علم در عصر کوپرنیک ۱۵۱۷ تا ۱۵۶۵: علوم غریبه، احکام نجوم و جادوگرکشی

چرا «سال معجزه‌آسای» ۱۵۴۳ کوپرنیک و وسالیوس را به بار آورد، شرایط یاری‌دهنده و بازدارنده علم، موضع پاپ‌ها و مصلحان، سلطه کیمیا و جادو و احکام نجوم، نوستراداموس و هراس از جادوگری در سده شانزدهم.

علم عصر کوپرنیکاحکام نجوم نوستراداموسآزار جادوگران

~10 دقیقه مطالعه · آخرین به‌روزرسانی ۱۰ آبان ۱۴۰۵

شگفتی در عصر الاهیات

مایه بسی شگفتی است که در عصری چنان مستغرق در الاهیات و دانش قدیمی دو تن از عالی‌قدرترین بزرگان علم، یعنی کوپرنیک و وسالیوس، به وجود آمدند، و شگفت‌تر آنکه کتاب‌های حاوی عصاره فکر و زندگی‌شان نیز در یک «سال معجزه‌آسا»، یعنی سال ۱۵۴۳، انتشار یافت. بعضی شرایط به گسترش علم دامن می‌زدند. کشف امریکا، پژوهش در آسیا، نیازمندی‌های صنعت و توسعه تجارت دانش را بر ضد عقاید کهنه شوراندند و به سوی افکار تازه راندند. ترجمه کتاب‌های یونانی و عربی، چاپ کتاب مخروطات آپولونیوس پرگایی (۱۵۳۷) و متن یونانی نوشته‌های ارشمیدس (۱۵۴۴) علوم ریاضی و فیزیک را به جنبش درآورد. اما از جانبی بسیاری از پژوهندگان و کاشفان دروغ‌پرداز یا سهل‌انگار بودند؛ صنعت چاپ بیش از آثار علم و دانش اراجیف و یاوه‌ها منتشر می‌ساخت؛ و ابزارهای علمی، گرچه بسیار متنوع، تقریباً همه ابتدایی بودند. میکروسکوپ، تلسکوپ، دماسنج، فشارسنج، میکرومتر و میکروکرونومتر هنوز در انتظار آینده بودند تا قدم به دنیای وجود گذارند. رنسانس، دلباخته ادبیات و معماری، به طرزی مؤدبانه علاقه‌مند به فلسفه و تقریباً بی‌اعتنا نسبت به علم بود.

پاپ‌ها و مصلحان

پاپ‌های دوره رنسانس با علم دشمنی نداشتند؛ لئو دهم و کلمنس هفتم با فکر باز به تعالیم کوپرنیکی گوش فرا می‌دادند؛ و پاولوس سوم، بی‌آنکه بر خود بلرزد، اهدای اثر جهان‌لرزان کوپرنیک، یعنی در گردش افلاک آسمانی، را از جانب او پذیرفت. اما واکنش دینی در دوران پاپی پاولوس چهارم، برقراری دستگاه تفتیش افکار در ایتالیا و صدور فرمان‌های قطعی شورای ترانت پژوهش علمی را بعد از ۱۵۵۵ رفته‌رفته دشوارتر و خطرناک‌تر ساخت.

آیین پروتستان نمی‌توانست از علم پشتیبانی کند، چون خود اصولاً مبتنی بر کلام خطاناپذیر کتاب مقدس بود. لوتر ستاره‌شناسی کوپرنیک را باطل شمرد، زیرا چنان‌که در کتاب مقدس آمده بود یوشع فرمان داد که خورشید ـ نه زمین ـ بر جای ساکن بماند. ملانشتون به علم تمایل داشت؛ در ریاضیات، فیزیک، ستاره‌شناسی و پزشکی مطالعه می‌کرد و درباره تاریخ ریاضیات دوره باستان سخن می‌راند؛ اما مغز وسیعش زیر سلطه طبیعت جبار استادش و در قالب تنگ آیین لوتری فشرده شده بود. کالون کمتر با علم سروکار داشت و ناکس هیچ.

سلطه علوم غریبه

نفوذ رخوت‌آور علوم غریبه به احاطه ابهام‌انگیز خود ادامه می‌داد و گاه، چنان‌که در مورد کاردان و پاراسلسوس، سلامت فکری علمای آینده را تهدید می‌کرد. دانش جادویی توت از مصر، رازوری فیثاغورثی و نوافلاطونی از یونان و اسرار قباله از آیین یهود هزاران مغز پژوهنده را گیج و مبهوت می‌داشت. افسانه‌ها و معجزات به تاریخ‌نویس لطمه می‌زد؛ سیاحان از اژدهاهایی که شعله آتش از دهان بیرون می‌ریختند و مرتاضانی که طناب را بر پا می‌ایستاندند و از آن به آسمان صعود می‌کردند روایت‌ها می‌آوردند. تقریباً هر واقعه غیرعادی در زندگی عمومی یا شخصی تدبیری از جانب خدا یا شیطان، برای عبرت یا رستگاری یا به قصد فریب و تباهی بشر، تعبیر می‌شد. بسیار عقیده داشتند که دنباله‌دارها و شهاب‌های آسمانی شعله‌های آتش خشم خدایی‌اند. نشریات سخیف قدم به خانه هر باسوادی گذاشتند و خواننده را امیدوار ساختند که فلزات پست را می‌توان زرناب کرد؛ و به موجب گزارشی از آن زمان «عموم خیاطان، کفاشان، نوکران و کلفت‌هایی که درباره این موضوع‌ها چیزی می‌شنوند یا می‌خوانند همه پول سیاه‌ها را جمع می‌کنند تا به شیادان و دوره‌گردانی که در چنین فنونی دست دارند بدهند.» در محاکمه‌ای در انگلستان در ۱۵۴۹ شیادی به نام ویلیام وایچرلی (نام در متن کتاب مخدوش بود) اظهار کرد که پانصد نفر دیگر از نوع او در آن جزیره وجود دارند.

طلاب دوره‌گرد در آلمان نظر قربانی و طلسم برای جلوگیری از گزند جادوگران و اجنه می‌فروختند؛ عقیده به همراه‌داشتن افسون و طلسم برای برگرداندن گلوله‌های دشمن میان سربازان عمومیت داشت. مراسم قداس در کلیسا نیز غالباً به‌عنوان افسونی برای فرود آوردن باران، درخشاندن خورشید یا پیروزی در جنگ به کار می‌رفت. دعاخوانی برای نزول باران بسیار متداول بود و گاه بیش از اندازه لزوم موفقیت‌آمیز از کار درمی‌آمد، که در آن صورت ناقوس‌های کلیسا را به صدا درمی‌آوردند تا آسمان‌ها خبر شوند که باید دست نگاه دارند. در سال‌های ۱۵۲۶ تا ۱۵۳۱ راهبان شهر ترووا کرم‌هایی را که آفت محصولاتشان شده بودند رسماً تکفیر کردند، اما افزودند که این تحریم دینی فقط شامل کرم‌های زمین‌هایی می‌شود که دهقانانشان عشریه کلیسا را پرداخته‌اند.

شاید به شیطان حوادث بیشتری نسبت داده می‌شد تا به خدا. در ۱۵۶۳ نویسنده‌ای پروتستان شکایت کرد: «بندرت سالی می‌گذرد بی‌آنکه از بسیاری امیرنشین‌ها، شهرها و قصبات این خبر وحشت‌اثر شایع شود که فرمانروای دوزخ به طرقی شرم‌آور و هولناک در بدن آدمی تجسم یافته یا به انواع دیگر بر خلق ظاهر شده و کوشیده است فروغ نوین و درخشان انجیل مقدس را خاموش سازد.» لوتر با نسبت‌دادن علت بسیاری از بیماری‌ها به دخول شیاطین در جسم آدمی ـ که پس از همه حرف‌ها باز بی‌شباهت به نظریه علمی امروزین ما نیست ـ خود را پیرو عقاید عامیانه کرد. بسیاری می‌پنداشتند چشم بد یا تأثیر وسایل جادویی سبب بروز بیماری‌هاست و به همین سبب تنها راه معالجه را نیز در معجون‌های جادویی می‌جستند ـ که آن هم از طرز عمل امروزی ما زیاد دور نیست. بیشتر داروها بر حسب وضع سیارات تجویز می‌شدند و از این رو دانشجویان پزشکی علم احکام نجوم را نیز تحصیل می‌کردند.

احکام نجوم

علم احکام نجوم، با دعوی اینکه متکی بر قانونی حاکم بر جهان است و بیشتر با تجربه سروکار دارد، پهلو به پهلوی علم قرار گرفت. گرچه اعتقاد به اینکه حرکات و مواضع ستارگان تعیین‌کننده سرنوشت بشرند به اندازه دوره‌های گذشته عمومیت نداشت، در سده شانزدهم ۳۰٬۰۰۰ نفر عالم احکام نجوم در پاریس یافت می‌شدند (رقم کتاب) و همه حاضر بودند در قبال سکه‌ای طالع‌بینی کنند. سالنامه‌هایی که پیشگویی‌های مبتنی بر احکام نجوم داشتند پرفروش‌ترین نشریات بودند؛ و رابله در فصل «پیشگویی‌های پانتاگروئلی»، با آفرینش شخصیت استاد آلکوفریباس، همه آن‌ها را به هجو کشید. لوتر و سوربن در این باره با او موافقت کردند و علم احکام نجوم را به هر شکلش باطل شمردند.

کلیسا نسبت به این‌گونه پیش‌بینی‌ها، بنا بر آنکه جبرگرایی را ایجاب می‌کرد و کلیسا را تابع وضع ستارگان می‌ساخت، رسماً اظهار نفرت می‌کرد؛ با این حال پاولوس سوم، که یکی از بزرگ‌ترین مغزهای آن عصر بود، به گفته یکی از سفیران دربار پاپ «بدون رصد کردن صور فلکی و انتخاب روز سعد، نه شورای مهمی برپا می‌ساخت و نه قدم در سفر می‌گذاشت». فرانسوای اول، کاترین دو مدیسی، شارل نهم، یولیوس دوم، لئو دهم و هادریانوس ششم با علمای احکام نجوم مشورت می‌کردند. ملانشتون تاریخ روز تولد لوتر را عوض کرد تا برایش زایچه فرخنده‌تری فراهم آورد و از او خواست در اول ماه نو به سفر نرود.

نوستراداموس

یکی از عالمان احکام نجوم آن دوره هنوز معروف مانده است. نوستراداموس، یا به نام فرانسوی میشل دونوتردام، ادعا می‌کرد پزشک و ستاره‌شناس است؛ به‌عنوان عالم نیمه‌رسمی احکام نجوم مورد قبول کاترین دو مدیسی قرار گرفت و او برایش در له‌هال رصدخانه‌ای ساخت. در ۱۵۶۴ نوستراداموس برای شارل نهم عمری نودساله پیشگویی کرد، که ده سال بعد در بیست‌وچهارسالگی بدرود زندگی گفت. پس از مرگ خود (۱۵۶۶) کتابی از غیب‌گویی‌ها به یادگار گذاشت که چنان ماهرانه در لفاف ابهام پیچیده شده بود که هر سطرش می‌توانست تقریباً بر هر واقعه تاریخ آینده تطبیق کند.

هراس از جادوگری

چون مسیحیان سده شانزدهم به امکان انتقال قوای فوق‌طبیعی از شیاطین به آدمی اعتقاد داشتند و خوف از شیاطین در خمیره وجودشان ریخته شده بود، همه خود را موظف می‌دانستند که جادوگران را به مجازات برسانند. لوتر و کالون از تصمیم پاپ اینوکنتیوس هشتم به آزار جادوگران پشتیبانی کردند. لوتر می‌گفت به این جماعت هیچ ترحمی ندارد. به گفته کتاب چهارده نفر از آنان در ۲۹ ژوئن ۱۵۴۰ در ویتنبرگ و سی‌وچهار تن دیگر در ۱۵۴۵ در ژنو به همین سرنوشت رسیدند. مصلحان دینی طبعاً برای این اقدام‌ها مجوزی از کتاب مقدس داشتند، چنان‌که تبعیت محض پروتستان‌ها از نص کتاب مقدس اجرای آیه ۱۸ از باب ۲۲ سفر خروج را بر آنان واجب می‌شمرد. روش‌های عملی کاتولیک‌ها برای دفع جن‌زدگی نیز خود وسیله ترویج اعتقاد به جادوگری و حلول شیطان در جسد آدمی می‌شد. لوتر ادعا می‌کرد یوهان اک، خصم لایپزیگی‌اش، با شیطان پیمانی امضا کرده بود؛ و یوهانس کوکلیوس در پاسخ ادعاهای توهین‌آمیز مشابهی درباره لوتر مطرح می‌کرد. تهمت جادوگری گاه وسیله مؤثری بود برای رهایی از شر دشمنان شخصی. متهم می‌بایست یا مدتی دراز زیر فشار بماند تا اعتراف کند، یا پس از اعتراف هلاک شود؛ و در سده شانزدهم برای اجرای این اجبار سازمانی مجهز در اروپا وجود داشت «با درنده‌خویی سنگدلانه‌ای که حتی در اقوام بی‌دین بی‌سابقه بود» (عبارت کتاب). چنین می‌نماید که بسیاری از قربانیان به گناه خود اعتراف می‌کردند، گناه سروکار داشتن با شیاطین. برخی از متهمان به جان خود پایان می‌دادند؛ یکی از قضات فرانسوی در یک سال پانزده مورد از این نوع را یادداشت کرده است. قضات مدنی غالباً در پیگرد این‌گونه متهمان بر روحانیان پیشدستی می‌کردند. قوانین هنری هشتم (۱۵۴۱) هر یک از چند نوع عمل منسوب به جادوگری را مستوجب مرگ می‌شمرد؛ اما دستگاه تفتیش افکار اسپانیا شایعات و اعترافات وابسته به جادوگری را اوهام باطل مغزهای ضعیف تلقی می‌کرد و به عمال خود سفارش کرد (۱۵۳۸) اصرار عامه مردم به سوزاندن جادوگران را نادیده بگیرند. کمتر صدایی برای حمایت از جادوگران بلند می‌شد، چنان‌که برای دفاع از بدعت‌گذاران؛ و بدعت‌گذاران خود به جادوگران اعتقاد داشتند.

اما در ۱۵۶۳ یوهانس ویر، یکی از پزشکان شهر کلیوز، رساله‌ای به نام در فریب‌های شیطانی منتشر ساخت که با لحنی هراسان جرئت کرده بود تخفیفی برای جنون جادوگرکشی قائل شود. او وجود شیاطین را مورد تردید قرار نداد، اما اظهار داشت که جادوگران قربانیان بی‌گناه شیاطینی‌اند که به جلد ایشان حلول می‌کنند و به فریب شیطان است که به اراجیفی که می‌بافند اعتقاد می‌یابند. در نظر او زنان بیماران جسمی و روحی بودند، به‌ویژه کسانی که شیطان به آسانی بر وجودشان مستولی می‌شد. ویر در خاتمه نتیجه گرفت که جادوگری جرم نیست بلکه نوعی بیماری است و دست به دامان فرمانروایان اروپا زد تا از اعدام این زنان بیچاره جلوگیری کنند. چند سال بعد ویر با نوشتن کتابی در وصف جزئیات اوضاع دوزخ، اداره‌کنندگان، سازمان و فعالیت‌هایش بار دیگر به زمان خود بازگشت.

نوشته و پژوهش‌شده توسط دکتر شاهین صیامی

مقالات مرتبط

آلبرشت دورر، ۱۴۷۱–۱۵۲۸: نقاش، حکاک و وجدان هنر آلمان

بازگویی زندگی‌نامهٔ دورر از دیدگاه دورانت: شاگردی او در نورنبرگ و خودنگاره‌هایش، دو سفر به ایتالیا، تک‌چهره‌ها و محراب‌ها و طرح‌هایش، چاپ‌های چوبی و حکاکی‌های او از «مکاشفه» و «آلام» تا «شهسوار، مرگ و شیطان»، «قدیس هیرونیموس» و «مالیخولیا»، زندگی خانگی ناکام، سفر هلند در ۱۵۲۰–۱۵۲۱، سوگ او برای لوتر، «چهار حواری» و مرگش.

ادامه

کمال هنر آلمان: پیکرتراشان، حکاکان و نقاشان پیش از دورر

بازگویی مرور دورانت از هنر آلمان در پایان قرون وسطی: تقاضای اروپا برای صنعتگران آلمانی، معماری گوتیک متأخر، پیکرتراشان نورنبرگ یعنی فایت اشتوس و پتر فیشر و آدام کرافت، شیشه‌های رنگی و هنرهای کوچک، برآمدن گراوور چوبی و مسی و چاپ تیزابی، و نقاشان از شونگاوئر و هولباین‌ها تا ماتیاس گرونوالد و محراب ایزنهایم.

ادامه

آلمانی‌ها، ۱۳۰۰–۱۵۱۷: گرمابه، ضیافت، قوانین سخت و روح ملی در حال رشد

بازگویی تصویر دورانت از زندگی روزمرهٔ آلمان پیش از اصلاح دینی: مردمی نیرومند، باده‌نوش و گشاده‌دست، گرمابه‌های عمومی و اخلاق آزادتر آن زمان، ازدواج، خانواده‌های پرفرزند و انضباط سخت، خانه‌های چوبی راحت، مجازات‌های سخت، لباس و جشن‌ها، و احساس ملی‌ای که به شکستن قدرت رم کمک می‌کرد.

ادامه

دولت: شهسواران غارتگر، شاهزادگان و امپراتور ماکسیمیلیان پیش از لوتر

بازگویی بخش دورانت دربارهٔ دولت آلمان در پایان قرن پانزدهم: افول شهسواران و «بارون‌های دزد» گوتس فون برلیشینگن و فرانتس فون زیکینگن، اتحادیهٔ سوابیا، شاهزادگان خودکامه‌ای که بعدها از اصلاح دینی حمایت کردند، امپراتوران فردریک سوم و ماکسیمیلیان اول، سیاست ازدواج‌های هابسبورگی، و حمایت ماکسیمیلیان از دانشمندان و هنرمندان.

ادامه

عصر فوگرها: دهقانان، سرمایه و شهرهای آزاد آلمان پیش از لوتر

بازگویی بخش آغازین فصل دورانت دربارهٔ آلمان در آستانهٔ لوتر: پیشرفت و خشم دهقانان در اواخر قرن پانزدهم، شورش‌های «کفشیان»، معادن نقره و اقتصاد پولی، برآمدن خاندان بانکدار فوگر در آوگسبورگ، انحصار و گرانی، نخستین فریادها علیه سرمایه‌داران، و شکوه شهرهای آزاد آوگسبورگ و نورنبرگ.

ادامه

اراسموس انسان: عادت‌ها، شهرت و آستانهٔ انقلاب، ۱۵۱۷

بازگویی تصویر پایانی دورانت از اراسموس به‌عنوان یک آدم: زندگی مجردانه‌اش در فلاندر، سلامت و شراب و پول، چهره‌اش در نقاشی‌های ماسیس و دورر و هولباین، عیب‌ها و حسن‌هایش، بی‌اعتنایی‌اش به علم و هنر، تسلطش بر لاتین و نامه‌های مشهورش، امیدهای اومانیست‌ها به لئو دهم، و هشداری که در سپتامبر ۱۵۱۷ از نزدیکی انقلابی بزرگ داد.

ادامه