آناباپتیست‌ها، ۱۵۲۴–۱۵۳۶: از برادران صلح‌جو تا اورشلیم نوی مونستر

دورانت دربارهٔ افراطی‌ترین فرقهٔ اصلاح دینی: تعمید بزرگسالان، صلح‌طلبی و رواداری دینی در میان آناباپتیست‌های سوئیس و جنوب آلمان، آزار و کشتار آنان، جوامع کشاورزی اشتراکی موراوی، محاصره و سقوط مونستر در دورهٔ یوهان لیدنی، و میراث ماندگار منونیت‌ها، کویکرها و باپتیست‌ها.

آناباپتیست‌هاشورش مونسترمنو سیمونس

~17 دقیقه مطالعه · آخرین به‌روزرسانی ۹ آبان ۱۴۰۵

افراطی‌ترین فرقه

همان شور و حرارتی که امروز گروهی از معاصران ما را دلبستهٔ نظام‌های اقتصادی کرده است، در قرن شانزدهم اقلیت‌های دینی سرکش را پیرو جنبش‌های انقلابی گوناگون ساخت. افراطی‌ترین فرقهٔ مسیحی این عصر آناباپتیست‌ها («تعمیددهندگان مجدد») بودند. اینان بر تعمید در سن بلوغ پای می‌فشردند و به پیروی از یحیای تعمیددهنده معتقد بودند تعمید باید هنگامی داده شود که فرد با میل و رضای خود خواهان پذیرفتن مسیحیت باشد. این فرقه نیز به شاخه‌های چندی بخش شده بود. دسته‌ای که از هانس دنک و لودویگ هتسر پیروی می‌کردند منکر الوهیت مسیح بودند و می‌گفتند مسیح صرفاً روحانی‌ترین مردم بود و گناهان ما را نه با جان‌دادن بر صلیب بلکه با زندگی بی‌مانند خود بازخرید. دنک وجدان فردی را بر کلیسا، دولت و حتی کتاب مقدس برتر می‌شمرد.

بسیاری از آناباپتیست‌ها اخلاق و رفتاری بی‌آلایش داشتند و جامهٔ ساده می‌پوشیدند. به پیروی از منطق نسنجیدهٔ لوتر دربارهٔ آزادی مسیحیان، هم با حکومت جابرانه و هم با مقاومت مسلحانه در برابر حکومت مخالف بودند. با استناد به اینکه کشتن انسان گناه است از خدمت سربازی سر می‌تافتند. چون مسیحیان نخستین سوگند نمی‌خوردند و از سوگند وفاداری به شاهزادگان یا امپراتور سر باز می‌زدند. درودشان، چون یهودیان و مسلمانان و کویکرهایی که یک قرن بعد پدید آمدند، «سلام خدا بر تو باد» بود. لوتر، تسوینگلی، کالون و ناکس در مخالفت با رواداری دینی با پاپ‌ها همداستان بودند، ولی آناباپتیست‌ها رواداری دینی را تبلیغ می‌کردند و به کار می‌بستند. یکی از آنان، بالتازار هوبمایر، نخستین رساله را در دفاع از رواداری دینی منتشر کرد (۱۵۲۴). از مشاغل دولتی و نزاع و مرافعه نیز پرهیز می‌کردند. این فرقه یک قرن پس از پتر خلچیتسکی و به پیروی از او پدید آمد و سه قرن پیش از تولستوی آنارشیسمی همانند آنارشیسم او داشت.

گروهی از آنان، به پیروی از اندیشهٔ تابوریان یا «برادران موراویایی»، خواستار اشتراک اموال بودند، و برخی، اگر گفتهٔ راویان مخالف را بپذیریم، حتی اشتراک زنان را روا می‌شمردند (اتهامی که کتاب نقل می‌کند و اثبات‌نشده است). با این حال برای رسیدن به این مقصود به اجبار رضا نمی‌دادند؛ انتظار داشتند مردم به میل و اختیار خود جامعه‌ای مبتنی بر تعاون برپا کنند و معتقد بودند پس از استقرار فرمانروایی خدا بر زمین نظام اشتراکی خودبه‌خود جهانگیر خواهد شد.

همهٔ آناباپتیست‌ها به استناد کتاب مکاشفهٔ یوحنا چشم به راه بازگشت مسیح بودند و گروهی ادعا می‌کردند از روز و ساعت آن آگاهند. بر این باور بودند که پس از بازگشت مسیح همهٔ بی‌دینان، یعنی همه جز خود آنان، به شمشیر خدا از روی زمین نابود می‌شوند و برگزیدگان در فردوسی زمینی از همهٔ مواهب الهی بهره‌مند می‌گردند. به امید فرارسیدن چنین روزی با رنج و زحمت می‌زیستند و خود را آبدیده می‌کردند.

سوئیس و آزار آناباپتیست‌ها

آناباپتیست‌ها نخست در سوئیس پدید آمدند. شاید از صلح‌طلبی والدوسیان جنوب فرانسه و بگاردهای هلند اشاعه یافته باشند. در بال و جاهای دیگر روشنفکرانی طرح جوامع اشتراکی ریختند و پاره‌ای از مضامین اوتوپیای توماس مور نیز شاید بر اندیشهٔ متفکران محفل اراسموس اثر گذاشته باشد. سه تن از اینان، کونراد گربل و فلیکس مانتس اهل زوریخ و بالتازار هوبمایر اهل والدسهوت، آناباپتیست‌ها را در آن سوی مرز اتریش رهبری می‌کردند.

در ۱۵۲۴ که مونتسر به والدسهوت و کارلشتات به زوریخ رفتند، فرقه‌ای آناباپتیست به نام «برادران» در زوریخ بنیان گرفت. پیروانش لزوم تعمید بزرگسالان و بازگشت نزدیک مسیح را تبلیغ می‌کردند و با رباخواری، مالیات، خدمت سربازی، عشریه و سوگند مخالف بودند. در همان هنگام تسوینگلی شورای بزرگ زوریخ را با نظریات پروتستانی خود، از جمله لزوم نظارت مقامات کشوری بر دین، همراه کرده بود و از برادران خواست مخالفتشان را با دولت و تعمید کودکان پس بگیرند. برادران نپذیرفتند. شورا آنان را به مناظره‌ای علنی خواند (۱۷ ژانویهٔ ۱۵۲۵) و چون نتوانست قانعشان کند فرمان داد پدران و مادرانی که از تعمید کودکان خودداری کرده‌اند شهر را ترک گویند. آناباپتیست‌ها شورا را نکوهیدند، تسوینگلی را «اژدهای پیر» خواندند و با فریاد «وای بر زوریخ» در خیابان‌ها راه افتادند. رهبرانشان دستگیر و تبعید شدند و همین مجال یافتند نظریاتشان را به شهرهای دیگر ببرند. جنبش به سن‌گال و آپنتسل رسید، در برن و بال هیجان انگیخت و هوبمایر تقریباً همهٔ مردم والدسهوت را شیفتهٔ نظریات خود کرد. در آپنتسل دوازده‌صد مرد و زن، به پیروی از سخن مسیح که «اندیشه مکنید چه خواهید خورد»، به امید آنکه خدا روزی‌رسان است دست از کار کشیدند.

پیروزی زودگذر دهقانان در بهار ۱۵۲۵ مردم بسیاری را به آناباپتیست‌ها پیوند داد، ولی پس از سرکوب شورش دهقانان زمین‌داران سوئیس از هیچ اقدامی برای نابودی آناباپتیست‌ها فروگذار نکردند. شورای زوریخ نخست مانتس (ژوئیهٔ ۱۵۲۵) و پس از او گربل و هوبمایر را بازداشت کرد و فرمان داد آناباپتیست‌های سرکش را «در برجی زندانی کنند» و جز آب و نان به آنان ندهند «تا همه تلف شوند و بپوسند». گربل در بازداشتگاه درگذشت. مانتس را در آب غرق کردند. هوبمایر زیر فشار توبه کرد، سپس توبهٔ خود را شکست و در آوگسبورگ و موراوی به تبلیغ پرداخت. هتسر را در کنستانس، به اتهاماتی از جمله زناکاری، سر بریدند. کانتون‌های پروتستان و کاتولیک یکسان به قلع و قمع آناباپتیست‌ها پرداختند و تا ۱۵۳۰ جز چند دستهٔ ناچیز پنهانی در سوئیس چیزی از آنان نماند.

در این هنگام نهضت آناباپتیستی در جنوب آلمان به سرعت می‌گسترد. دنک و هوبمایر در میان بافندگان و اقشار پایین طبقهٔ متوسط آوگسبورگ نفوذ یافتند. در تیرول معدنچیان تنگدست که از صاحبان معادن، خاندان‌های فوگر و هوخشتر، کینه به دل داشتند پس از سرکوب شورش دهقانی به این نهضت گرویدند. در استراسبورگ کشاکش کاتولیک‌ها و پروتستان‌ها به آناباپتیست‌ها مجال داد بسیاری را جذب کنند، ولی رساله‌ای در ۱۵۲۸ به مقامات هشدار داد «کسانی که از اشتراک اموال سخن می‌گویند قصدی جز ایجاد دشمنی میان تنگدستان و توانگران و شوراندن مردم بر فرمانروایان برگزیدهٔ خدا ندارند». در همان سال فرمان شارل پنجم تعمید مجدد را از جنایات کبیره شمرد و دیت شپایر (۱۵۲۹) با تأیید فرمان امپراتور حکم کرد آناباپتیست‌ها را همه‌جا، چون جانوران وحشی، بی‌درنگ و بی‌دادرسی به مرگ محکوم کنند. وقایع‌نگار آناباپتیست، شاید با گزافه‌گویی، پیامد این فرمان را چنین وصف کرده است: مردم را با آتش و شمشیر و آب و دار کشتند، برخی در زندان‌های تاریک پوسیدند، جوانان را تازیانه زدند و به سیاهچال افکندند، دیگران را از موطن راندند و بسیاری از ترس به کوه‌ها و جنگل‌ها و غارها پناه بردند. (کتاب شیوهٔ اعدام‌ها را به تفصیل می‌آورد و اینجا کوتاه شد.) به گفتهٔ زباستیان فرانک، که در همان زمان می‌زیست، در ۱۵۳۰ دو هزار آناباپتیست کشته شدند؛ تنها در انسیسهایم آلزاس ششصد تن به مرگ محکوم شدند. در سالزبورگ (۱۵۲۸) آنان را که از عقیده برگشته بودند به رأفت پیش از سوزاندن سر بریدند و آنان را که پایدار ماندند آهسته در آتش سوزاندند. آناباپتیست‌ها به یاد شهدای خود سرودهای پرشوری ساختند و سرایندگان این سرودها نیز شهید شدند.

موراوی و شمال آلمان

آناباپتیست‌ها با وجود این کشتارها نیرومندتر شدند و به شمال آلمان کوچیدند. در پروس و وورتمبرگ گروهی از نجبا آنان را چون کشاورزانی صلح‌جو و فعال پذیرفتند. به گفتهٔ یکی از مورخان درهٔ ورا در ساکس از آناباپتیست‌ها موج می‌زد و در ارفورت ادعا می‌کردند برای ارشاد جهان، با مرگ در پیش چشم، سیصد مبلغ به اطراف گسیل داشته‌اند. در لوبک یورگن ولن‌وِبر، که به همدلی با آنان متهم بود، مدتی شهر را اداره کرد (۱۵۳۳–۱۵۳۴).

در موراوی هوبمایر با نرم‌کردن عقاید آناباپتیست‌ها دربارهٔ نظام اشتراکی توفیق یافت. تعلیم می‌داد نظام اشتراکی «به‌جای اشتراک اموال، اطعام گرسنگان، سیراب‌کردن تشنگان و پوشاندن برهنگان است؛ زیرا ما مباشر دارایی خود هستیم نه مالک آن». هانس هوت، پیرو مونتسر، آناباپتیست‌های موراوی را قانع کرد که نظام اشتراکی مستلزم اشتراک اموال است و آنان را از هوبمایر برگرداند. هوبمایر به وین گریخت، آنجا او را آتش زدند و زنش را به دانوب انداختند.

هوت و پیروانش شهر اوسترلیتس را مرکز حکومت اشتراکی خود ساختند و در آنجا، گویی ظهور ناپلئون را پیش‌بینی کرده باشند، از خدمت سربازی سر باز زدند و هر جنگی را تقبیح کردند. این آناباپتیست‌ها به کشاورزی و صنایع کوچک سرگرم بودند و حکومت اشتراکی‌شان نزدیک یک قرن برقرار ماند. مالکان که می‌دیدند با کوشش سخت و صادقانهٔ آنان زمین‌هایشان آباد می‌شود از آنان حمایت می‌کردند. کشتزارها اشتراکی اداره می‌شد؛ لوازم و ابزار کشاورزی را سران مزارع اشتراکی فراهم و در اختیار دهقانان می‌گذاشتند؛ بخشی از درآمد به‌عنوان اجارهٔ زمین به مالک می‌رسید و بقیه به تناسب نیاز میان دهقانان تقسیم می‌شد. واحد اجتماع به‌جای خانواده جوامعی از ۴۰۰ تا ۲۰۰۰ تن بود با آشپزخانه، رختشویخانه، مدرسه، بیمارستان و آبجوسازی مشترک. مردان بیش از یک زن نمی‌گرفتند، ولی کودکان پس از دوران شیرخوارگی به جامعهٔ اشتراکی تعلق داشتند. در جنگ‌های سی‌ساله جامعهٔ اشتراکی موراوی با «فرمان امپراتوری» (۱۶۲۲) از هم پاشید؛ اعضای آن یا به آیین کاتولیک گرویدند یا تبعید شدند، گروهی به روسیه و جمعی به مجارستان کوچیدند. در بخش‌های بعدی کتاب باز به آنان برخواهیم خورد.

یوهان لیدنی و اورشلیم نو

در هلند ملخیور هوفمان، که کتاب او را دباغی سوابیایی می‌خواند، عقاید آناباپتیست‌ها را با کامیابی کم‌نظیری تبلیغ می‌کرد. شاگردش یان ماتیس در لیدن (جای نام‌برده‌شده در کتاب؛ معمولاً ماتیس را به هارلم نسبت می‌دهند) به این نتیجه رسید که دیگر نمی‌توان در انتظار اورشلیم نوی وعده‌داده‌شدهٔ انجیل نشست و باید آن را بی‌درنگ و در صورت لزوم با زور برپا کرد. ماتیس دوازده رسول به اطراف هلند فرستاد تا مژدهٔ تأسیس نزدیک اورشلیم نو را به مردم برسانند. تواناترینشان خیاطی جوان به نام یان بوکلسون بود که تاریخ او را یوهان لیدنی می‌شناسد و در اپرای مایربر «پیامبر» نام دارد. یان با آنکه تحصیلات چندانی نداشت جوانی تیزهوش بود با تخیلی سرشار، ظاهری مطبوع، بیانی شیوا و اراده‌ای آهنین. نمایشنامه‌هایی نوشته و به صحنه آورده و شعر هم سروده بود. پس از آشنایی با اندیشه‌های توماس مونتسر به این نتیجه رسید که همهٔ اشکال مسیحیت جز آنچه مولهاوزن دریافته ناقص‌اند. در بیست‌وچهارسالگی، به تأثیر سخنان یان ماتیس، به آناباپتیست‌ها پیوست (۱۵۳۳) و همان سال برای تبلیغ به مونستر، پایتخت ثروتمند و پرجمعیت وستفالی، رفت.

مونستر، که نامش را از صومعهٔ مجاور گرفته بود، جامعه‌ای فئودالی و تابع اسقف و شورای کلیسای جامع بود، گرچه با گسترش صنعت و بازرگانی تا حدی دموکراسی به آن راه یافته بود. ساکنان شهر، نمایندگان هفده صنف، هر سال هیئتی ده‌نفره برای برگزیدن اعضای شورای شهر انتخاب می‌کردند، ولی توانگران که در سیاست کارآزموده بودند طبعاً شورا را در دست داشتند. در ۱۵۲۵ طبقات پایین که از قیام دهقانان به هیجان آمده بودند سی‌وشش «درخواست» به شورا دادند؛ شورا برخی را پذیرفت و بیشتر را نادیده گرفت. واعظی لوتری به نام برنارد روتمان از سوی مردم از یان ماتیس خواست گروهی از آناباپتیست‌های هلند را به کمک ناراضیان شهر بفرستد. در ۱۳ ژانویهٔ ۱۵۳۴ یوهان لیدنی و اندکی بعد خود ماتیس به مونستر رسیدند. «هیئت نظم» از بیم قیام اسقف فرانتس فون والدک را با دو هزار سرباز به مونستر خواند. مردم به رهبری ماتیس، روتمان و یوهان لیدنی در خیابان‌ها با سربازان اسقف جنگیدند، آنان را راندند و شهر را در دست گرفتند (۱۰ فوریهٔ ۱۵۳۴). انتخابات شورا تجدید شد؛ آناباپتیست‌ها پیروز شدند و دو تن از همکیشان خود، کنیپردولینگ و کیپنبرویک، را به شهرداری برگزیدند. فصلی تازه در تاریخ مونستر آغاز شد.

سربازان تازه‌نفس اسقف شهر را محاصره کردند و بیم آن می‌رفت نیروهای مخالف دیگر هم به آنان بپیوندند. شورای نو برای رفع خطر داخلی فرمان داد همهٔ ساکنان غیرآناباپتیست یا دوباره تعمید بگیرند یا شهر را ترک کنند. این فرمان بی‌رحمانه مردان و زنان سالخورده و کودکان پابرهنه را در سردترین روزهای زمستان آلمان از شهر راند. دو طرف هر که را برای دشمن کار می‌کرد بی‌رحمانه از پا درمی‌آوردند. در جنگ شورای شهر منحل شد و جای خود را به مجمع همگانی و کمیتهٔ امنیت اجتماعی داد که در هر دو رهبران دینی اکثریت داشتند. ماتیس در یورش به محاصره‌کنندگان کشته شد (۵ آوریل ۱۵۳۴) و از آن پس یوهان لیدنی شاهانه زمام شهر را به دست گرفت.

نظام اشتراکی مونستر، مانند هر نظام اشتراکی سخت‌گیری که برای بقای خود می‌کوشد، رنگ اقتصاد جنگی گرفت؛ زیرا مردم نابرابر آفریده شده‌اند و تنها هنگامی دارایی خود را با هم تقسیم می‌کنند که خطری مشترک هستی‌شان را تهدید کند؛ آزادی داخلی با امنیت خارجی تغییر می‌کند و نظام اشتراکی زیر فشار صلح درهم می‌شکند. ساکنان محاصره‌شده که پراکندگی را مرگ خود می‌دیدند، به تأثیر ایمان دینی و بلاغت رهبران، برای تحقق رویای اورشلیم نو در مکاشفهٔ یوحنا نومیدانه به «حکومت دینی سوسیالیستی» تن دادند. اعضای کمیتهٔ امنیت «مشایخ اسباط دوازده‌گانهٔ بنی‌اسرائیل» خوانده شدند و یوهان لقب «پادشاه اسرائیل» گرفت. یوهان، شاید برای تحکیم موقعیت لرزانش نزد مردم ساده‌دل، با جامه‌های فاخر بازمانده از تبعیدشدگان توانگر آراسته شد. محاصره‌کنندگان رهبران رادیکال را متهم می‌کردند که با بی‌اعتنایی به گرسنگی مردم پرخوری می‌کنند، ولی برای این ادعا قرینه‌ای نیست، چون می‌دانیم رهبران بیشتر اموال توقیف‌شده را میان مردم پخش کردند؛ یکی از اهالی نوشت: «تنگدست‌ترین همشهریان ما اکنون جامه‌های فاخر به تن دارند». مردم شهر با شکوه و جلال گرسنگی می‌کشیدند.

نظام اشتراکی مونستر محدود و آزمایشی بود. به گفتهٔ یکی از مخالفان، رهبران فرمان دادند «اموال مردم اشتراکی شود»، ولی در عمل مایملک مردم، جز جواهرات و فلزات گرانبها و ذخایر جنگی، از آنِ خودشان ماند. خوراک مشترک خورده می‌شد ولی فقط کسانی از آن بهره می‌بردند که در دفاع از شهر شرکت داشتند. هنگام غذا آیاتی از کتاب مقدس با سرودهای دینی خوانده می‌شد. سه «خادم» برای رفع نیاز تنگدستان گماشته شدند و توانگرانی که در شهر مانده بودند ناچار شدند از مازاد دارایی خود برای نیازمندان چشم بپوشند. زمین‌های درون شهر به تناسب افراد خانواده‌ها تقسیم شد. به گواهی فرمانی از همان زمان، مرد در جامعهٔ اشتراکی مونستر برتری دیرین خود را بر زن حفظ کرده بود.

رهبران شهر قوانین اخلاقی سختی وضع کردند. رقص، مسابقه و نمایش‌های دینی زیر نظر مقامات تشویق شد؛ برای میخوارگی و قمار کیفر سنگین تعیین گشت؛ فحشا ممنوع شد و زنا از جنایات کبیره به شمار آمد. فزونی شمار زنان بر مردان، که از خروج مردان از شهر پدید آمده بود، رهبران را ناگزیر به صدور فرمانی کرد که چندهمسری را برای مردان روا می‌داشت (کتاب ترتیب کار را صریح‌تر می‌گوید؛ اینجا به اختصار آمد). بسیاری از زنان مجرد آن را بر تنهایی ترجیح دادند. گروهی از محافظه‌کاران مخالف با این فرمان شورش کردند و شاه را به زندان افکندند، ولی سربازانشان در حال مستی به دست آناباپتیست‌ها کشته شدند. در این پیروزی اورشلیم نو زنان نقشی مردانه ایفا کردند. یوهان از زندان آزاد شد، چند همسر گرفت و، به گفتهٔ وقایع‌نگاران مخالف، با سنگدلی حکم راند. او باید خصال ممتازی می‌داشت، چون هزاران تن فرمانش را با خرسندی می‌پذیرفتند و در راهش جان می‌دادند.

هنگامی که یوهان برای شکستن حلقهٔ محاصره از مردم یاری خواست، شمار زنانی که پاسخ دادند از نیاز جنگ بیشتر بود. چون خواست «رسولانی» برای کمک‌خواستن از گروه‌های دیگر آناباپتیست بیرون بفرستد، دوازده مرد کوشیدند صف سربازان دشمن را بشکافند ولی همه به دام افتادند و کشته شدند. یکی از زنان غیور شهر، برانگیخته از داستان یهودیت، به قصد کشتن اسقف به صفوف دشمن یورش برد؛ او نیز دستگیر و کشته شد.

سقوط مونستر

گروهی از آناباپتیست‌های آلمان و هلند اعمال زور برادران مونستری را نکوهش می‌کردند، ولی بیشترشان انقلاب مونستر را می‌ستودند. مردم کلن، تریر، آمستردام و لیدن برای پیروزی آن دعا می‌خواندند. برای تقویت انقلابیون محصور پنجاه کشتی از آمستردام حرکت کرد (۲۲ و ۲۵ مارس ۱۵۳۵) ولی مقامات هلند همه را پراکندند. در ۲۸ مارس دسته‌ای از آناباپتیست‌ها به تقلید از مونستر صومعه‌ای نزدیک فریزلاند غربی را گرفتند و در آن سنگر بستند، ولی آنان نیز با هشتصد کشته سرکوب شدند.

گسترش روزافزون شورش نیروهای محافظه‌کار پروتستان و کاتولیک را در سراسر امپراتوری به تجهیز برای سرکوب آناباپتیست‌ها واداشت. لوتر که در ۱۵۲۸ توصیه می‌کرد با بدعت‌گذاران نوخاسته نرم رفتار شود، در ۱۵۳۰ نوشت «آشوب‌گران کافر باید به زور شمشیر نابود شوند» و ملانشتون نظر او را تأیید کرد. شهرهای آلمان یکی پس از دیگری پول و جنگجو برای اسقف محاصره‌کننده فرستادند و دیت ورمس (۴ آوریل ۱۵۳۵) برای تقویت محاصره مالیات تازه‌ای در سراسر آلمان وضع کرد. اسقف با این کمک‌ها حلقه را تنگ‌تر کرد و آذوقه و مایحتاج مردم را برید.

یوهان که قحطی را چیره و روحیهٔ مردم را باخته دید اجازه داد کسانی که می‌خواهند شهر را ترک کنند. بسیاری از زنان و کودکان و برخی مردان فرصت را غنیمت شمردند. سربازان اسقف مردانی را که می‌گریختند زندانی یا کشتند، ولی زنان را به خدمات گوناگون گماردند. یکی از «مهاجران» با نشان‌دادن بخشی بی‌دفاع از دیوار شهر به مهاجمان جان خود را نجات داد. نیرویی از دهقانان جنگجو به راهنمایی او دروازهٔ شهر را گشودند (۲۴ ژوئن) و پس از آنان چند هزار سرباز به شهر ریختند. گرسنگی مردان شهر را چنان ناتوان کرده بود که تنها هشتصد تن می‌توانستند سلاح بردارند. اینان نخست در بازار شهر سنگر بستند و پس از آنکه مهاجمان وعده دادند در صورت خروج گزندی به آنان نمی‌رسد تسلیم شدند، ولی مهاجمان پیمان شکستند و همه را کشتند. خانه‌ها را جستجو کردند و چهارصد شورشی دیگر را که پنهان شده بودند از پا درآوردند. یوهان و دو تن از یارانش را با بی‌رحمی بسیار کشتند (کتاب شکنجه را به تفصیل می‌آورد؛ اینجا حذف شد).

اسقف پیروزمندانه به شهر بازگشت و زمام امور را به دست گرفت. همهٔ مقامات شهری تابع فرمان او شدند و آیین کاتولیک دوباره در شهر استوار گشت. در سراسر امپراتوری آناباپتیست‌ها از بیم جان همکیشانی را که هوادار زور بودند از خود راندند. با این حال بسیاری از این بدعت‌گذاران صلح‌جو شهید شدند. لوتر و ملانشتون به فیلیپ هسن توصیه کردند همهٔ آناباپتیست‌ها را نابود کند. رهبران محافظه‌کار می‌پنداشتند از کسانی که با گستاخی نظام اقتصادی و سیاسی کشور را تهدید کرده‌اند باید چنان سخت انتقام گرفت که برای آیندگان مایهٔ عبرت شود.

میراث صلح‌جویانه

آناباپتیست‌ها از این آزمون تلخ عبرت گرفتند: تحقق نظام اشتراکی مطلوب خود را به پایان هزاره‌ای که مکاشفهٔ یوحنا وعده می‌دهد موکول کردند و شکیبایی، سادگی، تقوا و صلح‌جویی پیش گرفتند. منو سیمونس، کشیش کاتولیکی که آناباپتیست شد (۱۵۳۱)، پیروان هلندی و آلمانی خود را چنان ماهرانه رهبری کرد که «منونیت‌ها» همهٔ سختی‌ها را از سر گذراندند و در هلند، روسیه و آمریکا جوامع کشاورزی استواری بنیاد نهادند. میان آناباپتیست‌های اروپا، کویکرهای انگلیسی و باپتیست‌های آمریکایی همبستگی آشکاری نمی‌بینیم، ولی صلح‌جویی کویکرها و مخالفتشان با سوگند، و باور باپتیست‌ها به پیمان بالغان، احتمالاً از همان سنت‌ها و باورهایی ریشه گرفته که در سوئیس و هلند و آلمان به شکل نهضت آناباپتیستی نمودار شد. وجه مشترک دیگر این فرقه‌ها آمادگی‌شان برای همزیستی با پیروان مذاهب دیگر است. باورهایی که در روزگار سختی و تنگدستی و هنگام شهادت آنان را در ایمان استوار می‌داشت با فلسفهٔ بی‌ثبات ما سازگار نیست؛ ولی آنان با صداقت، جانبازی و انسان‌دوستی خود میراث گرانبهایی برای ما به جا گذاشتند و انسانیت ما را جلا بخشیدند.

نوشته و پژوهش‌شده توسط دکتر شاهین صیامی

مقالات مرتبط

آلبرشت دورر، ۱۴۷۱–۱۵۲۸: نقاش، حکاک و وجدان هنر آلمان

بازگویی زندگی‌نامهٔ دورر از دیدگاه دورانت: شاگردی او در نورنبرگ و خودنگاره‌هایش، دو سفر به ایتالیا، تک‌چهره‌ها و محراب‌ها و طرح‌هایش، چاپ‌های چوبی و حکاکی‌های او از «مکاشفه» و «آلام» تا «شهسوار، مرگ و شیطان»، «قدیس هیرونیموس» و «مالیخولیا»، زندگی خانگی ناکام، سفر هلند در ۱۵۲۰–۱۵۲۱، سوگ او برای لوتر، «چهار حواری» و مرگش.

ادامه

کمال هنر آلمان: پیکرتراشان، حکاکان و نقاشان پیش از دورر

بازگویی مرور دورانت از هنر آلمان در پایان قرون وسطی: تقاضای اروپا برای صنعتگران آلمانی، معماری گوتیک متأخر، پیکرتراشان نورنبرگ یعنی فایت اشتوس و پتر فیشر و آدام کرافت، شیشه‌های رنگی و هنرهای کوچک، برآمدن گراوور چوبی و مسی و چاپ تیزابی، و نقاشان از شونگاوئر و هولباین‌ها تا ماتیاس گرونوالد و محراب ایزنهایم.

ادامه

آلمانی‌ها، ۱۳۰۰–۱۵۱۷: گرمابه، ضیافت، قوانین سخت و روح ملی در حال رشد

بازگویی تصویر دورانت از زندگی روزمرهٔ آلمان پیش از اصلاح دینی: مردمی نیرومند، باده‌نوش و گشاده‌دست، گرمابه‌های عمومی و اخلاق آزادتر آن زمان، ازدواج، خانواده‌های پرفرزند و انضباط سخت، خانه‌های چوبی راحت، مجازات‌های سخت، لباس و جشن‌ها، و احساس ملی‌ای که به شکستن قدرت رم کمک می‌کرد.

ادامه

دولت: شهسواران غارتگر، شاهزادگان و امپراتور ماکسیمیلیان پیش از لوتر

بازگویی بخش دورانت دربارهٔ دولت آلمان در پایان قرن پانزدهم: افول شهسواران و «بارون‌های دزد» گوتس فون برلیشینگن و فرانتس فون زیکینگن، اتحادیهٔ سوابیا، شاهزادگان خودکامه‌ای که بعدها از اصلاح دینی حمایت کردند، امپراتوران فردریک سوم و ماکسیمیلیان اول، سیاست ازدواج‌های هابسبورگی، و حمایت ماکسیمیلیان از دانشمندان و هنرمندان.

ادامه

عصر فوگرها: دهقانان، سرمایه و شهرهای آزاد آلمان پیش از لوتر

بازگویی بخش آغازین فصل دورانت دربارهٔ آلمان در آستانهٔ لوتر: پیشرفت و خشم دهقانان در اواخر قرن پانزدهم، شورش‌های «کفشیان»، معادن نقره و اقتصاد پولی، برآمدن خاندان بانکدار فوگر در آوگسبورگ، انحصار و گرانی، نخستین فریادها علیه سرمایه‌داران، و شکوه شهرهای آزاد آوگسبورگ و نورنبرگ.

ادامه

اراسموس انسان: عادت‌ها، شهرت و آستانهٔ انقلاب، ۱۵۱۷

بازگویی تصویر پایانی دورانت از اراسموس به‌عنوان یک آدم: زندگی مجردانه‌اش در فلاندر، سلامت و شراب و پول، چهره‌اش در نقاشی‌های ماسیس و دورر و هولباین، عیب‌ها و حسن‌هایش، بی‌اعتنایی‌اش به علم و هنر، تسلطش بر لاتین و نامه‌های مشهورش، امیدهای اومانیست‌ها به لئو دهم، و هشداری که در سپتامبر ۱۵۱۷ از نزدیکی انقلابی بزرگ داد.

ادامه