درهای بسته در ایتالیا
به کجا میتوانستند روی بیاورند؟ جزایر ساردنی و سیسیل، که هزار سال منزلگاه یهودیان بودند، با پیوستن به خاک اسپانیا جزو سرزمینهایی شدند که به فرمان فردیناند باید یهودیان را از خود میراندند. در ۱۴۹۳ آخرین یهودیان پالرمو را ترک کردند. در ناپل هزاران یهودی فراری را فردیناند اول، شاه ناپل، با یاری راهبان دومینیکی و جامعه یهودی محلی پناه داده بود، اما در ۱۵۴۰ شارل پنجم فرمان داد همه یهودیان از ناپل اخراج شوند.
در جنووا از دیرباز قانونی ورود یهودیان را بیش از شمار معینی ممنوع میکرد. وقتی «نوکیشان» از اسپانیا به جنووا میرسیدند بیش از چند روز اجازه ماندن نداشتند. مورخی جنوایی آنان را چنین وصف کرده است: «اشباحی با چشمهای گودافتاده که فرقشان با مردگان گورستان تنها در این بود که حرکت میکردند.» بسیاری از گرسنگی تلف میشدند، زنان باردار نوزاد مرده به دنیا میآوردند و برخی والدین فرزندان خود را میفروختند تا هزینه سفرشان را از جنووا بپردازند. شمار اندکی از تبعیدیان در فرارا پذیرفته میشدند، اما همواره باید غیار زردرنگی به لباس میداشتند، شاید به احتیاط برای جلوگیری از انتشار بیماری.
ونیز و نخستین گتو
ونیز مدتها پناهگاه خوبی برای یهودیان بود. چند بار برای اخراج یهودیان از آن شهر اقدام شد (۱۳۹۵ تا ۱۴۸۷)، اما سنای ونیز آنان را بهعنوان خدمتگزاران مؤثر تجارت و مالیه کشور پشتیبانی کرد. بخش عمده تجارت صادراتی ونیز به دست بازرگانان یهودی بود و آنان در واردات پشم و ابریشم از اسپانیا و ادویه و مروارید از هندوستان نیز سهمی بسزا داشتند. یهودیان ونیز به اختیار خود محلهای را اشغال کرده بودند که به نام آنان «جودکا» خوانده میشد.
در ۱۵۱۶ سنای ونیز پس از رایزنی با سران یهود مقرر کرد که همه یهودیان، جز شمار اندکی با اجازه ویژه، در بخشی از شهر به نام «گتو» سکونت کنند. ظاهراً این نام از واژه ایتالیایی گتو (کارگاه ریختهگری) آمده است، زیرا در آن محله چنین کارگاهی بود. سنا فرمان داد همه مارانوها (یهودیان مسیحیشده) ونیز را ترک کنند. بسیاری از رقبای مسیحی بازرگانان یهودی از این اقدام پشتیبانی کردند، اما شماری دیگر از بازرگانان مسیحی مخالف بودند، چون رفتن یهودیان را مایه از دست رفتن برخی بازارها، بهویژه در تجارت با جهان اسلام، میدانستند. شارل پنجم نفوذ خود را بر یکی از دو کفه انداخت و فرمان اخراج اجرا شد. با این همه دیری نگذشت که بازرگانان یهودی دوباره به ونیز خزیدند و گریختگان پرتغال جای مارانوهای تعمیدیافته تبعیدشده را گرفتند، چنانکه مدتی زبان پرتغالی زبان یهودیان ونیز شد.
رم و آنکونا: از خوشامد تا سختگیری
گروهی از فراریان ایبریایی را پاپ الکساندر ششم با مهر و رأفت در رم پذیرفت و در دوران یولیوس دوم، لئو دهم، کلمنس هفتم و پاولوس سوم زندگیشان رونق یافت. کلمنس به مارانوها اجازه داد آزادانه به یهودیت عمل کنند، چون به عقیده او ایشان به سبب تعمید اجباری مکلف نبودند مسیحیت را دین واقعی خود بشمارند. در آنکونا، بندر عمده ایالات پاپی در دریای آدریاتیک، یهودیان عنصر حیاتی تجارت بینالمللی بودند. کلمنس آن شهر را پناهگاه بازرگانان یهودی کرد و به آنان تأمین جانی و مالی داد.
درباره پاولوس سوم کاردینال سادولتو گفته است: «هیچیک از پاپها تاکنون آنقدر احترام و معافیت و امتیاز برای مسیحیان قائل نشده که پاولوس سوم برای یهودیان قائل شده است. نهتنها به یهودیان کمک میشود، بلکه ایشان از انواع امتیازات برخوردارند.» یکی از اسقفها اعتراض کرد که مارانوها پس از ورود به ایتالیا به یهودیت بازمیگردند و کودکان تعمیدیافته خود را ختنه میکنند، آن هم تقریباً در برابر چشم پاپ و مردم. زیر فشار این اعتراضها پاولوس بار دیگر دستگاه تفتیش را در رم برقرار کرد (۱۵۴۲)، اما «در سراسر عمرش جانب مارانوها را وانهاد.»
جانشینان پاولوس سوم با واکنشی در برابر زندگی آسوده و مرفه دوره رنسانس روبهرو بودند و سیاست تازهای در پیش گرفتند تا زندگی را بر یهودیان دشوار کنند. قوانین سخت دینی پیشین دوباره اجرا شد. پاولوس چهارم (۱۵۵۵ تا ۱۵۵۹) مقرر داشت که هر کنیسه در ایالات پاپی برای نگهداری «خانه نوآموزان دینی»، که برای آموزش اصول مسیحیت به یهودیان تأسیس شده بود، ده دوکات بپردازد. او یهودیان را از استخدام خدمتکار و پرستار مسیحی، مراجعه به پزشک مسیحی، فروش هر کالایی جز لباس کهنه به مسیحیان و هر رابطه قابل اجتناب با مسیحیان محروم کرد. یهودیان اجازه نداشتند جز تقویم مسیحی تقویم دیگری به کار برند. در رم همه کنیسهها جز یکی ویران شد. هیچ یهودی نمیتوانست ملک غیرمنقول داشته باشد و اگر داشت باید ظرف شش ماه میفروخت. با این نقشه مسیحیان توانستند معادل ۵۰۰ هزار کراون از املاک یهودیان را به یکپنجم قیمت واقعی بخرند.
ده هزار یهودی رم اکنون (۱۵۵۵) ناچار بودند در محله یهودینشین، به وسعت یک کیلومتر مربع، زندگی کنند. چند خانواده در یک اتاق میماندند، در حالی که گودی محله آماده سیلگیری در طغیانهای فصلی تیبر بود و هر بار آن ناحیه به مرداب بدل میشد. محله را دیوارهای عبوس و تیره فرا گرفته بود که دروازههایش نیمهشب بسته و سپیدهدم باز میشد و در یکشنبهها و تعطیلات مسیحی کاملاً بسته میماند. بیرون محله یهودیان باید جامه مشخصی میپوشیدند: مردان کلاه زرد و زنان چادر یا غیار زرد. چنین محلههایی در فلورانس و سینا و سپس به فرمان پاپ در آنکونا و بولونیا پدید آمد و در این دو شهر آخر محله یهودینشین را «اینفرنو» (جهنم) مینامیدند.
پاولوس چهارم فرمانی محرمانه صادر کرد تا همه مارانوهای آنکونا به زندانهای دستگاه تفتیش افتند و اموالشان ضبط شود. در آن شهر بیستوچهار مرد و یک زن به جرم بازگشت به یهودیت اعدام شدند. در ۱۵۵۶ بیستوهفت یهودی به اعمال شاقه مادامالعمر محکوم شدند. این وضع برای یهودیان ایتالیا غروبی هراسانگیز از عصر زرینشان بود.
آنورس و آمستردام
مشتی از فراریان یهودی، با وجود قوانین بازدارنده، به فرانسه و انگلستان رسیدند. تقریباً همه درهای آلمان به رویشان بسته بود. گروهی به آنورس رفتند، اما تنها شمار اندکی اجازه یافتند بیش از یک ماه بمانند. دیوگو مندس، مارانوی پرتغالی، شعبه بانکی را که اعضای خانوادهاش در لیسبون پدید آورده بودند در آنورس دایر کرد. در ۱۵۳۲ چنان موفق شد که وقتی شورای آنورس او و پانزده تن دیگر را به جرم پیروی از یهودیت دستگیر کرد، هنری هشتم شفاعت کرد و، به روایت کتاب، مندس را به ریاست دارایی خود گماشت. دیگر بازداشتیان نیز با پرداخت جریمهای سنگین، که «مقصود نهایی» بیشتر این ستمگریها بود، آزاد شدند. یهودیان دیگر تا آمستردام پیش رفتند و آنجا مستقر شدند و بعدها که هلند از زیر سلطه اسپانیا بیرون آمد کارشان رونق یافت (۱۵۸۹).
شمال آفریقا
فراریانی که به سرزمینهای اسلامی خارج از نظارت مستقیم عثمانی پناه بردند سرنوشت بهتری از یهودیان جهان مسیحی نیافتند. آنان که میکوشیدند به وهران، الجزایر و بجایه برسند هدف تیر مورها شدند و بسیاری جان باختند. چون ورود به آن شهرها برایشان سخت ممنوع بود، گروهی بیرون شهر با تکهچوب و الوار شکسته کلبههایی ساختند و گتویی برای خود پدید آوردند. چون تصادفاً یکی از کلبهها آتش گرفت، سراسر آنجا با شماری از ساکنان یهودی به خاکستر بدل شد. آنان که به فاس رسیدند دروازهها را بسته یافتند و همانجا بر زمین نشستند و با سبزیها و ریشههای مزارع زیستند. مادران کودکان خود را میکشتند تا از رنج مرگ بر اثر گرسنگی برهانند، والدین فرزندان را به بهای تکهای نان میفروختند، طاعون صدها تن را از کوچک و بزرگ تلف کرد و دریازنان به اردوگاهشان دست یافتند و خردسالان را برای بردگی ربودند. آدمکشان به این گمان که یهودیان جواهر بلعیده و در شکم پنهان کردهاند به آنان ستمهای وحشیانه روا داشتند.
پس از تحمل همه این رنجها بازماندگان یهودی، با شهامتی باورنکردنی و زیر فشار محرومیتهای گوناگون، توانستند جامعههای یهودی نوینی در شمال آفریقای تحت تصرف مورها پدید آورند. در الجزایر شمعون دوران دوم بارها جان خود را به خطر انداخت تا یهودیان تبعیدی را در حمایت خود گیرد و در جای امنی مستقر کند. در فاس یعقوب براب مشهورترین تلمودشناس زمان خود شد.
مصر و سرزمینهای عثمانی
در دوره فرمانروایی ممالیک و سلاطین عثمانی در مصر، پناهندگان اسپانیایی در قاهره با مهر و مدارا پذیرفته شدند و بهزودی به رهبری جامعه یهود آنجا رسیدند. سلطان سلیم اول این رسم کهن را که یک ربی یهودی حق انتخاب همه ربیها و نظارت بر امور همه یهودیان را در انحصار داشته باشد در مصر منسوخ کرد. از آن پس هر جامعه یهودی ربی خود را انتخاب میکرد و مسائل داخلی را مستقلاً حل و فصل میکرد. ربی جدید قاهره داوود بن ابی زیمرا، که خود از مهاجران اسپانیا بود، گاهشماری سلوکی را که میان یهودیان آسیا و آفریقا رایج بود برانداخت و آنان را وادار کرد تقویمی به کار برند (چنانکه یهودیان اروپا در سده یازدهم کرده بودند) که از آفرینش جهان، یعنی سال قراردادی ۳۷۶۱ پیش از میلاد، آغاز میشد.
سفاردیها (یهودیان ایبریایی) به هر جا میرسیدند رهبری فکری و در بیشتر موارد سیاسی یهودیان بومی را به دست میگرفتند. در سالونیک این گروه تا ۱۹۱۸ اکثریت ساکنان را میساخت، چنانکه یهودیان غیراسپانیایی که برای زندگی به آنجا میآمدند ناچار بودند اسپانیایی بیاموزند. سالونیک در دوره این برتری جامعه یهود پررونقترین مرکز تجارت در مدیترانه خاوری شد.
سلطان بایزید دوم ورود تبعیدیان یهودی را به کشور عثمانی خوشآمد گفت، چون آنان درست همان مهارتها را در صنایع دستی، تجارت و پزشکی داشتند که میان ترکان کمتر رشد یافته و بیشتر موردنیازشان بود. درباره فردیناند کاتولیک میگفت: «شما فردیناند را شاه عاقلی مینامید که با تبعید یهودیان کشور خود را فقیر و کشور ما را غنی ساخته است.» در اسلام یهودیان، مانند دیگر اتباع غیرمسلمان، باید جزیه میپرداختند اما در عوض از خدمت نظام معاف بودند. بیشتر یهودیان عثمانی در مسکنت ماندند، اما شماری به ثروت و مقام رسیدند. در مدت کوتاهی تقریباً همه پزشکان قسطنطنیه یهودی بودند. سلطان سلیمان قانونی چنان به پزشک یهودی خود لطف کرد که او و بستگانش را از هر مالیاتی معاف ساخت. در عهد سلیمان شماری از یهودیان چنان به مقامهای مهم دولتی رسیدند که سفیران مسیحی برای نزدیک شدن به سلطان ناچار بودند التفات آنان را جلب کنند.
سلیمان از شنیدن خبر آزار یهودیان آنکونا در دوران پاپی پاولوس چهارم ابراز انزجار کرد و به پاپ اعتراض نمود (۹ مارس ۱۵۵۶) و آزادی یهودیان تبعه عثمانی را که در آنکونا به اسارت افتاده بودند خواست و آنان آزاد شدند. گراسیا مندسیا، از خاندان بانکدار مندس، پس از سالها خدمت به همنوعان و تحمل انواع رنج و بیحرمتی در آنورس، فرارا و ونیز، سرانجام در استانبول به صلح و آرامش رسید.
صفد و رؤیای بازگشت
سرزمین مقدس در دوره تسلط عثمانی بار دیگر مردمی را پذیرفت که در آغاز مایه تقدسش بودند. چون بیتالمقدس برای یهودیان همانقدر مقدس بود که برای مسیحیان و مسلمانان، تنها شمار اندکی از یهودیان اجازه یافتند در آن شهر بمانند. اما در صفد، در جلیل علیا، یهودیان چنان زود تکثیر شدند و به حیثیت فرهنگی رسیدند که یعقوب براب به فکر افتاد آنجا سنهدرینی برای نظارت بر قوانین و مسائل اجتماعی همه یهودیان بنیاد نهد. این اقدامی متهورانه بود، اما افسوس که یهودیان از لحاظ مسکن، زبان و آداب بیش از آن پراکنده و دور از هم بودند که بتوان آنان را زیر لوای یک قانون و روش واحد متحد کرد. با این همه در دعاهای یهودیان سراسر جهان اسلام و مسیحیت به درگاه یهوه چنین استغاثه میشد: «از چهار گوشه زمین پراکندگان را به دور هم جمع کن.» و در یوم کیپور و عید فصح یهودیان همواره در این آرزو یگانه بودند: «سال آینده همه در اورشلیم خواهیم بود.» آرزویی که در تحمل آنهمه مصیبت تاریخی یاری و نگهدارشان بود.