اصلاح دینی در سوئد: گوستاو واسا، دیت وسترس و زایش کلیسایی ملی

دورانت دربارهٔ اینکه گوستاو واسا، با خزانهٔ تهی و بدگمان به اسقفان، چگونه از مصلحان لوتری اولاوس و لاورنتیوس پتری پشتیبانی کرد، در دیت وسترس ۱۵۲۷ پیروز شد و کلیسای سوئد را ملی و تحت نظارت دولت ساخت و کشور را بازسازی کرد.

اصلاح دینی سوئددیت وسترساولاوس پتری

~10 دقیقه مطالعه · آخرین به‌روزرسانی ۹ آبان ۱۴۰۵

شاه جوان و خزانهٔ تهی

گوستاو هنوز جوانی بیست و هفت‌ساله بود. او چون مردم مناطق شمالی قد بلند و کشیده نداشت، اما چون وایکینگ‌ها دارای بنیهٔ نیرومند و چهرهٔ گلگون حاکی از نشاط و تندرستی بود. ریش بلند و زردفامش به او ابهت شاهانه‌ای بخشیده بود که با سن او تناسبی نداشت. خوی و رفتار پسندیده‌اش او را برازندهٔ شاهی ساخته بود و حتی کلیسایی که مقدر بود به دست او سرکوب و مضمحل شود پارسایی و پاکدامنی او را انکار نمی‌کرد. او با پشتکاری که گاهی با خشونت و تعدی توأم می‌شد وظایف مقام سلطنت را به دست گرفت؛ اما نباید فراموش کرد که وضع آشفتهٔ سوئد به هنگامی که او زمام امور را به دست گرفت شدت عمل و استبداد را موجه می‌ساخت. در خلال جنگ و خونریزی هزاران تن از دهقانان مزارع خود را ناکشته رها کرده بودند و معدنچیان از کار دست کشیده بودند؛ جنگ شهرها را ویران کرده بود؛ پول رایج کشور ارزش خود را از دست داده بود؛ خزانهٔ دولت خالی بود؛ و مجریان کشور به دست اشغالگران دانمارکی در خون خویش غلطیده بودند. خاندان‌های بزرگ باقی‌مانده گوستاو را مردی تازه‌به‌دوران‌رسیده می‌شمردند و از فرمانروایی او ناخشنود بودند. توطئه‌هایی چیدند تا او را عزل کنند، ولی او با قدرت تمام نقشهٔ آنها را نقش بر آب کرد. دانمارکی‌ها فنلاند را، که بخشی از سوئد بود، هنوز در دست داشتند و سورن نوربی، دریاسالار دانمارکی، بر جزیرهٔ گوتلاند، که اهمیت سوق‌الجیشی داشت، فرمان می‌راند. بازرگانان لوبک برای استرداد وامی که به گوستاو داده بودند پافشاری می‌کردند. (واژهٔ «خاوندان» در متن مغشوش بود و از بافت بازسازی شد.)

هر حکومتی برای نگاهداری نیروی مسلحی که پشتیبان آن است و مردانی که این نیرو را رهبری می‌کنند به پول نیازمند است. ولی در سوئد زمان واسا مالیات کاهش یافت، زیرا کسانی که می‌توانستند مالیات بپردازند قدرت آن را داشتند که در برابر دولت ایستادگی کنند. واسا ناگزیر بود ارزش پول سوئد را کاهش دهد، ولی ارزش پول باز افزایش یافت و وضع مالی کشور از بد بدتر شد. تنها اعضای یک طبقه از مردم سوئد توانگر بودند و این طبقه را روحانیان تشکیل می‌دادند. گوستاو، که می‌پنداشت کلیسا باید با دارایی هنگفت خویش مردم و دولت سوئد را از فقر و تنگدستی نجات دهد، به روحانیان روی آورد. در سال ۱۵۲۳ شاه نامه‌ای به هانس براسک، اسقف لینکوپینگ، نوشت و از او خواست که ۵۰۰۰ گیلدر به خزانهٔ دولت یاری کند. اسقف اعتراض‌کنان تسلیم شد. از پی آن واسا از صومعه‌ها و کلیساهای سوئد خواست که بی‌درنگ همهٔ وجوه نقد و فلزات بهادار را که به وجود آنها در مجامع دینی نیاز مبرم ندارند به دولت وام دهند، و صورت مبالغ درخواستی خویش را منتشر ساخت. چون کلیسا آن‌چنان که انتظار می‌رفت به درخواست شاه پاسخ نداد، واسا به این اندیشه فرو رفت که آیا سزاوار نیست، چون فرمانروایان آلمان، اموال کلیسا را به سود دولت مصادره کند. او هنوز به یاد داشت که بیشتر سران بلندپایهٔ کلیسا با انقلاب مخالف بودند و از فرمانروایی کریستیان دوم بر سوئد پشتیبانی می‌کردند.

اولاوس پتری و اندیشه‌های اصلاحی

به سال ۱۵۱۹ اولاوس پتری، فرزند یک مدیر کارگاه آهن‌ریزی سوئدی، پس از سال‌ها تحصیل در ویتنبرگ به موطنش بازگشت و در مقام شماس مدرسهٔ کلیسای جامع سترانگنارس به اشاعهٔ عقایدی پرداخت که از نظر کلیسای کاتولیک رومی کفر بود. او وجود برزخ را افسانه می‌خواند و می‌گفت پیروان مسیح باید ادعیهٔ خویش را منحصراً برای خود ادا کنند و نزد او به گناهان خویش اعتراف کنند. او همچنین عقیده داشت که تعلیم کتاب مقدس در مجامع دینی بهتر از به جا آوردن مراسم قداس است. نوشته‌های لوتر در سوئد پراکنده شدند. براسک مصرانه از شاه خواست که فروش نوشته‌های لوتر را منع کند. شاه پاسخ داد که «صاحب‌نظران بی‌غرض نوشته‌های لوتر را نادرست تشخیص نداده‌اند». ظاهراً شاه می‌خواست با حمایت از بدعت با کلیسا معامله کند.

پاپ هادریانوس ششم به فراخواندن نمایندهٔ خویش، یوهانس ماگنوس، اسقف اعظم اوپسالا، و تفویض مقام او به گوستاو تروله، که از دشمنان انقلاب سوئد بود، اوضاع را مغشوش‌تر ساخت (عبارت کتاب در اینجا روشن نیست و همان‌گونه آوردم). واسا در ۱۵۲۴ نامه‌ای به دربار پاپ فرستاد که هنری هشتم را در آن هنگام برآشفت و بعدها خشنود ساخت. خلاصهٔ نامه چنین است: اگر پدر مقدس ما به صلح و آرامش کشورمان علاقه‌مند باشد، با تأیید مقام نمایندهٔ خویش ما را خشنود خواهد ساخت و ما به پیروی از منویات پاپ به اصلاح کلیسا و دین مبادرت خواهیم جست؛ ولی اگر عالی‌جناب پاپ، با نادیده گرفتن حیثیت و آرامش اتباع ما، از دار و دستهٔ جنایتکار تروله، اسقف اعظم، پشتیبانی کند، نمایندهٔ وی را به رم پس خواهیم فرستاد و با اختیاری که مقام سلطنت به ما داده است اداره کلیسا را به دست خواهیم گرفت.

مرگ هادریانوس و درافتادن پاپ کلمنس هفتم با لوتر، شارل پنجم و فرانسوای اول به واسا مجال داد که بدون برخورد به مانعی به اصلاح کلیسای سوئد همت گمارد. وی اولاوس پتری را به پیشوایی کلیسای سنت نیکولاوس در شهر استکهلم گماشت؛ کرسی الاهیات را در اوپسالا به لاورنتیوس پتری، برادر اولاوس، سپرد؛ و یکی دیگر از مصلحان دینی سوئد، لاورنتیوس آندرئا، را سرشماس کلیسای جامع پایتخت کرد. در اجتماعی که به ریاست شاه در کلیسای جامع استکهلم برپا شده بود، اولاوس پتری به طرفداری از اندیشه‌های لوتر با پتر گاله مناظره کرد (۲۷ دسامبر ۱۵۲۴). شاه اولاوس را برندهٔ مناظره اعلام داشت و از ازدواج اولاوس چهار ماه قبل از ازدواج لوتر تعجب نکرد (۱۵۲۵). اسقف هانس براسک از نقض سنت تجرد روحانیان به خشم آمد و از شاه خواست که پتری را تکفیر کند. گوستاو پاسخ داد که اولاوس در صورتی که خطایی از او سر زده باشد مستحق توبیخ است، ولی شگفت‌آور است که ازدواج را، که خدا تجویز کرده است، گناه بپنداریم، و حتی برای هرزگی و گناهان دیگری که تحریم شده‌اند کسی را نباید تکفیر کرد. شاه به جای تکفیر پتری، او و برادرش را مأمور کرد که کتاب مقدس را به زبان سوئدی برگردانند. در سوئد نیز چون جاهای دیگر، ترجمهٔ کتاب مقدس به زبان محلی موجب تکامل و گسترش زبان و دگرگونی دین ملی شد.

دیت وسترس، ۱۵۲۷

گوستاو چون بیشتر فرمانروایان هر کاری را که برای کشور یا فرمانروایی او سودمند بود موجه می‌شمرد. از همین روی اسقفیه‌ها را به اسقفانی سپرد که با نیات وی سازگار بودند؛ اراضی صومعه‌ها را مصادره کرد و، از آنجا که ناچار بود بخشی از این اراضی را به نجبا دهد، وانمود کرد که آنچه را کلیسا با اغوای مردم از آنان گرفته است به صاحبان اصلی آنها بازمی‌گرداند. پاپ کلمنس هفتم از اینکه روحانیان سوئد ازدواج می‌کردند، در مراسم عشای ربانی شراب و نان به مردم می‌دادند، آیین تدهین نهایی را از یاد برده و مراسم قداس را دگرگون کرده بودند رنجیده‌خاطر بود و از شاه خواست که به کلیسای کاتولیک رومی وفادار بماند. ولی گوستاو چنان دور رفته بود که برای او راه بازگشت نبود. بازگشت به آیین پیشین خزانهٔ دولت او را بر باد می‌داد. از این روی دیت وسترس را برپا کرد (۱۵۲۷) و پشتیبانی کامل خویش را از اصلاح دینی اعلام داشت.

دیت وسترس از نظر ترکیب و نتایجی که به بار آورد یک مجمع تاریخی بود و اجتماع چهار اسقف، چهار کانن، پانزده تن از نمایندگان پارلمنت، صد و بیست و نه تن از نجبا، سی و دو شهرنشین، چهارده تن نمایندهٔ معدنچیان و صد و چهار تن نمایندهٔ دهقانان این دیت را یکی از کامل‌ترین مجامع قرن شانزدهم ساخت. صدراعظم شاه پیشنهادی انقلابی به دیت داد و گفت دولت چنان دست‌تنگ است که نمی‌تواند حتی با سپردن بیشتر اموال خویش به دولت به کار خویش ادامه دهد. اسقف هانس براسک، که تا آخرین لحظه برای به کرسی نشاندن نظریات خویش پافشاری می‌کرد، اعلام داشت پاپ به روحانیان فرمان داده است که از اموال کلیسا صیانت کنند. دیت نظر پاپ را تأیید کرد. گوستاو، که دل به دریا زده بود، اعلام داشت که اگر نظر دیت و ملت چنین است او از فرمانروایی کناره خواهد گرفت و سوئد را ترک خواهد گفت. پس از سه روز شور و گفتگو شهرنشینان و دهقانان از شاه پشتیبانی کردند و نجبا نیز، که به اموال کلیسا چشم دوخته بودند، به آنان پیوستند. دیت که دریافته بود وجود واسا برای سوئد گرامی‌تر از هر پاپی است، سرانجام پیشنهاد او را پذیرفت.

دیت تصویب کرد که همهٔ صومعه‌ها تیول شاه شوند ولی راهبان همچنان از آنها استفاده کنند؛ همهٔ موقوفاتی که نجبای کشور پس از سال ۱۴۵۴ به کلیسا بخشیده بودند به وارثان آنها بازگردانیده شوند؛ اسقفان کاخ‌های خویش را به شاه تسلیم کنند؛ هیچ اسقفی توسط پاپ به اسقفی گماشته نشود؛ روحانیان همهٔ عوایدی را که در مجامع دینی به وجود آنها نیازی نیست به دولت بسپارند؛ اقرار و اعتراف لفظی به گناه متروک شود؛ و کشیشان منحصراً دربارهٔ کتاب مقدس وعظ کنند. جنبش اصلاح دینی در سوئد بیش از هر جایی دین را ملی و دولت را بر کلیسا مسلط کرد.

پدر سوئد نوین

واسا سی و سه سال (کتاب در ادامه سی و هفت سال می‌گوید) با وضع آشفته و بحرانی سوئد دست‌ وپنجه نرم کرد و تا پایان عمر با قدرت، ولی به نیکخواهی، بر این کشور فرمان راند. او دریافته بود که تنها حکومت مقتدر تمرکزیافته‌ای می‌تواند سوئد را سروسامان بخشد و کامروا سازد؛ و برای رسیدن به این منظور نمی‌توانست در هر قدم بایستد و از مجمع مشورتی صوابدید بخواهد. به تشویق و رهبری او استخراج آهن از کان‌های شمالی کشور گسترش یافت؛ صنعت رونق گرفت؛ پیمان‌های بازرگانی با انگلستان، فرانسه، دانمارک و روسیه بازارهای تازه‌ای برای کالاهای سوئد فراهم آوردند؛ محصولات کشورهای دیگر را به سوئد سرازیر کرد؛ و در کالبد تمدنی که سادگی دهقانان بی‌سواد پیش از واسا آن را از رشد بازداشته بود جان تازه دمید. سوئد چنین رونقی را هرگز به خود ندیده بود.

گوستاو چند بار جنگید، چهار شورش را درهم کوبید و به تناوب سه زن گرفت. نخستین همسرش اریک چهاردهم را به جهان آورد که جانشین پدر شد؛ دومین همسرش پنج پسر و پنج دختر زایید؛ و سومین همسرش، که در شانزده‌سالگی با شاه پنجاه و شش‌ساله ازدواج کرده بود، شصت سال پس از مرگ واسا زنده ماند. گوستاو پارلمنت را بر آن داشت که پسران او را وارث تاج و تخت سوئد بشناسد و وراثت سلطنت سوئد را به مردان انحصار دهد. سوئد از استبداد او درگذشت، زیرا دریافت که نظم و آرامش سرآغاز آزادی است. واسا سی و هفت سال بر سوئد فرمان راند و پس از مرگش (۲۹ سپتامبر ۱۵۶۰) او را با مراسم پرشکوهی در کلیسای جامع اوپسالا به خاک سپردند. او آزادی فردی را، که مردم سوئد مستحق آن بودند، سلب کرد. ولی ملت خویش را از سلطهٔ دینی و سیاسی بیگانگان آزاد ساخت و وضعی پدید آورد که ملت سوئد در پناه آن در اقتصاد، ادب و هنر به پیشرفت‌های شگرفی نایل شد. او به حق پدر سوئد نوین بود.

نوشته و پژوهش‌شده توسط دکتر شاهین صیامی

مقالات مرتبط

آلبرشت دورر، ۱۴۷۱–۱۵۲۸: نقاش، حکاک و وجدان هنر آلمان

بازگویی زندگی‌نامهٔ دورر از دیدگاه دورانت: شاگردی او در نورنبرگ و خودنگاره‌هایش، دو سفر به ایتالیا، تک‌چهره‌ها و محراب‌ها و طرح‌هایش، چاپ‌های چوبی و حکاکی‌های او از «مکاشفه» و «آلام» تا «شهسوار، مرگ و شیطان»، «قدیس هیرونیموس» و «مالیخولیا»، زندگی خانگی ناکام، سفر هلند در ۱۵۲۰–۱۵۲۱، سوگ او برای لوتر، «چهار حواری» و مرگش.

ادامه

کمال هنر آلمان: پیکرتراشان، حکاکان و نقاشان پیش از دورر

بازگویی مرور دورانت از هنر آلمان در پایان قرون وسطی: تقاضای اروپا برای صنعتگران آلمانی، معماری گوتیک متأخر، پیکرتراشان نورنبرگ یعنی فایت اشتوس و پتر فیشر و آدام کرافت، شیشه‌های رنگی و هنرهای کوچک، برآمدن گراوور چوبی و مسی و چاپ تیزابی، و نقاشان از شونگاوئر و هولباین‌ها تا ماتیاس گرونوالد و محراب ایزنهایم.

ادامه

آلمانی‌ها، ۱۳۰۰–۱۵۱۷: گرمابه، ضیافت، قوانین سخت و روح ملی در حال رشد

بازگویی تصویر دورانت از زندگی روزمرهٔ آلمان پیش از اصلاح دینی: مردمی نیرومند، باده‌نوش و گشاده‌دست، گرمابه‌های عمومی و اخلاق آزادتر آن زمان، ازدواج، خانواده‌های پرفرزند و انضباط سخت، خانه‌های چوبی راحت، مجازات‌های سخت، لباس و جشن‌ها، و احساس ملی‌ای که به شکستن قدرت رم کمک می‌کرد.

ادامه

دولت: شهسواران غارتگر، شاهزادگان و امپراتور ماکسیمیلیان پیش از لوتر

بازگویی بخش دورانت دربارهٔ دولت آلمان در پایان قرن پانزدهم: افول شهسواران و «بارون‌های دزد» گوتس فون برلیشینگن و فرانتس فون زیکینگن، اتحادیهٔ سوابیا، شاهزادگان خودکامه‌ای که بعدها از اصلاح دینی حمایت کردند، امپراتوران فردریک سوم و ماکسیمیلیان اول، سیاست ازدواج‌های هابسبورگی، و حمایت ماکسیمیلیان از دانشمندان و هنرمندان.

ادامه

عصر فوگرها: دهقانان، سرمایه و شهرهای آزاد آلمان پیش از لوتر

بازگویی بخش آغازین فصل دورانت دربارهٔ آلمان در آستانهٔ لوتر: پیشرفت و خشم دهقانان در اواخر قرن پانزدهم، شورش‌های «کفشیان»، معادن نقره و اقتصاد پولی، برآمدن خاندان بانکدار فوگر در آوگسبورگ، انحصار و گرانی، نخستین فریادها علیه سرمایه‌داران، و شکوه شهرهای آزاد آوگسبورگ و نورنبرگ.

ادامه

اراسموس انسان: عادت‌ها، شهرت و آستانهٔ انقلاب، ۱۵۱۷

بازگویی تصویر پایانی دورانت از اراسموس به‌عنوان یک آدم: زندگی مجردانه‌اش در فلاندر، سلامت و شراب و پول، چهره‌اش در نقاشی‌های ماسیس و دورر و هولباین، عیب‌ها و حسن‌هایش، بی‌اعتنایی‌اش به علم و هنر، تسلطش بر لاتین و نامه‌های مشهورش، امیدهای اومانیست‌ها به لئو دهم، و هشداری که در سپتامبر ۱۵۱۷ از نزدیکی انقلابی بزرگ داد.

ادامه