان خوانده می‌شد. عود، ویول، ارگ و کلاوسن برای تکنوازی یا همنوازی با سازهای دیگر مناسب و مورد پسند عمومی بودند. آلبرتو دا ریپا، عودنواز دربار فرانسوای اول و هانری دوم، چنان در کارش شهرت یافت که چون درگذشت شاعران فرانسه بر جنازه‌اش مرثیه‌ها سرودند.

نوشته و پژوهش‌شده توسط دکتر شاهین صیامی

مقالات مرتبط

آلبرشت دورر، ۱۴۷۱–۱۵۲۸: نقاش، حکاک و وجدان هنر آلمان

بازگویی زندگی‌نامهٔ دورر از دیدگاه دورانت: شاگردی او در نورنبرگ و خودنگاره‌هایش، دو سفر به ایتالیا، تک‌چهره‌ها و محراب‌ها و طرح‌هایش، چاپ‌های چوبی و حکاکی‌های او از «مکاشفه» و «آلام» تا «شهسوار، مرگ و شیطان»، «قدیس هیرونیموس» و «مالیخولیا»، زندگی خانگی ناکام، سفر هلند در ۱۵۲۰–۱۵۲۱، سوگ او برای لوتر، «چهار حواری» و مرگش.

ادامه

کمال هنر آلمان: پیکرتراشان، حکاکان و نقاشان پیش از دورر

بازگویی مرور دورانت از هنر آلمان در پایان قرون وسطی: تقاضای اروپا برای صنعتگران آلمانی، معماری گوتیک متأخر، پیکرتراشان نورنبرگ یعنی فایت اشتوس و پتر فیشر و آدام کرافت، شیشه‌های رنگی و هنرهای کوچک، برآمدن گراوور چوبی و مسی و چاپ تیزابی، و نقاشان از شونگاوئر و هولباین‌ها تا ماتیاس گرونوالد و محراب ایزنهایم.

ادامه

آلمانی‌ها، ۱۳۰۰–۱۵۱۷: گرمابه، ضیافت، قوانین سخت و روح ملی در حال رشد

بازگویی تصویر دورانت از زندگی روزمرهٔ آلمان پیش از اصلاح دینی: مردمی نیرومند، باده‌نوش و گشاده‌دست، گرمابه‌های عمومی و اخلاق آزادتر آن زمان، ازدواج، خانواده‌های پرفرزند و انضباط سخت، خانه‌های چوبی راحت، مجازات‌های سخت، لباس و جشن‌ها، و احساس ملی‌ای که به شکستن قدرت رم کمک می‌کرد.

ادامه

دولت: شهسواران غارتگر، شاهزادگان و امپراتور ماکسیمیلیان پیش از لوتر

بازگویی بخش دورانت دربارهٔ دولت آلمان در پایان قرن پانزدهم: افول شهسواران و «بارون‌های دزد» گوتس فون برلیشینگن و فرانتس فون زیکینگن، اتحادیهٔ سوابیا، شاهزادگان خودکامه‌ای که بعدها از اصلاح دینی حمایت کردند، امپراتوران فردریک سوم و ماکسیمیلیان اول، سیاست ازدواج‌های هابسبورگی، و حمایت ماکسیمیلیان از دانشمندان و هنرمندان.

ادامه

عصر فوگرها: دهقانان، سرمایه و شهرهای آزاد آلمان پیش از لوتر

بازگویی بخش آغازین فصل دورانت دربارهٔ آلمان در آستانهٔ لوتر: پیشرفت و خشم دهقانان در اواخر قرن پانزدهم، شورش‌های «کفشیان»، معادن نقره و اقتصاد پولی، برآمدن خاندان بانکدار فوگر در آوگسبورگ، انحصار و گرانی، نخستین فریادها علیه سرمایه‌داران، و شکوه شهرهای آزاد آوگسبورگ و نورنبرگ.

ادامه

اراسموس انسان: عادت‌ها، شهرت و آستانهٔ انقلاب، ۱۵۱۷

بازگویی تصویر پایانی دورانت از اراسموس به‌عنوان یک آدم: زندگی مجردانه‌اش در فلاندر، سلامت و شراب و پول، چهره‌اش در نقاشی‌های ماسیس و دورر و هولباین، عیب‌ها و حسن‌هایش، بی‌اعتنایی‌اش به علم و هنر، تسلطش بر لاتین و نامه‌های مشهورش، امیدهای اومانیست‌ها به لئو دهم، و هشداری که در سپتامبر ۱۵۱۷ از نزدیکی انقلابی بزرگ داد.

ادامه