پیتر بروگل مهین و نقاشان کشورهای پست ۱۵۲۰ تا ۱۵۶۹

نقاشی کشورهای پست میان آرمان ایتالیایی و واقع‌گرایی ملی، انتقاد میکلانژ، خانواده‌های نقاش، و زندگی، صحنه‌های دهقانی، مناظر، سلسله فصل‌ها و فلسفه پیتر بروگل مهین.

پیتر بروگلنقاشی فلاندریشکارچیان در برف

~13 دقیقه مطالعه · آخرین به‌روزرسانی ۱۰ آبان ۱۴۰۵

دو جریان در هنر کشورهای پست

به جز وجود پیتر بروگل و فرشینه، هنر کشورهای پست در این دوره دچار بی‌حاصلی بود. نقاشی میان دو جبهه نوسان می‌کرد: یکی همچشمی با ایتالیایی‌ها در به‌کارگرفتن تکنیک ظریف، رنگ‌آمیزی پرمایه، موضوع‌های اساطیری کلاسیک، بدن برهنه زنان و پس‌زمینه‌هایی از آثار معماری رومی؛ دیگری ذوق ملی به ترسیم خصوصیات واقعی شخصیت‌های برجسته از طریق چهره‌سازی و نمایش زندگی روزمره. تشویق و حمایت از هنر نه فقط از جانب دربار، کلیسا و اشراف بلکه به طرزی روزافزون از کیسه بازرگانان توانگر صورت می‌گرفت که می‌خواستند هیکل‌های تنومند و غبغب‌های آویزانشان را از نظر تحسین‌آمیز آیندگان بگذرانند، یا صحنه‌های خانگی و مناظر روستایی را آن‌چنان‌که در زندگی واقعی بود بر پرده‌ها منعکس ببینند. در آثار نقاشان فلاندری نوعی شوخ‌طبعی و گاه عجایب‌پسندی جانشین وقار و بزرگ‌منشی استادان ایتالیایی شد.

میکلانژ هنر فلاندری را، که در نظرش فاقد متانت و بزرگ‌منشی بود، چنین نقد کرده است، به اجمال: در فلاندر تنها برای آن نقاشی می‌کنند که چشم بیرونی را به تماشای چیزهای شادی‌بخش مشغول دارند، علف مزارع، سایه درختان، پل‌ها، رودخانه‌ها و خرده‌ریزهایی که در هر جا یافت شوند، بی‌توجه به انتخاب و حذف. در نظر میکلانژ هنر عبارت بود از گزینش عناصر مهم و معنی‌دار برای نمایش عظمت، نه عرضه‌داشتن واقعیات موجود بدون تمیز. طبع موقر او که درون چکمه‌های ازپادرنیامدنی و در انزوای حاصل از بیزاری‌اش از جامعه بشری جای گرفته بود از وسوسه دشت‌های سرسبز و دلبستگی‌های کنار اجاق خانوادگی برکنار ماند.

دین سپاس

اما ما به سهم خود در برابر نقاشان فلاندری از روی سپاسگزاری سر تعظیم فرود می‌آوریم: به یوآخیم پاتینیر، حتی اگر فقط به خاطر منظره‌ای باشد که به شیوه داوینچی در قدیس هیرونیموس ساخته است؛ به یوس وان‌کلو برای مهارتی که در نقاشی چهره زیبای الئونورا، ملکه پیشین پرتغال، به کار برده است؛ به برنارت وان‌اورلی برای خانواده مقدس در موزه پرادو و نیز طراحی فرشینه‌ها و شیشه‌بند منقوش کلیسای سن‌گودول در بروکسل؛ به لوکاس وان‌لایدن که در عمر کوتاه سی‌ونه‌ساله‌اش آن‌همه گراوور استادانه بر مس و چوب به یادگار گذاشت؛ به یان وان‌اسکورل برای مریم مجدلیه که آن قدیسه را در حال نوازش کوزه روغنی نشان می‌دهد که با آن پای مسیح را شسته بود؛ و بالاخره به آنتونیس مور برای تک‌چهره‌های محکم و نافذی که از دوک آلوا، کاردینال گرانول، فیلیپ دوم، ماری تودور و نیز از خودش، که دست‌کمی از دیگران ندارد، کشیده است.

ملاحظه می‌کنید که حرفه نقاشی چگونه در خانواده‌ها دست‌به‌دست می‌گشت. یوس وان‌کلو مقداری از مهارت خود را به پسرش کورنلیس به ارث داد و او پیش از آنکه دیوانه شود چند تک‌چهره بسیار خوب کشید. یان ماسیس که کارگاه پدرش کونتین ماسیس را به ارث برده بود ساختن بدن‌های برهنه، مانند یهودیت و شوشنا و شیوخ، را پیشه خود کرد؛ پسرش کونتین ماسیس دوم همان نوع نقاشی را ادامه داد، در حالی که برادر وی کورنلیس ماسیس هنر خود را به انگلستان برد و هنری هشتم را در سن پیری، با چهره چین‌وچروک‌خورده و ناخوشایندش، بر پرده آورد (به روایت کتاب). پیتر پوربوس و پسرش فرانس در بروژ تک‌چهره و پرده‌های دینی ساختند؛ و پسر فرانس، فرانس پوربوس دوم، در پاریس و مانتوا تک‌چهره کشید. نیز خانواده بروگل‌ها بود که همه افرادش دست در کار نقاشی داشتند: پیتر بروگل، همسر نقاشش، مادرزن نقاشش، پسرانش پیتر «دوزخی» و یان «مخملین»، و نوه‌ها و نتیجه‌های نقاشش.

زندگی بروگل

پیتر بروگل مهین، که ذکر شهرتش از رسوم اجتناب‌ناپذیر طبقه روشنفکر امروزی شده، محتملاً نام خود را از یکی از دو دهکده موسوم به بروگل در برابان گرفته است. یکی از آن دهکده‌ها نزدیک سرتوخنبوس، زادگاه هیرونیموس بوس، بود و بروگل مسلماً در کلیساهای آن شهر تعدادی از پرده‌های بوس را، که پس از طبیعت بزرگ‌ترین تأثیر را بر نقاشی‌هایش گذاشتند، دیده بود. بروگل در بیست‌وپنج‌سالگی (حدود ۱۵۴۵) جلای وطن کرد و در آنورس شاگرد پیتر کوک شد؛ و چاپ‌های چوبی کوک از مناظر طبیعی عشق نقاش جوان را به مزارع، جنگل‌ها، آب و آسمان برانگیخت. این پیتر دختری داشت به نام مایکن (کتاب «ماریا» می‌نویسد) که در کودکی میان بازوان بروگل راه رفتن را آموخت و چون بزرگ شد به همسری او برگزیده شد. در ۱۵۵۲ بروگل به پیروی از رسم هنرمندان آن زمان برای مطالعه نقاشی به ایتالیا رفت و با دفتر طراحی ضخیمی پر از طرح مناظر ایتالیا، اما بدون پذیرفتن تأثیر استادان ایتالیایی، به آنورس بازگشت و تا آخر عمر تکنیک برجسته‌نمایی، سایه‌روشن‌سازی و رنگ‌آمیزی استادان جنوبی را نادیده انگاشت. در آنورس چندی با بانوی صاحبخانه‌اش رابطه داشت و به او وعده داد که اگر دروغگویی را کنار بگذارد به عقد خود درش خواهد آورد؛ برای نگاهداشتن حساب دروغ‌ها هر بار که زن دروغی می‌گفت روی چوب درازی شیاری می‌کند؛ اما چون چوبی برای اندازه‌گیری گناهان خود نداشت، وقتی شیارها به انتهای چوب رسید، آن زن را ترک کرد و پی کار خود رفت (به روایت مندر). در سنین میانه (۱۵۶۳) مایکن کوک را، که اکنون هفده‌ساله شده بود (رقم کتاب)، به خواهش او به عقد خود درآورد و به بروکسل نقل مکان کرد. اکنون تنها شش سال از عمرش باقی بود.

گرچه آثار بروگل به شیوه‌ای بود که او را «بروگل دهاتی» لقب داد، در حقیقت مردی با دانش و فرهنگ بود که آثار هومر، ویرژیل، اووید، رابله و شاید اراسموس را می‌خواند. کارل ماندر، «وازاری هلند»، او را شخصی «آرام، منظم، کم‌حرف و با این حال خوش‌مشرب که از ترساندن مردم با داستان‌های ارواح و اجنه لذت بسیار می‌برد» وصف کرده است؛ و شاید به همین سبب لقبی دوستانه (کتاب «جنی» می‌نویسد) بر نامش افزوده‌اند. شوخ‌طبعی‌اش به هجاگری می‌گرایید؛ اما حس غمخواری فطری تندی نیشخندهایش را تعدیل می‌کرد. یک گراوور سربی آن عصر او را با ریشی انبوه و صورتی که خطوط افکار ژرف بر آن حک شده نشان می‌دهد. گاه او نیز به پیروی از بوس زندگی را چون تکاپوی شتابزده اکثریت ارواح برای رسیدن به دوزخ می‌دید. در دول گریت (مگ دیوانه) دوزخ را به اندازه آثار وهم‌انگیز بوس کریه و آشفته تصویر کرده؛ در پیروزی مرگ مرگ را نه چون خواب طبیعی هیاکل فرسوده بلکه به صورت مخوف بریدگی جوارح و قطع حیات در نظر آورده است: اسکلت‌هایی که شاهان، کاردینال‌ها، سرداران و دهقانان را با تیر و تبر و سنگ و داس مورد حمله قرار داده‌اند، محکومانی در چوبه دار و چرخ، و ارابه‌هایی بار شده از بقایای کشتگان. این نیز نمونه دیگری از آن «رقص مرگ» است که بال‌های شوم خود را بر سراسر هنر آن روزگار تیره‌بخت گسترده بود.

پرده‌های دینی و ضرب‌المثل‌ها

پرده‌های دینی بروگل همه حالتی جدی دارند. عظمت و لطف آسمانی پرده‌های ایتالیایی را ندارند؛ تنها داستان‌های کتاب مقدس را با تعبیر تازه فلاندری و با علایم چهره و جامه مردم آن سرزمین بازمی‌گویند. بندرت حس دینی را آشکار می‌سازند و بیشترشان بهانه‌ای هستند برای نشان‌دادن و ترکیب‌بندی گروه‌های انبوه مردم. حتی چهره این مردم حاوی احساسی نیست: همدیگر را پس می‌زنند تا مسیح را در حال حمل صلیبش ببینند؛ ظاهراً کسی به شدت رنج او توجهی ندارد و همه فقط در پی آنند که صحنه را بهتر تماشا کنند. در بعضی پرده‌های او تمثیل‌های کتاب مقدس به کار رفته، مانند بذرافشان؛ پاره‌ای دیگر به تقلید از بوس ضرب‌المثل‌ها را موضوع اصلی خود قرار داده‌اند. پرده کوری عصاکش کوری دیگر ردیفی از دهاتیان را نشان می‌دهد با چشمان بی‌فروغ و چهره‌هایی بشدت کریه که یکی پس از دیگری به درون گودالی فرو می‌روند؛ و ضرب‌المثل‌های هلندی نزدیک به صد پند و ضرب‌المثل جاری را در یک صحنه گرد می‌آورد و رایحه‌ای از بوستان افکار رابله به مشام می‌رساند.

دهقانان و منظره

دلبستگی عمده بروگل به گروه‌های انبوه دهقانان و منظره‌های طبیعی بود، طبیعتی که با نیکوکاری یا زیانکاری کورکورانه‌اش زمینه‌ای برای کوشش‌های بیهوده اما بخشودنی بشر فراهم می‌آورد. شاید در نظر او امنیت در جمعیت بود، و در این صورت دیگر لازم نمی‌دید چهره افراد را از یکدیگر متمایز کند یا بدنشان را کامل و برجسته نشان دهد. هرگز حاضر نبود شخصی را در برابر خود بنشاند و چهره‌اش را برای هنر یا تاریخ نقاشی کند؛ ترجیح می‌داد مردان و زنان و کودکان را در حال راه‌رفتن، پریدن، رقصیدن و بازی‌کردن، یعنی در همه حالات جنبش و زندگی طبیعی، بنمایاند. به صحنه‌های ایام کودکی‌اش برمی‌گشت و از تماشای مجالس جشن، شادی، موسیقی و عروسی دهقانان، یا شرکت در آن‌ها، حظ وافر می‌برد. بروگل و یکی از دوستانش بارها لباس دهقانان می‌پوشیدند و در بازارهای مکاره و جشن‌های عروسی شرکت می‌جستند و در حالی که خود را از بستگان معرفی می‌کردند برای عروس و داماد هدایایی می‌آوردند.

بی‌شک در این گردش‌ها دفتر طراحی خود را همراه داشت، زیرا میان آثارش شمار زیادی طراحی از چهره‌ها و صحنه‌های زندگی روستایی یافت می‌شود. ذوقی به نقاشی چهره اشراف نشان نمی‌داد و سفارشی هم از ایشان، که برای نقاشانی چون مور و تیسین چنان پرسود بود، دریافت نمی‌کرد؛ تنها مردم ساده را بر پرده‌هایش می‌آورد؛ و حتی سگ‌هایی که نقاشی می‌کرد سگ‌های بازاری و بی‌نژادی بودند که در هر کوی و برزن و کنار هر کلبه روستایی یافت می‌شدند. جنبه تلخ و تاریک زندگی دهقانی را می‌شناخت و گاه آن را چون انبوه درهم گروه دیوانگان در نظر مجسم می‌ساخت. اما بالاتر از همه دوست داشت بازی‌های کودکان روستایی، رقص بزرگ‌ترها و آشوب و سرمستی مجالس عروسی‌شان را تصویر کند. در سرزمین کوکان دهقانانی فرسوده از کار یا عشق یا باده روی سبزه دشت پهن شده‌اند و به «آرمان‌شهر» می‌اندیشند. گویی بروگل می‌خواهد بگوید تنها دهقان است که می‌داند چگونه بازی کند و بخوابد، به همان نحو که می‌داند چگونه کار کند، جفتی برای خود بگیرد و بمیرد.

در برابر مرگ تنها یک راه تسلی نشان می‌دهد: اینکه مرگ جزء جدایی‌ناپذیر همان طبیعتی است که او با همه مظاهر زیبایی و هولناکی، رویش و فساد، تجدید و تحول می‌پذیرفت و می‌پسندید. منظره سراسری طبیعت ناچیزی بشر را جبران می‌کند؛ بیهودگی جز در شکوه کل بخشوده نمی‌شود. تا آن زمان منظره ضمیمه و زمینه‌ای برای هیاکل انسانی و حوادث تاریخی بود، اما بروگل منظره را اصل نقاشی خود قرار داد و آدم را چون عارضه یا حادثه‌ای ناچیز بر آن افزود. در سقوط ایکاروس آسمان، دریا، کوهستان و خورشید تمام توجه نقاش، و نیز توجه افراد روی پرده، را به خود جلب کرده‌اند و خود ایکاروس تنها دو ساق پای ناچیز است که به شکل مسخره‌ای در دریا فرو می‌رود. در طوفان نیز هیکل آدمی به‌زحمت دیده می‌شود، زیرا وجود ناتوانش در نبرد با طبیعت و نیروی عناصر محو شده است.

فصل‌های سال

هنر و دیدگاه فلسفی بروگل در پنج اثر او، که باقی‌مانده سلسله‌ای از نقاشی‌هایی است که برای نمایش حالات مختلف سال در نظر داشت، به حد اعلا می‌رسد. خرمن گندم به‌اختصار درو و خرمن‌کردن دسته‌های گندم، ناهارخوردن یا چرت‌زدن کارگران زیر گرما و سکون مشهود هوای تابستان را مصور می‌سازد. در خرمن یونجه خشک دختران و پسران زنبیل‌های پر از میوه‌های پاییزی را بر سر می‌برند، دهقانی داسش را تیز می‌کند، زنان خوش‌بنیه یونجه درو می‌کنند و مردان آن را بر توده عظیم بار ارابه‌ها سوار می‌کنند؛ اسبان نیز در استراحت کوتاه علوفه می‌خورند. بازگشت رمه فرارسیدن زمستان را خبر می‌دهد؛ آسمان تیره شده و رمه به آغل‌ها بازمی‌گردد. از همه عالی‌تر شکارچیان در برف است: بام‌ها و زمین سفید شده‌اند؛ خانه‌های دهکده با دورنمایی شگفت‌آور در طول پشته‌ها و هموارها قرار گرفته‌اند؛ مردان روی یخ سر می‌خورند، هاکی‌مانند بازی می‌کنند و می‌افتند؛ شکارچیان و سگ‌هایشان برای یافتن طعمه از دهکده بیرون می‌روند؛ درختان خشک و برهنه‌اند، اما پرندگان بر شاخسارشان وعده بهار می‌دهند. روز افسرده نمایش زمستانی است که با حالتی گرفته بدرود می‌گوید. بروگل در این پرده‌ها به اوج استادی خود رسید و معیاری برای ساختن منظره‌های برفی در هنر آینده کشورهای پست پدید آورد.

منظور او چه بود؟

تنها یک نقاش یا هنرشناس می‌تواند تکنیک کار و ماهیت هنری این پرده‌ها را داوری کند. چنین به نظر می‌رسد که بروگل از مصورساختن هیاکل آدمی در دو بعد کاملاً راضی است و حاضر نیست با سایه‌زدن بدن‌ها خود را به زحمت اندازد؛ قوه تخیل تماشاگر را آزاد می‌گذارد تا اگر لازم دید بعد سومی بر آن بیفزاید. بیش از آن به گروه‌های انبوه مردم دلبسته است که به هر فرد توجه مخصوص نشان دهد؛ و تقریباً همه دهقانانش را یک‌شکل، چون توده‌های بی‌ریخت جسم آدمی، مجسم می‌سازد. مدعی واقع‌گرایی نیست مگر به‌طور کلی. عادتاً چندان آدم و حادثه ضمنی در هر پرده می‌گنجاند که وحدت هنری فدا شده به نظر می‌آید؛ اما در عوض وحدت باطنی یک دهکده، گروهی از مردم و موجی از زندگی را بر پرده ضبط می‌کند.

این مرد می‌خواهد چه بگوید؟ آیا تنها می‌خواهد بشر را به سان «تربچه قاچ‌خورده» عجیب‌وغریبی به تمسخر بگیرد، یا زندگی را چون خراش احمقانه‌ای به سوی پوسیدگی ریشخند کند؟ از چرخش پرنشاط رقص دهقانان غرق لذت می‌شد، با رنج سخت‌کاری‌شان همدردی می‌کرد و با شوخ‌طبعی اغماض‌گر بر خواب مستانه‌شان می‌نگریست. اما بروگل هرگز از زیر نفوذ بیماری‌بخش بوس رهایی نیافت. مانند آن ناقدیس هیرونیموس از توصیف جنبه‌های تلخ کمدی بشری، افلیجان و جایی‌ها، واماندگی و وقاحت و سلطه نرم‌نشدنی مرگ، لذتی آمیخته به نیش تمسخر احساس می‌کرد. گویی عمداً دهقانان کریه‌المنظر را دست‌چین می‌کرد تا کاریکاتورشان کند، اما هرگز اجازه تبسم و خنده به آنان نمی‌داد؛ و اگر می‌خواست به صورت‌های خامشان حالتی ببخشد، بی‌شک حالتی بود از بی‌قیدی ابلهانه، یا حساسیتی که با تازیانه‌های زندگی از کالبدشان بیرون رانده شده بود. از مشاهده بی‌اعتنایی نیکبختان به رنج و فلاکت تیره‌بختان و از دیدن اینکه زندگان با چه شعف و شتابی مردگان خود را به دست فراموشی می‌سپارند دچار اعجاب و انزجار می‌شد. بروگل از وسعت ژرفانمای طبیعت به خفقان می‌افتاد: آن پهنای بیکران آسمان که در زیرش همه وقایع بشری ناچیز می‌نمایند و فضیلت و رذیلت، رشد و فساد و بزرگ‌منشی و بدنامی در برابرش ارزش و معنای خود را از دست می‌دهند؛ منظره دنیایی که افراد آدمی را در عظمت خود فرو می‌بلعد.

نمی‌دانیم آنچه گذشت فلسفه واقعی بروگل بوده یا صرفاً نتیجه بازیگوشی قلم هنرمندش؛ همچنان‌که نمی‌دانیم چرا آن‌قدر زود دست از پیکار کشید، زیرا در چهل‌ونه‌سالگی بدرود زندگی گفت (۱۵۶۹)؛ شاید گذشت سال‌های بیشتر خشم او را اندکی فرومی‌نشاند. یکی از نقاشی‌هایش، راه پرنشاط به سوی چوبه دار، را که موضوعی ابهام‌انگیز دارد به همسرش بخشید. در این پرده، که سبزهای درخشان با آبی‌های دورافتاده به طرزی استادانه ترکیب شده‌اند، گروهی از دهقانان را نزدیک چوبه دار دهکده به پایکوبی مشغول می‌بینیم، در حالی که زاغی سیاه، نشانه زبان یاوه‌سرا، بر سر چوبه دار نشسته است.

نوشته و پژوهش‌شده توسط دکتر شاهین صیامی

مقالات مرتبط

آلبرشت دورر، ۱۴۷۱–۱۵۲۸: نقاش، حکاک و وجدان هنر آلمان

بازگویی زندگی‌نامهٔ دورر از دیدگاه دورانت: شاگردی او در نورنبرگ و خودنگاره‌هایش، دو سفر به ایتالیا، تک‌چهره‌ها و محراب‌ها و طرح‌هایش، چاپ‌های چوبی و حکاکی‌های او از «مکاشفه» و «آلام» تا «شهسوار، مرگ و شیطان»، «قدیس هیرونیموس» و «مالیخولیا»، زندگی خانگی ناکام، سفر هلند در ۱۵۲۰–۱۵۲۱، سوگ او برای لوتر، «چهار حواری» و مرگش.

ادامه

کمال هنر آلمان: پیکرتراشان، حکاکان و نقاشان پیش از دورر

بازگویی مرور دورانت از هنر آلمان در پایان قرون وسطی: تقاضای اروپا برای صنعتگران آلمانی، معماری گوتیک متأخر، پیکرتراشان نورنبرگ یعنی فایت اشتوس و پتر فیشر و آدام کرافت، شیشه‌های رنگی و هنرهای کوچک، برآمدن گراوور چوبی و مسی و چاپ تیزابی، و نقاشان از شونگاوئر و هولباین‌ها تا ماتیاس گرونوالد و محراب ایزنهایم.

ادامه

آلمانی‌ها، ۱۳۰۰–۱۵۱۷: گرمابه، ضیافت، قوانین سخت و روح ملی در حال رشد

بازگویی تصویر دورانت از زندگی روزمرهٔ آلمان پیش از اصلاح دینی: مردمی نیرومند، باده‌نوش و گشاده‌دست، گرمابه‌های عمومی و اخلاق آزادتر آن زمان، ازدواج، خانواده‌های پرفرزند و انضباط سخت، خانه‌های چوبی راحت، مجازات‌های سخت، لباس و جشن‌ها، و احساس ملی‌ای که به شکستن قدرت رم کمک می‌کرد.

ادامه

دولت: شهسواران غارتگر، شاهزادگان و امپراتور ماکسیمیلیان پیش از لوتر

بازگویی بخش دورانت دربارهٔ دولت آلمان در پایان قرن پانزدهم: افول شهسواران و «بارون‌های دزد» گوتس فون برلیشینگن و فرانتس فون زیکینگن، اتحادیهٔ سوابیا، شاهزادگان خودکامه‌ای که بعدها از اصلاح دینی حمایت کردند، امپراتوران فردریک سوم و ماکسیمیلیان اول، سیاست ازدواج‌های هابسبورگی، و حمایت ماکسیمیلیان از دانشمندان و هنرمندان.

ادامه

عصر فوگرها: دهقانان، سرمایه و شهرهای آزاد آلمان پیش از لوتر

بازگویی بخش آغازین فصل دورانت دربارهٔ آلمان در آستانهٔ لوتر: پیشرفت و خشم دهقانان در اواخر قرن پانزدهم، شورش‌های «کفشیان»، معادن نقره و اقتصاد پولی، برآمدن خاندان بانکدار فوگر در آوگسبورگ، انحصار و گرانی، نخستین فریادها علیه سرمایه‌داران، و شکوه شهرهای آزاد آوگسبورگ و نورنبرگ.

ادامه

اراسموس انسان: عادت‌ها، شهرت و آستانهٔ انقلاب، ۱۵۱۷

بازگویی تصویر پایانی دورانت از اراسموس به‌عنوان یک آدم: زندگی مجردانه‌اش در فلاندر، سلامت و شراب و پول، چهره‌اش در نقاشی‌های ماسیس و دورر و هولباین، عیب‌ها و حسن‌هایش، بی‌اعتنایی‌اش به علم و هنر، تسلطش بر لاتین و نامه‌های مشهورش، امیدهای اومانیست‌ها به لئو دهم، و هشداری که در سپتامبر ۱۵۱۷ از نزدیکی انقلابی بزرگ داد.

ادامه