از محمد فاتح تا سلیم یاوز: امپراتوری عثمانی در اوج

کناره‌گیری و بازگشت مراد دوم، فتح قسطنطنیه و هنرپروری محمد دوم، جنگ دریایی بایزید دوم با ونیز، و فتح بین‌النهرین، سوریه و مصر به دست سلیم اول که سلطان عثمانی را رهبر جهان اسلام کرد.

محمد فاتحسلیم اولامپراتوری عثمانی

~5 دقیقه مطالعه · آخرین به‌روزرسانی ۹ آبان ۱۴۰۵

مراد دوم: سلطان شاعر که به جنگ بازگشت

مراد دوم در میدان وارنا (۱۴۴۴) لیاقت جنگاوری خود را چون هر سردار بزرگ دیگر نشان داد. سپس در ماگنسیا در آسیای صغیر گوشه‌گیری کرد و هفته‌ای دو بار شاعران و دانشمندان را دور خود گرد می‌آورد و مدتی با آنان شعر می‌خواند و گفت‌وگوی علمی و فلسفی می‌کرد. شورشی در ادرنه او را دوباره به اروپا خواند.

مراد آن را فرو نشاند و سپس یانوش هونیادی را در دومین جنگ کوزوو شکست داد. وقتی در ۱۴۵۱، پس از سی سال پادشاهی، درگذشت، تاریخ‌نگاران مسیحی او را از بزرگ‌ترین فرمانروایان زمان خود شمردند. در وصیت‌نامه‌اش آمده بود که پیکرش در بورسه در نمازخانه‌ای کوچک بی‌سقف به خاک سپرده شود تا شفقت و آمرزش الاهی، همراه با پرتو خورشید و ماه و ریزش باران و شبنم، بر قبرش ببارد.

محمد دوم: فاتح

سلطان محمد دوم، ملقب به فاتح، از نظر دانش، فرهنگ، کشورگشایی، تیزهوشی سیاسی و طول فرمانروایی با پدر همسنگ بود، اما در عدالت و جوانمردی به پای او نمی‌رسید. او به دلخواه عهدنامه‌های رسمی را نقض می‌کرد و پیروزی‌هایش را با کشتارهای بی‌جا لکه‌دار ساخت. به سبک شرقیان در نقشه‌های جنگی‌اش مکار و پوشیده‌رای بود. یک بار که درباره نقشه‌هایش پرسیدند، گفت اگر موی سرم از آن آگاه باشد، آن را می‌کَنم و دور می‌اندازم.

او به پنج زبان سخن می‌گفت و با ادبیات چند کشور آشنایی فراوان داشت. در ریاضیات و مهندسی ماهر بود، هنرهای زیبا را تشویق می‌کرد، برای سی شاعر عثمانی مقرری تعیین کرده بود و برای شاعران ایران و هند صله‌های شاهانه می‌فرستاد. وزیر بزرگش، محمود پاشا، نیز در ادب‌دوستی و هنرپروری کم از او نبود. این شاه و وزیر چنان به مدارس و مؤسسات خیریه کمک کردند که محمد «پدر نیکوکار» نام گرفت.

او «سلطان فاتح» نیز بود. قسطنطنیه در برابر قدرت و توپخانه‌اش سقوط کرد. زیر آتش ناوگان جنگی‌اش دریای سیاه برکه ترکان شد. در برابر سپاه منظم و سیاست مدبرانه‌اش، کشورهای بالکان زانو زدند و طوق بندگی او را پذیرفتند. اما این فاتح بر نفس خود مسلط نبود. در پنجاه‌سالگی، پس از افراط در کامجویی، خود را کاملاً فرسوده و ناتوان کرده بود و هیچ دارویی چاره‌اش نمی‌کرد. او در ۱۴۸۱، در پنجاه‌ویک‌سالگی، درگذشت، درست زمانی که لشکریانش نزدیک بود ایتالیا را به اسلام بپیوندند.

بایزید دوم: جنگجوی بی‌میل

پس از رقابتی میان فرزندانش، تاج به بایزید دوم رسید. او به جنگ تمایلی نداشت، ولی وقتی ونیز جزیره قبرس را گرفت و سلطه عثمانی بر مدیترانه خاوری را به خطر انداخت، فریب را با فریب پاسخ داد. با ونیزی‌ها پیمان عدم تعرض بست، در مهلتی کافی ناوگانی مجهز از ۲۷۰ کشتی فراهم کرد و سپس ناوگان ونیز را نزدیک سواحل یونان نابود کرد. دسته‌ای از سپاهیان ترک نیز ایتالیای شمالی را تا ویچنتسا مورد حمله قرار داد (۱۵۰۲).

ونیز تقاضای صلح کرد. بایزید با شرایطی آسان پذیرفت و به خلوت شعر و فلسفه‌اش بازگشت. پسرش سلیم او را از تخت پایین کشید و خود بر جایش نشست (۱۵۱۲). به گفته برخی تاریخ‌نگاران، بایزید دوم اندکی پس از آن بر اثر مسمومیت درگذشت.

سلیم یاوز

تاریخ از برخی جهات تناوبی از وقایع متضاد است. خصوصیات یک دوره در دوره بعد که از یکنواختی سنت‌های گذشته خسته شده و شوق تازگی دارد رد می‌شود: کلاسیسیسم نهضت رمانتیسم را می‌آورد، آن جای خود را به رئالیسم می‌دهد و از آخری امپرسیونیسم زاده می‌شود. یک دوره جنگ ناگزیر زمینه ده سال صلح را فراهم می‌کند و صلح طولانی دوران جنگ‌جویی را فرا می‌خواند.

سلطان سلیم اول سیاست صلح‌جویانه پدر را خوار می‌شمرد. او با بدنی و ارده‌ای نیرومند به خوشگذرانی و تن‌پروری اعتنا نداشت و شکار و اردو را بر همه‌چیز ترجیح می‌داد. با اعدام نه تن از نزدیکانش برای فرونشاندن شورش داخلی و پس از لشکرکشی‌ها و پیروزی‌های مکرر، لقب یاوز (سخت‌گیر، مهیب) گرفت.

با این حال چون خبر حمله شاه اسماعیل صفوی به مرز ترکیه را شنید، شاد شد و رسماً نذر کرد که اگر خدا او را بر ایرانیان پیروز کند، سه مسجد بزرگ در بیت‌المقدس، بودا و رم بسازد.

فتح شرق و خلافت

سلیم پس از آنکه تعصب دینی مردمش را تا درجه جهاد برافروخت، به مقابله شاه اسماعیل شتافت، تبریز را گرفت و بخش شمالی بین‌النهرین را به کشور خود افزود. در ۱۵۱۵ توپخانه و سپاه ینی‌چری را متوجه ممالیک کرد و سوریه، عربستان و مصر را به قلمرو خود افزود (۱۵۱۷). او آخرین خلیفه را به‌عنوان اسیر افتخاری به قسطنطنیه برد و از آن پس سلاطین عثمانی، مانند هنری هشتم انگلستان، زمام دین و دولت را هر دو در دست گرفتند.

سلیم در اوج پیروزی به فکر تصرف جزیره رودس و اشغال جهان مسیحیت افتاد. وقتی همه مقدمات فراهم شد، طاعون او را از پا درآورد (۱۵۲۰). پاپ لئو دهم که از نقشه حمله سلطان بیش از قیام دینی لوتر لرزیده بود، به همه کلیساها فرمان داد سرود شکرگزاری به درگاه خدا بخوانند.

نوشته و پژوهش‌شده توسط دکتر شاهین صیامی

مقالات مرتبط

آلبرشت دورر، ۱۴۷۱–۱۵۲۸: نقاش، حکاک و وجدان هنر آلمان

بازگویی زندگی‌نامهٔ دورر از دیدگاه دورانت: شاگردی او در نورنبرگ و خودنگاره‌هایش، دو سفر به ایتالیا، تک‌چهره‌ها و محراب‌ها و طرح‌هایش، چاپ‌های چوبی و حکاکی‌های او از «مکاشفه» و «آلام» تا «شهسوار، مرگ و شیطان»، «قدیس هیرونیموس» و «مالیخولیا»، زندگی خانگی ناکام، سفر هلند در ۱۵۲۰–۱۵۲۱، سوگ او برای لوتر، «چهار حواری» و مرگش.

ادامه

کمال هنر آلمان: پیکرتراشان، حکاکان و نقاشان پیش از دورر

بازگویی مرور دورانت از هنر آلمان در پایان قرون وسطی: تقاضای اروپا برای صنعتگران آلمانی، معماری گوتیک متأخر، پیکرتراشان نورنبرگ یعنی فایت اشتوس و پتر فیشر و آدام کرافت، شیشه‌های رنگی و هنرهای کوچک، برآمدن گراوور چوبی و مسی و چاپ تیزابی، و نقاشان از شونگاوئر و هولباین‌ها تا ماتیاس گرونوالد و محراب ایزنهایم.

ادامه

آلمانی‌ها، ۱۳۰۰–۱۵۱۷: گرمابه، ضیافت، قوانین سخت و روح ملی در حال رشد

بازگویی تصویر دورانت از زندگی روزمرهٔ آلمان پیش از اصلاح دینی: مردمی نیرومند، باده‌نوش و گشاده‌دست، گرمابه‌های عمومی و اخلاق آزادتر آن زمان، ازدواج، خانواده‌های پرفرزند و انضباط سخت، خانه‌های چوبی راحت، مجازات‌های سخت، لباس و جشن‌ها، و احساس ملی‌ای که به شکستن قدرت رم کمک می‌کرد.

ادامه

دولت: شهسواران غارتگر، شاهزادگان و امپراتور ماکسیمیلیان پیش از لوتر

بازگویی بخش دورانت دربارهٔ دولت آلمان در پایان قرن پانزدهم: افول شهسواران و «بارون‌های دزد» گوتس فون برلیشینگن و فرانتس فون زیکینگن، اتحادیهٔ سوابیا، شاهزادگان خودکامه‌ای که بعدها از اصلاح دینی حمایت کردند، امپراتوران فردریک سوم و ماکسیمیلیان اول، سیاست ازدواج‌های هابسبورگی، و حمایت ماکسیمیلیان از دانشمندان و هنرمندان.

ادامه

عصر فوگرها: دهقانان، سرمایه و شهرهای آزاد آلمان پیش از لوتر

بازگویی بخش آغازین فصل دورانت دربارهٔ آلمان در آستانهٔ لوتر: پیشرفت و خشم دهقانان در اواخر قرن پانزدهم، شورش‌های «کفشیان»، معادن نقره و اقتصاد پولی، برآمدن خاندان بانکدار فوگر در آوگسبورگ، انحصار و گرانی، نخستین فریادها علیه سرمایه‌داران، و شکوه شهرهای آزاد آوگسبورگ و نورنبرگ.

ادامه

اراسموس انسان: عادت‌ها، شهرت و آستانهٔ انقلاب، ۱۵۱۷

بازگویی تصویر پایانی دورانت از اراسموس به‌عنوان یک آدم: زندگی مجردانه‌اش در فلاندر، سلامت و شراب و پول، چهره‌اش در نقاشی‌های ماسیس و دورر و هولباین، عیب‌ها و حسن‌هایش، بی‌اعتنایی‌اش به علم و هنر، تسلطش بر لاتین و نامه‌های مشهورش، امیدهای اومانیست‌ها به لئو دهم، و هشداری که در سپتامبر ۱۵۱۷ از نزدیکی انقلابی بزرگ داد.

ادامه