استادان فلاندری موسیقی، ۱۴۳۰ تا ۱۵۹۰: ماشو، دوفه، ژوسکن و لاسو

چگونه آواز مردم به موسیقی کلیسایی مایه داد، ظهور مکتب فلاندری از ماشو و دانستابل تا دوفه و اوکگم و ژوسکن دپره، گسترش آهنگسازان فلاندری در اروپا، موسیقی دربار فرانسه، مکتب اسپانیا، هاینریش ایزاک و زندگی اورلاندو دی لاسو.

مکتب فلاندری موسیقیژوسکن دپرهاورلاندو دی لاسو

~13 دقیقه مطالعه · آخرین به‌روزرسانی ۱۰ آبان ۱۴۰۵

از آواز مردم تا چندصدایی

ترانه‌ها و رقص‌های مردم سرچشمه پایان‌ناپذیری بود که انواع موسیقی غیرکلیسایی حالات و مایه‌های خود را از آن می‌گرفت، و چه‌بسا برخی مس‌ها نیز از مایه آوازهای ساده‌ای چون «بدرود ای عشق‌هایم» پدید آمده‌اند. «ترانه‌های فرانسوی» از تصنیف‌های تروبادورها و تروورها آغاز شد و به آوازهای چندصدایی درهم‌پیچیده گیوم دو ماشو و ژوسکن دپره انجامید.

ماشو (حدود ۱۳۰۰ تا ۱۳۷۷) علمدار نهضت «موسیقی نو» بود که فیلیپ دو ویتری در ۱۳۲۵ پدید آورده بود. در این شیوه نو، افزون بر وزن سه‌تایی «موسیقی کهن» که کلیسا پذیرفته بود، وزن دوتایی نیز به کار می‌رفت. ماشو شاعر، دانشور، موسیقیدان و یکی از کانون‌های کلیسای رنس بود و شاید طبعی پرشور و گداز هم داشت، زیرا برخی سروده‌های عاشقانه‌اش هنوز گرمی خود را از دست نداده است. او در حدود دوازده نوع موسیقی، مانند بالاد، روندل، ویرله، موتت و مس مهارت تام داشت و یکی از کهن‌ترین مس‌های چندصدایی که یک تن ساخته به او منسوب است. هرچند خود از خدام کلیسا بود، با جنبش نوین جداسازی موسیقی چندصدایی از تبعیت کلیسا همکاری کرد و بسیار کوشید موسیقی را از بند وزن‌های سنتی موتت و مس بزرگ برهاند و به صورت آزادتر و شکل‌پذیرتر آهنگ‌های عمومی درآورد.

سهم انگلیسی‌ها

در آن روزگار انگلیسی‌ها مردمی موسیقی‌دوست بودند. هرچند در ساختن نغمه‌های خوش به پای ایتالیایی‌ها نمی‌رسیدند (کیست که برسد) و در موسیقی چندصدایی تاب رقابت با فلاندری‌ها را نداشتند، آوازهایشان گاه به اندازه عمیق‌ترین ترانه‌های فرانسوی لطیف و پرحال بود. آوازخوانان انگلیسی در شورای کنستانس مورد توجه و تمجید خاص قرار گرفتند و در همان سال‌ها هنری پنجم، قهرمان نبرد ازینکور، مسی ساخت که دو بخش «گلوریا» و «سانکتوس» آن هنوز مانده است. ساخته‌های جان دانستبل (حدود ۱۳۷۰ تا ۱۴۵۳) از اسکاتلند تا رم خوانده می‌شد و در پدید آمدن مکتب فلاندری سهمی داشت.

مکتب فلاندری

همان‌طور که فلاندر آفریننده و پیشوای نقاشی رنگ‌روغن در سده پانزدهم بود، یکی از پربارترین دوره‌های موسیقی نیز در دامن همان محیط، که زیستگاه اشراف هنردوست و شهرنشینان توانگر بود، پرورش یافت. یوهانس ورور (احتمالاً همان نظریه‌پرداز تینکتوریس) در ۱۴۹۰ نوشت: «امروز ما افزون بر شمار زیادی آوازخوان نامور، گروهی تقریباً بی‌شمار آهنگساز پدید آورده‌ایم که آثارشان در خوش‌نوایی به حد اعلا رسیده، و من هرگاه این ساخته‌ها را می‌شنوم یا بر آن‌ها نگاه می‌کنم غرق لذت می‌شوم.» مردم آن عصر محتملاً آهنگسازانی چون دوفه، اوکگم و دپره را از حیث نبوغ هنری و ارزش اجتماعی همپایه نقاشانی به منزلت یان وان آیک، کلاوس اسلوتر و روژیه وان در وایدن می‌دانستند. در موسیقی چندصدایی فلاندری بود که اروپای باختری واپسین مرحله تجلی روحیه گوتیک در هنر را از سر گذراند: روحیه‌ای زاده ایمان محکم دینی و نشاط ملایم دنیوی که شکل‌ها و آثاری با پایه‌ای استوار و ساختمانی محکم می‌پروراند، هرچند از لحاظ گسترش تخیل و زینت ظاهری محدود بود.

حتی ایتالیا، که این‌قدر با هنر گوتیک ناسازگار بود، در پذیرش برتری موسیقی فلاندری با اروپای باختری هم‌آواز شد و استادان فلاندری را برای رهبری همسرایان کلیساها یا نواختن در دربار شاهزادگان فراخواند. امپراتور ماکسیمیلیان اول، که از موسیقی بروکسل لذت فراوان برده بود، در وین گروه همسرایانی به سبک فلاندری تشکیل داد. شارل پنجم موسیقیدانان فلاندری را به اسپانیا برد؛ آرشیدوک فردیناند گروهی را در اتریش به خدمت گرفت؛ کریستین دوم برخی را به دانمارک خواند. کاوالو ونیزی گفته است: «سرچشمه موسیقی در سرزمین‌های پست است.» موسیقی حرفه‌ای به تبع این برتری از تنگنای ملی‌گرایی آن عصر رها شد و همه‌جا گسترش یافت.

دوفه و اوکگم

گیوم دوفه در قلمرو موسیقی مقام پیشوایی داشت. او در ایتو [به نقل کتاب: «انو»] به دنیا آمد (حدود ۱۳۹۹)، در کلیسای کامبره به‌عنوان پسربچه گروه همسرایان تربیت شد، زمانی برای آواز خواندن در نمازخانه سیستین به رم احضار شد، اما پس از چندی به کامبره بازگشت و با کوشش خود گروه همسرایان این کلیسا را جهانی‌نام کرد، چندان‌که مس‌هایش در همه مراکز موسیقی مسیحیت لاتینی اجرا می‌شد. البته برخی آثار باقی‌مانده دوفه به گوش مردم معتاد به سرعت و سبکی زندگی امروز بسیار کند و سنگین می‌آید، اما باید انصاف داد که برای مراسم باشکوه کلیسای آن زمان یا گروه پرابهت دربار پاپ مناسب بود. آنچه با ذوق امروز بیشتر جور درمی‌آید آواز روز به خواب می‌رود است که به شیوه چندصدایی ساخته شده و بیانی ملایم و حزن‌انگیز دارد. شاید بتوانیم همسرایان ردایوش را در تالار کلیساهای گوتیک کامبره، ایپر، بروکسل، بروژ، خنت و دیژون در حال خواندن چنین آوازی مجسم کنیم و ببینیم که معماری، نقاشی، لباس، موسیقی و آداب آن عصر باشکوه و گرم با هم مجموعه هنری متعادلی می‌ساخت و همه از یک منبع ایمان باطنی سرچشمه می‌گرفت.

روش‌های دوفه را کسانی تکامل دادند که شاید بتوان گفت با نفوذترین مربیان موسیقی در هر عصر بوده‌اند و در سراسر اروپا متداول شد. یوهانس اوکگم در فلاندر زاده شد (حدود ۱۴۳۰) و بیشتر عمر را در دربار فرانسه به ترویج و تعلیم موسیقی گذراند. او به ساختن «کانون» عشق بسیار داشت. کانون شکلی از موسیقی است که در آن نغمه و کلامی را که خواننده نخست اجرا کرده است، پس از چند ضربه، خواننده دوم و سپس سوم و همین‌طور تکرار می‌کنند و سیلی موج‌زن از کنترپوان پدید می‌آید که درهم‌پیچیدگی پرتکلفش آزمونی واقعی برای مهارت خواننده و ابتکار سازنده است. آهنگسازان از کشورهای پیرو کلیسای کاتولیک رم به نزد او می‌شتافتند تا هنرش را بیاموزند و به ارمغان ببرند. تاریخ‌نویسی متأخر (۱۸۳۳) می‌نویسد شاگردانش مهارت وی در ساختن کانون‌ها و به کار بردن اصول کنترپوان را به همه کشورهای اروپایی منتقل ساختند و به حق باید او را پایه‌گذار همه مکتب‌های موسیقی از زمان خودش تا عصر حاضر دانست. هنگام مرگش (۱۴۹۵) آهنگسازان اروپایی به یاد او موتت‌ها ساختند و اراسموس نیز «مرثیه»ای برایش سرود.

ژوسکن دپره

شاگردان او پیشوایان موسیقی نسل بعد شدند. ژوسکن دپره، که از ایتو به پاریس آمده بود، سال‌ها صرف درک تعالیم اوکگم کرد و سپس در فلورانس، میلان و فرارا رهبر گروه همسرایان کلیسا شد. او آهنگی برای مزمور پنجاهم [به نقل کتاب؛ در ترقیم عبری-لاتین ۵۱] ساخت که زود در سراسر اروپای باختری شهرت یافت و آن را به هرکول اول، دوک فرارا، تقدیم کرد. پس از شش سال همکاری با گروه همسرایان نمازخانه سیستین به پاریس بازگشت (۱۴۹۴) و به سمت متصدی نمازخانه لویی دوازدهم منصوب شد. یکی از برگزیده‌ترین آثارش مرثیه‌ای است به نام سوگواری بر یوهانس اوکگم که برای استاد درگذشته‌اش ساخت. دپره تا چندی به پیروی از استاد مس‌ها و موتت‌هایی به سبک کانون ساخت و صداهای خوانندگان را با محاسبه دقیق اصول هارمونی و توالی اصوات بر روی هم می‌انباشت و بنایی شکوهمند از آن پدید می‌آورد. وقتی مهارتش به اوج رسید و برتری‌اش در هنر موسیقی مسلم شد، از به کار بردن اشکال دشوار خسته شد و موتت‌ها و سرودهای دینی و آوازهای غیردینی به سبک ساده‌تر ساخت. در این آثار موسیقی او، بر پایه هارمونی ساده‌تر، به همراهی واژه‌ها و برای روشن کردن مفهوم آن‌ها به کار می‌رفت و از هر نوع تعقید یا کشش زائد هجاها پرهیز می‌کرد. چون استاد و شاگرد درگذشتند، رسم عمومی شد که اوکگم را دوناتلو و دپره را میکل‌آنژ عالم موسیقی بنامند.

موسیقی دربار فرانسه

دربار فرانسه موسیقی را چون زیباترین گل ثروت و قدرت می‌پرورد. فرشینه خوش‌نقشی از حدود ۱۵۰۰، که اکنون در موزه گوبلن پاریس است، چهار زن، سه جوان و یک راهب کچل را نشان می‌دهد که در باغی گرد حوضچه فواره‌دار نشسته‌اند؛ یکی از پسرها عود می‌زند، دختری ویول و زن موقر دیگری ارگ دستی می‌نوازد. شاعران فرانسه اشعار غنایی خود را به نیت آواز خواندن می‌ساختند و یکی از آکادمی‌های دربار فرانسه وظیفه‌ای جز برقرار کردن هماهنگی و وحدت میان شعر و موسیقی نداشت. امروز نیز یکی از این دو بدون دیگری ناقص می‌نماید. کلمان ژانکن، از شاگردان دپره، در ساختن ترانه‌های وصفی مهارت داشت و «آواز چکاوک» او (۱۵۲۱ به نقل کتاب) هنوز در چند قاره زمزمه می‌شود.

اسپانیا و آواز عودی

موسیقی اسپانیا انعکاسی از ایمان و دلاوری مردمش بود. این هنر که از منابع عربی، ایتالیایی، پرووانسی، فرانسوی و فلاندری مایه می‌گرفت چنان گسترده بود که از یک سو به آوازهای حزن‌انگیز موریسکویی از نوع تک‌صدایی می‌رسید و از سوی دیگر مس‌های چندصدایی باشکوه به سبک فلاندری را شامل می‌شد. یکی از بزرگ‌ترین آهنگسازان سده شانزدهم اروپا کریستوبال دو مورالس اسپانیایی بود که موسیقی چندصدایی را در کشورش به اوج کمال رساند و هنر خود را به شاگرد شایسته‌اش توماس لوئیس دو ویکتوریا سپرد. از سوی دیگر میراث عربی موسیقی اسپانیا رگه‌هایی پدید آورد که برای نواختن با عود بسیار مساعد بود. لوئیس دو میلان و میگل دو فوئن‌یانا برای ویوئلا آهنگ‌هایی ساختند و نواختند که در قدرت و گستردگی با آوازهای عامیانه آلمانی برابری می‌کرد.

هاینریش ایزاک

تسخیر ایتالیا به دست موسیقیدانان فلاندری تا ظهور پالسترینا ادامه یافت. هاینریش ایزاک پس از آنکه فن کنترپوان را نیک از استادان فلاندری آموخت، به دعوت لورنتسو دو مدیچی به فلورانس آمد تا فرزندان او را تعلیم دهد. چهارده سال آنجا ماند و برای ترانه‌های لورنتسو موسیقی ساخت. هجوم فرانسویان به ایتالیا او را به اینسبروک گریزاند و به خدمت ماکسیمیلیان اول درآورد؛ آنجا با چند موسیقیدان دیگر در شکل‌دادن به آوازهای عامیانه آلمانی همکاری کرد. در ۱۵۰۲ به ایتالیا بازگشت تا از مقرری‌هایی که امپراتور و شاگرد قدیمی‌اش پاپ لئوی دهم برایش تعیین کرده بودند برخوردار شود. مس‌ها، موتت‌ها و آوازهایش و بالاتر از همه اثر مهمش کورالیس کونستانتینوس، با پنجاه‌وهشت آهنگ چهارقسمتی برای مراسم قداس در طول یک سال دینی، از عالی‌ترین ساخته‌های آن عصر شناخته شده است.

اورلاندو دی لاسو

اورلاندو دی لاسو مکتب فلاندری را به اوج عظمت رساند و در دوره خدمت افتخارآمیز خود مقام اجتماعی و شهرت موسیقیدانان رنسانس را بالا برد. زادگاهش نیز ایتو [به نقل کتاب: «انو»] بود و از کودکی که همراه پسربچه‌های گروه همسرایان آواز می‌خواند چنان شنوندگان را مفتون صدای خود کرد که به نقل کتاب دوبار به دست کسانی که می‌خواستند از هنرش بهره بگیرند ربوده شد. در پانزده‌سالگی (۱۵۴۵) والدینش فردیناند گونتساگا را مأمور کردند او را به ایتالیا ببرد. در بیست‌وسه‌سالگی رهبر همسرایان سان جووانی لاتران در رم شد. در ۱۵۵۵ آنتورپ را مسکن خود ساخت و مجموعه‌ای از آثارش را به نام نخستین جزوه مادریگال‌های ایتالیایی منتشر کرد، مجموعه‌ای از اشعار غیردینی که با همه ریزه‌کاری‌های کنترپوان فلاندری به چندصدایی درآمده بود. همان سال مجموعه دیگری از ترانه‌های روستایی (از نوع تصنیف‌های ناپلی)، ترانه‌های فرانسوی و چهار موتت مذهبی منتشر کرد که نوسان خردمندانه او میان استغفار دینی و لذت دنیوی در آن پیداست. از آنجا که موتتی به کاردینال پول و موتتی دیگر به کاردینال گرانول، نماینده فیلیپ دوم در شورای دولتی هلند، اهدا کرده بود، موقعیت اجتماعی و معاشرت‌های او در آنتورپ آشکار می‌شود. احتمالاً گرانول بود که ترتیب استخدام این آهنگساز جوان را به‌عنوان رهبر همسرایان دربار مونیخ داد (۱۵۵۶). اورلاندو دوکنشین باواریا را به اندازه ایتالیا پسندید و تا مرگ در خدمت دوک‌های باواریا ماند؛ همسر باواریایی و نام ایتالیایی‌اش مؤید عشق یکسان او به این دو سرزمین است.

این موتسارت خوشبخت سده شانزدهم، به نقل کتاب، دو برابر ۶۲۶ ساخته موتسارت سده هجدهم اثر بر جای گذاشت. او در انواع اشکال موسیقی معمول آن زمان آثاری آفرید و در هر نوع آوازه‌اش سراسر اروپا را فراگرفت. از مطالعه آثارش پیداست که مادریگال‌های لطیف عاشقانه را با همان روانی و سهولت ساخته که ترانه‌های سبک عشقی یا مس‌های عمیق و ایمان‌آکنده را. در ۱۵۶۳ رهبر همسرایان کلیسا شد. در آن هنگام برای متن هفت «مزمور توبه‌آمیز» موسیقی ساخت و به آلبرت پنجم تقدیم کرد. دوک باواریا آن آثار را بسیار ستود و هنرمندانی گماشت تا آن‌ها را روی پوست نقل کنند، تذهیب‌کاری کنند و با چرم سرخ در دو مجلد بزرگ صحافی کنند؛ این دو اکنون از نفیس‌ترین دارایی‌های کتابخانه دولتی مونیخ، شهر هنردوست، به شمار می‌رود.

همه اروپا آرزوی دیدار این ستاره نوظهور را داشت. وقتی اورلاندو به پاریس رسید (۱۵۷۱)، شارل نهم خواست او را با مقرری سالانه ۱۲۰۰ لیور نزد خود نگه دارد، اما اورلاندو نپذیرفت و در عوض جزوه‌ای از ترانه‌های فرانسوی خود را به شارل و کاترین دو مدیچی تقدیم کرد که به گفته برانتوم از خوش‌نغمه‌ترین آهنگ‌هایی بود که پاریس تا آن زمان شنیده بود. یکی از این ترانه‌ها پایتخت فرانسه را شهر عاشق عدالت و صلح‌جو می‌ستود و این درست یک سال پیش از کشتار سن‌بارتلمی بود. در بازگشت به مونیخ مجموعه‌ای از موتت‌های لاتینی، مادریگال‌های ایتالیایی، آوازهای عامیانه آلمانی و ترانه‌های فرانسوی به خاندان فوگر تقدیم کرد. در ۱۵۷۴ به خرج دوک آلبرت به رم سفر کرد، جزوه‌ای از مس‌هایش را به پاپ گرگوریوس سیزدهم اهدا کرد و در ازای آن «نشان مهمیز زرین» گرفت. گفته‌اند حتی خداوند هم ارزش آثار اورلاندو را می‌شناخت: در مراسم کلیسایی روز کورپوس کریستی (۱۵۸۴) طوفانی شدید برخاست و نزدیک بود دسته دینی سالانه خیابان‌های مونیخ را به کلی برهم زند، اما با آغاز موتت اورلاندو به نام «بچشید و ببینید که خداوند چقدر بنده‌نواز است» توسط گروه همسرایان خودش، باران ایستاد و خورشید از پشت ابرها بیرون آمد؛ و از آن سال به بعد در روز عید همیشه همان آواز خوانده می‌شود تا مساعدت هوا تضمین شود.

در ۱۵۸۵ اورلاندو دی لاسو، پیر و پشیمان، پنجمین جزوه مادریگال‌ها را منتشر کرد و به مضمون‌های روحی و دینی شکل داد، و این مجموعه از تأثرانگیزترین ساخته‌هایش شناخته شده است. پنج سال بعد مغزش از کار افتاد؛ دیگر همسرش را به جا نمی‌آورد و سخنی جز مرگ، داوری واپسین و اضافه حقوق بر زبان نمی‌راند. سرانجام اضافه حقوق را گرفت و با پیروزی و جنون از این دنیا رفت (۱۵۹۴).

نوشته و پژوهش‌شده توسط دکتر شاهین صیامی

مقالات مرتبط

آلبرشت دورر، ۱۴۷۱–۱۵۲۸: نقاش، حکاک و وجدان هنر آلمان

بازگویی زندگی‌نامهٔ دورر از دیدگاه دورانت: شاگردی او در نورنبرگ و خودنگاره‌هایش، دو سفر به ایتالیا، تک‌چهره‌ها و محراب‌ها و طرح‌هایش، چاپ‌های چوبی و حکاکی‌های او از «مکاشفه» و «آلام» تا «شهسوار، مرگ و شیطان»، «قدیس هیرونیموس» و «مالیخولیا»، زندگی خانگی ناکام، سفر هلند در ۱۵۲۰–۱۵۲۱، سوگ او برای لوتر، «چهار حواری» و مرگش.

ادامه

کمال هنر آلمان: پیکرتراشان، حکاکان و نقاشان پیش از دورر

بازگویی مرور دورانت از هنر آلمان در پایان قرون وسطی: تقاضای اروپا برای صنعتگران آلمانی، معماری گوتیک متأخر، پیکرتراشان نورنبرگ یعنی فایت اشتوس و پتر فیشر و آدام کرافت، شیشه‌های رنگی و هنرهای کوچک، برآمدن گراوور چوبی و مسی و چاپ تیزابی، و نقاشان از شونگاوئر و هولباین‌ها تا ماتیاس گرونوالد و محراب ایزنهایم.

ادامه

آلمانی‌ها، ۱۳۰۰–۱۵۱۷: گرمابه، ضیافت، قوانین سخت و روح ملی در حال رشد

بازگویی تصویر دورانت از زندگی روزمرهٔ آلمان پیش از اصلاح دینی: مردمی نیرومند، باده‌نوش و گشاده‌دست، گرمابه‌های عمومی و اخلاق آزادتر آن زمان، ازدواج، خانواده‌های پرفرزند و انضباط سخت، خانه‌های چوبی راحت، مجازات‌های سخت، لباس و جشن‌ها، و احساس ملی‌ای که به شکستن قدرت رم کمک می‌کرد.

ادامه

دولت: شهسواران غارتگر، شاهزادگان و امپراتور ماکسیمیلیان پیش از لوتر

بازگویی بخش دورانت دربارهٔ دولت آلمان در پایان قرن پانزدهم: افول شهسواران و «بارون‌های دزد» گوتس فون برلیشینگن و فرانتس فون زیکینگن، اتحادیهٔ سوابیا، شاهزادگان خودکامه‌ای که بعدها از اصلاح دینی حمایت کردند، امپراتوران فردریک سوم و ماکسیمیلیان اول، سیاست ازدواج‌های هابسبورگی، و حمایت ماکسیمیلیان از دانشمندان و هنرمندان.

ادامه

عصر فوگرها: دهقانان، سرمایه و شهرهای آزاد آلمان پیش از لوتر

بازگویی بخش آغازین فصل دورانت دربارهٔ آلمان در آستانهٔ لوتر: پیشرفت و خشم دهقانان در اواخر قرن پانزدهم، شورش‌های «کفشیان»، معادن نقره و اقتصاد پولی، برآمدن خاندان بانکدار فوگر در آوگسبورگ، انحصار و گرانی، نخستین فریادها علیه سرمایه‌داران، و شکوه شهرهای آزاد آوگسبورگ و نورنبرگ.

ادامه

اراسموس انسان: عادت‌ها، شهرت و آستانهٔ انقلاب، ۱۵۱۷

بازگویی تصویر پایانی دورانت از اراسموس به‌عنوان یک آدم: زندگی مجردانه‌اش در فلاندر، سلامت و شراب و پول، چهره‌اش در نقاشی‌های ماسیس و دورر و هولباین، عیب‌ها و حسن‌هایش، بی‌اعتنایی‌اش به علم و هنر، تسلطش بر لاتین و نامه‌های مشهورش، امیدهای اومانیست‌ها به لئو دهم، و هشداری که در سپتامبر ۱۵۱۷ از نزدیکی انقلابی بزرگ داد.

ادامه