هنر ادامه حیات: قانون، تجارت و امید مسیحایی در زندگی یهودیان

چگونگی ایستادگی یهودیان: خفت غیار، محرومیت از بیشتر پیشه‌ها، خودگردانی جماعت، قانون‌نامه‌های یعقوب بن آشر، یوسف قارو و موسی ایسرلس، سوزاندن تلمود، زهر و امیدهای مسیحایی دروغین داوود راوبینی و سلیمان مولخو.

سفره گستردهسوزاندن تلمودداوود راوبینی

~11 دقیقه مطالعه · آخرین به‌روزرسانی ۹ آبان ۱۴۰۵

شگفتی بازیابی

توانایی یهودیان در برخاستن پس از هر تیره‌روزی یکی از شگفتی‌های بزرگ تاریخ است، نمونه‌ای از آن واکنش دلاورانه‌ای که بشر عموماً پس از هر دوران محنت‌بار از خود نشان داده است. جدا زیستن بزرگ‌ترین خفت آنان نبود و در کنار یکدیگر خوشبخت‌تر و سالم‌تر از میان اقوام بیگانه می‌زیستند. تنگدستی را نیز به آسانی تحمل می‌کردند، چون قرن‌ها زندگی بدان خوگرشان کرده بود. ممکن بود از ثروت غیرمترقبه به خود ببالند، اما به تنگدستی همیشگی واکنشی نشان نمی‌دادند و آن را امری مقرر می‌شمردند.

غیار

ستمگرانه‌ترین رفتار با آنان مجبور کردنشان به پوشیدن لباس متمایز یا زدن غیار یهودیت بود که آنان را منفور و مطرود و انگشت‌نمای دیگران می‌کرد. مورخ بزرگ یهود در این باره با تلخی می‌نویسد:

غیار یهودیت وسیله‌ای بود که کودکان ولگرد را برمی‌انگیخت تا در معابر دارندگانش را توهین کنند و گل و لای بر سر و رویشان بپاشند؛ تلقینی بود به عامه جاهل که به آنان حمله کنند، آزارشان دهند یا حتی بکشندشان، و همین اعمال بهانه‌ای به دست طبقه حاکم می‌داد تا آنان را از حقوق انسانی محروم کنند، اموالشان را غارت کنند و تبعیدشان نمایند. بدتر از این بدنامی ظاهری اثری بود که این نشان بر باطن یهودیان می‌گذاشت و رفته‌رفته آنان را نسبت به شخصیت و جایگاه خود شرمگین‌تر و زبون‌تر می‌کرد تا آنجا که هر حس احترام شخصی را از دست می‌دادند. از آراستن سر و وضع خود غافل می‌ماندند و نسبت به شیوه سخن گفتن سهل‌انگار می‌شدند، چون به هیچ جمع فرهنگی راه نداشتند و در میان خودشان با هر زبان ناقص صنفی ادای مطلب می‌کردند. این قوم هر ذوق و حس زیبایی را از دست داد و از جهاتی مردمی خوار و بی‌مقدار شد، همان‌گونه که دشمنانش آرزو می‌کردند.

باید گفت در این بیان مبالغه و تعمیم بیش از اندازه هست، زیرا بسیاری از یهودیان غرور شخصی خود را نگه می‌داشتند و برخی به نفاست جامه‌هایشان می‌بالیدند؛ بارها از شهرت جهانی دوشیزگان زیباروی یهودی شنیده‌ایم؛ و زبان یدیش، که در سده شانزدهم از ترکیب زبانی عامیانه آلمانی با واژه‌های وام‌گرفته از اسلاوی و عبری پدید آمد، با گذشت زمان ادبیاتی متین و متنوع یافت، تا آنجا که حتی گراتز تاریخ یهودیان را به آن زبان نوشت. اما بی‌شک جنایت بزرگ تاریخی آن سده‌ها همین اهانت عمدی به مردمی یکپارچه و خفه کردن بی‌رحمانه روح انسان بود.

رانده از پیشه‌ها

اساس و بخش عمده این جنایت اخراج یهودیان از بیشتر مشاغل جز تجارت و صرافی بود. به دلایلی که کوتاه گفته شد و نیز چون یک‌دهم درآمد محصولات کشاورزی یهودیان به کلیسا می‌رسید، رفته‌رفته از کار و کشت زمین دست کشیدند و سرانجام از داشتن املاک محروم ماندند. چون حق نداشتند به اصناف (که در اصل سازمان‌های مسیحی بود) بپیوندند، نمی‌توانستند در صنعت و تولید آن روزگار ترقی کنند و به مقامی برسند، و از سوی دیگر میدان عمل تجاری‌شان نیز با امتیازات و انحصارات مسیحیان محدود شده بود. با گذشت زمان یهودیان ضمن معامله با مسیحیان خود را در تنگنای صنایع کوچک، خرده‌فروشی و صرافی محصور یافتند. در بعضی نواحی اجازه نداشتند جز اشیای کهنه و دست‌دوم چیزی به مسیحیان بفروشند.

پس از سده سیزدهم یهودیان برتری غبطه‌انگیز اقتصادی خود را از دست دادند. اما سرمایه سیال، زبان‌های بین‌المللی و پیوند با خویشان پراکنده در سراسر جهان آنان را قادر ساخت در تجارت خارجی کشورهای مسیحی جایگاه نخست و اهمیت بسزا بیابند. اثر آنان در این زمینه چندان بود که کشورهایی که ایشان را بیرون راندند سرانجام زیان دیدند و دیگرانی که پذیرفتند سود بردند، هر یک به تناسب حجم تجارت بین‌المللی‌شان. این یکی از علل، اما نه علت اصلی، انحطاط اسپانیا و پرتغال و اعتلای هلند بود و آنورس را وادار کرد سیادت تجاری خود را به آمستردام واگذارد.

خودگردانی و قانون‌نامه‌ها

اینکه یهودیان می‌توانستند مسائل داخلی خود را با قوانین و آداب قومی و رأی ربی‌ها و شوراهای کنیسه حل کنند عاملی تسلی‌بخش بود. در یهودیت نیز مانند اسلام دین، قانون و اخلاق به‌طرزی تفکیک‌ناپذیر درهم آمیخته بود. در ۱۳۱۰ ربی یعقوب بن آشر قانون، آیین و اخلاق یهودیت را در کتابی به نام اربع توریم («چهار ردیف») تدوین کرد که بعدها جانشین میشنه توراه (۱۱۷۰) ابن‌میمون شد. این کتاب مجموعه قوانینی بود که پیروی از تعالیم تلمود و احکام مجتهدان یهودی را بر همه یهودیان در هر جای جهان فرض می‌کرد. اربع توریم تا ۱۵۶۵ راهنمای اصلی قانونگذاری و داوری ربی‌ها بود.

بلایای سده‌های چهاردهم و پانزدهم تاروپود سازمان اجتماعی یهودیان را از هم گسیخت. ربی‌ها، مانند کشیشان، هنگام مرگ سیاه تلفات بی‌شمار دادند. آزار، تبعید و زندگی آواره تقریباً فاتحه قوانین دین یهود را خواند. سفاردی‌ها راضی نبودند که زبان و آداب جماعت‌های دیگر بر آنان تحمیل شود و کنیسه‌های ویژه ساختند و اسپانیایی یا پرتغالی را برای خود نگه داشتند. بدین‌سان در بسیاری از شهرها جماعت‌های یهودی اسپانیایی، پرتغالی، ایتالیایی، یونانی و آلمانی جدا از هم، هر یک با ربی، آیین، کارهای خیر و حسادت‌های ویژه خود زندگی می‌کردند. در این بحران تنها عاملی که قوم یهود را از پراکندگی و اضمحلال نجات داد حس خانواده‌پرستی و خویشاوندی، یعنی وفاداری متقابل والدین و فرزندان و برادران و خواهران، بود که چون پناهگاه ثبات و امنیت آنان را متحد نگه می‌داشت.

این دوران هرج‌ومرج در عرف و اخلاق یهودیان هنگامی پایان یافت که ربی یوسف قارو در صفد کتاب سفره گسترده (ونیز، ۱۵۶۴ تا ۱۵۶۵) را، که مجموعه مدون تازه‌ای از اصول دین و قانون و آداب یهودیان بود، منتشر ساخت. اما چون قارو قانون خود را عمدتاً بر یهودیت اسپانیایی بنا کرده بود، یهودیان آلمان و لهستان اعتراض کردند، چون دریافتند ربی اسپانیایی به سنن و تعبیرهای ویژه آنان از اصول دین توجه اندکی کرده است. در نتیجه ربی موسی ایسرلس از کراکو اثر مهم خود سفره‌ای برای میز (۱۵۷۱) را بر سفره گسترده افزود و تغییراتی را که یهودیان آلمانی بر قانون‌نامه قارو وارد آورده بودند تنظیم کرد. با این اصلاح سفره گسترده تا همین عصر حاضر کتاب قانون رسمی و مرجع عموم یهودیان اصیل‌آیین ماند. بالاترین ستایش برای یهودی با ایمان این بود که بگویند همه دستورهای سفره گسترده را به کار می‌بندد.

تلمود در آتش

چون هر تنظیم قوانین یهود بر تلمود مبتنی بود، می‌توانیم تصور کنیم یهودیان با چه اضطرابی دگرگونی‌های وارد بر متن مقدسشان را پی می‌گرفتند. در بخشی از تلمود که بیشتر ادبی و روایتی است و هگادا خوانده می‌شود، جمله‌هایی بود که برخی عقاید مسیحیان را به تمسخر می‌گرفت. یهودیان نوکیش برای آنکه بتوانند مسیحیت را بپذیرند این جمله‌ها را مطرود می‌شمردند و حذف تلمود را می‌خواستند. با وجود چنین نهضت‌هایی، که یک‌بار به اعتراض شدید پففرکورن بر ضد رویشلین انجامید، پاپ لئو دهم برای نخستین چاپ تلمود (ونیز، ۱۵۲۰) اقدامی مساعد کرد. اما یولیوس سوم به دستگاه تفتیش دستور داد هر نسخه‌ای را که در ایتالیا به دست آورند بسوزانند (۱۵۵۳). یورش به خانه‌های یهودیان آغاز شد، هزاران نسخه تلمود به دست افتاد و در رم، بولونیا، راونا، فرارا، پادوا، ونیز و مانتوا شعله از کتاب‌های یهودیان برخاست. میلان از اجرای فرمان سر باز زد. هیئت‌هایی از یهودیان به پاپ متوسل شدند که فرمان را لغو کند و او پاسخ را به تعویق می‌انداخت و جلدها می‌سوخت. سرانجام پیوس چهارم اجازه داد تلمود پس از بازرسی و سانسور چاپ شود. از آن پس یهودیان نشریات خود را از سانسور می‌گذراندند.

زهر و امید عرفانی

متن زهر، مرجع تفسیرهای سری یهودیان، دست‌نخورده ماند، زیرا برخی دانشمندان کاتولیک می‌پنداشتند در آن دلایلی بر تأیید الوهیت مسیح یافت می‌شود. زهر اندکی پیش از ۱۲۹۵ نوشته شد و مجموعه‌ای از رسالات رازورانه است که «تفسیر سری» آن گروه از یهودیان را دربردارد که برای گریز از فقر، آزار و سرگردانی روحی به مکاشفه در رمز ربانی و باطنی اعداد، حروف، واژه‌های وارونه‌خوانده، نام وصف‌ناپذیر یهوه و مانند آن پناه برده بودند. یهودیان مصیبت‌دیده در محافل محرمانه گرد می‌آمدند تا با روزه، گریه، ریاضت و تعبیر رمزی کتاب‌های مقدس به مکاشفه روحی برسند و بالاتر از همه بر نشانه‌های ظهور مسیحایی که بنی‌اسرائیل را از همه دردها برهاند واقف شوند.

آنان که می‌کوشند به شدت بی‌سابقه رنج نژادی یهودیان در سده‌های چهاردهم، پانزدهم و شانزدهم پی ببرند، می‌توانند با همدردی پناه بردنشان به جهان تسلی‌بخش رازوری را معذور بدارند و فریب خوردن مکرر آنان را از مژده ظهور مسیحای واقعی نتیجه طبیعی یأس و محرومیتشان بدانند.

داوود راوبینی و سلیمان مولخو

در ۱۵۲۴ یهودی عرب جوان خوش‌سیمایی که خود را داوود راوبینی می‌خواند، سوار بر اسبی سفید، شهر رم را پیمود و در واتیکان به حضور کلمنس هفتم رسید و خود را برادر و فرستاده پادشاه یهود معرفی کرد که به گفته او در عربستان بر قبیله باستانی عبرانی راوبین حکومت داشت. افزود که فرمانروای تاجدارش ۳۰۰ هزار سرباز و اندکی سلاح آماده کرده است و اگر پاپ و شاهزادگان اروپا سلاح کافی برسانند می‌تواند با کمک قبیله راوبین مسلمانان را از فلسطین بیرون براند. کلمنس به این پیشنهاد علاقه‌مند شد و او را چون سفیری واقعی با احترام تمام پذیرفت. یهودیان رم از دیدن این وضع بر خود بالیدند و همه وسایل را فراهم آوردند تا داوود از لحاظ تشریفات در موقعیت سیاسی بلندش چیزی کم نداشته باشد؛ چنان‌که وقتی ژان سوم، شاه پرتغال، او را به دربار خود دعوت کرد، در کشتی ویژه‌ای که برایش آماده کرده بودند، با ملتزمان بسیار، زیر پرچم قوم یهود به راه افتاد.

ژان سوم چنان شیفته پیشنهادهای داوود شد که موقتاً از آزار مارانوها دست برداشت. یهودیان پرتغال، که بیشترشان به اجبار تعمید یافته بودند، از شادی به هیجانی جنون‌آمیز درآمدند و بعضی بانگ برداشتند که داوود همان مسیحاست. دیوگو پیرس، یکی از نوکیشان یهودی که به مقام دبیری شاه رسیده بود، خود را ختنه کرد تا یهودی بودنش را ثابت کند، نامش را به سلیمان مولخو تغییر داد، رو به کشور عثمانی نهاد و اعلان کرد که داوود راوبینی پیشقدم و مبشر مسیحاست و خود مسیحا در سال ۱۵۴۰ ظاهر خواهد شد. راوبینی هرگز ادعا نکرده بود که مسیحا یا مبشر اوست؛ او لاف‌زن و خیال‌بافی بود که می‌خواست پول و کشتی و سلاح به دست آورد. فرار ناگهانی پیرس-مولخو سوءظن شاه پرتغال را برانگیخت و او خواست راوبینی از دربارش برود. داوود آن کشور را ترک کرد، اما در ساحل اسپانیا کشتی‌اش به گل نشست و به دست مأموران دستگاه تفتیش اسیر شد. شارل پنجم، ظاهراً برای خوشایند کلمنس، فرمان آزادی او را داد. راوبینی به ونیز رفت (۱۵۳۰) و به سنای آنجا پیشنهاد کرد یهودیان اروپا را برای حمله بر ضد ترکان عثمانی گرد آورد و مسلح کند.

در این میان مولخو به آنکونا رسید، از پاپ گذرنامه گرفت، در خاک ایتالیا سفر کرد و در رم یهودیت را با شوق و التهاب تبلیغ کرد. وقتی دستگاه تفتیش درصدد برآمد او را به جرم بازگشت به یهودیت دستگیر کند، کلمنس او را از مهلکه نجات داد و از شهر بیرون فرستاد. با آنکه مولخو دیگر ایمانش را به راوبینی از دست داده بود، باز به او پیوست و در مأموریتی صاعقه‌آسا با او به راتیسبونا رفت. آنجا هر دو عریضه‌ای برای شارل پنجم فرستادند که مارانوها را بر ضد اسلام مسلح کند. شارل هر دو را دستگیر کرد و با خود به مانتوا برد. آنجا مولخو به مرگ محکوم شد، اما در دم آخر به شرط بازگشت به مسیحیت از بخشش شاهانه برخوردار شد؛ مولخو نپذیرفت و شهادت را پیشواز رفت (۱۵۳۲). راوبینی به اسپانیا فرستاده شد، به زندان دستگاه تفتیش افتاد و حدود ۱۵۳۶، ظاهراً بر اثر مسمومیت، درگذشت. یهودیان دل‌شکسته اروپا دوباره به محله‌های نکبت‌زده خود خزیدند و یأس و ریاضت و رازوری را شعار خود ساختند.

نوشته و پژوهش‌شده توسط دکتر شاهین صیامی

مقالات مرتبط

آلبرشت دورر، ۱۴۷۱–۱۵۲۸: نقاش، حکاک و وجدان هنر آلمان

بازگویی زندگی‌نامهٔ دورر از دیدگاه دورانت: شاگردی او در نورنبرگ و خودنگاره‌هایش، دو سفر به ایتالیا، تک‌چهره‌ها و محراب‌ها و طرح‌هایش، چاپ‌های چوبی و حکاکی‌های او از «مکاشفه» و «آلام» تا «شهسوار، مرگ و شیطان»، «قدیس هیرونیموس» و «مالیخولیا»، زندگی خانگی ناکام، سفر هلند در ۱۵۲۰–۱۵۲۱، سوگ او برای لوتر، «چهار حواری» و مرگش.

ادامه

کمال هنر آلمان: پیکرتراشان، حکاکان و نقاشان پیش از دورر

بازگویی مرور دورانت از هنر آلمان در پایان قرون وسطی: تقاضای اروپا برای صنعتگران آلمانی، معماری گوتیک متأخر، پیکرتراشان نورنبرگ یعنی فایت اشتوس و پتر فیشر و آدام کرافت، شیشه‌های رنگی و هنرهای کوچک، برآمدن گراوور چوبی و مسی و چاپ تیزابی، و نقاشان از شونگاوئر و هولباین‌ها تا ماتیاس گرونوالد و محراب ایزنهایم.

ادامه

آلمانی‌ها، ۱۳۰۰–۱۵۱۷: گرمابه، ضیافت، قوانین سخت و روح ملی در حال رشد

بازگویی تصویر دورانت از زندگی روزمرهٔ آلمان پیش از اصلاح دینی: مردمی نیرومند، باده‌نوش و گشاده‌دست، گرمابه‌های عمومی و اخلاق آزادتر آن زمان، ازدواج، خانواده‌های پرفرزند و انضباط سخت، خانه‌های چوبی راحت، مجازات‌های سخت، لباس و جشن‌ها، و احساس ملی‌ای که به شکستن قدرت رم کمک می‌کرد.

ادامه

دولت: شهسواران غارتگر، شاهزادگان و امپراتور ماکسیمیلیان پیش از لوتر

بازگویی بخش دورانت دربارهٔ دولت آلمان در پایان قرن پانزدهم: افول شهسواران و «بارون‌های دزد» گوتس فون برلیشینگن و فرانتس فون زیکینگن، اتحادیهٔ سوابیا، شاهزادگان خودکامه‌ای که بعدها از اصلاح دینی حمایت کردند، امپراتوران فردریک سوم و ماکسیمیلیان اول، سیاست ازدواج‌های هابسبورگی، و حمایت ماکسیمیلیان از دانشمندان و هنرمندان.

ادامه

عصر فوگرها: دهقانان، سرمایه و شهرهای آزاد آلمان پیش از لوتر

بازگویی بخش آغازین فصل دورانت دربارهٔ آلمان در آستانهٔ لوتر: پیشرفت و خشم دهقانان در اواخر قرن پانزدهم، شورش‌های «کفشیان»، معادن نقره و اقتصاد پولی، برآمدن خاندان بانکدار فوگر در آوگسبورگ، انحصار و گرانی، نخستین فریادها علیه سرمایه‌داران، و شکوه شهرهای آزاد آوگسبورگ و نورنبرگ.

ادامه

اراسموس انسان: عادت‌ها، شهرت و آستانهٔ انقلاب، ۱۵۱۷

بازگویی تصویر پایانی دورانت از اراسموس به‌عنوان یک آدم: زندگی مجردانه‌اش در فلاندر، سلامت و شراب و پول، چهره‌اش در نقاشی‌های ماسیس و دورر و هولباین، عیب‌ها و حسن‌هایش، بی‌اعتنایی‌اش به علم و هنر، تسلطش بر لاتین و نامه‌های مشهورش، امیدهای اومانیست‌ها به لئو دهم، و هشداری که در سپتامبر ۱۵۱۷ از نزدیکی انقلابی بزرگ داد.

ادامه