کلیسایی که مالک زمین بود
پارسایی مردم اسکاندیناوی در حدود سال ۱۵۰۰ کلیسا را مالک و کارفرمای اراضی این سرزمین ساخته بود. نیمی از زمینهای دانمارک از آن کلیسا بودند و دهقانانی که این زمینها را میکاشتند چون سرفها میزیستند. شهر کپنهاگ تیول کلیسا بود. نجبا و روحانیان مالیات نمیپرداختند: نجبا از آن روی که هزینهٔ جنگها را فراهم میساختند، و روحانیان از آن جهت که رهبری دینی و اخلاقی جامعه و اداره آموزشگاهها و بنگاههای خیریه را به دوش داشتند. دانشگاههای کپنهاگ و اوپسالا را کلیسا بنیان نهاده بود و اداره میکرد. یکدهم محصولات و درآمد اراضی و مؤسسات غیرکلیسایی کشور به کلیسا تأدیه میشد. از این گذشته کلیسا بابت ساخته شدن هر بنا، به دنیا آمدن هر کودک، عقد هر پیمان زناشویی و به خاک سپردن هر مرده مبلغ اندکی میگرفت. هر کس در سال یک روز کلیسا را برایگان خدمت میکرد؛ و کسی حق نداشت ملکی را بیآنکه بخشی از آن را به کلیسا واگذارد به ارث ببرد.
این باجها را کلیسا به بهانهٔ فراهم ساختن هزینهٔ اداری خویش از مردم میگرفت، ولی مردم اندکاندک دریافتند که باجی که به کلیسا میپردازند صرف زندگی مجلل و شاهانهٔ اسقفان میشود، و بر ضد آن زبان به شکایت گشودند. بازرگانان دانمارک، که از سلطهٔ اتحادیهٔ هانسایی بر دریای شمال و دریای بالتیک هراسان بودند، از رقابت نجبا و روحانیان، که محصولات اضافی املاک خویش را معمولاً با کشتیهای خود به خارج صادر میکردند، به خشم آمدند. در اسکاندیناوی نیز، چون جاهای دیگر، نجبا بر اراضی کلیسا چشم دوخته بودند؛ و کلیسا، که خود را برتر از ملیت میدانست، در اینجا نیز چون دیگر کشورها با احساسات ملیگرایانه بنای مخالفت نهاد.
اتحادیهٔ کالمار و حمام خونین
کلیسا، در هر سه کشور، از اتحاد کشورهای اسکاندیناوی در چهارچوب اتحادیهٔ کالمار، که به دست کریستیان اول، شاه دانمارک، احیا شد (۱۴۵۷)، حمایت میکرد. در سوئد حزبی ملیگرا، متشکل از شهرنشینان و دهقانانی که از سلطهٔ دانمارکیها به ستوه آمده بودند، اتحادیه را از هم پاشید و ستن ستوره کهین را به نیابت سلطنت کشور مستقل سوئد گماشت (۱۵۱۲). گوستاو تروله، اسقف اعظم اوپسالا (که در آن هنگام پایتخت سوئد بود)، به حمایت از اتحادیهٔ کشورهای اسکاندیناوی برخاست. ستوره او را از کار برکنار کرد. پاپ لئو دهم فرمان داد او را به کار خود بازگردانند، ولی ستوره امتناع کرد؛ لئو برگزاری مجامع دینی را در سوئد تحریم کرد و به کریستیان دوم، شاه دانمارک، فرمان داد که به سوئد لشکر کشد و نایبالسلطنه را سرکوب کند. نخستین حملهٔ کریستیان به شکست انجامید و او ناگزیر با سوئد پیمان آتشبس بست؛ ولی چند تن را به عنوان گروگان با خود به دانمارک آورد (۱۸ ژانویهٔ ۱۵۲۰) که گوستاو واسا نیز در میان آنان بود. کریستیان در دومین یورش خویش مقاومت سوئدیها را درهم شکست؛ و ستوره، که در جنگ زخم مهلکی برداشته بود، جان سپرد. بیوهٔ او با نیرویی که گرد آورده بود پنج ماه از شهر محصور استکهلم در برابر سپاهیان دانمارکی دفاع کرد و سرانجام، پس از آنکه فرمانندهٔ ارتش کریستیان وعدهٔ عفو همگانی داد، شهر را به دانمارکیها تسلیم داشت. در روز ۴ نوامبر کریستیان به دست تروله، که مقام خویش را بازیافته بود، تاجگذاری شد.
در روز ۷ نوامبر سوئدیهای سرشناسی را که از ستوره پشتیبانی کرده بودند در ارگ شهر نزد شاه آوردند. نمایندهٔ تروله از شاه درخواست کرد که آنان را به جرم خلع اسقف اعظم و انهدام کاخ او کیفر دهد. شاه با نادیده گرفتن وعدهٔ عفو همگانی خویش هفتاد تن از سوئدیها را به مرگ محکوم کرد و محکومان را در روز ۸ نوامبر در «میدان بزرگ» شهر سر بریدند؛ فردای آن روز نیز چند تن دیگر را دستگیر و معدوم کردند. تنی چند از تماشاگران را نیز که با قربانیان همدردی میکردند از دم تیغ گذراندند و اموال همهٔ معدومان را به نفع شاه ضبط کردند.
فریاد انزجار از سراسر سوئد برخاست. مردم میگفتند اتحادیهٔ کالمار در این «حمام خونین استکهلم» غرق شد و همه کلیسا را مسبب کشتار میشمردند. کریستیان میپنداشت که با از میان برداشتن رهبران حزب ملیگرای سوئد ارکان فرمانروایی خویش را بر این کشور تحکیم میکند، غافل از آنکه راه را برای به قدرت رسیدن جوانی که سوئد را از چنگ دانمارک رهانید هموار ساخت.
گریز و قیام گوستاو واسا
این جوان گوستاو اریکسون نام داشت و نزد آیندگان به واسا معروف شد. در سیزدهسالگی او را برای تحصیل به اوپسالا فرستادند و در بیستسالگی او را به دربار ستوره کهین، که با خواهر مادر گوستاو زناشویی کرده بود، فراخواندند؛ در اینجا بود که نزد اسقف همینگ گاد معلومات بیشتری اندوخت. در سال ۱۵۱۹ از دانمارک گریخت و به لوبک رفت و از مجلس سنای این شهر (که دشمن دیرین دانمارک بود) پول و زورقی دریافت داشت و سرانجام به کرانههای موطنش رسید (۳۱ مهٔ ۱۵۲۰). ماهها در سوئد دربهدر گشت و پنهانی در روستاها زیست. در ماه نوامبر شنید که صد تن از میهنپرستان سوئدی را، که پدر او نیز در میان آنان بود، در استکهلم سر بریدهاند. بیدرنگ بر اسبی نشست و به زادگاهش دالارنا (دالکارلیا) در شمال سوئد شتافت و، برای رهانیدن میهنش از چنگ دانمارکیها، از دهقانان سرسختی که تابع خردهمالکان بودند لشکری فراهم آورد.
از این پس زندگی را چون قهرمانان حماسههای هومر به سر آورد. پس از آنکه راههای یخبندان را پشت سر نهاد، به خانهٔ همدرس قدیمش رسید و در آنجا به استراحت پرداخت. دوستش از مهماننوازی فروگذار نکرد، ولی به پلیس هوادار دانمارکیها اطلاع داد که اسیر فراری دانمارک در خانهٔ اوست. ولی واسا قبل از آنکه گرفتار آید، به اشارهٔ زن دوستش، از آنجا گریخت. پس از سی و دو کیلومتر راهپیمایی نزد کشیشی درآمد و کشیش او را یک هفته پنهان کرد. پس از طی چهل و هشت کیلومتر دیگر به شهر راتویک رسید و سعی کرد اهالی این شهر را بر ضد دانمارکیها بشوراند. ولی ساکنان این شهر از کشتار استکهلم آگاه نبودند و سخنان واسا را در این باره باور نمیکردند. واسا پس از طی چهل کیلومتر دیگر به ناحیهٔ مورا رسید و در اینجا نیز کوشید دهقانان را بر دانمارکیها بشوراند، ولی دهقانان سخنان او را با شک و بدبینی تلقی کردند. گوستاو نومید و بیکس به باختر روی آورد و تصمیم داشت در نروژ عزلت گزیند. ولی قبل از آنکه به مرز نروژ برسد، اهالی مورا قاصدی نزد او فرستادند و پیغام دادند که اگر به مورا بازگردد او را به گرمی خواهند پذیرفت. دهقانان مورا اکنون از داستان جنایتهای دانمارکیها در استکهلم آگاه گشته بودند؛ از این گذشته شایع شده بود که شاه قصد دارد سراسر کشور را بگردد و فرمان داده است در همهٔ شهرهای بزرگ چوبههای دار برای مجازات مردم برپا کنند. قرار بود بر مردمی که تاکنون با آزمندی فرمانروایان ستمگر خویش مبارزه میکردند مالیات بسته شود. چون گوستاو به مورا بازگشت و برای مردم سخن گفت، دهقانان این بار گروهی مرکب از شانزده مرد جنگی کوهنشین به عنوان محافظ شخصی در اختیار او نهادند و تعهد کردند که اسلحه به دست بگیرند و به راهنمایی او در صفوف منظمی با دانمارکیها بجنگند.
پادشاهی برای سوئد آزاد
آنان سلاحی جز تیر و کمان و دشنه نمیشناختند. واسا آنان را با ساختن زوبین و نیزه به نوک آهنین آشنا ساخت و غیرت و حمیت میهنی آنان را برای جنگ با دانمارکیها برانگیخت. دهقانان، با شور و حرارتی که واسا در کالبد آنان دمیده بود، شهرهای وسترس و اوپسالا را اشغال کردند. تروله، اسقف اعظم، بار دیگر از مقر خویش گریخت. دهقانان مسلح و متشکل مناطق مختلف کشور را یکی پس از دیگری از چنگ پادگانهای دانمارکی خارج کردند. شورش داخلی دانمارک به کریستیان دوم مجال نمیداد ارتش خویش را رأساً رهبری کند، ولی ناوگان دانمارک چندین بار به کرانههای سوئد تاخت. گوستاو نمایندگی برای دریافت ناوگان جنگی به لوبک فرستاد و با دادن وعدهٔ پرداخت پول هنگفتی ده ناو جنگی از بازرگانان لوبک گرفت. سوئدیها به یاری این ناوها حملات دریایی دانمارک را دفع کردند. در روز ۷ ژوئن ۱۵۲۳ شورشیان فاتح در پارلمان تازه فرمانده خویش را به نام گوستاو اول پادشاه کشور اعلام داشتند. در روز ۲۰ ژوئن شهر استکهلم به شورشیان پیوست و از آن پس واسا این شهر را پایتخت خویش ساخت. متعاقباً کریستیان دوم از فرمانروایی دانمارک برکنار شد و جانشین او، فردریک اول، از دعاوی دانمارک بر سوئد چشم پوشید. اتحادیهٔ کالمار (۱۳۹۷–۱۵۲۳) بدینسان از هم پاشید و خاندان واسا فرمانروای سوئد گشت.