مرگ سیاه، تبعید یهودیان از آلمان و دستگاه تفتیش عقاید در پرتغال

متهم شدن یهودیان در طاعون ۱۳۴۸، کشتارها و گریزهای پس از آن، تبعیدهای آلمانی سده پانزدهم، کارزار کاپیسترانو، ماجرای راتیسبونا و کوشش پاپ‌ها برای مهار دستگاه تفتیش پرتغال.

مرگ سیاه و یهودیاندستگاه تفتیش پرتغالتبعید یهودیان آلمان

~12 دقیقه مطالعه · آخرین به‌روزرسانی ۹ آبان ۱۴۰۵

مرگ سیاه و چاه‌های مسموم

مرگ سیاه برای یهودیان کشورهای مسیحی فاجعه‌ای تازه بود. این بلای آسمانی در آسیا مغولان و مسلمانان و یهودیان را به یکسان کشته بود، بی آنکه کسی گناهش را به گردن قوم بنی‌اسرائیل بگذارد. اما در اروپای باختری مشتی مردم که از تاخت‌وتاز طاعون به جان آمده بودند یهودیان را متهم کردند که به قصد نابود کردن امت مسیح چاه‌ها را مسموم کرده‌اند. مغزهای ملتهب جزئیات را پرورد و چنین شایع شد که یهودیان تولدو مأموران با جعبه‌های زهر، ساخته‌شده از جسد مارمولک و دل مسیحیان، به همه مراکز یهودی‌نشین اروپا فرستاده‌اند تا چاه‌ها و چشمه‌ها را مسموم کنند.

امپراتور شارل چهارم این تهمت را بی‌اساس خواند، پاپ کلمنس ششم نیز چنین کرد و بسیاری از فرمانداران محلی و شوراهای شهر هم آن را تأیید کردند، اما هیچ‌کدام به جایی نرسید. باور باطلی میان مسیحیان رواج یافت که یهودیان به‌ندرت از طاعون آسیب می‌بینند. در برخی شهرها شاید به سبب اختلاف در قوانین بهداشت و شیوه درمان پزشکان یهودی، این بیماری از یهودیان کمتر قربانی گرفت. اما در بسیاری شهرهای دیگر، مانند وین، راتیسبونا، آوینیون و رم، یهودیان نیز به‌اندازه مسیحیان تلفات دادند. با این همه چند یهودی زیر شکنجه سخت مجبور شدند اعتراف کنند که زهر در چاه‌ها و چشمه‌ها ریخته‌اند. مسیحیان چاه‌ها و چشمه‌های خود را مسدود کردند و آب باران و برف ذوب‌شده نوشیدند.

کشتارهای برنامه‌ریزی‌شده یهودیان در فرانسه، اسپانیا و آلمان رواج یافت. در یکی از شهرهای جنوب فرانسه همه یهودیان کشته شدند. یهودیان ساووا و همه یهودیان اطراف دریاچه لمان و شهرهای برن، فرایبورگ، بال، نورنبرگ و بروکسل نیز از میان رفتند. کلمنس ششم بار دوم این اتهام‌ها و رفتار وحشیانه را محکوم کرد، به بی‌گناهی یهودیان رأی داد، یادآور شد که شدت طاعون در جاهای بدون یهودی همان‌قدر بود که در شهرهای دیگر، روحانیان را به سبب رفتار ستمگرانه‌شان سرزنش کرد و همه کسانی را که دست به خون یهودیان و زبان به اتهام آنان آلودند تکفیر کرد.

با این همه اسقف استراسبورگ به اتهام‌زنندگان پیوست و شورای شهر را بر خلاف میلش وادار کرد همه یهودیان را از شهر اخراج کند. مردم این اقدام را بیش از اندازه ملایم و دوستانه یافتند، شورا را برکنار کردند و شورای دیگری نشاندند که فرمان بازداشت همه یهودیان شهر را داد. بعضی از یهودیان به روستاهای اطراف گریختند و به دست دهقانان کشته شدند. دو هزار تن که در شهر ماندند زندانی شدند و تحت فشار قرار گرفتند که تعمید بپذیرند. نیمی تسلیم شدند و نیمی که از فرمان سر باز زدند هلاک شدند (۱۴ فوریه، که در کتاب ۱۴۳۹ آمده و با ترتیب تاریخی ناسازگار است). روی هم رفته از این آزارها در سراسر اروپای مسیحی ۵۱۰ مرکز یهودی‌نشین کاملاً خالی از سکنه شد و شهرهای بیشتری اکثریت یهودیان خود را از دست دادند. مثلاً در ساراگوسا پس از آزارهایی که در پی طاعون بر یهودیان رفت از هر پنج یهودی فقط یکی ماند.

هنری چارلز لی شمار کشته‌شدگان یهودی ارفورت را ۳۰۰۰ و باواریا را ۱۲۰۰۰ تن برآورد می‌کند. در وین، به تلقین ربی یونس، همه یهودیان در کنیسه گرد آمدند و جان خود را گرفتند. نظیر این خودکشی جمعی در ورمس، اوپنهایم و کرمس نیز رخ داد. در گریزی وحشت‌زده هزاران یهودی از اروپای باختری به لهستان و ترکیه عثمانی پناه بردند. پیش از روزگار معاصر، در میان همه مدارک موجود درباره وحشی‌گری تاریخی، به دشواری می‌توان عملی وحشیانه‌تر از کشتار جمعی یهودیان در هنگام شیوع مرگ سیاه یافت.

تبعید از شهرهای آلمان

بعدها بازماندگان یهودیان آلمان آهسته به همان شهرهایی بازگشتند که نابودشان کرده بودند و کنیسه‌های خود را دوباره ساختند. در ۱۳۸۵ همه سی‌وشش شهر اتحادیه سوابیا ساکنان یهودی خود را زندانی کردند و اعلام داشتند به شرطی آزادشان می‌کنند که از وصول وام‌هایی که داده بودند صرف‌نظر کنند. این معامله به‌ویژه برای نورنبرگ رضایت‌بخش بود، چون ۷۰۰۰ پوند از یهودیان وام گرفته بود. در ۱۳۸۹ عده‌ای از یهودیان به اتهام بی‌حرمتی به نان مقدس کشته شدند و در ۱۳۹۹ در پوزنان به همان عنوان چهارده یهودی کشته شدند.

به دلایل گوناگون ساکنان یهودی از کلن (۱۴۲۴)، اشپایر (۱۴۳۵)، استراسبورگ و آوگسبورگ (۱۴۳۹)، وورتسبورگ (۱۴۵۳)، ارفورت (۱۴۵۸)، ماینتس (۱۴۷۰)، نورنبرگ (۱۴۹۸) و اولم (۱۴۹۹) بیرون رانده شدند. ماکسیمیلیان اول اخراج آنان را قانونی شمرد، به این عنوان که «ایشان بیش از اندازه تکثیر یافته و با رباخواری دارایی اهالی شریف را غصب کرده و آنان را به خاک مذلت و بدنامی نشانده‌اند.»

در ۱۴۴۶ همه یهودیان براندنبورگ زندانی شدند و دارایی‌شان ضبط شد. اشتفان، اسقف براندنبورگ، اتهامات بر یهودیان را بهانه‌ای برای پنهان داشتن طمع طبقه فرمانروا دانست: «آن امیرانی که با آزمندی افسارگسیخته و بدون دلیل قانونی گروهی از یهودیان را به زندان انداخته‌اند و حاضر نیستند اموالی را که به زور ربوده‌اند بازگردانند ستمگرانه عمل کرده‌اند.»

در ۱۴۵۱ کاردینال نیکولای کوزایی، یکی از روشنفکرترین مردان سده پانزدهم، یهودیان حوزه خود را موظف کرد غیار به خود بزنند تا از دیگران شناخته شوند. دو سال بعد جووانی دی کاپیسترانو مأموریت‌های خود را به نمایندگی پاپ نیکولاوس پنجم در آلمان، بوهم، موراوی، سیلزی و لهستان آغاز کرد. او در موعظه‌های غرا و مؤثرش یهودیان را به کشتن کودکان و هتک حرمت نان مقدس متهم کرد. دوک‌های باواریا که از خطر «آفت یهود» به هراس افتاده بودند همه عبرانیان را از دوک‌نشین خود بیرون راندند. گودفری، اسقف وورتسبورگ، که پیش‌تر در فرانکونیا به یهودیان اختیار کامل داده بود، اینک آنان را تبعید کرد. در شهر پس از شهر یهودیان به زندان افتادند و اسناد وام‌هایی که داده بودند سوزانده شد.

در برسلاو به درخواست کاپیسترانو چند یهودی را زندانی کردند تا خودش زیر شکنجه آنان را وادار به اعترافی کند که در نظر داشت، و در نتیجه این اعترافات چهل یهودی کشته شدند (۲ ژوئن ۱۴۵۳). بقیه یهودیان شهر تبعید شدند، اما فرزندانشان به زور از ایشان گرفته و تعمید داده شد. کاپیسترانو به سال ۱۶۹۰ در شمار قدیسان نامگذاری شد.

ماجرای راتیسبونا

آزار یهودیان در راتیسبونا اوضاع آن زمان را به‌خوبی آشکار می‌کند. یهودی تازه‌مسیحی‌ای به نام هانس فوگل اظهار داشت که اسرائیل برونا، ربی هفتادوپنج‌ساله یهودی، کودکی مسیحی را از او خریده و سپس کشته است تا خونش را در مراسم دینی یهودیان به کار برد. مردم این اتهام را باور کردند و مرگ او را خواستند. شورای شهر برای نجات پیرمرد از خشم توده او را زندانی کرد. امپراتور فردریک سوم فرمان آزادی‌اش را داد، اما شورا جرئت اجرای فرمان را نداشت و به جای آن فوگل را دستگیر و تهدید به مرگ کرد و دعوتش کرد که به دروغ خود اعتراف کند. فوگل گواهی داد که برونا بی‌گناه است و ربی سالخورده آزاد شد.

اما بعدها به راتیسبونا خبر رسید که در ترانت چند یهودی زیر شکنجه به کشتن کودکی اعتراف کرده‌اند. دوباره ندای تهمت فوگل با اعتماد بیشتر به درستی آن برخاست. شورای شهر فرمان بازداشت همه یهودیان و ضبط دارایی‌شان را داد. امپراتور فردریک مداخله کرد و شهر را به کیفر این کار ۸۰۰۰ گیلدر جریمه کرد. شورا به یهودیان اعلام کرد که اگر این جریمه را به‌علاوه ۱۰ هزار گیلدر وجه‌الضمان بپردازند آزادشان خواهد کرد. یهودیان پاسخ دادند که ۱۸ هزار گیلدر از همه موجودی و اموال باقی‌مانده‌شان بیشتر است و نمی‌توانند چنین مبلغی فراهم کنند. دو سال دیگر آنان را در زندان نگه داشتند و سپس به قید سوگند که نه از راتیسبونا بیرون بروند نه در پی انتقام باشند آزادشان کردند. با این همه روحانیان از تحریک برای اخراج یهودیان دست برنداشتند و مردم را تهدید کردند که هر کاسبی به آنان جنس بفروشد تکفیر می‌شود. حدود ۱۵۰۰ تنها بیست‌وچهار خانواده یهودی در راتیسبونا ماندند که در ۱۵۱۹ تبعید شدند.

دستگاه تفتیش در پرتغال

بیرون راندن یهودیان از اسپانیا، چنان‌که گذشت، برای آن کشور اهمیتی حیاتی داشت. در پرتغال آزار یهودیان وقتی تجدید شد که پاپ کلمنس هفتم، به تحریک شارل پنجم، به نخست‌کشیش پرتغال اجازه داد دستگاه تفتیش افکار را، برای وادار کردن «تازه‌مسیحیان»، که بیشترشان یهودیانی بودند که بر خلاف میلشان و به اجبار تعمید یافته بودند، به اجرای آیین‌های مسیحی برپا کند (۱۵۱۳).

مجموعه قوانین اکید تورکمادا به کار گرفته شد و جاسوسانی همه جا گماشته شدند تا هر تخلفی از رعایت کامل آیین‌ها و آداب مسیحیت را گزارش کنند و هزاران یهودی به زندان افتادند. مهاجرت یهودیان ممنوع شد، چون وجودشان هنوز برای اقتصاد کشور سودمند بود. برای جلوگیری از فرارشان حق خرید اموال از مسیحیان از آنان سلب شد و صدها یهودی به جرم اقدام برای خروج از پرتغال سوزانده شدند.

کلمنس که از این اعمال شقاوت‌آمیز انزجار داشت، یا شاید زیر تأثیر هدایای یهودیان، قدرت بی‌پایان دستگاه تفتیش را در پرتغال لغو کرد و فرمان داد اسیران یهودی آزاد و اموال غصب‌شده‌شان مسترد شود. فرمان ۱۷ اکتبر ۱۵۳۲ او اصولی انسان‌دوستانه درباره تازه‌مسیحیان وضع کرد:

از آنجا که ایشان به زور تعمید داده شده‌اند، نباید جزو اعضای اصلی کلیسا شمرده شوند و مجازات کردنشان به جرم تخطی از آیین مسیحیت یا بازگشت به یهودیت خلاف عدالت است. اما پسران و دختران نخستین تازه‌مسیحیان وضع دیگری دارند، زیرا اعضای داوطلب کلیسا شمرده می‌شوند. درباره گروه اول، چون به تبعیت از والدین در میان قوم یهود بار آمده و به یهودیت خو گرفته‌اند، نهایت شقاوت است که بخواهند آنان را بر حسب قوانین مقدس مسیحی به علت بازگشت به یهودیت کیفر دهند؛ باید با مدارا و مهربانی در آغوش کلیسا نگاهداری شوند.

صمیمیت کلمنس در این عقیده از آنجا پیداست که چون در بستر بیماری مرگ را نزدیک دید، در ۲۶ ژوئیه ۱۵۳۴ نامه‌ای رسمی به نماینده پاپ در پرتغال فرستاد و دستور داد در آزاد کردن یهودیان مسیحی‌شده‌ای که زندانی بودند شتاب کند.

پاپ پاولوس سوم نیز حمایت از یهودیان پرتغال را دنبال کرد و در نتیجه ۱۸۰۰ یهودی زندانی آزاد شدند. اما چون شارل پنجم از لشکرکشی ظاهراً موفق خود به تونس بازگشت، به‌عنوان پاداش پیروزی، برپایی دستگاه تفتیش را در پرتغال خواست. پاولوس سوم با اکراه موافقت کرد (۱۵۳۶)، اما با شرایطی که به نظر ژان سوم آن موافقت را عملاً خنثی می‌کرد: متهم باید در دادگاه با اتهام‌زننده روبه‌رو شود و محکومان دادگاه بدوی حق استیناف به دربار پاپ داشته باشند.

یکی از نوکیشان متعصب با الصاق این نوشته تحریک‌آمیز بر دیوارهای کلیسای جامع لیسبون هیاهویی تازه برپا کرد: «مسیحا هنوز ظاهر نشده است؛ عیسی مسیحا نبود؛ و آیین مسیحیت دروغی بیش نیست.» چون معلوم بود گفتن چنین سخنی تنها برای برانگیختن افکار عمومی بر ضد یهودیان است، پاولوس هیئتی از کاردینال‌ها را مأمور رسیدگی به کار دستگاه تفتیش پرتغال کرد و گزارش زیر را دریافت داشت:

وقتی کسی را به بی‌ایمانی نسبت به مسیحیت متهم می‌کنند، که اغلب بدون دلیل و گواه راستین است، مأموران دستگاه تفتیش او را دستگیر می‌کنند، به زندانی خفقان‌آور می‌اندازند و از دیدن زمین و آسمان و به‌ویژه سخن گفتن با آشنایانش که ممکن است دلداریش دهند منع می‌کنند. با گواهی‌های بی‌اساس و بی‌آنکه زمان و مکان جرم منسوب را ذکر کنند او را متهم می‌سازند. بعدها به او اجازه گرفتن وکیل داده می‌شود و این یکی، به جای دفاع از او، کاری می‌کند که راهش به سوی کیفر نزدیک‌تر شود. اگر مسیحی مؤمن تیره‌بختی اتهامات را با شدت رد کند محکوم به مرگ می‌شود و اموالش ضبط می‌گردد. و اگر با رضا و تسلیم همه اتهامات را بپذیرد او را از هستی ساقط می‌کنند و برای همیشه به زندان تیره می‌اندازند، و این هنگامی است که ادعا می‌کنند با محکوم به مهر و شفقت مسیحی رفتار کرده‌اند. حتی کسانی که بی‌گناهی خود را ثابت می‌کنند دست‌کم به پرداخت جریمه محکوم می‌شوند تا گمان نرود بازداشتشان بی‌دلیل بوده است. متهمان در زندان با انواع وسایل زیر شکنجه قرار می‌گیرند تا گناهان منسوب را بپذیرند. بسیاری در زندان جان می‌سپارند و آنان که آزادی می‌یابند داغ ننگ دایمی را بر پیشانی خود و خویشانشان نگه می‌دارند.

پاولوس سوم، با آنکه گرفتار تحولات مهم سیاسی بود و در خطر آنکه اسپانیا و پرتغال را از دست بدهد، چنان‌که لئو آلمان و کلمنس انگلستان را از دست داده بودند، هرچه در توان داشت کوشید تا از سختی دستگاه تفتیش بکاهد. اما هر روز کشتار و آزار بیشتر می‌شد تا آنکه یهودیان پرتغال در نهایت یأس راهی برای گریز از چنگ میزبانان خود یافتند و به قصد یافتن گوشه‌ای امن در جهان مسیحیت یا اسلام، که در آن اجازه داشته باشند به قوانین یهودی زندگی کنند، به یهودیان اسپانیا پیوستند.

نوشته و پژوهش‌شده توسط دکتر شاهین صیامی

مقالات مرتبط

آلبرشت دورر، ۱۴۷۱–۱۵۲۸: نقاش، حکاک و وجدان هنر آلمان

بازگویی زندگی‌نامهٔ دورر از دیدگاه دورانت: شاگردی او در نورنبرگ و خودنگاره‌هایش، دو سفر به ایتالیا، تک‌چهره‌ها و محراب‌ها و طرح‌هایش، چاپ‌های چوبی و حکاکی‌های او از «مکاشفه» و «آلام» تا «شهسوار، مرگ و شیطان»، «قدیس هیرونیموس» و «مالیخولیا»، زندگی خانگی ناکام، سفر هلند در ۱۵۲۰–۱۵۲۱، سوگ او برای لوتر، «چهار حواری» و مرگش.

ادامه

کمال هنر آلمان: پیکرتراشان، حکاکان و نقاشان پیش از دورر

بازگویی مرور دورانت از هنر آلمان در پایان قرون وسطی: تقاضای اروپا برای صنعتگران آلمانی، معماری گوتیک متأخر، پیکرتراشان نورنبرگ یعنی فایت اشتوس و پتر فیشر و آدام کرافت، شیشه‌های رنگی و هنرهای کوچک، برآمدن گراوور چوبی و مسی و چاپ تیزابی، و نقاشان از شونگاوئر و هولباین‌ها تا ماتیاس گرونوالد و محراب ایزنهایم.

ادامه

آلمانی‌ها، ۱۳۰۰–۱۵۱۷: گرمابه، ضیافت، قوانین سخت و روح ملی در حال رشد

بازگویی تصویر دورانت از زندگی روزمرهٔ آلمان پیش از اصلاح دینی: مردمی نیرومند، باده‌نوش و گشاده‌دست، گرمابه‌های عمومی و اخلاق آزادتر آن زمان، ازدواج، خانواده‌های پرفرزند و انضباط سخت، خانه‌های چوبی راحت، مجازات‌های سخت، لباس و جشن‌ها، و احساس ملی‌ای که به شکستن قدرت رم کمک می‌کرد.

ادامه

دولت: شهسواران غارتگر، شاهزادگان و امپراتور ماکسیمیلیان پیش از لوتر

بازگویی بخش دورانت دربارهٔ دولت آلمان در پایان قرن پانزدهم: افول شهسواران و «بارون‌های دزد» گوتس فون برلیشینگن و فرانتس فون زیکینگن، اتحادیهٔ سوابیا، شاهزادگان خودکامه‌ای که بعدها از اصلاح دینی حمایت کردند، امپراتوران فردریک سوم و ماکسیمیلیان اول، سیاست ازدواج‌های هابسبورگی، و حمایت ماکسیمیلیان از دانشمندان و هنرمندان.

ادامه

عصر فوگرها: دهقانان، سرمایه و شهرهای آزاد آلمان پیش از لوتر

بازگویی بخش آغازین فصل دورانت دربارهٔ آلمان در آستانهٔ لوتر: پیشرفت و خشم دهقانان در اواخر قرن پانزدهم، شورش‌های «کفشیان»، معادن نقره و اقتصاد پولی، برآمدن خاندان بانکدار فوگر در آوگسبورگ، انحصار و گرانی، نخستین فریادها علیه سرمایه‌داران، و شکوه شهرهای آزاد آوگسبورگ و نورنبرگ.

ادامه

اراسموس انسان: عادت‌ها، شهرت و آستانهٔ انقلاب، ۱۵۱۷

بازگویی تصویر پایانی دورانت از اراسموس به‌عنوان یک آدم: زندگی مجردانه‌اش در فلاندر، سلامت و شراب و پول، چهره‌اش در نقاشی‌های ماسیس و دورر و هولباین، عیب‌ها و حسن‌هایش، بی‌اعتنایی‌اش به علم و هنر، تسلطش بر لاتین و نامه‌های مشهورش، امیدهای اومانیست‌ها به لئو دهم، و هشداری که در سپتامبر ۱۵۱۷ از نزدیکی انقلابی بزرگ داد.

ادامه