برآمدن عثمانیان: از عثمان تا مراد دوم

خاستگاه ناروشن ترکان، امارت کوچک عثمان، تسخیر بورسه و شهرهای آناتولی در زمان اورخان، گسترش در عهد مراد اول و بایزید اول، اسارت بایزید نزد تیمور و بازسازی قدرت در زمان محمد اول و مراد دوم.

عثمانیعثمانبایزید

~7 دقیقه مطالعه · آخرین به‌روزرسانی ۹ آبان ۱۴۰۵

خاستگاه: ترکان از کجا آمدند؟

معمولاً تاریخ پس از ناپدید شدن خاستگاه‌ها آغاز می‌شود. هیچ‌کس نمی‌داند ترکان از کجا برخاستند. برخی دانشمندان حدس زده‌اند که آنان قبیله‌ای فینو-اویغوری از قوم هون‌ها بودند و نامشان به معنی «کلاه‌خود» بوده که در یکی از گویش‌های ترکی «دورکو» است. زبانشان آمیزه‌ای از مغولی و چینی بود که بعدها واژه‌های فارسی و عربی بر آن افزوده شد.

یکی از طوایف ترک، که نامش را از سرکرده‌اش سلجوق گرفته بود، با پیروزی‌های پیاپی نیرو یافت تا آنکه در سده سیزدهم بر ایران، عراق، سوریه و آسیای صغیر فرمان راند. در همان سده طایفه‌ای دیگر از خویشان سلجوقیان به سرکردگی ارطغرل از خراسان به سوی آسیای صغیر گریخت تا در سیل مغولان غرق نشود. این طایفه به خدمت لشکری امیر سلجوقی قونیه درآمد و قطعه زمینی برای چراندن گله‌هایش گرفت.

عثمان و اورخان

وقتی ارطغرل در ۱۲۸۸ درگذشت، پسر سی‌ساله‌اش عثمان جانشین او شد و نام «عثمانی» از او آمده است. این قوم تا پیش از سده نوزدهم خود را ترک نمی‌خواندند و آن نام را برای طوایف نیمه‌وحشی ترکستان و خراسان به کار می‌بردند. در ۱۲۹۰ عثمان که سلجوقیان را ناتوان‌تر از رویارویی با خود یافت، خود را امیر مستقل ایالتی کوچک در شمال باختری آسیای صغیر خواند و در ۱۲۹۹ با سپاهیانش به باختر رفت و در ینی‌شهر مستقر شد.

او سردار بزرگی نبود، ولی با بردباری در پی هدف خود پافشاری می‌کرد. سپاهش اندک بود، اما از مردانی بود که پشت اسب را راحت‌تر از روی زمین می‌دانستند و حاضر بودند جان یا عضو خود را برای به دست آوردن زمین، طلا، زن و قدرت به خطر اندازند. میان لشکر او و دریای مرمره شهرهای خوابآلود امپراتوری روم شرقی با حکومتی ناصالح و دفاعی ضعیف قرار داشت.

عثمان یکی از آن‌ها، بورسه، را محاصره کرد، ولی چون در آغاز موفق نشد، بارها حمله را از سر گرفت. سرانجام بورسه به دست پسرش اورخان گشوده شد، در حالی که عثمان در ینی‌شهر بر بستر مرگ بود (۱۳۲۶). اورخان بورسه را، که با استخوان‌های پدرش متبرک شده بود، پایتخت تازه سلاطین عثمانی کرد.

فتوحات اورخان

تقدیر آشکار، که همان آرزو به‌علاوه قدرت است، اورخان را به سوی مدیترانه، که از دیرباز دایره تجارت، ثروت و تمدن بود، کشید. در همان سال سقوط بورسه، او نیکومدیا را که به ترکی ازمید خوانده می‌شود گرفت. در ۱۳۳۰ نیقیه (ایزنیک) و در ۱۳۳۶ پرگاموس (برگامه) را تسخیر کرد. این شهرهای کهن مراکز مهم پیشه، صنعت و تجارت بودند، ولی از نظر آذوقه و بازار فروش کالاهایشان کاملاً وابسته به دهات و قصبات اطراف بودند که آن زمان در دست عثمانیان بود. به عبارت دیگر برای بقا چاره‌ای جز همزیستی و داد و ستد با درون آسیای صغیر نداشتند.

این شهرها مدت‌ها زیر ستم فرمانروایان روم شرقی بودند و وقتی خبر یافتند که اورخان مالیات را سبک می‌گیرد و به همه مردم آزادی دینی می‌دهد، زیاد مقاومت نکردند. بسیاری از این شهرهای مسیحی خاور نزدیک در معرض بدعت‌هایی چون نسطوری و وحدت طبیعت نیز بودند. به‌زودی شمار زیادی از ساکنان نواحی مسخرشده اسلام را پذیرفتند. کتاب می‌گوید جنگ مسائل دینی و الاهی را چنین حل می‌کند، در حالی که عقل در آن کار ناتوانانه مردد می‌ماند. اورخان که اکنون نیرو یافته بود خود را سلطان عثمانی خواند.

امپراتوران روم شرقی با او پیمان صلح بستند، در هنگام نیاز سربازانش را اجیر کردند و حتی به پسرش سلیمان اجازه دادند در خاک اروپا برای دولت عثمانی دژها و پایگاه‌های نظامی بسازد. اورخان در ۱۳۵۹ در هفتادویک‌سالگی درگذشت، در حالی که نامش در دل مردمش جای گرفته بود.

مراد اول: گسترش و سخت‌گیری

جانشینان او سلسله‌ای پدید آوردند که از نظر آمیزه ویژگی‌هایی چون نیروی جنگی و مهارت رزمی، لیاقت کشورداری، بی‌رحمی وحشیانه و ذوق پرورده به ادبیات، علم و هنر در تاریخ جهان بی‌نظیر بود. مراد اول ناخوشایندترین فرد این دودمان بود. سواد نداشت و فرمان‌ها و نامه‌های دولتی را با انگشتی مرکب‌آلود، به‌سبک آدمکشان، نشان می‌کرد. وقتی پسرش ساوجی در شورشی خائنانه علیه او شکست خورد و دستگیر شد، مراد او را کیفر سخت داد و سپس پدران شورشیان دیگر را واداشت همان کیفر را در حق فرزندانشان اجرا کنند. این جزئیات فقط در حد اشاره آمده است.

مراد لشکری تقریباً شکست‌ناپذیر ساخت، بیشتر کشورهای بالکان را گرفت و با برپا کردن حکومتی کارآمدتر از آنچه زیر سلطه مسیحیان شناخته بودند، فرمانبرداری را بر ایشان آسان کرد.

بایزید یلدرم

بایزید اول تاج را در میدان جنگ کوزوو (۱۳۸۹) از پدر به ارث برد. او پس از آنکه لشکر عثمانی را به پیروزی رساند، فرمان داد برادرش یعقوب را، که تمام آن روز سرنوشت‌ساز دلاورانه کنار او جنگیده بود، اعدام کنند. از آن پس برادرکشی یکی از شرایط عادی به تخت رسیدن سلاطین عثمانی شد، با این استدلال که شورش علیه سلطنت چنان امور کشور را از هم می‌گسلد که بهتر است مدعیان بر حق از همان آغاز برداشته شوند.

بایزید لقب «یلدرم» (آذرخش) گرفت، چون در فنون جنگ مثل صاعقه سریع و ناگهانی بود. ولی از سیاست و دوراندیشی پدر بهره‌ای نداشت و بخش بزرگی از نیروی سرکشش را در زیاده‌روی تلف می‌کرد. ستفان لازارویچ، فرمانروای دست‌نشانده او در صربستان، خواهرش را به حرم بایزید افزود. این بانو، که دسپینا نام داشت، همسر محبوب بایزید شد و عشق به می‌گساری و بزم را در او بیدار کرد و شاید ندانسته نیرو و فعالیت او را کاست. با این همه، غرور بایزید تا روز سقوطش فزونی گرفت.

بایزید پس از درهم شکستن شوالیه‌های اروپایی در نیکوپولیس، ژان، کنت نور، را از اسارت آزاد کرد و نامه‌ای بی‌پروا به او نوشت، چنان‌که فروآسار نقل یا شاید ویرایش کرده است. در اصل بایزید به ژان نوشت که می‌داند او در کشورش اشرافزاده‌ای بزرگ است، جوان است و شاید از شکست نخستین کوشش دلیرانه‌اش شرمسار باشد. برای بازیافتن شرف باید نیروی تازه‌ای گرد آورد و دوباره به جنگ او بیاید. بایزید گفت از او سوگندی نمی‌خواهد که هرگز علیه او سلاح برنگیرد. می‌خواهد ژان به کشور برگردد، از رنج سفر بیاساید، هر قدر سپاه بخواهد فراهم کند و بازگردد، چون او همیشه آماده پذیرفتن اوست. افزود که این سخن را به هر که خواهد بگوید، چون او توان یکه‌تازی در میدان نبرد دارد و همواره در پی تصرف بخش بیشتری از عالم مسیحیت است.

بایزید در دست تیمور

وقتی تیمور در آنکارا بایزید را اسیر کرد، با وجود مکاتبه دشنام‌آمیز یک‌ساله میانشان، با کمال احترام با او رفتار کرد. تیمور فرمان داد غل و زنجیر از او بردارند، او را نزد خود جا داد، خاطرش را آسوده کرد که جانش در امان است و سه خیمه باشکوه برای ملتزمان او آماده ساخت. اما وقتی بایزید قصد فرار کرد، او را گرفت و در اتاقی با پنجره‌های میله‌دار آهنی زندانی کرد که افسانه آن را به اغراق قفس آهنین خوانده است. بایزید بیمار شد، تیمور حاذق‌ترین طبیبان را بر بالینش خواند و دسپینا را به پرستاری و دلداری او گماشت. این غمخواری‌ها نیروی حیاتی سلطان درهم‌شکسته را بازنگرداند و بایزید یک سال پس از شکست در زندان تیمور درگذشت.

بازسازی در عهد محمد اول و مراد دوم

پسرش سلطان محمد اول دوباره حکومت عثمانی را برقرار کرد و قدرت را به آن بازگرداند. او یکی از مدعیان سلطنت را کور کرد و دیگری را کشت، ولی به سبب رفتار مؤدبانه، حکومت عادلانه و ده سال صلحی که به عالم مسیحیت ارزانی داشت، لقب «اصیل‌زاده» گرفت. جانشین او، سلطان مراد دوم، همان ذوق را داشت و شعر را بر جنگ ترجیح می‌داد. ولی وقتی قسطنطنیه رقیبی برانگیخت تا او را از تخت براندازد و مجارستان پیمان صلح را شکست، مراد دوم در میدان وارنا در ۱۴۴۴ لیاقت جنگاوری خود را نشان داد.

نوشته و پژوهش‌شده توسط دکتر شاهین صیامی

مقالات مرتبط

آلبرشت دورر، ۱۴۷۱–۱۵۲۸: نقاش، حکاک و وجدان هنر آلمان

بازگویی زندگی‌نامهٔ دورر از دیدگاه دورانت: شاگردی او در نورنبرگ و خودنگاره‌هایش، دو سفر به ایتالیا، تک‌چهره‌ها و محراب‌ها و طرح‌هایش، چاپ‌های چوبی و حکاکی‌های او از «مکاشفه» و «آلام» تا «شهسوار، مرگ و شیطان»، «قدیس هیرونیموس» و «مالیخولیا»، زندگی خانگی ناکام، سفر هلند در ۱۵۲۰–۱۵۲۱، سوگ او برای لوتر، «چهار حواری» و مرگش.

ادامه

کمال هنر آلمان: پیکرتراشان، حکاکان و نقاشان پیش از دورر

بازگویی مرور دورانت از هنر آلمان در پایان قرون وسطی: تقاضای اروپا برای صنعتگران آلمانی، معماری گوتیک متأخر، پیکرتراشان نورنبرگ یعنی فایت اشتوس و پتر فیشر و آدام کرافت، شیشه‌های رنگی و هنرهای کوچک، برآمدن گراوور چوبی و مسی و چاپ تیزابی، و نقاشان از شونگاوئر و هولباین‌ها تا ماتیاس گرونوالد و محراب ایزنهایم.

ادامه

آلمانی‌ها، ۱۳۰۰–۱۵۱۷: گرمابه، ضیافت، قوانین سخت و روح ملی در حال رشد

بازگویی تصویر دورانت از زندگی روزمرهٔ آلمان پیش از اصلاح دینی: مردمی نیرومند، باده‌نوش و گشاده‌دست، گرمابه‌های عمومی و اخلاق آزادتر آن زمان، ازدواج، خانواده‌های پرفرزند و انضباط سخت، خانه‌های چوبی راحت، مجازات‌های سخت، لباس و جشن‌ها، و احساس ملی‌ای که به شکستن قدرت رم کمک می‌کرد.

ادامه

دولت: شهسواران غارتگر، شاهزادگان و امپراتور ماکسیمیلیان پیش از لوتر

بازگویی بخش دورانت دربارهٔ دولت آلمان در پایان قرن پانزدهم: افول شهسواران و «بارون‌های دزد» گوتس فون برلیشینگن و فرانتس فون زیکینگن، اتحادیهٔ سوابیا، شاهزادگان خودکامه‌ای که بعدها از اصلاح دینی حمایت کردند، امپراتوران فردریک سوم و ماکسیمیلیان اول، سیاست ازدواج‌های هابسبورگی، و حمایت ماکسیمیلیان از دانشمندان و هنرمندان.

ادامه

عصر فوگرها: دهقانان، سرمایه و شهرهای آزاد آلمان پیش از لوتر

بازگویی بخش آغازین فصل دورانت دربارهٔ آلمان در آستانهٔ لوتر: پیشرفت و خشم دهقانان در اواخر قرن پانزدهم، شورش‌های «کفشیان»، معادن نقره و اقتصاد پولی، برآمدن خاندان بانکدار فوگر در آوگسبورگ، انحصار و گرانی، نخستین فریادها علیه سرمایه‌داران، و شکوه شهرهای آزاد آوگسبورگ و نورنبرگ.

ادامه

اراسموس انسان: عادت‌ها، شهرت و آستانهٔ انقلاب، ۱۵۱۷

بازگویی تصویر پایانی دورانت از اراسموس به‌عنوان یک آدم: زندگی مجردانه‌اش در فلاندر، سلامت و شراب و پول، چهره‌اش در نقاشی‌های ماسیس و دورر و هولباین، عیب‌ها و حسن‌هایش، بی‌اعتنایی‌اش به علم و هنر، تسلطش بر لاتین و نامه‌های مشهورش، امیدهای اومانیست‌ها به لئو دهم، و هشداری که در سپتامبر ۱۵۱۷ از نزدیکی انقلابی بزرگ داد.

ادامه