ناسازگاری دیت‌ها، ۱۵۲۶–۱۵۴۱: اشپایر، «اعتراض»، آوگسبورگ و رگنسبورگ

دورانت دربارهٔ کشاکش سیاسی و اعتقادی پس از ۱۵۲۶: دو دیت اشپایر و «اعتراضی» که نام پروتستان‌ها را ساخت، اعتراف‌نامهٔ آوگسبورگ در ۱۵۳۰، اتحادیهٔ اشمالکالد، سازش‌های شارل پنجم زیر فشار ترکان، گفت‌وگوی ناکام رگنسبورگ و آیین نیایش، تعلیم‌نامه و سرودهای کلیسای لوتری.

اعتراف‌نامهٔ آوگسبورگدیت اشپایراتحادیهٔ اشمالکالد

~16 دقیقه مطالعه · آخرین به‌روزرسانی ۹ آبان ۱۴۰۵

ایمانی چندپاره

از آنجا که آزادی داخلی تابع امنیت خارجی است، پروتستان در دوران ایمنی خود، به انگیزهٔ باور به اصالت تشخیص فردی و استقلال وجدان، به شاخه‌های بسیاری منشعب شد. در ۱۵۲۵ لوتر نوشت: «شمار فرقه‌ها و معتقدات دینی اکنون با شمار مردم برابری می‌کند.» ملانشتون با هراس و دل‌تنگی می‌کوشید روش استادش را تعدیل کند و راه‌حلی برای تفاهم و یکپارچگی میان دسته‌های مخالف پروتستان بیابد. کاتولیک‌ها به ناسزاهایی که فرقه‌های پروتستان به یکدیگر می‌گفتند استناد می‌جستند و پیشگویی می‌کردند که آزادی تعبیر و ایمان ناچار به هرج‌ومرج دینی و گسستن نظام اخلاق و بروز شکاکیت، که هم پروتستان‌ها و هم کاتولیک‌ها آن را منفور می‌دانند، خواهد انجامید. در ۱۵۲۵ سه هنرمند را به جرم تردید در درستی و اصالت کتاب مقدس و انکار حضور واقعی مسیح در نان و شراب عشای ربانی و الوهیت مسیح از شهر پروتستان نورنبرگ بیرون راندند.

اشپایر و «اعتراض»

هنگامی که سلطان سلیمان قانونی خود را برای یورش به مجارستان آماده می‌کرد، امیران، کشیشان و شهرداران آلمان در اشپایر دیتی برپا کردند (ژوئن ۱۵۲۶) تا به تقاضای کاتولیک‌ها مبنی بر لزوم اجرای فرمان ورمس و پیشنهاد متقابل پروتستان‌ها دربارهٔ رعایت آزادی دینی تا هنگام تشکیل شورایی از نمایندگان آلمان برای رسیدگی به اختلافات رسیدگی کنند. دیت اشپایر، که پروتستان‌ها در آن اکثریت داشتند، با تشکیل شورا مخالفت کرد و رأی داد هر یک از ایالات آلمان در پیروی از آیین خاص خود آزاد باشد، کسی برای سرپیچی گذشته‌اش از فرمان ورمس به کیفر نرسد و طرفین بدون دخالت در کار یکدیگر کلام خدا را آزادانه تبلیغ کنند. پروتستان‌ها از «مصوبات دیت اشپایر» با خرسندی استقبال کردند، چون به کلیساهای لوتری رسمیت می‌داد، به شاهزادگان آلمان در قلمروشان اقتدار دینی مطلق می‌بخشید و اجرای قداس به رسم کاتولیک را در سرزمین‌های پروتستان‌نشین ممنوع می‌کرد. ولی کاتولیک‌ها از قبول مصوبات سر باز زدند. امپراتور که در این هنگام با پاپ درافتاده بود موقتاً موافقت کرد و فردیناند نیز که اندکی بعد با مسائل مجارستان دست‌به‌گریبان شد نتوانست از اجرای مصوبات جلوگیری کند.

شارل پس از مصالحه با کلمنس محافظه‌کاری طبیعی شاهان را از سر گرفت و فرمان داد دیت اشپایر در ۱ فوریهٔ ۱۵۲۹ دوباره برپا شود. دیت تازه، زیر نفوذ آرشیدوک و امپراتور غایب، مصوبات پیشین را پس گرفت و قطعنامه‌ای تصویب کرد که برپایی مجامع لوتری را مجاز می‌دانست ولی پروتستان‌ها را ملزم می‌کرد کاتولیک‌ها را در ایالات تحت سلطهٔ خود آزاد بگذارند، تبلیغ آیین لوتری و اجرای آیین‌های پروتستانی را در سرزمین‌های کاتولیک‌نشین مطلقاً ممنوع می‌کرد، فرمان ورمس را لازم‌الاجرا می‌ساخت و فرقه‌های پیرو تسوینگلی و آناباپتیست را همه‌جا غیرقانونی می‌شناخت. پیروان لوتر در بیانیه‌ای (۲۵ آوریل ۱۵۲۹) به این قطعنامه «اعتراض» کردند و اعلام داشتند قطعنامهٔ دومین دیت اشپایر برایشان پذیرفتنی نیست و مصوبات نخستین دیت را در هر حال اجرا خواهند کرد. در همین نامه از امپراتور خواستند شورای عمومی کلیسا تشکیل دهد. از آن پس کاتولیک‌ها امضاکنندگان این اعتراض‌نامه را «پروتستان» (معترض) خواندند و اندک‌اندک این نام به شورشیان آلمان که خود را از کلیسای رم جدا کرده بودند داده شد.

اعتراف‌نامهٔ آوگسبورگ

شارل که برای مقابله با تعرض ترکان هنوز به یگانگی آلمان نیاز داشت، دیت دیگری به ریاست خود در آوگسبورگ برپا کرد (۲۰ ژوئن ۱۵۳۰). در خلال اجلاس دیت، امپراتور در خانهٔ آنتون فوگر، رئیس وقت تجارتخانه‌ای که او را به امپراتوری رسانده بود، اقامت کرد. به روایت داستانی کهن، سرمایه‌دار نامبرده برای خشنودکردن امپراتور سند بدهکاری او را به خاندان فوگر آتش زد. از آنجا که خاندان فوگر متحد پاپ بود، این حرکت آنتون ممکن است موجب نزدیکی شارل به پاپ شده باشد. لوتر چون هنوز تحت تعقیب امپراتور بود و احتمال بازداشتش می‌رفت در دیت حاضر نشد ولی به کوبورگ در مرز ساکس رفت و به‌وسیلهٔ قاصدانی با نمایندگان پروتستان دیت تماس گرفت. دیت آوگسبورگ را به مجمع زاغچه‌هایی تشبیه کرد که پشت پنجرهٔ اتاقش قیل‌وقال می‌کردند و گفت هر یک از اسقفان به اندازهٔ کک‌هایی که روز یادبود قدیس یوحنا بر تن سگان می‌چسبند دیو برای رأی‌دادن به شورا آورده است. ظاهراً در همین هنگام سرود معروفش «خداوند سنگر پایدار ماست» را ساخت.

در ۲۴ ژوئن کاردینال کامپجو از دیت خواست فرقه‌های پروتستان را سخت زیر فشار گذارد. روز بعد کریستین بایر اعتراف‌نامهٔ آوگسبورگ را، که ملانشتون تنظیم کرده بود و با اندک جرح‌وتعدیلی اساس ایمان پیروان لوتر شد، در حضور امپراتور و گروهی از نمایندگان به دیت ارائه داد. ملانشتون چون مردی سازشکار و صلح‌جو بود و از تعرض مشترک نیروهای پاپ و امپراتور به دسته‌های پراکنده پروتستان می‌هراسید، بیانیه را، به گفتهٔ یک دانشمند کاتولیک، با «لحن آرام، نرم و مسالمت‌آمیز» تنظیم و کوشیده بود اختلاف کاتولیک‌ها و پروتستان‌ها را کوچک جلوه دهد. کسانی را که هم از نظر کاتولیک‌های رومی و هم مسیحیان انجیلی (پیروان لوتر خود را از آن‌رو که انجیل را پایه ایمان قرار داده بودند «انجیلی» می‌خواندند) مطرود بودند نکوهیده و هر پیوندی را میان پیروان لوتر و تسوینگلی انکار کرده بود. همچنین نظریهٔ پروتستان‌ها دربارهٔ تقدیر ازلی، استحالهٔ نان و شراب و برائت از گناه به یاری ایمان را تعدیل کرده و از فساد دستگاه کلیسا که پروتستان‌ها برای برانداختنش برخاسته بودند به نرمی سخن گفته بود. با ادب و ملاحظه از لزوم برگزاری آیین مقدس به هر دو شیوهٔ کاتولیک و پروتستان، الغای رهبانیت و آزادی روحانیان برای ازدواج سخن گفت و از کاردینال کامپجو خواست اعتراف‌نامه را با همان مسالمتی که هنگام تدوینش به کار رفته بررسی کند. لوتر با آنکه با برخی امتیازات اعتراف‌نامه به کاتولیک‌ها مخالف بود، ناچار موافقت کرد. تسوینگلی در رسالهٔ اعتراف‌نامهٔ ایمان، که برای امپراتور فرستاد، آشکارا حضور واقعی مسیح را در عشای ربانی انکار کرد. چهار شهر استراسبورگ، کنستانس، لیندائو و ممینگن، که کاپیتو و بوتسر در آنها برای نزدیک‌کردن اندیشهٔ پیروان لوتر، تسوینگلی و کلیسای کاتولیک می‌کوشیدند، اعتراف‌نامهٔ دیگری به دیت تسلیم کردند.

جناح افراطی کاتولیک، به رهبری اک، ردیه‌ای چنان تند تنظیم کرد که شورا پیش از آنکه دو بار در متن آن تجدید نظر شود از تسلیمش به امپراتور سر باز زد. این جناح حتی پس از تعدیل ردیه بر لزوم اعتقاد به استحالهٔ نان و شراب، هفت آیین مقدس، شفاعت قدیسان، تجرد کشیشان، برگزاری عشای ربانی تنها با نان به شیوهٔ کلیسای رم و قداس لاتینی پافشاری کرد. شارل این ردیه را تصویب کرد و به پروتستان‌ها اخطار داد یا آن را بپذیرند یا برای جنگ آماده شوند. جناح میانه‌رو کاتولیک با ملانشتون وارد گفت‌وگو شد و آمادگی خود را برای برگزاری عشای ربانی با نان و شراب اعلام داشت. ملانشتون نیز در مقابل با اعتراف و اقرار به گناه، برگزاری اعیاد دینی، اختیارات قانونی اسقفان و حتی تا حدودی مرجعیت پاپ موافقت کرد. دیگر رهبران پروتستان از عقب‌نشینی در برابر کاتولیک‌ها تا این اندازه خودداری کردند. لوتر نیز اعتراض کرد و اعلام داشت احیای اختیارات اسقفان بار دیگر روحانیان را تابع رم خواهد ساخت و به نابودی جنبش اصلاح دینی خواهد انجامید. گروهی از امیران پروتستان که حصول توافق را ناممکن می‌دیدند به سرزمین‌های خود بازگشتند.

در ۱۹ نوامبر دیت، که اعضایش با خروج گروهی از پروتستان‌ها کاهش یافته بود، قطعنامهٔ نهایی خود را صادر کرد. این قطعنامه همهٔ جنبه‌های پروتستان را محکوم می‌کرد، مصوبات دیت ورمس را لازم‌الاجرا می‌ساخت، مقرر می‌داشت دستگاه داوری امپراتوری علیه مصادره‌کنندگان اموال کلیسا دست به کار شود و پروتستان‌ها تا ۱۵ آوریل ۱۵۳۱ ردیهٔ جناح افراطی کاتولیک را مسالمت‌آمیز بپذیرند. توشیح شارل قطعنامهٔ آوگسبورگ را فرمان امپراتوری کرد. امپراتور ضرب‌الاجل شش‌ماهه را ظاهراً برای آنکه شورشیان پیش از انقضای آن خود را برای پذیرفتن قطعنامه آماده کنند مقرون به مصلحت تشخیص داده بود. در این مدت به آنان مصونیت داده بود و قصد داشت پس از انقضای مهلت، اگر گرفتاری‌هایش اجازه دهد، سرشان را در میدان کارزار بر خاک بساید.

اتحادیهٔ اشمالکالد

هنوز اجلاسیهٔ دیت پایان نیافته بود که چند ایالت آلمان برای دفاع و تقویت آیین کاتولیک اتحادیه‌ای کاتولیکی تشکیل دادند. امیران و شهرهای پروتستان که این اتحادیه را پیمان نظامی برای سرکوب پروتستان‌ها می‌دانستند متقابلاً «اتحادیهٔ اشمالکالد» را بنیان نهادند (مارس ۱۵۳۱). چون مهلت شش‌ماهه سر آمد، فردیناند که اکنون «شاه رومیان» بود به شارل پیشنهاد کرد به پروتستان‌های آلمان اعلان جنگ دهد. ولی شارل هنوز آمادگی نداشت. سلطان سلیمان برای یورش دیگری به وین آماده می‌شد؛ خیرالدین باربروسا، متحد الجزایری سلطان، با ناوگانش کشتی‌های بازرگانی مسیحیان را در مدیترانه به خطر انداخته بود؛ و فرانسوا، متحد فرانسوی سلیمان، در انتظار روزی بود که با استفاده از گرفتاری شارل در جنگ داخلی آلمان به میلان لشکر بکشد. در آوریل ۱۵۳۱ شارل فرمان آوگسبورگ را مسکوت گذاشت و به‌جای آن از پروتستان‌ها برای مقابله با ترکان یاری خواست. لوتر و امیران پروتستان پاسخ مساعد دادند. پیروان لوتر و کاتولیک‌ها در نورنبرگ پیمان صلح بستند (۲۳ ژوئن ۱۵۳۲) و متعهد شدند به فردیناند یاری کنند و تا تشکیل شورای عمومی کلیسا در صلح و صفا زیست کنند. سلیمان قانونی چون با سپاه نیرومند پروتستان‌ها و کاتولیک‌های آلمان و کاتولیک‌های اسپانیا و ایتالیا که در وین مستقر بودند روبه‌رو شد، وضع را چنان نامساعد یافت که بی‌درنگ به قسطنطنیه بازگشت. پس از عقب‌نشینی سلطان، سربازان مسیحی که از پیروزی آسان و بی‌خونریزی سرمست بودند به تاراج شهرها و خانه‌های مسیحیان پرداختند و به گفتهٔ توماس کرنمر انگلیسی، که خود شاهد ماجرا بود، «مصیبتی بدتر از آنچه ممکن بود به دست ترکان رخ دهد برپا کردند». میهن‌پرستی پروتستان‌ها به جنبش آنان نیرو و تحرکی تازه بخشید. چون آلئاندر به نمایندگی پاپ از آنان پرسید آیا در شورای عمومی کلیسا از عقایدشان دفاع می‌کنند، پاسخ منفی گرفت.

سال بعد (۱۵۳۴) فیلیپ هسن، با نادیده‌گرفتن مخالفت لوتر با سیاست زور و تجاوز، به یاری فرانسوی‌ها اولریش را به قلمرو وورتمبرگ بازگرداند. قدرت فردیناند در آنجا از هم پاشید، کلیساها تاراج شدند، صومعه‌ها بسته شد و دولت اموالشان را ضبط کرد. اوضاع باز به نفع پروتستان‌ها تغییر کرده بود: فردیناند در خاور و شارل در باختر گرفتار بودند؛ آناباپتیست‌ها ظاهراً خود را برای انقلاب اشتراکی در مونستر آماده می‌کردند؛ افراطیان یورگن ولن‌وِبر لوبک را به تصرف درآوردند (۱۵۳۵)؛ شاهزادگان کاتولیک اکنون هم برای مقابله با شورش داخلی و هم برای دفع یورش عثمانی به یاری پیروان لوتر نیاز داشتند. از این گذشته کشورهای اسکاندیناوی و انگلستان اکنون از کلیسای رم جدا شده بودند و فرانسهٔ کاتولیک برای اتحاد با آلمان لوتری علیه شارل پنجم می‌کوشید.

اتحادیهٔ اشمالکالد، مغرور از نیروی خود، تصمیم گرفت سپاهی ۱۲٬۰۰۰ نفره بیاراید. چون پاپ تازه، پولس سوم، شرایط شرکت اتحادیه را در شورای عمومی کلیسا جویا شد، اتحادیه پاسخ داد تنها به این شرط شرکت می‌کند که شورا مستقل از پاپ و مرکب از رهبران کلیسایی و کشوری آلمان تشکیل شود و پروتستان‌ها نه به‌عنوان بدعت‌گذار بلکه به‌عنوان اعضای همسان دیگران در آن پذیرفته شوند. اتحادیه همچنین دستگاه داوری امپراتوری را فاقد صلاحیت خواند و به نایب صدراعظم امپراتور گوشزد کرد که مالکیت کاتولیک‌ها بر اموال کلیسا را به رسمیت نمی‌شناسد و به کاتولیک‌ها اجازه نخواهد داد در قلمرو امیران پروتستان مجامع دینی برپا کنند. ایالات کاتولیک اتحاد خود را تجدید کردند و از شارل خواستند با همهٔ قدرت از اختیارات دستگاه داوری امپراتوری استفاده کند. امپراتور پاسخ مساعد داد ولی تهدید فرانسوای اول او را از اقدام قاطع بازمی‌داشت. نیروی پروتستان‌ها پیوسته فزونی می‌یافت. مورخی کاتولیک می‌نویسد: در ۹ سپتامبر ۱۵۳۸ آلئاندر از لینتس به پاپ نوشت که وضع دینی آلمان سخت وخیم شده است، نیایش خدا و برگزاری آیین‌های مقدس در بیشتر جاها متروک مانده و امیران آلمان جز فردیناند اول یا لوتری شده‌اند یا به روحانیان خشم می‌ورزند و به املاک کلیسا چشم طمع دوخته‌اند. سران کلیسا از اسراف دست برنمی‌دارند؛ فرقه‌های مسیحی رو به زوال نهاده‌اند؛ اندک روحانیان باقی‌مانده چنان در بند جهل و فساد و دنیاپرستی‌اند که کاتولیک‌های معدود از آنان می‌پرهیزند.

پس از مرگ گئورگ، دوک ساکس آلبرتی، برادرش هانری که پیرو لوتر بود جایش را گرفت و او نیز جای خود را به موریتس، مدافع نظامی پروتستان در آلمان، سپرد. در ۱۵۳۹ یواخیم دوم، برگزیندهٔ براندنبورگ، در برلین کلیسای پروتستان مستقل از رم و ویتنبرگ بنیان نهاد. در ۱۵۴۲ اسقف‌نشین ناومبورگ و حتی هاله، اسقف‌نشین آلبرشت، با جنگ و سیاست به منطقهٔ پروتستان آلمان پیوستند (عبارت کتاب مخدوش بود و از بافت بازسازی شد)؛ و در ۱۵۴۳ کنت هرمان فون ویت، برگزیندهٔ اسقف اعظم کلن، با گرایش به آیین لوتری رم را به لرزه درآورد.

رگنسبورگ و آخرین کوشش

رهبران پروتستان چندان به خود اعتماد نداشتند: در ژانویهٔ ۱۵۴۰ لوتر، ملانشتون و چند تن از همکیشان‌شان در بیانیه‌ای اعلام داشتند صلح تنها در صورتی میسر است که امپراتور و روحانیان کاتولیک از «خطا و بت‌پرستی» دست بشویند و «عقیدهٔ منزه» مندرج در اعتراف‌نامهٔ آوگسبورگ را بپذیرند. در این بیانیه سپس آمده است: حتی اگر پاپ به معتقدات و مراسم ما تن دهد، ناچار با او چون ستمگری مطرود رفتار خواهیم کرد، چون او در قلمرو دیگران از خطاهایش دست نخواهد شست؛ دیگر امیدی برای پاپ نیست، همان‌گونه که برای خدای او، شیطان، امیدی نمانده است. شارل تا اندازه‌ای شرایط پروتستان‌ها را پذیرفت، چون در آوریل ۱۵۴۰ ابتکار دینی را از پاپ گرفت و خود رهبران پروتستان و کاتولیک آلمان را برای پایان‌دادن به اختلافاتشان از راه گفت‌وگو به ورمس فراخواند. نفوذ پروتستان‌ها در آلمان به جایی رسیده بود که فرستادهٔ پاپ نوشت: «اگر خود پاپ به اقدامی قاطع دست نزند، سراسر آلمان به دست پروتستان‌ها خواهد افتاد.» مذاکرات طولانی اک و ملانشتون به اینجا انجامید که کاتولیک ناسازگار پیشین موافقت کرد نظریهٔ معتدل اعتراف‌نامهٔ آوگسبورگ برای آزمایش اجرا شود. شارل که از این توافق دلگرم شده بود دو گروه مخالف را برای ادامهٔ گفت‌وگو به رگنسبورگ فراخواند.

در گردهمایی رگنسبورگ، که به ریاست خود امپراتور تشکیل شد (۵ آوریل تا ۲۲ مه ۱۵۴۱)، پروتستان‌ها و کاتولیک‌ها به توافق بیشتری رسیدند. فرستادهٔ فوق‌العادهٔ پولس سوم، کاردینال گاسپارو کونتاریني، مردی بلندهمت و نیکخو، ناگزیر به مصالحه با پروتستان‌ها تن داد. امپراتور که از بیم فرانسوی‌ها و نیاز فردیناند به یاری برای دفع یورش مجدد ترکان به ستوه آمده بود چنان به سازش پروتستان‌ها با کاتولیک‌ها ابراز علاقه می‌کرد که بسیاری از رهبران کاتولیک او را به داشتن تمایلات پروتستانی متهم می‌کردند. رهبران کاتولیک و پروتستان سرانجام با ازدواج روحانیان و برگزاری عشای ربانی به هر دو شیوه توافق کردند ولی دربارهٔ مرجعیت پاپ و حضور واقعی مسیح در نان و شراب نتوانستند راه‌حلی بیابند که برای هر دو طرف پذیرفتنی باشد؛ و کونتاریني از این پرسش پروتستان‌ها که آیا موشی که نان تقدیس‌شده را می‌جود نان را می‌خورد یا خدا را ناخشنود شد. بدین‌سان کنفرانس بی‌نتیجه به هم خورد، ولی شارل که می‌خواست هرچه زودتر خود را برای جنگ آماده کند به پروتستان‌ها اطمینان داد برای پیروی از اعتراف‌نامهٔ آوگسبورگ یا نگهداری اموال ضبط‌شدهٔ کلیسا متعرضشان نخواهد شد.

کلیسای انجیلی

نهضت پروتستان در همان سال‌هایی که سرگرم مجادله و گسترش نفوذ خود بود کلیسایی پدید آورد که به پیشنهاد لوتر «کلیسای انجیلی» نام گرفت. لوتر در آغاز می‌خواست نظامی کلیسایی دموکراتیک بنیان نهد که هر کلیسا حق داشته باشد کشیش خود را رأساً برگزیند و مراسم و معتقداتش را مستقلاً تأمین کند، ولی اتکای روزافزونش به شاهزادگان او را ناگزیر ساخت این اختیارات را به مجمعی بسپارد که برگزیدهٔ دولت و مسئول در برابر دولت بود. در ۱۵۲۵ یوهان، برگزیندهٔ ساکس، به همهٔ کلیساهای دوک‌نشین خود فرمان داد مجامع کلیسایی را به شیوهٔ انجیلی، که ملانشتون با تصویب لوتر ابداع کرده بود، اداره کنند. کشیشانی که سرپیچی کردند نخست از درآمد کشیشی محروم و سپس از ایالت تبعید شدند.

دیگر امیران لوتری نیز در قلمرو خود اقدامات مشابهی کردند. لوتر برای تعلیم کلیساهای انجیلی تعلیم‌نامهٔ کوچک پنج‌صفحه‌ای نوشت (۱۵۲۹) شامل ده فرمان، «اعتقادنامهٔ رسولان» و تفسیر کوتاهی بر هر ماده. این تعلیم‌نامه به شکل پرسش و پاسخ چنان تدوین شده که کلیسای چهار قرن نخست میلادی بی‌گمان آن را منطبق با مسیحیت می‌شمرد.

کشیشان کلیساهای انجیلی همه مردانی پاک و نیکخو، آگاه به کتاب مقدس و دلسپرده به وظایف خود بودند. یکشنبه روز سبت تلقی می‌شد، چون لوتر در این مورد سنت را جانشین کتاب مقدس کرده بود. «نیایش خداوند» شامل بسیاری از مراسم کلیسای کاتولیک بود: کلیساها دارای محراب و آراسته به شمع و صلیب بودند، کشیشان جامهٔ رسمی روحانیان کاتولیک را می‌پوشیدند و بخشی از قداس کاتولیک به آلمانی اجرا می‌شد. با این همه وعظ و خطابه بر مراسم دینی تقدم داشت و دعایی برای مریم عذرا و قدیسان در کلیسا خوانده نمی‌شد. شمایل و پیکره‌های دینی از کلیساها ناپدید شد و برای آنکه سخنان واعظ بهتر به گوش جمعیت برسد معماری کلیسایی دگرگون شد؛ در کلیساها تالارهای اجتماع و سخنرانی ساختند. خواندن سرودهای دسته‌جمعی که همهٔ حاضران در آن شرکت می‌جستند در اجتماعات کلیسایی معمول شد. لوتر یک‌شبه شاعر شد و سرودهای نافذ و الهام‌بخشی که نمودار سیرت مردانهٔ اویند ساخت. پروتستان‌ها این سرودها و سرودهای دیگر را نه‌تنها در مراسم نیایش بلکه در طی هفته نیز برای تمرین گرد می‌آمدند و می‌خواندند و خانواده‌های بسیاری سرودهای مذهبی را در خانه‌های خود زمزمه می‌کردند. یسوعی دلواپسی نوشته است: «سرودهای لوتر بیش از موعظه‌هایش مردم را هلاک کرده [به آیین تازه درآورده] است.» از آن پس موسیقی پروتستان با نقاشی کاتولیک رنسانس به رقابت برخاست.

نوشته و پژوهش‌شده توسط دکتر شاهین صیامی

مقالات مرتبط

آلبرشت دورر، ۱۴۷۱–۱۵۲۸: نقاش، حکاک و وجدان هنر آلمان

بازگویی زندگی‌نامهٔ دورر از دیدگاه دورانت: شاگردی او در نورنبرگ و خودنگاره‌هایش، دو سفر به ایتالیا، تک‌چهره‌ها و محراب‌ها و طرح‌هایش، چاپ‌های چوبی و حکاکی‌های او از «مکاشفه» و «آلام» تا «شهسوار، مرگ و شیطان»، «قدیس هیرونیموس» و «مالیخولیا»، زندگی خانگی ناکام، سفر هلند در ۱۵۲۰–۱۵۲۱، سوگ او برای لوتر، «چهار حواری» و مرگش.

ادامه

کمال هنر آلمان: پیکرتراشان، حکاکان و نقاشان پیش از دورر

بازگویی مرور دورانت از هنر آلمان در پایان قرون وسطی: تقاضای اروپا برای صنعتگران آلمانی، معماری گوتیک متأخر، پیکرتراشان نورنبرگ یعنی فایت اشتوس و پتر فیشر و آدام کرافت، شیشه‌های رنگی و هنرهای کوچک، برآمدن گراوور چوبی و مسی و چاپ تیزابی، و نقاشان از شونگاوئر و هولباین‌ها تا ماتیاس گرونوالد و محراب ایزنهایم.

ادامه

آلمانی‌ها، ۱۳۰۰–۱۵۱۷: گرمابه، ضیافت، قوانین سخت و روح ملی در حال رشد

بازگویی تصویر دورانت از زندگی روزمرهٔ آلمان پیش از اصلاح دینی: مردمی نیرومند، باده‌نوش و گشاده‌دست، گرمابه‌های عمومی و اخلاق آزادتر آن زمان، ازدواج، خانواده‌های پرفرزند و انضباط سخت، خانه‌های چوبی راحت، مجازات‌های سخت، لباس و جشن‌ها، و احساس ملی‌ای که به شکستن قدرت رم کمک می‌کرد.

ادامه

دولت: شهسواران غارتگر، شاهزادگان و امپراتور ماکسیمیلیان پیش از لوتر

بازگویی بخش دورانت دربارهٔ دولت آلمان در پایان قرن پانزدهم: افول شهسواران و «بارون‌های دزد» گوتس فون برلیشینگن و فرانتس فون زیکینگن، اتحادیهٔ سوابیا، شاهزادگان خودکامه‌ای که بعدها از اصلاح دینی حمایت کردند، امپراتوران فردریک سوم و ماکسیمیلیان اول، سیاست ازدواج‌های هابسبورگی، و حمایت ماکسیمیلیان از دانشمندان و هنرمندان.

ادامه

عصر فوگرها: دهقانان، سرمایه و شهرهای آزاد آلمان پیش از لوتر

بازگویی بخش آغازین فصل دورانت دربارهٔ آلمان در آستانهٔ لوتر: پیشرفت و خشم دهقانان در اواخر قرن پانزدهم، شورش‌های «کفشیان»، معادن نقره و اقتصاد پولی، برآمدن خاندان بانکدار فوگر در آوگسبورگ، انحصار و گرانی، نخستین فریادها علیه سرمایه‌داران، و شکوه شهرهای آزاد آوگسبورگ و نورنبرگ.

ادامه

اراسموس انسان: عادت‌ها، شهرت و آستانهٔ انقلاب، ۱۵۱۷

بازگویی تصویر پایانی دورانت از اراسموس به‌عنوان یک آدم: زندگی مجردانه‌اش در فلاندر، سلامت و شراب و پول، چهره‌اش در نقاشی‌های ماسیس و دورر و هولباین، عیب‌ها و حسن‌هایش، بی‌اعتنایی‌اش به علم و هنر، تسلطش بر لاتین و نامه‌های مشهورش، امیدهای اومانیست‌ها به لئو دهم، و هشداری که در سپتامبر ۱۵۱۷ از نزدیکی انقلابی بزرگ داد.

ادامه