اصلاح دینی در دانمارک: از کریستیان دوم تا کلیسای لوتری ۱۵۳۶

دورانت دربارهٔ اصلاحات و سقوط کریستیان دوم، موعظهٔ اصلاح‌گرانهٔ پاول هلگسن و هانس تاوسن، مدارای فردریک اول، «جنگ کنت» و مجمع ملی ۱۵۳۶ که کلیسای لوتری را در دانمارک، نروژ و ایسلند رسمی کرد.

اصلاح دینی دانمارککریستیان سومهانس تاوسن

~7 دقیقه مطالعه · آخرین به‌روزرسانی ۹ آبان ۱۴۰۵

کریستیان دوم: مصلح و شکست‌خورده

کریستیان دوم، چون گوستاو که او را از فرمانروایی سوئد برانداخت، شخصیت بارزی داشت. او در ازای انتصاب خویش به فرمانروایی دانمارک به دهقانان کشورش آزادی کامل داد (واژهٔ متن مغشوش است و از بافت بازسازی شد)، مشاوران خویش را از میان طبقهٔ متوسط برگزید، پارلمنت را که به دست اشراف و نجیب‌زادگان بود نادیده گرفت و مادر معشوق زیبای هلندی‌اش را مشاور مخصوص خویش کرد. چنان‌که پیداست مشاوران او کسان هوشمند و خردمندی بودند، زیرا سیاست داخلی او، برخلاف ماجراهای خارجی‌اش، به کامیابی انجامید. او با پشتکار خستگی‌ناپذیری امور اداری کشور را سروسامان داد، حکومت‌های شهری را اصلاح کرد، در قوانین کشور تجدید نظر به عمل آورد، دست دزدان و راهزنان را از کرانه‌های کشور کوتاه ساخت، راه‌ها را ترمیم کرد، پست همگانی را در دانمارک به پا داشت، پاره‌ای از بیدادگری‌هایی را که بر دوش سرف‌ها سنگینی می‌کردند از میان برد، جادوگران را از کیفر مرگ معاف کرد، برای دستگیری از نیازمندان سازمان‌های خیریه تأسیس کرد، برای کودکان تنگدست آموزشگاه‌هایی بنیان نهاد، آموزش را اجباری کرد و با گسترش دانشگاه کپنهاگ آن را کانون دانش و معرفت ساخت. کریستیان با تجدید قدرت اتحادیهٔ هانسایی لوبک را با خود دشمن ساخت، بازرگانی دانمارک را رونق داد و رسم وحشیانه‌ای را که به روستانشینان ساحلی اجازه می‌داد کشتی‌هایی را که در کرانه‌های آنان درهم می‌شکستند تاراج کنند برانداخت.

هلگسن، آمرزش‌نامه و نخستین قوانین اصلاحی

در سال ۱۵۱۷ لئو دهم جووانی آرچیمبولدو را برای فروش آمرزش‌نامه به دانمارک فرستاد. پاول هلگسن، راهبی از فرقهٔ کرملیان، با فروش آمرزش‌نامه مخالفت ورزید و با این اقدام خویش بر لوتر پیشدستی کرد. دربارهٔ تقسیم بهای آمرزش‌نامه میان شاه و آرچیمبولدو نفاق افتاد. فرستادهٔ پاپ با قسمتی از وجوهی که از فروش آمرزش‌نامه گرد آورده بود به لوبک گریخت و باقی آن را شاه ضبط کرد. شاه، که تباهی کلیسا و اموال آن او را به اندیشهٔ اصلاح دینی انداخته بود، در دانشگاه کپنهاگ شغلی به هلگسن ارجاع کرد؛ و هلگسن، که سخنور زبردستی بود، چند سالی از همین‌جا جنبش اصلاح دینی دانمارک را رهبری کرد. پس از آنکه هلگسن از روی دوراندیشی لب فروبست، کریستیان از فردریک خردمند، برگزیننده ساکس، درخواست کرد که خود لوتر، یا یکی از شاگردان مکتب او، را به دانمارک بفرستد. کارلشتات به دانمارک آمد ولی زود این سرزمین را ترک گفت.

کریستیان برای اصلاح دینی قوانینی وضع کرد که به موجب آنها کسی که دانش او بدانجا نرسیده بود که «انجیل» را به زبان دانمارکی تفسیر کند حق نداشت به مقام کشیشی گماشته شود؛ روحانیانی که ازدواج نکرده بودند قانوناً حق نداشتند ملکی را تصاحب کنند یا موقوفه‌ای را به ارث برند؛ اسقفان ملزم بودند از تجمل دست کشند؛ دادگاه‌های کلیسایی حق نداشتند در دعواهای ملکی دخالت کنند؛ و دیوان عالی کشور، که قضات آن را خود شاه تعیین می‌کرد، مرجع نهایی برای رسیدگی به احکام دادگاه‌های شرعی و مدنی بود. پس از آنکه دیت ورمس لوتر را تقبیح کرد، کریستیان اصلاح دینی را به تعویق انداخت و هلگسن به شاه پیشنهاد کرد که با کلیسای کاتولیک رومی مصالحه کند.

سقوط شاه

هنگامی که سیاست داخلی کریستیان مردم دانمارک را به شور و هیجان آورده بود، او بر اثر شکست سیاست خارجی از فرمانروایی برافتاد. سنگدلی و شقاوت او در سوئد بسیاری از دانمارکی‌ها را بر او خشمگین ساخته بود. لوبک، که از حملات دانمارک بر کشتی‌های اتحادیهٔ هانسایی به ستوه آمده بود، به دانمارک اعلام جنگ داد. روحانیان و نجبا، که مالیات سنگین و قوانین خصمانه آنان را از شاه روگردان کرده بود، احضاریهٔ او را به مجمع ملی نادیده گرفتند و عموی او، فردریک، دوک شلسویک‌هولشتاین، را به شاهی برداشتند. کریستیان با همسر پروتستانش، که خواهر شارل پنجم بود، به فلاندر گریخت و به امید بازیافتن قدرت با کلیسای کاتولیک رومی مصالحه کرد. هنگامی که برای بازگشت به فرمانروایی دانمارک تلاش می‌کرد گرفتار شد و بیست و چهار سال (رقم کتاب) را تنها و بی‌کس در سیاهچالی در سوندربورگ به سر آورد. بلندپروازی سرانجام او را با خواری و ذلت به قعر گور سرازیر کرد (۱۵۵۹).

فردریک اول و گسترش آیین لوتری

فردریک اول بر تخت شاهی روی آسایش ندید. نجبا و روحانیان با شرایطی او را به فرمانروایی دانمارک رسانده بودند و یکی از شرایط آنان این بود که شاه به هیچ بدعت‌گذاری اجازهٔ تبلیغ در دانمارک را ندهد. هلگسن، که هنوز از سرزنش کلیسا برای قصور آن بازنایستاده بود، اکنون پروتستان‌ها را آماج حملات خویش قرار داد، زیرا معتقد بود که اصلاح تدریجی بهتر از انقلاب پرسروصداست. ولی او نمی‌توانست موج خروشان تاریخ را پس زند. پسر فردریک، دوک کریستیان، از پیروان لوتر بود؛ و دختر شاه، با موافقت پدر، با آلبرشت براندنبورگی، فرمانده پیشین شهسواران توتونی، ازدواج کرده بود. در سال ۱۵۲۶ فردریک با سیر تاریخ همراه شد و هانس تاوسن را که نزد لوتر تعلیم یافته بود قاضی‌عسکر (کشیش دربار) خود کرد. تاوسن صومعه‌اش را ترک گفت، ازدواج کرد و آشکارا به تبلیغ عقاید لوتر پرداخت. فردریک به اسقفان فرمان داد که وجوه حق انتصاب خویش را از این پس به جای پاپ به او بپردازند. این اقدامات مبلغان لوتری را تشجیع کردند و تعداد آنها را افزایش دادند. اسقفان اخراج مبلغان لوتری را خواستار شدند. فردریک به آنان پاسخ داد که به خویشتن اجازه نمی‌دهد در عقاید مردم مداخله کند و مصمم است به مردم آزادی دینی دهد.

در سال ۱۵۲۴ ترجمهٔ «عهد جدید» به زبان دانمارکی انتشار یافت؛ و در سال ۱۵۲۹ متن بهتر و کامل‌تر این کتاب، که به دست کریستیان پدرسن به زبان دانمارکی ترجمه شده بود، به دست مردم رسید و گسترش آیین پروتستان را تسریع کرد. مردم دانمارک، که از پرداخت عشریه به روحانیان خسته شده بودند، به آیین پروتستان گرویدند. در سال ۱۵۳۰ بیشتر ساکنان کپنهاگ و ویبورگ پیرو لوتر بودند. در همان سال، در شورای کپنهاگ، بین پیشوایان کاتولیک و پروتستان مناظره‌ای درگرفت و شاه و مردم حق را به پروتستان‌ها دادند و «اعتراف‌نامهٔ ایمان»، که توسط هانس تاوسن به شورا تسلیم شد، قریب ده سال اعتقادنامهٔ رسمی کلیسای لوتری دانمارک شد.

«جنگ کنت» و سامان ۱۵۳۶

مرگ فردریک (۱۵۳۳) پیروزی قطعی آیین پروتستان را در دانمارک تسریع کرد. بازرگانان دانمارک برای بازگردانیدن کریستیان دوم به فرمانروایی با لوبک، دشمن دیرین دانمارک، همدست شدند. کریستوفر، کنت اولدنبورگ، فرماندهی نیروی لوبک را به دست گرفت و جنگ با دانمارک را به نام خویش «جنگ کنت» خواند. شهر کپنهاگ به دست سربازان او سقوط کرد و سقوط پایتخت لوبک را به فرمانروایی سراسر دانمارک امیدوار ساخت. ولی شهرنشینان و دهقانان دانمارک، به رهبری کریستیان سوم، فرزند فردریک، نیرویی گرد آوردند و کنت اولدنبورگ را مغلوب کردند و شهر کپنهاگ را، پس از یک سال محاصره، تسخیر کردند (ژوئیهٔ ۱۵۳۶).

دانمارکی‌ها، پس از پیروزی، همهٔ اسقفان را به زندان افکندند، سپس به شرط آنکه با نظم پروتستان بسازند همه را آزاد کردند. مجمع ملی در ماه اکتبر ۱۵۳۶ کلیسای لوتری را کلیسای رسمی دانمارک اعلام نمود و کریستیان سوم را به ریاست عالی آن برگماشت. همهٔ اموال اسقف‌نشین‌ها و صومعه‌ها به نفع شاه ضبط شدند و اسقفان اختیارات خویش را در دستگاه دولت از دست دادند. نروژ و ایسلند کریستیان سوم را با همهٔ قوانین و مقرراتی که وضع کرده بود به فرمانروایی خویش پذیرفتند و بدین‌سان آیین پروتستان لوتر به سراسر اسکاندیناوی گسترش یافت.

نوشته و پژوهش‌شده توسط دکتر شاهین صیامی

مقالات مرتبط

آلبرشت دورر، ۱۴۷۱–۱۵۲۸: نقاش، حکاک و وجدان هنر آلمان

بازگویی زندگی‌نامهٔ دورر از دیدگاه دورانت: شاگردی او در نورنبرگ و خودنگاره‌هایش، دو سفر به ایتالیا، تک‌چهره‌ها و محراب‌ها و طرح‌هایش، چاپ‌های چوبی و حکاکی‌های او از «مکاشفه» و «آلام» تا «شهسوار، مرگ و شیطان»، «قدیس هیرونیموس» و «مالیخولیا»، زندگی خانگی ناکام، سفر هلند در ۱۵۲۰–۱۵۲۱، سوگ او برای لوتر، «چهار حواری» و مرگش.

ادامه

کمال هنر آلمان: پیکرتراشان، حکاکان و نقاشان پیش از دورر

بازگویی مرور دورانت از هنر آلمان در پایان قرون وسطی: تقاضای اروپا برای صنعتگران آلمانی، معماری گوتیک متأخر، پیکرتراشان نورنبرگ یعنی فایت اشتوس و پتر فیشر و آدام کرافت، شیشه‌های رنگی و هنرهای کوچک، برآمدن گراوور چوبی و مسی و چاپ تیزابی، و نقاشان از شونگاوئر و هولباین‌ها تا ماتیاس گرونوالد و محراب ایزنهایم.

ادامه

آلمانی‌ها، ۱۳۰۰–۱۵۱۷: گرمابه، ضیافت، قوانین سخت و روح ملی در حال رشد

بازگویی تصویر دورانت از زندگی روزمرهٔ آلمان پیش از اصلاح دینی: مردمی نیرومند، باده‌نوش و گشاده‌دست، گرمابه‌های عمومی و اخلاق آزادتر آن زمان، ازدواج، خانواده‌های پرفرزند و انضباط سخت، خانه‌های چوبی راحت، مجازات‌های سخت، لباس و جشن‌ها، و احساس ملی‌ای که به شکستن قدرت رم کمک می‌کرد.

ادامه

دولت: شهسواران غارتگر، شاهزادگان و امپراتور ماکسیمیلیان پیش از لوتر

بازگویی بخش دورانت دربارهٔ دولت آلمان در پایان قرن پانزدهم: افول شهسواران و «بارون‌های دزد» گوتس فون برلیشینگن و فرانتس فون زیکینگن، اتحادیهٔ سوابیا، شاهزادگان خودکامه‌ای که بعدها از اصلاح دینی حمایت کردند، امپراتوران فردریک سوم و ماکسیمیلیان اول، سیاست ازدواج‌های هابسبورگی، و حمایت ماکسیمیلیان از دانشمندان و هنرمندان.

ادامه

عصر فوگرها: دهقانان، سرمایه و شهرهای آزاد آلمان پیش از لوتر

بازگویی بخش آغازین فصل دورانت دربارهٔ آلمان در آستانهٔ لوتر: پیشرفت و خشم دهقانان در اواخر قرن پانزدهم، شورش‌های «کفشیان»، معادن نقره و اقتصاد پولی، برآمدن خاندان بانکدار فوگر در آوگسبورگ، انحصار و گرانی، نخستین فریادها علیه سرمایه‌داران، و شکوه شهرهای آزاد آوگسبورگ و نورنبرگ.

ادامه

اراسموس انسان: عادت‌ها، شهرت و آستانهٔ انقلاب، ۱۵۱۷

بازگویی تصویر پایانی دورانت از اراسموس به‌عنوان یک آدم: زندگی مجردانه‌اش در فلاندر، سلامت و شراب و پول، چهره‌اش در نقاشی‌های ماسیس و دورر و هولباین، عیب‌ها و حسن‌هایش، بی‌اعتنایی‌اش به علم و هنر، تسلطش بر لاتین و نامه‌های مشهورش، امیدهای اومانیست‌ها به لئو دهم، و هشداری که در سپتامبر ۱۵۱۷ از نزدیکی انقلابی بزرگ داد.

ادامه