آیین پروتستان در اروپای خاوری: لهستان، بوهم و مجارستان

دورانت دربارهٔ دوران درخشان لهستان در زمان سیگیسموند اول و دوم، گسترش اندیشه‌های لوتری و کالونی و یکتاپرستانه، بازگشت یسوعیان به لهستان و اوج و افول پروتستان‌ها در بوهم و مجارستان.

اصلاح دینی لهستانیکتاپرستانکالونیسم مجارستان

~10 دقیقه مطالعه · آخرین به‌روزرسانی ۹ آبان ۱۴۰۵

فصل درخشان لهستان در زمان دو سیگیسموند

در زمان فرمانروایی سیگیسموند اول (۱۵۰۶–۱۵۴۸) و فرزندش سیگیسموند دوم (۱۵۴۸–۱۵۷۲) فصل درخشانی در تاریخ ملت لهستان آغاز شد. اینان مردان خوش‌ذوق و فاضل و دوستدار هنر و ادب بودند. مردم لهستان در زمان آنان، با استفاده از آزادی نسبی اندیشه و دین، از تاریکی قرون وسطی رستند و با پیشرفت‌های خویش ملت‌های دیگر اروپا را قرن‌ها پشت سر نهادند. سیگیسموند اول بونا سفورتسا، دختر بانشاط و مستعد جان گالئاتسو، دوک میلان، را به زنی گرفت (۱۵۱۸). وی گروهی از درباریان و دانشمندان ایتالیایی را همراه خود به کراکو برد. شاه به جای آنکه از ورود این بیگانگان ناخشنود باشد از آنان برای گسترش رنسانس در لهستان استفاده کرد. اشراف لهستانی اندک‌اندک به پوشیدن جامه‌های فاخر و زندگی مجلل خو گرفتند، زبان و آدابشان ظریف‌تر شد و هنر و ادب تا بدانجا رونق یافت که اراسموس به سال ۱۵۲۳ نوشت: «به ملتی که در دانش، قانون‌دانی، اخلاق و دین و همهٔ شئوناتی که ما را از توحش جدا می‌کنند سرآمد پیشرفته‌ترین ملت‌های جهان گشته است درود می‌فرستم.» بونا به یاری زیبایی و مهارت و کاردانی و فریبندگی خویش به دل شاه راه یافت و در مقام ملکهٔ لهستان این ملت را با تمدن آشنا ساخت. فرزند او سیگیسموند دوم در زبان‌شناسی و سخنوری نام‌آور شد. رقابت و کشاکش خونین لهستان با سوئد، دانمارک و روسیه برای تسلط بر بندرهای دریای بالتیک این ملت را از پیشرفت بازداشت. لهستان در جنگی پروس را از دست داد، ولی مازوویا را، که شامل ورشو بود (۱۵۲۹)، و لیوونیا را، که بندر ریگا در آن قرار داشت، به قلمرو فرمانروایی خویش منضم کرد (۱۵۱۶، تاریخ کتاب). لهستان در این هنگام از کشورهای مهم اروپا بود.

چرا لهستان به مصلحان گوش داد

در این زمان اندیشهٔ مصلحان دینی از آلمان و سویس به لهستان راه می‌یافت. آزادی دینی که شاه به اتباع کاتولیک یونانی خویش داده بود موجب آن شد که ملت لهستان به اندیشه‌های دینی دیگران به دیدهٔ احترام بنگرد و شورش و طغیان ممتد هوسیان و اوتراکیان در بوهم، همسایهٔ لهستان، این ملت را تا اندازه‌ای به قدرت پاپ دورافتاده بی‌اعتنا ساخته بود. اسقفان، که توسط شاه برگزیده می‌شدند، مردان دانشمند و میهن‌پرستی بودند، شیوهٔ اراسموس را برای تهذیب و اصلاح کلیسا بر شورش و خونریزی ترجیح می‌دادند و همگی از جنبش اومانیسم پشتیبانی می‌کردند. تمایلات آنان به اصلاح کلیسا رشک و حسد نجبا و شهرنشینان را، که به اموال و درآمد آن چشم دوخته بودند، فرو ننشاند. مردم از انتقال ثروت ملی به رم، خرید و فروش آمرزش‌نامه و مقامات کلیسایی و هزینهٔ سنگین دادرسی در دادگاه‌های اسقفی به تنگ آمده بودند. معافیت روحانیان از پرداخت مالیات و اخذ عشریه توسط روحانیان از نجبا نجبای کشور را خشمگین ساخته بود. گروهی از اشراف بانفوذ، شاید به دلایل اقتصادی، به انتقادات لوتر از کلیسا روی خوش نشان می‌دادند؛ و فئودال‌هایی که در املاک خویش از استقلال نسبی برخوردار بودند جنبش‌های محلی پروتستان‌ها را تقویت می‌کردند، همچنان‌که فرمانروایان محلی مستقل آلمان از قیام لوتر پشتیبانی می‌کردند.

در سال ۱۵۱۸ راهبی در دانتزیگ به هواداری از اندیشه‌های لوتر برخاست، اصلاح کلیسا را خواستار شد و ازدواج کرد. واعظ دیگری اندیشه‌های لوتر را چنان اشاعه داد که اعضای چندین کلیسا شمایل مذهبی را از کلیساها بیرون ریختند (۱۵۲۲). شورای شهر صومعه‌ها را برچید و راهبان و راهبه‌ها را از قیود رهبانی آزاد ساخت (۱۵۲۵). اصلاح دینی چنان گسترش یافت که در سال ۱۵۴۰ منبر همهٔ کلیساهای شهر در دست واعظان پروتستان بود.

جریان‌های لوتری، کالونی و بوهمی

چون گروهی از روحانیان براونسبرگ در پروس لهستان آیین‌های لوتری را در کلیساهای خویش متداول ساختند و متشرعین کلیسا از دست آنان به اسقف شهر شکایت بردند، اسقف پاسخ داد که لوتر اندیشه‌های خویش را بر «کتاب مقدس» بنیان نهاده است و هر کسی که می‌پندارد می‌تواند نادرستی نظرات او را ثابت کند دست به کار شود (۱۵۲۰). سیگیسموند اول بر آن بود که مطبوعات را زیر سانسور قرار دهد و از ورود مطبوعات لوتری به لهستان جلوگیری کند، ولی منشی او و کشیش اقرارنیوش ملکه بونا، که از فرقهٔ فرانسیسیان بود، پنهانی به آیین پروتستان گرویده بودند. در سال ۱۵۳۹ کالون اثر خویش، «تفسیری بر قداس» (عنوان به نقل کتاب)، را به ولیعهد لهستان اهدا کرد.

پس از آنکه ولیعهد به نام سیگیسموند دوم بر مسند فرمانروایی نشست، اندیشه‌های لوتر و کالون به سرعت در لهستان پراکنده شدند. «کتاب مقدس» به زبان لهستانی ترجمه شد و زبان لاتینی در مجامع دینی جای خود را به زبان محلی سپرد. کشیشان سرشناسی چون یان لاسکی آشکارا به آیین پروتستان گرویدند. به سال ۱۵۴۸ «برادران بوهمی»، که از موطن خویش رانده شده بودند، به لهستان آمدند و سی انجمن در این کشور برپا ساختند. تلاش کشیشان کاتولیک برای تعقیب برخی از نجبای کشور به جرم بدعت‌گذاری و مصادرهٔ اموال آنان نجبا را از کلیسا روی‌گردان کرد (۱۵۵۲). دیت ملی سال ۱۵۵۵ همهٔ ادیانی را که بر «کلمهٔ بی‌آلایش خدا» استوار بودند آزاد ساخت و ازدواج روحانیان و برگزاری آیین عشای ربانی را با شراب و نان مجاز و قانونی شناخت. آیین پروتستان اکنون در لهستان به اوج قدرت خود رسیده بود.

یکتاپرستان (اونیتاریان‌ها)

گسترش نیرومندترین جنبش، اونیتاریانیسم، در قرن شانزدهم وضع این کشور را مغشوش و آشفته کرد. پیروان سروتوس، که منکر تثلیث بودند، از سال ۱۵۴۶ در منتهی‌الیه خاوری جهان کاتولیک زمزمه آغاز کردند. در سال ۱۵۵۱ لایلیوس سوکینوس به لهستان سر زد و اندیشه‌های حاد افراطی خویش را در این کشور شایع کرد. به همت جورجو بلاندراتا پیروان اونیتاریانیسم در لهستان فزونی یافتند و به سال ۱۵۶۱ اعتراف‌نامهٔ ایمان خویش را منتشر کردند. اینان منکر الوهیت مسیح بودند، ولی به زایش غیرطبیعی، معجزات، رستاخیز، صعود و وحی گرفتن او از خدا عقیده داشتند. اعتقاد به گناهکاری ذاتی بشر و کفاره شدن مسیح در راه انسان گناهکار را موهوم و بی‌پایه می‌دانستند، تعمید و عشای ربانی را نمادی بیش نمی‌شمردند و تعلیم می‌دادند که انسان تنها با به جا آوردن تعالیم مسیح به رستگاری دست می‌یابد. پس از آنکه سینود کالونی کراکو (۱۵۶۳) عقاید آنان را نادرست و بی‌پایه خواند، پیروان اونیتاریانیسم برای خود کلیسای مستقلی بنیان نهادند. نفوذ و قدرت آنها در سال ۱۵۷۹، که فاوستوس سوکینوس، برادرزادهٔ لایلیوس، به لهستان آمد، به حد اعلای خود رسیده بود.

واکنش کاتولیک‌ها و یسوعیان

کلیسای کاتولیک رومی با زجر و آزار نشر مطبوعات و توسل به سیاست با اندیشه‌های دینی تازه‌ای که با چنین سرعتی در لهستان پراکنده می‌شدند به مبارزه برخاست. در سال ۱۵۳۹ اسقف کراکو زن هشتاد‌ساله‌ای را که از پرستش نان تقدیس‌شده سر باز می‌زد آتش زد (فقط به اجمال آوردم). ستانیسلاس هوژیس، اسقف خلمنو (کولم)، که چندی بعد به مقام کاردینالی رسید، با سرسختی با پروتستان‌ها مبارزه کرد. او گرچه خود برای اصلاح کلیسا تلاش می‌کرد، اما به معتقدات و آیین‌های پروتستان‌ها تمایل نداشت. به سفارش او لودوویکو لیپومانو، اسقف ورونا، به نمایندگی پاپ به لهستان فرستاده شد و جووانی کومندونه، اسقف زانت، به سفارت پاپ در کراکو گماشته شد.

نامبردگان با اشاره به شکافی که در صفوف پروتستان‌ها افتاده بود، و با این استدلال که شیوع اندیشه‌های خصمانهٔ متشتت رهبری اخلاقی ملت را دشوار می‌سازد، سیگیسموند دوم را هوادار سرسخت آیین کاتولیک کردند. در سال ۱۵۶۴ هوژیس و کومندونه گروهی از یسوعیان را به لهستان آوردند. یسوعیان، که مردان ورزیده و تعلیم‌دیده و مؤمنی بودند، حساس‌ترین مقامات آموزشی را به دست گرفتند، به شخصیت‌های بانفوذ کشور تقرب جستند و مردم لهستان را به آیین موروثی بازگرداندند.

بوهم و مجارستان

مهاجران بوهمی از سال‌ها قبل از آنکه لوتر با کلیسای کاتولیک رومی درافتد پروتستان بودند و از همین روی اندیشه‌های لوتر آنان را چندان متعجب نکرد. آلمانی‌های مقیم مرزهای باختری لهستان به اصلاح کلیسا دل بسته بودند. «برادران بوهمی»، که ده درصد جمعیت ۴۰۰٬۰۰۰ نفری را تشکیل می‌داد (ارقام کتاب را نتوانستم با هم جور کنم)، از لوتر پروتستان‌تر بودند. شصت درصد آنان از اوتراکیان بودند، کاتولیک‌هایی که آیین قربانی مقدس را با شراب و نان برگزار می‌کردند و اعتراضات پاپ را مورد توجه قرار نمی‌دادند. در سال ۱۵۶۰ دو سوم ساکنان بوهم پروتستان بودند، ولی در سال ۱۵۶۱ فردیناند یسوعیان را بدانجا آورد و در نتیجه آیین کاتولیک بر فرقه‌های دینی دیگر چیره شد.

جنبش اصلاح دینی توسط مهاجران آلمانی به مجارستان راه یافت. مهاجران آلمانی، که پیرو لوتر بودند، مردم مجارستان را با این واقعیت آشنا ساختند که انسان می‌تواند از پیروی کلیسای کاتولیک رومی و امپراطور سرباز زند و باز زنده بماند. دهقانان مجارستان، که در چنگال فئودالیسم مورد حمایت کلیسا جان می‌کندند، به امید آنکه از اسارت کلیسا رهایی یابند از آیین پروتستان استقبال کردند. فئودال‌ها به اراضی کلیسا، که محصول آنها کمتر از محصول اراضی خود آنان نبود، چشم طمع دوخته بودند. کارگران شهرنشین، که یوتوپیا در اندیشهٔ آنان تأثیر نهاده بود و کلیسا را بزرگ‌ترین مانع تحقق آرزوهای خویش می‌دانستند، دیوانه‌وار به انهدام شمایل مذهبی پرداختند. کلیسای کاتولیک رومی دولت را بر آن داشت که پیروی از آیین پروتستان را از گناهان کبیره بشمارد. در غرب مجارستان، فردیناند، شاه مجارستان، برای سازش با پروتستان‌ها تلاش می‌کرد و بر آن بود که ازدواج روحانیان و برگزاری آیین تناول عشای ربانی را به رسم کاتولیک و پروتستان مجاز سازد.

در شرق مجارستان، که در دست ترکان بود، آیین پروتستان بدون برخورد با مانعی گسترش یافت. شمارهٔ پروتستان‌های مجارستان چنان فزونی می‌یافت که در سال ۱۵۵۰ گرایش همهٔ مردم مجارستان به آیین پروتستان قطعی و اجتناب‌ناپذیر می‌نمود. ولی آیین کالونی با الاهیات لوتر به مبارزه برخاست و مجارها، که از دیرزمانی کینهٔ آلمانی‌ها را به دل داشتند، از مذهب لوتری روی برتافتند و به آیین کالونی سویسی گرویدند. شمارهٔ پیروان آیین کالونی در مجارستان به آنجا رسید که به سال ۱۵۵۸ انجمن دینی بزرگی در چنگر برپا داشتند. رقابت و زورآزمایی فرقه‌های پروتستان جنبش اصلاح دینی را در مجارستان به دو شاخه پراکند. بسیاری از مأموران دولت یا مردمی که آیین پروتستان را پذیرفته بودند، به این امید که ثبات اجتماعی و آسایش خاطر به کشور بازگردد، به کلیسای کاتولیک رومی بازگشتند؛ و در قرن هفدهم، به همت یسوعیان، که فرزند یکی از پیروان کالون آنان را رهبری می‌کرد، آیین کاتولیک به مجارستان بازگشت.

نوشته و پژوهش‌شده توسط دکتر شاهین صیامی

مقالات مرتبط

آلبرشت دورر، ۱۴۷۱–۱۵۲۸: نقاش، حکاک و وجدان هنر آلمان

بازگویی زندگی‌نامهٔ دورر از دیدگاه دورانت: شاگردی او در نورنبرگ و خودنگاره‌هایش، دو سفر به ایتالیا، تک‌چهره‌ها و محراب‌ها و طرح‌هایش، چاپ‌های چوبی و حکاکی‌های او از «مکاشفه» و «آلام» تا «شهسوار، مرگ و شیطان»، «قدیس هیرونیموس» و «مالیخولیا»، زندگی خانگی ناکام، سفر هلند در ۱۵۲۰–۱۵۲۱، سوگ او برای لوتر، «چهار حواری» و مرگش.

ادامه

کمال هنر آلمان: پیکرتراشان، حکاکان و نقاشان پیش از دورر

بازگویی مرور دورانت از هنر آلمان در پایان قرون وسطی: تقاضای اروپا برای صنعتگران آلمانی، معماری گوتیک متأخر، پیکرتراشان نورنبرگ یعنی فایت اشتوس و پتر فیشر و آدام کرافت، شیشه‌های رنگی و هنرهای کوچک، برآمدن گراوور چوبی و مسی و چاپ تیزابی، و نقاشان از شونگاوئر و هولباین‌ها تا ماتیاس گرونوالد و محراب ایزنهایم.

ادامه

آلمانی‌ها، ۱۳۰۰–۱۵۱۷: گرمابه، ضیافت، قوانین سخت و روح ملی در حال رشد

بازگویی تصویر دورانت از زندگی روزمرهٔ آلمان پیش از اصلاح دینی: مردمی نیرومند، باده‌نوش و گشاده‌دست، گرمابه‌های عمومی و اخلاق آزادتر آن زمان، ازدواج، خانواده‌های پرفرزند و انضباط سخت، خانه‌های چوبی راحت، مجازات‌های سخت، لباس و جشن‌ها، و احساس ملی‌ای که به شکستن قدرت رم کمک می‌کرد.

ادامه

دولت: شهسواران غارتگر، شاهزادگان و امپراتور ماکسیمیلیان پیش از لوتر

بازگویی بخش دورانت دربارهٔ دولت آلمان در پایان قرن پانزدهم: افول شهسواران و «بارون‌های دزد» گوتس فون برلیشینگن و فرانتس فون زیکینگن، اتحادیهٔ سوابیا، شاهزادگان خودکامه‌ای که بعدها از اصلاح دینی حمایت کردند، امپراتوران فردریک سوم و ماکسیمیلیان اول، سیاست ازدواج‌های هابسبورگی، و حمایت ماکسیمیلیان از دانشمندان و هنرمندان.

ادامه

عصر فوگرها: دهقانان، سرمایه و شهرهای آزاد آلمان پیش از لوتر

بازگویی بخش آغازین فصل دورانت دربارهٔ آلمان در آستانهٔ لوتر: پیشرفت و خشم دهقانان در اواخر قرن پانزدهم، شورش‌های «کفشیان»، معادن نقره و اقتصاد پولی، برآمدن خاندان بانکدار فوگر در آوگسبورگ، انحصار و گرانی، نخستین فریادها علیه سرمایه‌داران، و شکوه شهرهای آزاد آوگسبورگ و نورنبرگ.

ادامه

اراسموس انسان: عادت‌ها، شهرت و آستانهٔ انقلاب، ۱۵۱۷

بازگویی تصویر پایانی دورانت از اراسموس به‌عنوان یک آدم: زندگی مجردانه‌اش در فلاندر، سلامت و شراب و پول، چهره‌اش در نقاشی‌های ماسیس و دورر و هولباین، عیب‌ها و حسن‌هایش، بی‌اعتنایی‌اش به علم و هنر، تسلطش بر لاتین و نامه‌های مشهورش، امیدهای اومانیست‌ها به لئو دهم، و هشداری که در سپتامبر ۱۵۱۷ از نزدیکی انقلابی بزرگ داد.

ادامه