خاک شورش
انقلاب دینی برزگران را برای بهرهبرداری بیشتر از اقتصاد در حال رشد آلمان ترغیب کرده بود. دشواریها و محرومیتهایی که چند بار دهقانان را به عصیان واداشته بود هنوز بر دوششان سنگینی میکرد. اکنون که لوتر با کلیسا درافتاده، شاهزادگان را رسوا کرده، سدهای ترس و انضباط را فروریخته، همهٔ مؤمنان را به مقام کشیشی ارتقا داده و آزادی مسیحیان را اعلام کرده بود، زمینه از هر زمان برای شورش آمادهتر بود. در آلمان آن روز دولت و کلیسا چنان به هم بسته بودند و روحانیان در حفظ اجتماع چنان نقش مؤثری داشتند که هتک حرمت و امحای اقتدار آنان هر مانعی را از سر راه انقلاب برمیداشت. والدوسیان، بگاردها و برادران همزیست دعاوی افراطی دیرین خود را دربارهٔ مفهوم کتاب مقدس تکرار میکردند. نشر عهد جدید چون ضربهای مهلک بر پیکر نظام سیاسی و دینی آن روز فرود آمد. این کتاب پرده از سرسپردگی روحانیان به طبایع بشری و روشهای دنیوی برداشت و مردم را با زندگی اشتراکی حواریون و همدردی مسیح با محرومان و ستمکشان آشنا کرد. از این جهت برای افراطیون آن عصر در حکم مانیفست کمونیست بود. دهقانان و پرولتاریا آن را نویددهندهٔ آرمانشهری تلقی کردند که در آن مالکیت خصوصی از میان میرفت و تنگدستان وارث زمین میشدند.
در ۱۵۲۱ رسالهای به نام کارستهانس («مرد شنکش»، که قلمی هم به دست داشت) در آلمان منتشر شد و از دهقانان خواست از لوتر پشتیبانی کنند. رسالهای دیگر در همان سال از روستاییان خواست بر روحانیان کاتولیک بشورند. رسالهای از یوهانس ابرلین خواستار حق رأی برای همهٔ مردان، فرمانبرداری حکام و مأموران از شورای منتخب مردم، انحلال همهٔ سازمانهای سرمایهداری، تثبیت بهای نان و شراب چون قرون وسطی و آموزش لاتینی، یونانی، عبری، نجوم و پزشکی به همهٔ کودکان بود. رسالهای در ۱۵۲۲ با نام نیازمندیهای ملت آلمان، که به غلط به امپراتور متوفی فردریک سوم نسبت داده میشد، الغای «همهٔ باجها، عوارض، گذرنامهها و جرایم»، امحای قوانین رومی و کلیسایی، تقلیل سرمایهٔ شرکتهای بازرگانی به ۱۰٬۰۰۰ گیلدر، عزل روحانیان از مقامات دولتی، مصادرهٔ دارایی صومعهها و توزیع درآمدها میان تنگدستان را پیش کشید. اتو برونفلس در ۱۵۲۴ اعلام کرد دادن عشریه به روحانیان با تعالیم عهد جدید مخالف است. واعظان اعتقادات پروتستان را با خیالات آرمانشهری خود درآمیخته بودند. یکی مدعی شد درهای فردوس به روی دهقانان گشوده شده ولی نجبا و روحانیان راه آن را نخواهند یافت؛ دیگری دهقانان را از پرداخت پول به کشیشان و راهبان برحذر داشت. مونتسر، کارلشتات و هوبمایر در موعظههایشان به مردم میگفتند برزگران، معدنچیان و غلهکاران بهتر از کشیشان و روسای دیرها و عالمان کلیسا میتوانند انجیل را دریابند و بیاموزند؛ کارلشتات پا را فراتر نهاد و گفت اینان حتی بهتر از لوتر از عهدهٔ این کار برمیآیند. تقویمهای نجومی و منجمان وقوع شورشی را در ۱۵۲۴ پیشگویی میکردند.
یوهانس کوکلیوس، انسانگرای کاتولیک، در ۱۵۲۳ به لوتر هشدار داد که شهرنشینان و روستاییان قهراً دست به شورش خواهند زد، چون نامهها و سخنان رکیک بیشمار علیه پاپها و مقامات کشوری که میان مردم پخش میشود ذهنشان را زهرآگین کرده است. ولی نباید فراموش کرد که لوتر و واعظان و ناشران این نوشتهها پدیدآورندهٔ اصلی شورش نبودند؛ آنچه دهقانان را برانگیخت خشم و نارضایی خودشان بود. انتشار انجیل آلمانی و اندیشههای پیروان افراطی لوتر «شعلههای انقلاب را تیزتر کرد» و خشم دهقانان را با توهماتی دربارهٔ آرمانشهر، تعدیات حسابنشده و انتقامجویی گستاخانه درآمیخت.
مونتسر و مولهاوزن
توماس مونتسر با سخنان تند و افراطیاش بیش از دیگران شورش را دامن میزد. او که در ۱۵۲۲ واعظ آلشتت بود خواست همهٔ بیدینان، چه کهنهپرست و چه محافظهکار، با شمشیر کشته شوند، چون بیدینان حق حیات ندارند مگر برگزیدگان این حق را به آنان بدهند. از شاهزادگان نیز خواست مردم را در عصیانی کمونیستی علیه روحانیان و سرمایهداران رهبری کنند. چون شاهزادگان پاسخ ندادند از مردم خواست خود شاهزادگان را نیز براندازند و جامعهای مهذب چون آنچه افلاطون و آپولیوس، نویسندهٔ الاغ زرین، در اندیشه پروردند برپا کنند. نوشت همهچیز اشتراکی است و مایملک اشخاص در صورت اقتضا باید برای برآوردن نیازهای مردم تقسیم شود و هر شاهزاده، کنت یا بارونی که این حقیقت را بشنود و روی برتابد سزاوار است سرش را از دست بدهد یا به دار آویخته شود. (عبارت کتاب تندتر است و اینجا کوتاه شد.) فردریک برگزیننده سخنان او را چون مزاح تحمل کرد، ولی برادرش یوهان و عموزادهاش دوک گئورگ با لوتر برای اخراج مونتسر از حوزهٔ کشیشیاش همدست شدند (۱۵۲۴). رسول خشمگین از آن پس آوارهٔ شهرها شد و آزادی «اسرائیل» و ملکوت قریبالوقوع خدا بر زمین را به مردم اعلام کرد.
مونتسر سرانجام شهر آزاد مولهاوزن در تورینگن را، که کارگاههای بافندگیاش کارگران بسیاری را در آن گرد آورده بود، برای مقاصدش مناسب یافت. هاینریش پفایفر، راهب پیشین، پیش از او با پشتیبانی اقشار پایین طبقهٔ متوسط جنبشی برای اخراج اشراف متنفذ از شورای شهر برپا کرده بود. مونتسر برنامهٔ افراطی خود را به کارگران شهر و کشاورزان روستاهای مجاور ابلاغ کرد. در ۱۷ مارس ۱۵۲۵ پیروان مسلح پفایفر و مونتسر اشراف را از مقامهایشان برانداختند و برای اداره امور شهر «شورای جاویدان» تأسیس کردند.
به گفتهٔ ملانشتون رادیکالهای فاتح راهبان را از صومعهها بیرون ریختند و املاک کلیسا را مصادره کردند. با این حال روایت هیچیک از عالمان الهیات آن عصر را دربارهٔ عقاید و اقدامات مخالفان نمیتوان بیطرف و خالی از غرض دانست. مولهاوزن حکومت اشتراکی به خود ندید، چون پفایفر، که عملاً از مونتسر تواناتر بود، شورش را در جهت مصالح طبقهٔ متوسط رهبری کرد. مونتسر که منتظر یورش سربازان امپراتور بود سپاهی از کارگران و دهقانان تشکیل داد و آن را با توپهای سنگینی که در دیر فرایارهای پابرهنه ریخته شده بود مسلح کرد. سپس به سربازانش فرمان پیشروی داد: به پیش، تا وقتی آتش گرم است؛ شمشیرهایتان را همواره با خون دشمنان گرم نگه دارید. (عبارت کتاب کوتاه شد.)
دهقانان جنوب و مواد دوازدهگانه
همزمان با شورش مولهاوزن قیام دهقانان جنوب آلمان کشور را به آشوب کشید. طوفان و تگرگ ۱۵۲۴ در شتولینگن امید دهقانان را به محصول بر باد داده بود و احتمالاً در دامنزدن به شورش مؤثر بود. این ناحیه در مجاورت شافهاوزن و سوئیس بود و آزادی کشاورزان سرسخت و زحمتکش سوئیس از بند فئودالیسم در دهقانان این منطقه شور پدید آورده بود. در ۲۴ اوت ۱۵۲۴ هانس مولر، به تحریک مونتسر، گروهی از دهقانان شتولینگن را گرد آورد و دستهای به نام «انجمن برادری انجیلی» تشکیل داد و سوگند خورد دهقانان سراسر آلمان را آزاد کند. دیری نپایید که رعایای ناراضی رئیس دیر رایشناو، اسقف کنستانس و کنتهای وردنبورگ، مونتفورت، لوپفن و زولتس به او پیوستند. در پایان ۱۵۲۴ شمار دهقانان مسلح جنوب آلمان به ۳۰٬۰۰۰ رسید. آنان از پرداخت مالیات به دولت، عشریه به کلیسا و باج به فئودالها سر باز زدند و سوگند خوردند تا پای مرگ از تلاش برای آزادی دست نکشند. نمایندگان آنان در ممینگن، به رهبری یا به تأثیر پروتستانهای پیرو تسوینگلی، بیانیهای مشتمل بر «مواد دوازدهگانه» تنظیم کردند (مارس ۱۵۲۵) که نیمی از آلمان را به خون و آتش کشید.
بیانیه با آرزوی صلح و رحمت مسیح برای خوانندگان مسیحی آغاز میشود. بسیاری از دشمنان مسیحیت با دیدن گردآمدن دهقانان انجیل را به سخره گرفته و پرسیده بودند آیا ثمرهٔ انجیل نو همین است و آیا مردم باید بهجای فرمانبرداری برای برانداختن، و شاید کشتن، روحانیان و فرمانروایان آشوب برپا کنند. این بیانیه نخست برای زدودن مذلت از کلام خدا و سپس برای توجیه نافرمانی، نه آشوبگری، از نظر مسیحیت به این خردهگیران پاسخ میدهد.
ماده ۱: هر جامعه حق داشته باشد کشیش خود را خود برگزیند یا عزل کند. ماده ۲: چون عهد قدیم پرداخت عشریه را واجب شمرده و عهد جدید آن را تجویز کرده، عشریهٔ غلات را بهدرستی خواهند پرداخت، ولی باید بهدست کشیشی که هر جامعه برمیگزیند گردآوری شود و پس از رفع نیاز کشیش مازاد آن میان تنگدستان قریه تقسیم شود؛ عشریهٔ چارپایان پرداخت نخواهد شد، چون خداوند این موجودات را برای استفادهٔ بشر آفریده. ماده ۳: رسم تاکنون چنین بوده که زورمندان ما را مملوک خود بشمارند، که تأسفآور است چون مسیح همهٔ ما را با خون خود بازخرید و آزادی بخشید؛ کتاب مقدس حکم میکند آزاد زیست کنیم و ما این آزادی را بازخواهیم یافت؛ تا جایی که مسیحیت اجازه میدهد از فرمانروایانی که خدا تعیین کرده با رغبت فرمان خواهیم برد و یقین داریم آنان چون مسیحیان راستین یا ما را از سرفبودن آزاد میکنند یا ثابت میکنند به موجب انجیل برای سرفبودن آفریده شدهایم. ماده ۶: خدمات سنگین روزافزون ما را به ستوه آورده. ماده ۸: ناتوانی دهقانان در پرداخت اجاره زمین آنان را برآشفته؛ سزاوار است مأموران پاکدامن دولت به وضع و درآمد اراضی رسیدگی و اجارهای عادلانه تعیین کنند، چون هر رنجبر استحقاق دارد مزد خود را بگیرد. ماده ۱۰: غصب چراگاههای عمومی توسط برخی ما را دلآزرده کرده. ماده ۱۱: اخذ باج از بازماندگان مردگان باید متروک شود؛ نه چنین باجی را میپردازیم و نه اجازه میدهیم دسترنج یتیمان و بیوهزنان به یغما رود. ماده ۱۲: اگر با استناد به کتاب مقدس ثابت شود که یکی از این مواد بیجاست، از آن عدول خواهند کرد. (کتاب بقیهٔ مواد را نیاورده است.)
دو صدای لوتر
رهبر دهقانان، که سخنان نیمهانقلابی لوتر او را تشجیع کرده بود، نسخهای از بیانیه را برای لوتر فرستاد و از او یاری خواست. لوتر در رسالهٔ اخطار برای صلح (آوریل ۱۵۲۵) به تقاضای دهقانان پاسخ گفت. آمادگی دهقانان را برای سنجش اعمالشان با موازین کتاب مقدس ستود و با اشاره به اتهامات روزافزون کسانی که او را موجد آشوب میدانستند مسئولیت خود را تکذیب کرد و پافشاریاش را بر تبعیت از قانون یادآور شد. با این حال از نکوهش زورمندان باز نایستاد: هیچکس در جهان مسئول این شورش شیطانی نیست مگر شما شاهزادگان و خاوندان، بهویژه شما اسقفان کور و کشیشان و راهبان دیوانه، که حقیقت انجیل را میدانید ولی دلهای سختتان از آن اثر نمیپذیرد؛ از دست شما در مقام فرمانروایی کاری جز این ساخته نیست که با چپاول دسترنج زیردستان زندگی مجلل و پرنخوت بیارایید تا بردباری ستمکشان و تنگدستان به سر آید؛ شما خشم خدا را برانگیختهاید و اگر روش خود را اصلاح نکنید غضب او بر شما فرود خواهد آمد؛ دهقانان در جوش و خروشند و برای آلمان ثمری جز ویرانی و قتل و خونریزی نخواهد داشت، مگر آنکه توبه و پشیمانی ما خدا را از چنین پیشامدی بازدارد.
لوتر به امرا و خاوندان توصیه کرد حقانیت بسیاری از تقاضاهای دهقانان را بپذیرند و با مهربانی به وضعشان توجه کنند. اشتباهات دهقانان را نیز صریح بیان کرد و آنان را از اعمال زور و انتقامجویی برحذر داشت و گفت توسل به زور آنان را پریشانتر خواهد کرد. پیشبینی میکرد شورش و تعدی جنبش اصلاح دینی را متوقف کند و خودش را در معرض اتهام قرار دهد. با گرفتن عشریه توسط کلیساهای محلی مخالف بود و به مقامات کشوری حق داد برای تأمین هزینهٔ دولت از مردم مالیات بگیرند. از نظر لوتر «آزادی مسیحیان» منحصر به آزادی روحی بود و این با سرفداری و حتی بردگی مباینت نداشت. آیا ابراهیم و پیامبران دیگر برده نداشتند؟ سخنان پولس را بخوانید که دربارهٔ خدمتگزاران، که در آن زمان همه برده بودند، چه میآموزد. از اینرو ماده سوم بیانیهٔ شما با انجیل سازگار نیست؛ اجابت آن همه را برابر میکند و برابری مردم ممکن نیست، چون حکومت جهانی بیآنکه برخی نابرابر، بعضی آزاد، بعضی بسته، جمعی مالک و گروهی رعیت باشند پایدار نمیماند.
اگر اندرز آخر لوتر پذیرفته میشد، آلمان از خونریزی و خرابی چنین زیان نمیدید: جمعی از کنتها و خاوندان و اعضای انجمنهای شهری را گرد آورید، مشکلات را با آنان در میان نهید و بگذارید پس از بررسی دوستانه چاره کنند. شما خاوندان از خیرهسری بپرهیزید و زورگویی و ستمگری خود را کم کنید تا تنگدستان فضایی برای زیستن بیابند. دهقانان نیز باید فرمان ببرند و از برخی درخواستهایشان که از بلندپروازی برمیخیزد چشم بپوشند.
ولی رهبران شورش احساس میکردند هنگام عقبنشینی گذشته و هر سازشی سرانجام آنان را به کیفر خواهد رساند. از اینرو لوتر را به خیانت متهم کردند و به شورش ادامه دادند. برخی در باور به برابری انسانها چنان دور رفتند که پیشنهاد کردند نجبا کاخهایشان را رها کنند و چون روستاییان و شهرنشینان زندگی کنند و بر اسب سوار نشوند، چون اسبسواری آنان را گردنفرازتر میکند. رهبران شورش همچنین میگفتند کشیشان باید خود را خدمتگزار، نه فرمانروای کلیسا بدانند و در صورت سرپیچی از کتاب مقدس برکنار شوند. کارگران شهری نیز با دهقانان همآواز شدند و به انحصار دادن مقامات دولتی به اشراف و توانگران، اختلاس دارایی ملت به دست کارمندان فاسد و افزایش نرخها و کمی مزد خود اعتراض کردند. یکی از رهبران افراطی میگفت برای رستگاری روح انسان بهتر است دست سران کلیسا از تنعم کوتاه شود و داراییشان میان تنگدستان تقسیم گردد. وندل هیپلر و فریدریش وایگانت مصادرهٔ اموال کلیسا، الغای عوارض راه و تعرفههای گمرکی و اتخاذ پول و اوزان و مقیاسهای یکسان برای سراسر امپراتوری را پیش کشیدند.
قیامهای ۱۵۲۵
در میان رهبران شورش چهرههای گوناگون دیده میشدند: گئورگ متسلر و مترن فویرباخر مهمانخانهدار؛ یاکلین رورباخ آشوبگر؛ جمعی سرباز و کشیش پیشین؛ و دو شهسوار، فلوریان گیر و گوتس فون برلیشینگن، که در شورش بدفرجام زیکینگن شرکت داشتند و اکنون شورشیان را رهبری میکردند. هاوپتمان و گوته این دو را قهرمان داستانهای خود ساختند. هر یک فرماندهی دستهای از شورشیان را داشت و بهندرت عملیات خود را با اقدامات دستههای دیگر هماهنگ میکرد. با این حال در بهار ۱۵۲۵ شورش ناگهان چند ناحیهٔ آلمان را فرا گرفت. در هایلبرون، روتنبورگ و وورتسبورگ حکومت شورشی متشکل از نمایندگان کارگران ادارات شهری را به دست گرفت. در فرانکفورت حکومت شورشی اعلام کرد اختیارات انجمن شهر، شهردار، پاپ و امپراتور را در دست میگیرد. در روتنبورگ شورشیان کشیشان را از کلیسای جامع راندند، مجسمههای مذهبی را شکستند، نمازخانهای را با خاک یکسان کردند (۲۷ مارس ۱۵۲۵) و انبار شراب کلیساها را پیروزمندانه خالی کردند. شهرهای تابع خاوندان فئودال سر به طغیان برداشتند و شهرهای اسقفنشین الغای امتیازات روحانیان و تصرف املاک کلیسا را خواستند. تقریباً همهٔ ساکنان دوکنشین فرانکونیا و نیز اسقفان شپایر و بامبرگ و روسای دیرهای کمپتن و هرتسفلد که غافلگیر شده بودند تعهد کردند اصلاحات پیشنهادی دهقانان را عملی کنند. ویلیام، کنت هنبرگ، رعایایش را آزاد کرد. شورشیان گئورگ و آلبرشت، کنتهای هوهنلوهه، را احضار کردند و گفتند: برادران گئورگ و آلبرشت، سوگند یاد کنید از این پس با دهقانان برادر خواهید بود، زیرا اکنون دهقانید نه مالک. بسیاری از شهرهای آلمان شورشیان را با آغوش باز پذیرفتند و بسیاری از روحانیان دونپایه که کینهٔ روحانیان بلندپایه را به دل داشتند از آنان پشتیبانی کردند.
نخستین برخورد شدید در لایپهایم، کنار دانوب نزدیک اولم، رخ داد (۴ آوریل ۱۵۲۵). نزدیک به ۳۰۰۰ دهقان به رهبری کشیشی سرسخت به نام یاکوب وهه شهر را گرفتند، خمرههای شراب را سرکشیدند، کلیسا را تاراج کردند، ارگ کلیسا را شکستند، از جامهٔ کشیشان چاروق درست کردند و دهقانی را با جامهٔ روحانی بر محراب نشاندند و تمسخرکنان در برابرش تعظیم کردند. سربازان مزدور اتحادیهٔ سوابیایی به سرکردگی فرمانده کاردانی به نام گئورگ فون تروخسس لایپهایم را محاصره کردند و دهقانان بیانضباط و وحشتزده را به تسلیم واداشتند. مهاجمان وهه و چهار یار او را سر بریدند و کلبههای روستاییان را به آتش کشیدند. یاران دیگر وهه پراکنده شدند.
در جمعهٔ مبارک سه گروه از شورشیان به سرکردگی متسلر، گیر و رورباخ شهر واینسبرگ نزدیک هایلبرون را محاصره کردند، که فرمانروایش کنت لودویگ فون هلفنشتاین به شقاوت معروف بود (۱۵ آوریل ۱۵۲۵؛ تاریخهای جمعهٔ مبارک و عید قیام در واینسبرگ در کتاب با هم کاملاً جور نیستند و به همان صورت آمد). نمایندگان دهقانان برای تسلیم شرایط ترک مخاصمه خود را به دیوار شهر رساندند، ولی کنت و سوارانش ناگهان بر آنان تاختند و همه را کشتند. شورشیان در عید قیام مسیح، به یاری جمعی از ساکنان واینسبرگ، به شهر رخنه کردند و چهل مدافع را از پا درآوردند. کنت، همسرش (دختر امپراتور متوفی ماکسیمیلیان) و شانزده شهسوار اسیر شدند. رورباخ بیآنکه با متسلر و گیر مشورت کند فرمان داد کنت و سوارانش از میان صفوف دهقانان مسلح به سوی سرنوشت اندوهبارشان روان شوند. کنت پیشنهاد کرد در ازای ضبط همهٔ داراییاش از کشتنش چشم بپوشند، ولی آن را بهانهای برای وقتکشی دانستند و رد کردند. کنتس که بیهوش بر زمین افتاده بود تضرعکنان خواست همسرش را زنده بگذارند. رورباخ فرمان داد دو مرد او را بلند کنند تا شاهد شادی انتقامجویان باشد. هنگامی که کنت به سوی مرگ گام برمیداشت دهقانان فریادکنان از ستمگریهایش یاد میکردند: برادر مرا به سیاهچال افکندی چون هنگام عبور تو کلاهش را از سر برنداشت؛ بر گردن ما چون گاو یوغ مینهادی؛ دستهای پدرم را بریدی چون خرگوشی در کشتزارش کشته بود؛ اسبان و سگان شکارچیانت محصول مرا لگدمال کردهاند؛ تا آخرین دینار ما را ربودهای. در نیم ساعت شانزده شهسوار به دنبال کنت به دیار نیستی فرستاده شدند. کنتس اجازه یافت در دیری عزلت گزیند. (شرح کتاب گویاتر است و اینجا کوتاه شد.)
شورش تقریباً سراسر آلمان را فراگرفته بود. شورشیان صومعهها را غارت میکردند یا باج سنگین میگرفتند. در نامهای به تاریخ ۷ آوریل ۱۵۲۵ گفته میشود که شورشیان هیچجا قصد خود را به کشتن روحانیان کاتولیک، تخریب صومعهها و کاخهای اسقفی و ریشهکنکردن آیین کاتولیک پنهان نمیدارند. شاید گزاف باشد، ولی در باواریا، اتریش و تیرول، که ظاهراً نهضت پروتستان در آنها سرکوب شده بود، شورشیان شهرهای بسیاری را گرفتند و لزوم تطبیق موعظهها را با کتاب مقدس، که هستهٔ عقیدهٔ پروتستانها بود، به آرشیدوک فردیناند قبولاندند. در ماینتس اسقف اعظم آلبرشت از برابر طوفان گریخت، ولی نمایندهٔ او با تأیید مواد دوازدهگانه و پرداخت باجی به مبلغ ۱۵٬۰۰۰ گیلدر اسقفنشین را نجات داد. در ۱۱ آوریل اهالی بامبرگ اختیارات فئودالی را از اسقف خود سلب کردند، کاخش را به آتش کشیدند و خانهٔ وفاداران به کلیسا را غارت کردند. در آلزاس شورش چنان سریع گسترش یافت که در پایان آوریل جان همهٔ مالکان و کاتولیکها به خطر افتاد. در ۲۸ آوریل سپاهی مرکب از ۲۰٬۰۰۰ دهقان مسلح به تسابرن، مقر اسقف استراسبورگ، یورش برد و صومعهٔ شهر را تاراج کرد. در ۱۳ مه دهقانان شهر را تسخیر کردند، از هر چهار مرد یکی را وادار به پیوستن کردند و خواستند همهٔ صاحبمنصبان جز امپراتور با رأی مردم انتخاب یا برکنار شوند. در بریکسن تیرول میکائل گایسمایر، منشی پیشین اسقف، گروهی از شورشیان را بسیج کرد، به روحانیان حمله برد، صومعهٔ محلی را غارت کرد (۱۲ مه) و تا یک سال از تعدی باز نایستاد. وقایعنگاری مخالف وضع درهٔ رودهای این و آدیجه را چنین وصف کرده است: فتنه و آشوب چنان فراگیر بود که مردان خوشنام هم جرأت نمیکردند در معابر نمایان شوند و دزدی و چپاول چنان عادی گشته بود که حتی مردان پاکدامن را وسوسه میکرد. در فرایبورگ ایم برایسگاو دهقانان کاخهای اشراف و صومعهها را تاراج کردند و ساکنان شهر را به پیوستن به «انجمن برادری انجیلی» واداشتند (۲۴ مه). همزمان دستهای از دهقانان اسقف وورتسبورگ را از کاخش راندند و با اندوختهاش به عیش و نوش پرداختند. در ژوئن شورشیان ماتیاس لانگ، اسقف اعظم نیرومند و جنگاور سالزبورگ، را از کاخش تا قلعهاش بیرون شهر تعقیب کردند. در نویشتات لودویگ، برگزیننده کاخنشین، که در محاصرهٔ ۸۰۰۰ دهقان مسلح بود، رهبران شورشیان را به شام دعوت کرد و خواستههایشان را با خوشرویی پذیرفت. یکی از معاصران گفته است: فرومایگان با فرمانروای خود نشستند و یکدل و یکرنگ به خوردن و نوشیدن پرداختند.
خشم لوتر
در همان هنگام که آلمان صحنهٔ این حوادث بود، لوتر در چاپخانهٔ ویتنبرگ رسالهٔ علیه جماعات دهقانی غارتگر و جانی را به طبع رساند (نیمهٔ مه ۱۵۲۵). لحن تند این رساله شاهزادگان و دهقانان، سران کلیسا و انسانگرایان را به تعجب آورد. لوتر که از تندروی و لجامگسیختگی شورشیان، امکان از همپاشیدن نظم و قانون در آلمان و شایعاتی که خودش را به برافروختن فتنه متهم میکرد هراسان بود، این بار آشکارا جانب مالکان را گرفت. در کتاب پیشین قصد نداشت دهقانان را محکوم کند، چون آمادگی خود را به اصلاح اعلام کرده بودند، ولی پیش از آنکه به خود آید دهقانان وعدههایشان را فراموش کردند و چون سگان وحشی به تعدی و راهزنی دست زدند. آنچه از آنان سر میزند ناشی از شیطان است، بهویژه شیطان اعظم، مونتسر، که بر مولهاوزن فرمان میراند. ناچار است از روی گناهانشان پرده بردارد و سپس به فرمانروایان بیاموزد در اوضاع کنونی چگونه رفتار کنند.
کسی که آشوبگریاش به ثبوت رسیده فرمان خدا و قانون امپراتوری را زیر پا نهاده است؛ پس هر که زودتر او را نابود کند کارش بجا و در خور ستایش است. شورش کشتار و خونریزی همراه میآورد، زنان را بیوه و کودکان را یتیم میکند و همهچیز را زیر و رو میسازد. بر هر کس فرض است که در نهان یا آشکار آشوبگران را بکوبد، مجروح کند یا از پا درآورد و به یاد داشته باشد که چیزی زهرآگینتر، زیانبخشتر و شیطانیتر از شورش نیست؛ کشتن آشوبگران چون کشتن سگ هار است که اگر او را نکوبید شما و بسیاری دیگر را خواهد گزید. (عبارت کتاب بسیار خشن است و اینجا نرمتر آمد.)
لوتر وجود مجوزی برای مالکیت اشتراکی در کتاب مقدس را رد کرد: انجیل دارایی کسی را از آنِ همه نمیداند مگر در مورد کسانی که آزادانه تصمیم گرفتهاند زندگی رسولان را، چنانکه در باب چهارم اعمال رسولان آمده، سرمشق خود سازند. بر خلاف دهقانان دیوانهٔ ما که سر به طغیان برداشتهاند، حواریون نمیخواستند دارایی کسی، حتی هرودس یا پیلاطس، به مردم واگذار شود و تنها از دارایی خود چشم پوشیدند. حال آنکه دهقانان ما میخواهند دارایی دیگران را بربایند و دارایی خود را نگاه دارند؛ به مسیحیت اینان آفرین باید گفت! گمان نمیکنم شیطانی در دوزخ مانده باشد، چون همهٔ شیطانها در کالبد دهقانان رخنه کردهاند.
لوتر در این رساله به فرمانروایان کاتولیک وعده میدهد که اگر شورشیان را بدون دادرسی به کیفر اعمالشان برسانند از گناهانشان خواهد گذشت. به فرمانروایان پروتستان اندرز میدهد برای پایاندادن به طغیان از دعا و استغفار و گفتوگو فروگذار نکنند، ولی اگر شورشیان از سماجت دست نکشیدند شمشیر خود را بیدرنگ از غلاف بیرون کشند، چون هر امیر و خاوندی باید به یاد داشته باشد خادم خداست و شمشیر را برای انتقام از بدکاران دارد (رومیان، باب ۱۳). اگر فرمانروایی بتواند سرکشان را تنبیه کند ولی از بیم خونریزی خودداری کند، مسئول همهٔ کشتارها و تبهکاریهایی خواهد بود که اینان مرتکب میشوند. اگر کسی پندارد که چنین تنبیهی سخت است، به یاد داشته باشد که شورش تحملناپذیر شده و در صورت ادامه آن باید در انتظار نابودی جهان نشست.
از بخت بد لوتر، اعتراضاتش هنگامی به دست مردم رسید که اشراف سرکوب شورشیان را آغاز کرده بودند، و از همین رو مصلح پروتستان به ناحق مسئول کشتارها و جنایات مخالفان شورش شناخته شد. بهسختی میتوان باور کرد که سخنان لوتر بر خاوندان و فرمانروایانی که هستیشان در خطر بود اثر کرده باشد. مصلحتشان اقتضا میکرد شورش را چنان سنگدلانه فرونشانند که برای آیندگان مایهٔ عبرت شود.
سرکوب شورش
اشراف و مالکان مدتی دهقانان سادهدل را با گفتوگو دربارهٔ شرایط سازش و وعدههای دلفریب سرگرم کردند، بسیاری از اردوهایشان را از هم پاشیدند و در این میان نیروهای خود را برای سرکوب شورش بسیج کردند.
در گرماگرم آشوب، فردریک برگزیننده درگذشت (۵ مه ۱۵۲۵). او دریافته بود که خود و شاهزادگان دیگر با زورگویی و ظلم دهقانان را به شورش واداشتهاند، از اینرو تندروی را برای تنبیه دهقانان روا نمیدانست و به جانشینش، دوک یوهان، مؤکداً سفارش کرد از تندروی بپرهیزد. ولی یوهان سیاست برادرش را بیش از اندازه نرم و سازشکارانه میپنداشت؛ از اینرو پس از مرگ برادر نیروهای خود را همراه سربازان دوک هانری برانشویگی و فیلیپ، لاندگراف هسن، به سوی سنگر مونتسر بیرون مولهاوزن برد. میان نیروهای متخاصم، که هر یک حدود ۸۰۰۰ مرد جنگی داشت، جز در شمار تناسبی نبود. نقص تجهیزات، فقدان انضباط و ضعف روحیه دهقانان را، با آنکه توپهایی خانگی داشتند، در برابر سربازان ورزیدهٔ دوک ناتوان کرد. مونتسر کوشید با سخنوری روحیهٔ دهقانان را تقویت کند و رهبری آنان را هنگام نیایش و خواندن سرودهای دینی بر عهده گرفت. دهقانان در نخستین برخورد صدها کشته دادند و به شهر فرانکنهاوزن گریختند (۱۵ مه ۱۵۲۵). مهاجمان آنان را تعقیب کردند و ۵۰۰۰ تن را کشتند و ۳۰۰ زندانی را به مرگ محکوم کردند. (کتاب شرط هولناکی را که زنان محکومان برای بخشایش همسران پذیرفتند نقل میکند؛ اینجا حذف شد.) مونتسر که پنهان شده بود دستگیر شد و پس از اعتراف زیر شکنجه به گناهان خود سرش را بریدند. مهاجمان سپس به مولهاوزن تاختند و پفایفر و ۱۲۰۰ سربازش را که از شهر دفاع میکردند سرکوب ساختند. پفایفر و رهبران دیگر کشته شدند، ولی ساکنان شهر با پرداخت تاوانی ۴۰٬۰۰۰ گیلدر (۱۰٬۰۰۰٬۰۰۰ دلار به تبدیل کتاب) از کیفر رستند.
تقریباً همزمان تروخسس مسالمتآمیز بوبلینگن را گرفت و از بالای دیوارهای شهر سنگر شورشیان را به توپ بست (۱۲ مه). بازماندگان به دست سواران او از پا درآمدند و شورش در وورتمبرگ پایان یافت. تروخسس واینسبرگ را به خاکستر بدل کرد و یاکلین رورباخ را، که کتاب مسبب «کشتار واینسبرگ» میداند، زنده سوزاند. سپس نیروهایش را به سوی کونیگسهوفن و اینگولشتات برد، وورتسبورگ را گرفت و هشتادویک شورشی را برای عبرت دیگران سر برید (۵ ژوئن). فلوریان گیر از وورتسبورگ به سوی سرنوشتی نامعلوم گریخت و به مردان افسانهای پیوست. گوتس فون برلیشینگن بهموقع تسلیم شد، بعدها در صف سربازان شارل پنجم با ترکان جنگید و در هشتادویکسالگی در کاخ خود چشم از جهان فروبست (۱۵۶۲، به نقل کتاب). روتنبورگ در ۲۰ ژوئن و ممینگن اندکی بعد به دست نیروهای اشراف سقوط کردند. شورش آلزاس با کشتار دو تا شش هزار دهقان در لیپشتاین و تسابرن سرکوب شد (۱۷ و ۱۸ مه). تا ۲۷ مه تنها در آلزاس شمار دهقانان مقتول، که بسیاری پس از تسلیم کشته شدند، از بیست هزار فراتر رفت. هوای این شهرها با بوی اجساد درآمیخته بود. مارکگراف کازیمیر دهقانانی را که به او تسلیم میشدند سر میبرید، به دار میکشید یا مثله میکرد. (کتاب جزئیات این مثلهکردنها را میآورد و اینجا کوتاه شد.) سرانجام شاهزادگان خردمند برای جلوگیری از سبعیت اشراف مداخله کردند و دیت آوگسبورگ در پایان اوت از فاتحان خواست مجازات و غرامت شورشیان مغلوب را تخفیف دهند. یکی از نجبای فیلسوفمشرب پرسید: «اگر همهٔ شورشیان کشته شوند، چگونه دهقان فراهم خواهیم کرد؟»
شورش در اتریش یک سال طول کشید. در ژانویهٔ ۱۵۲۶ میکائل گایسمایر یکی از افراطیترین برنامههای انقلابی را در سراسر تیرول اعلام کرد: خواست همهٔ «خداناشناسان» (یعنی غیرپروتستانها) که به کلام خدا تخطی کرده یا بر مردم عادی جور روا داشتهاند کشته شوند؛ کلیساها از تصاویر دینی و اشیای مقدس تخلیه و قداس متروک شود؛ دیوارها و بارو و دژهای شهرها ویران شود و تنها روستاها بمانند و همه برابر باشند؛ مأموران و داوران با رأی همگانی مردان بالغ برگزیده شوند؛ پولی بهعنوان باج یا اجارهٔ زمین به فئودالها پرداخت نشود؛ عشریه به کلیسای اصلاحشده یا تنگدستان داده شود؛ صومعهها به مدرسه و بیمارستان بدل شوند؛ معادن ملی شود؛ و دولت نرخها را تثبیت کند. گایسمایر مدتی نیروهایی را که برای سرکوبش فرستاده میشدند پس راند، ولی سرانجام ناگزیر به ایتالیا پناه برد. آرشیدوک فردیناند برای سرش جایزه تعیین کرد و این جایزه نصیب دو آدمکش اسپانیایی شد که او را در ۱۵۲۸ در خانهاش در پادوا کشتند.
بهای جنگ
زیانهای جانی و مالی جنگ دهقانان چنان سنگین و دهشتناک بود که آلمان مانند آن را تا جنگ سیساله ندید. در جریان شورش و پس از آن تنها از دهقانان ۱۳۰٬۰۰۰ تن کشته شدند (رقم کتاب). قریب ۱۰٬۰۰۰ شورشی در قلمرو اتحادیهٔ سوابیایی به دیار نیستی فرستاده شدند. جلاد تروخسس به خود میبالید که با دست خویش ۱۲٬۰۰۰ محکوم را کشته است (این هم رقم کتاب). دهقانان صدها کاخ و صومعه را با خاک یکسان کردند و صدها شهر و روستا ویران یا از سکنه خالی یا از غرامتهای سنگین تهیدست شد. بیش از ۵۰٬۰۰۰ دهقان بیخانمان در گذرگاهها متواری شدند یا به بیشهها پناه بردند. شمار یتیمان و بیوهزنان به نحو اندوهباری افزود. دهقانان بسیاری از اسنادی را که بهرهٔ مالکانه را مشخص میکرد آتش زده بودند و اسنادی که پس از شورش تنظیم شد دین دهقانان را به فئودالها سنگینتر کرد. در اتریش، بادن و هسن دهقانان از آزادی نسبی برخوردار شدند ولی در جاهای دیگر زنجیر بردگی محکمتر شد؛ در مشرق رود البه دهقانان تا قرن نوزدهم نتوانستند آن را بگسلند. جنبشهای دموکراتیک در نطفه خفه شد، سانسور کتابها به دست فرمانروایان کاتولیک و پروتستان افزایش یافت، انسانگرایی از رونق افتاد و عشق به زندگی و هنر و ادب، که رنسانس به دلها دمیده بود، جای خود را به الهیات، تقوا و اندیشهٔ آخرت داد.
جنگ دهقانی اصلاح دینی را در آلمان متوقف کرد. با آنکه لوتر بارها شورش را تقبیح و دهقانان را از تعدی برحذر کرده بود، شورش رنگ نهضت پروتستان به خود گرفت: آرزوهای اقتصادی در جامهٔ تعبیرات لوتر نمایان شد و نظام اشتراکی یگانه راه بازگشت به روزگار حواریون به شمار آمد. شارل پنجم شورش دهقانان را «جنبش لوتری» خواند. محافظهکاران مصادرهٔ اموال کلیسا به دست پروتستانها را با غارت صومعهها به دست دهقانان در یک ردیف گذاشتند. در جنوب آلمان شاهزادگان و خاوندان مرعوب وفاداری خود را به کلیسای رم تجدید کردند. در جاهایی چون بامبرگ و وورتسبورگ حتی برخی مالکان و زمینداران به جرم لوتریبودن اعدام شدند. خود دهقانان نیز جنبش اصلاح دینی را دامی برای اغوای خود دانستند و از آن روی برتافتند و لوتر را «دکتر دروغپرداز» و «کاسهلیس شاهزادگان» خواندند. تا سالها پس از شورش لوتر چنان نزد مردم آلمان منفور بود که بهندرت جرأت میکرد ویتنبرگ را ترک کند، چنانکه در ۱۵۳۰ نتوانست بر بالین پدر رو به مرگش حاضر شود. لوتر در ۵ ژوئن ۱۵۲۵ نوشت: کارهایی که خدا به دست او برای جهان کرده فراموش شده و اکنون خاوندان، کشیشان و دهقانان همه با او مخالفند و جانش را تهدید میکنند.
لوتر مردی نبود که در برابر مخالفان به خاک بیفتد و استغفار کند. در ۳۰ مه ۱۵۲۵ به نیکولاس فون آمسدورف نوشت: بهتر است همهٔ دهقانان کشته شوند تا آنکه شاهزادگان و صاحبمنصبان نابود شوند، چون روستاییان بدون رخصت الهی شمشیر به دست گرفتهاند. در ژوئیهٔ همان سال نامهٔ سرگشاده دربارهٔ کتاب دشوار علیه دهقانان را منتشر کرد که در آن منتقدانش را لایق پاسخگویی ندانست و گفت اینان ثابت کردند چون دهقانان قلباً یاغی و سرکشند و مستحق ترحم نیستند؛ فرمانروایان باید یقهٔ این افراد را بگیرند و آنان را از زباندرازی بازدارند. اگر گمان میبرند این پاسخ تند و جابرانه و برای بستن دهان مردم است، در تشخیص خود راه خطا نرفتهاند. سرکشان مستحق پاسخ مستدل نیستند، چون از استدلال میگریزند؛ پاسخشان مشتی است که خون از دهانشان جاری کند. دهقانان گوش شنوا ندارند و گوششان را باید با گلوله گشود. حاضر نیست دربارهٔ ترحم سخنی بشنود، چون گوشش به فرمان خداست. اگر ارادهاش به قصاص تعلق گرفته چرا از ترحم سخن گوییم؟ آیا شائول با ترحم به عمالقه، آنگاه که خدا از او انتظار داشت مجری خشم او شود، گناه نورزید؟ شما اکنون که دهقانان سرکوب شدهاند از ترحم سخن میگویید؛ چرا هنگامی که آنان سر به طغیان برداشتند و به غارت و کشتار و آتشسوزی دست زدند سخنی از ترحم نبود؟ چرا آنان به شاهزادگان و خاوندان رحم نکردند و قصد داشتند همه را نابود کنند؟ (عبارت کتاب بسیار خشنتر است و اینجا کوتاه شد.) لوتر استدلال میکرد گذشت و ترحم آنجا بر مسیحیان واجب است که حقوق و مصالح خودشان در میان باشد، ولی در مقامات ملی و کشوری موظفند عدالت را بر شفقت مقدم دارند، چون طبع سرکش و گناهکار بشر، که از آدم و حوا به او رسیده، وجود حکومت، قانون و کیفر را برای حفظ نظم اجتماع اجتنابناپذیر میکند. مسئولیت ما در برابر جامعهای که جنایت هستیاش را تهدید میکند سنگینتر از مسئولیتی است که در قبال جنایتکاران بر عهده داریم.
اگر مقاصد دهقانان جامهٔ عمل میپوشید هیچ انسان راستکرداری از گزندشان در امان نبود، هر کس دیناری بیش از دیگران داشت ناگزیر بود به سببش شکنجه شود، تعدی و زورگویی بیپایان بود، زنان و کودکان به رسوایی کشیده میشدند، سرانجام به جان یکدیگر میافتادند و امنیت و آرامش از همه جا رخت برمیبست. آیا از دهقانانی که شکم خود را پر کرده و به قدرت رسیدهاند گستاختر و لاقیدتر میتوان یافت؟ خران دارای مشت خواهند شد و مردم را به جبر فرمانبردار خود خواهند کرد.
داوری دربارهٔ لوتر
اظهارات تند لوتر دربارهٔ جنگ دهقانان برای ما تعجبآور است. امروز نظم اجتماعی چنان پابرجاست که تداومش را همیشگی میپنداریم و با کسانی که این نظم را با خشونت برهم میزنند مدارا میکنیم. ولی تاراج بیملاحظهٔ اموال مردم به دست دهقانان و خطرهایی که شورش برای نظم و قانون و حکومت و دستگاه تولید و توزیع در آلمان پدید آورد لوتر را در وضعی بغرنج نهاده بود. حوادث جریان شورش و پس از آن نگرانی لوتر را از امکان عقیمماندن انقلاب دینی در آلمان موجه میسازد. از این گذشته مخالفت او با شورش دهقانان را شاید بتوان معلول حقشناسیاش از شاهزادگانی دانست که در ویتنبرگ، ورمس و وارتبورگ از او حمایت کرده بودند؛ شاید هم بیم داشت نجبا و شاهزادگان آلمان با روگرداندن از اصلاح دینی او را در برابر شارل پنجم و کلمنس هفتم تنها و بیپناه بگذارند. نزد لوتر آزادی پرستش خداوند و رستگاری به تشخیص و انگیزهٔ وجدان شخصی یگانه آزادی بود که ارزش داشت انسان برای تحصیلش مبارزه و جانبازی کند. برای انسان چه تفاوت داشت که در این جهان فانی و زودگذر، که به ابدیت منتهی میشود، برده باشد یا شاهزاده؟ به زبان دیگر، لوتر عقیده داشت انسان، به شرط آزادی روحی و برخورداری از فیض الهی، باید با وضعی که در این جهان برایش فراهم است بسازد.
با این وصف دهقانان حق داشتند از لوتر دلگیر شوند. او وقوع انقلاب اجتماعی را پیشبینی کرده و گفته بود چنین انقلابی، حتی اگر مردم در جریان آن دست خود را به خون اسقفان بیالایند، او را خشنود خواهد کرد. از این گذشته خود لوتر انقلاب را دامن زده، نظم اجتماع را متزلزل ساخته و اختیارات دولت را در برابر قدرت الهی ناچیز گرفته بود. به مصادرهٔ اموال کلیسا توسط مقامات کشوری نیز اعتراض نکرده بود. در زمانی که صندوق رأی برایشان غیرقانونی بود و ستمگران هر روز مشغول تجهیز نیروهای خود بودند، دهقانان چه راه دیگری جز خشونت داشتند؟ دهقانان احساس کردند آیین جدید اهداف آنان را تقدیس، اعمال و امیالشان را تحریک و در آخرین لحظه پشتشان را خالی کرده است. مخالفت لوتر با قیام گروهی از دهقانان را از دین روگردان کرد؛ بسیاری از آنان به رهبری مبلغان یسوعی به آغوش کلیسای کاتولیک بازگشتند و جمعی نیز به پیروی از افراطیونی که لوتر طردشان کرده بود عهد جدید را منادی نظام اشتراکی پنداشتند.