هنرهای فرعی، چهره‌سازی و مجسمه‌سازی در فرانسه: خانواده کلوئه و ژان گوژون

نجاری، فلزکاری، شیشه، فرشینه و مینای لیموژ در عهد فرانسوای اول و هانری دوم، چهره‌سازی فرانسوی و خانواده کلوئه، و مجسمه‌سازی فرانسه از مقبره‌های سلطنتی تا پریان چشمه ژان گوژون.

تک‌چهره‌های کلوئهژان گوژونمینای لیموژ

~8 دقیقه مطالعه · آخرین به‌روزرسانی ۱۰ آبان ۱۴۰۵

هنرهای دستی و تزیینی

در این عصر پرنشاط دو پادشاه، فرانسوای اول و هانری دوم، هزاران هنرمند پیشه‌ور در زینت‌بخشیدن به زندگی فرانسویان دست‌اندرکار بودند. نجاران به ساختن و کنده‌کاری نیمکت‌های جایگاه همسرایان کلیساهای بووه، آمین، اوش و برو مشغول شدند و حتی جرئت کردند درون بناهای گوتیک را به سبک رنسانس با پیکره‌های موجودات اساطیری چون فاون‌ها، سیبیل‌ها، باکانت‌ها، ساتیرها و گاه مجسمه‌های چوبی ونوس، کوپیدو و گانیمد تزیین کنند. گویی برای آنکه ما را به بیماری عتیقه‌پرستی دچار کنند، میز، صندلی، قاب، چهارپایه دعاخوانی، تختخواب و قفسه‌هایی پر از حکاکی تزیینی ساختند و گاه آن‌ها را با قطعات ظریف فلز، عاج یا سنگ‌های قیمتی خاتم‌کاری کردند. فلزکاران، که اکنون به اوج حذاقت رسیده بودند، با جلادادن و حکاکی فلز ظروف و سلاح‌های نفیس ساختند؛ طارمی‌های مشبک و توربافته‌های آهنی ظریف برای نمازخانه‌ها، نیایشگاه‌ها، باغ‌ها و مقبره‌ها پدید آوردند؛ و لولاهایی به دقت و خوش‌کاری لولاهای در باختری نوتردام درست کردند، چنان زیبا که ایمان دینی آن‌ها را معجزه دست فرشتگان می‌دانست. چلینی، که عادتاً چون نیازهای هنری خود را برآورده می‌یافت ارزشی برای کار دیگران قائل نمی‌شد، اعتراف کرده است که زرگران فرانسوی در ساختن سینی‌های کلیسا ـ یا بشقاب‌هایی نظیر آنچه ژان دوره (احتمالاً Jean Duvet) برای هانری دوم حکاکی کرده بود ـ «به درجه‌ای از کمال رسیده‌اند که نظیر آن‌ها را در هیچ دیار دیگر نمی‌توان یافت». شیشه‌بند منقوش نمازخانه مارگارت اتریشی در برو، کلیسای سنت‌اتین در بووه و سنت‌اتین‌دومون در پاریس هنوز هم افتخار هنری خود را از دست نداده‌اند.

فرانسوا در فونتنبلو کارخانه‌ای تأسیس کرد که در آن فرشینه‌ها، به‌جای آنکه مانند گذشته در قطعات جداگانه بافته و بعداً به هم متصل شوند، یک‌تکه ساخته می‌شدند، و تارهای نازک طلا و نقره را در بافتن پارچه‌های پشمی و ابریشمی رنگ‌شده به کار می‌بردند. بعد از ۱۵۳۰ انگاره‌ها و مضامین تصویری فرشینه‌های فرانسه جنبه گوتیک و شوالیه‌ای خود را از دست داد و از طراحی‌ها و مایه‌های رنسانس ایتالیا تقلید کرد.

سفال و مینا

نقش‌ها و مایه‌های رنسانس هنر سفالگری را نیز زیر نفوذ گرفت، چنان‌که در سفالینه‌های لعاب قلعی لیون، بدل‌چینی‌های جنوب فرانسه و میناکاری‌های لیموژ نتیجه‌اش پیداست. لئونار لیموزن و دیگران با رنگ‌های شفاف لعاب مینا بر روی لگن‌های مسین، گلدان‌ها، کوزه‌های دهان‌گشاد، فنجان‌ها، نمکدان‌ها و دیگر ظروف معمولی خانه شکل‌های ظریف گیاهان، جانوران، خدایان، مردان و زنان نقش کردند و آن اشیای ناچیز را به آثار هنری بدل ساختند. در این مورد نیز فرانسوا پا به میدان گذاشت، لئونار را به ریاست کارخانه سلطنتی میناسازی لیموژ گماشت و عنوان افتخاری «پرده‌دار پادشاه» به او داد. لئونار در چهره‌سازی با مینا بر ورقه‌های مسین تخصص داشت که یکی از عالی‌ترین نمونه‌هایش تک‌چهره خود فرانسوای اول در موزه هنری متروپولیتن نیویورک است؛ و بسیاری دیگر در تالار آپولون لوور نگاهداری می‌شود که هر یک گواه آن عصر طلایی است.

چهره‌سازی و خانواده کلوئه

چهره‌سازی در فرانسه، پیش از ورود ایتالیایی‌ها، هنری تکامل‌یافته بود. کدام ایتالیایی که به فرانسه آمده بود می‌توانست اثری بهتر از تک‌چهره گیوم دو مونمورانسی بیافریند که در حدود ۱۵۲۰ استادی گمنام از فرانسه کشیده بود و اکنون در موزه لیون است؟ روسو، پریماتیچو، دل‌آباته و دیگر هنرمندان «مکتب فونتنبلو» آنچه را از رافائل، پرینو دل‌واگا، جووانی دا اودینه و جولیو رومانو در تزیین ستون‌های چهارگوش توکار، قرنیزها و سقف‌ها با صور عجایب یا هیاکل بچه‌فرشتگان بالدار، کودکان در حال بازی و نقوش حلزونی، آرابسک و گیاهی فرا گرفته بودند با خود به فرانسه آوردند. یکی از اعضای گمنام آن مکتب تصویری از دیان دو پواتیه در حال آرایش با تاج جواهرنشان بر سر کشیده که اکنون در موزه ووستر ماساچوست است. بعد از ۱۵۴۵ شماری از نقاشان فلاندری، از جمله بروگل مهین (به گفته کتاب)، به فرانسه آمدند تا نقاشی‌های کاخ فونتنبلو را بررسی کنند، اما سبک نقاشی ایشان عمیق‌تر و ریشه‌دارتر از آن بود که زیر تأثیر ایتالیایی‌ها قرار گیرد؛ به عبارت دیگر قدرت واقع‌گرایانه ایشان در چهره‌سازی بر ملاحت زنانه وارثان رافائل برتری داشت.

یک خانواده فلاندری در فرانسه تقریباً به تنهایی مکتبی جداگانه پدید آورد. ژان کلوئه وابسته دربار فرانسوا بود و در پاریس و تور خدمتش می‌کرد. همه دنیا تک‌چهره‌ای را که در حدود ۱۵۲۵ از پادشاه کشید و اکنون در لوور است می‌شناسند: شاه با چهره‌ای مغرور و پرافاده و خوشبخت، درست پیش از آنکه سقوط کند. پسر ژان، فرانسوا کلوئه، جانشین پدر در مقام نقاش درباری شد و با مداد گچی یا رنگ روغن تصویر رجال چهار دوره پادشاهی را ضبط کرد. تک‌چهره هانری دوم اثر فرانسوا بر تک‌چهره فرانسوای اول اثر ژان برتری یافت؛ و از مقایسه این دو اثر به شگفتی می‌افتیم که چه شکاف ژرفی میان آن عاشق‌پیشه زنده‌دل و فرزند افسرده‌حالش بوده است. کورنی دو لیون چندی در رقابت با خانواده کلوئه وارد میدان شد، کارگاه نقاشی دایر کرد و پرده‌هایی چون تک‌چهره مارشال بونیوه (Bonnivet)، عاشق وفادار مارگریت دو ناوار، از خود به یادگار گذاشت. لیکن در آن عصر نقاشی نبود که بتواند در برابر تک‌چهره‌های فرانسوا کلوئه برابری کند: تک‌چهره‌هایی از کاترین دو مدیسی، هانری دوم، ماری استوارت، الیزابت دو والوا، فیلیپ دوم، مارگریت دو والوا همسر آینده هانری چهارم و شارل نهم جوان ـ که قیافه محجوبش هرگز نشان نمی‌داد روزی سلطان مخوف کشتار سن‌بارتلمی از آب درخواهد آمد. در این آثار واقع‌گرایی و حقیقت‌گویی مکتب فلاندری با ظرافت و دقت و زنده‌دلی فرانسوی ترکیب شده است؛ رنگ‌ها ملایم و خطوط دقیق و محکم‌اند و عناصر هر شخصیت درست دست‌چین و به صورتی واحد بیان شده؛ و تنها انگلستانِ آشنا به آثار هولباین می‌توانست قدر این «تاریخ‌نگار» را بداند و از آثارش چنان‌که باید بهره گیرد.

مجسمه‌سازی

مجسمه‌سازی در ملازمت معماری بود و با این‌همه مجسمه‌سازان بودند که معماری را تا آن اندازه خیره‌کننده ساختند. مجسمه‌سازان فرانسوی اکنون شاهکارهایی پدید می‌آوردند که تنها یک پله از آثاری که میکلانژ و دیگر استادان بزرگ ایتالیایی از سنگ معادن کارارا می‌تراشیدند پایین‌تر بود. مقبره‌های باشکوهی طراحی شد برای لویی دوازدهم و آن دو برتانی به دست جووانی دی جوستو در کلیسای سن‌دنی؛ برای دو کاردینال آمبواز به دست رولان لورو و ژان گوژون در کلیسای جامع روان؛ و برای لویی دو برزه، شوهر دیان دو پواتیه، در همان کلیسای جامع. تزیینات مقبره‌های روان بیش از آن است که با دنیای مردگان متناسب بنماید، اما مجسمه کاردینال‌ها به مهارت‌ها تجسم یافته و چهره واقعی ایشان چون حکمرانانی مقتدر، که در نظرشان دین فقط جزئی از سیاست بود، عیان شده است. فرانسوای اول، همسرش کلود و دخترش شارلوت در مقبره‌ای در کلیسای سن‌دنی دفن شدند که نقشه ساختمانی آن کار دلورم و به سبک رنسانس و مجسمه‌های عالی‌اش کار پیر بونتان بود. در همان نزدیکی شاهکار کوچک دیگری از بونتان بر جا مانده: خاکسترданی برای قلب پادشاه. اکنون مجسمه‌سازان فرانسوی برای بهره‌برداری از میراث هنر کلاسیک روم نیازی به سرپرستی ایتالیایی‌ها نداشتند.

ژان گوژون

ژان گوژون بی‌شک لطف و ظرافت شیوه کلاسیک را به ارث برده بود. نخستین بار در ۱۵۴۰ نام او را به‌عنوان «سنگ‌تراش و بنا» در فهرست کارکنان ساختمان کلیساهای روان می‌یابیم. آنجا ستون‌های سنگی حامل ارگ کلیسای سن‌مالکو را تراشید و برای مقبره‌های کاردینال‌ها، و شاید مقبره لویی دو برزه، مجسمه ساخت؛ همچنین جایگاه پیکره مسیح مصلوب در کلیسای سن‌ژرمن‌لوسروا را با مجسمه‌هایی زینت داد که ظرافت موزون خطوطشان یادآور نقش‌های برجسته یونان باستان است و بخشی از آن‌ها اکنون در لوور نگاهداری می‌شود. خاصیت برجسته کار گوژون نمایش لطف و ظرافت زنانه بود که در مجموعه پریان دریایی «چشمه بی‌گناهان» لسکو (۱۵۴۷) به سر حد کمال رسید؛ چندان که برنینی این مجسمه‌ها را زیباترین آثار هنری شهر پاریس می‌دانست. پیشتر دیانا و گوزن در آنه را از کارهای مهم گوژون نام بردیم و به مجسمه‌هایش در کاخ اشاره کردیم. مجسمه‌های ربةالنوع‌ها و زنان عریانی که گوژون در حد کمال ساخت برای فرانسه مظاهری بود از پیروزی نهضت رنسانس بر اصلاح دینی، یا پیروزی افکار گوتیک، یا پیروزی زن بر اهانت‌کنندگان قرون وسطایی‌اش (کتاب هر سه خوانش را می‌آورد). در حدود ۱۵۴۲ گوژون به جرم شرکت در مجلس وعظ یکی از مبلغان لوتری مجازات شد و ناچار گشت شاهد اعدام یکی از وعاظ پروتستان باشد. در ۱۵۶۲ فرانسه را ترک کرد و به ایتالیا رفت. پیش از ۱۵۶۸ در بولونیا گمنام درگذشت؛ فرجامی که کمتر شایسته کسی بود که هنر رنسانس را در فرانسه به اوج کمال رسانده بود.

نوشته و پژوهش‌شده توسط دکتر شاهین صیامی

مقالات مرتبط

آلبرشت دورر، ۱۴۷۱–۱۵۲۸: نقاش، حکاک و وجدان هنر آلمان

بازگویی زندگی‌نامهٔ دورر از دیدگاه دورانت: شاگردی او در نورنبرگ و خودنگاره‌هایش، دو سفر به ایتالیا، تک‌چهره‌ها و محراب‌ها و طرح‌هایش، چاپ‌های چوبی و حکاکی‌های او از «مکاشفه» و «آلام» تا «شهسوار، مرگ و شیطان»، «قدیس هیرونیموس» و «مالیخولیا»، زندگی خانگی ناکام، سفر هلند در ۱۵۲۰–۱۵۲۱، سوگ او برای لوتر، «چهار حواری» و مرگش.

ادامه

کمال هنر آلمان: پیکرتراشان، حکاکان و نقاشان پیش از دورر

بازگویی مرور دورانت از هنر آلمان در پایان قرون وسطی: تقاضای اروپا برای صنعتگران آلمانی، معماری گوتیک متأخر، پیکرتراشان نورنبرگ یعنی فایت اشتوس و پتر فیشر و آدام کرافت، شیشه‌های رنگی و هنرهای کوچک، برآمدن گراوور چوبی و مسی و چاپ تیزابی، و نقاشان از شونگاوئر و هولباین‌ها تا ماتیاس گرونوالد و محراب ایزنهایم.

ادامه

آلمانی‌ها، ۱۳۰۰–۱۵۱۷: گرمابه، ضیافت، قوانین سخت و روح ملی در حال رشد

بازگویی تصویر دورانت از زندگی روزمرهٔ آلمان پیش از اصلاح دینی: مردمی نیرومند، باده‌نوش و گشاده‌دست، گرمابه‌های عمومی و اخلاق آزادتر آن زمان، ازدواج، خانواده‌های پرفرزند و انضباط سخت، خانه‌های چوبی راحت، مجازات‌های سخت، لباس و جشن‌ها، و احساس ملی‌ای که به شکستن قدرت رم کمک می‌کرد.

ادامه

دولت: شهسواران غارتگر، شاهزادگان و امپراتور ماکسیمیلیان پیش از لوتر

بازگویی بخش دورانت دربارهٔ دولت آلمان در پایان قرن پانزدهم: افول شهسواران و «بارون‌های دزد» گوتس فون برلیشینگن و فرانتس فون زیکینگن، اتحادیهٔ سوابیا، شاهزادگان خودکامه‌ای که بعدها از اصلاح دینی حمایت کردند، امپراتوران فردریک سوم و ماکسیمیلیان اول، سیاست ازدواج‌های هابسبورگی، و حمایت ماکسیمیلیان از دانشمندان و هنرمندان.

ادامه

عصر فوگرها: دهقانان، سرمایه و شهرهای آزاد آلمان پیش از لوتر

بازگویی بخش آغازین فصل دورانت دربارهٔ آلمان در آستانهٔ لوتر: پیشرفت و خشم دهقانان در اواخر قرن پانزدهم، شورش‌های «کفشیان»، معادن نقره و اقتصاد پولی، برآمدن خاندان بانکدار فوگر در آوگسبورگ، انحصار و گرانی، نخستین فریادها علیه سرمایه‌داران، و شکوه شهرهای آزاد آوگسبورگ و نورنبرگ.

ادامه

اراسموس انسان: عادت‌ها، شهرت و آستانهٔ انقلاب، ۱۵۱۷

بازگویی تصویر پایانی دورانت از اراسموس به‌عنوان یک آدم: زندگی مجردانه‌اش در فلاندر، سلامت و شراب و پول، چهره‌اش در نقاشی‌های ماسیس و دورر و هولباین، عیب‌ها و حسن‌هایش، بی‌اعتنایی‌اش به علم و هنر، تسلطش بر لاتین و نامه‌های مشهورش، امیدهای اومانیست‌ها به لئو دهم، و هشداری که در سپتامبر ۱۵۱۷ از نزدیکی انقلابی بزرگ داد.

ادامه