تأسیس انجمن عیسی: تأیید پاپ، اساسنامه و ساختار یسوعیان

چگونگی گرفتن تأیید پاپ برای انجمن عیسی در ۱۵۴۰ از سوی ایگناتیوس و یارانش در رم، و ساختن اساسنامه، دورهٔ نوآموزی، طبقات عضویت و ساختار فرماندهی آن.

انجمن عیسیایگناتیوس لویولاییاساسنامه یسوعیان

~8 دقیقه مطالعه · آخرین به‌روزرسانی ۱۱ آبان ۱۴۰۵

رم و پاپ

چون به رم رسیدند، فوراً اجازهٔ تشرف به حضور پاپ را نخواستند، زیرا پاولوس سوم را غرق در سیاستی مهم یافتند. پس در بیمارستانی اسپانیایی به خدمت مشغول شدند، از بیماران پرستاری کردند و جوانان را تعلیم دادند. در اوایل ۱۵۳۸ پاولوس ایشان را به حضور پذیرفت و چون شنید قصد دارند به فلسطین بروند و آنجا زندگی راهبانه و زاهدانه در پیش گیرند، نسبت به ایشان ملاطفت نشان داد و با کمک چند کاردینال مبلغ ۲۱۰ کراون ـ کتاب معادل دلاری آن را هم می‌آورد که اینجا نیامده ـ برای خرج سفر به ایشان پرداخت. پس از آنکه آن فدائیان سفر را ناممکن یافتند و ناچار از آن صرف‌نظر کردند، تمام آن پول را به صاحبان اصلی‌اش بازگرداندند. چند تن دیگر از اعضای گروه که در شمال مانده بودند به رم احضار شدند و شمارشان به یازده نفر رسید.

پاولوس سوم فاور و لاینس را به استادی دانشگاه رم گماشت، در حالی که ایگناتیوس وظیفه‌ای ویژه بر عهده گرفت: یاری به زنان بی‌پناه برای آغاز زندگی تازه. برای این منظور با اعانه‌هایی که از هواداران گرد آورد «خانهٔ مارتا» را بنیان نهاد تا زنان بی‌پناه را در آن جای دهد، و با شور و غیرت بر ضد انواع جرایم جنسی موعظه کرد و از این راه برای خود دشمنانی ساخت.

عهد فرمانبرداری و توقیع پاپ

با روی آوردن داوطلبان تازه به این جمع، لازم آمد اصول عقاید و آیین آن تصریح شود. تعهد به فرمانبرداری محض بر دو تعهد خودداری جنسی و زندگی تهیدستانه افزوده شد، چنان‌که «فرمانده» که پیروان انتخابش می‌کردند بلافاصله پس از شخص پاپ قرار گرفت. بعدها تعهد چهارمی نیز به اصول فرقه اضافه شد: «خدمت به درگاه خلیفهٔ رم به‌عنوان نایب خدا در زمین» و «اجرای فوری و بی‌چون‌وچرای آنچه را که پاپ زمان یا جانشینانش برای نجات ارواح یا اشاعهٔ دین لازم بدانند» در سراسر دنیا.

در ۱۵۳۹ ایگناتیوس از کاردینال کونتارینی خواست مواد آیین‌نامه را به نظر پاولوس سوم برساند و از او بخواهد آن گروه را فرقه‌ای نوظهور تقدیس کند. پاپ موافق بود، اما بعضی کاردینال‌ها مخالفت کردند، زیرا آن گروه را افراطیونی متمرد می‌شناختند. سرانجام پاپ بر اعتراض‌ها فایق آمد و با توقیع به خاطر حکومت کلیسای مبارز آنچه را متن توقیع «انجمن عیسی» خوانده بود به رسمیت شناخت (۲۷ سپتامبر ۱۵۴۰). اعضای آن به‌طور مشخص «خدمتگزاران موظف انجمن عیسی» خوانده شدند. واژهٔ «یسوعی» از ۱۵۴۴ به بعد معمول شد، و آن هم در اصل اصطلاحی هجوآمیز بود که کالون و دیگر معترضان به کار می‌بردند و خود ایگناتیوس هرگز بر زبان نراند. پس از مرگ ایگناتیوس، موفقیت و اعتبار فرقهٔ نوین حالت هجوآمیز واژه را از میان برد و در نیمهٔ دوم سدهٔ شانزدهم عنوانی افتخارآمیز شد. (مترجم کتاب یادآور می‌شود که دو واژهٔ Jesus «عیسی» و Jesuit «یسوعی» به هم نزدیک‌اند.)

در ۱۷ آوریل ۱۵۴۱ ایگناتیوس لویولایی به فرماندهی فرقهٔ نوظهور برگزیده شد. تا چندین روز پس از آن کاری جز ظرف‌شویی و خدمات پست و پرمشقت دیگر نکرد.

اساسنامه

او بقیهٔ عمر را ـ اکنون پنجاه‌ساله بود ـ در رم گذراند و مرکز فرماندهی انجمن را برای همیشه آنجا برپا کرد. بنا بر اساسنامهٔ کاملی که میان ۱۵۴۷ و ۱۵۵۲ تنظیم کرد و با تغییراتی جزئی تا امروز به قوت خود باقی است، قدرت نهایی به دست اعضایی بود که سوگند تعهد یاد کرده بودند. از هر ایالت دو نفر نماینده انتخاب می‌شد و اینان، همراه روسای محلی، فرمانده و دستیارانش، «هیئت فرماندهی» را تشکیل می‌دادند که در صورت لزوم اختیار داشت فرماندهٔ تازه‌ای برگزیند. فرمانده یک مشاور و چهار دستیار داشت که بر هر یک از اعمالش نظارت می‌کردند، اشتباهات مهم او را به وی یادآور می‌شدند، و اگر او را نالایق تشخیص می‌دادند، هیئت فرماندهی را دعوت می‌کردند تا از مقامش معزولش کند.

نوآموزی و طبقات

داوطلبانی که می‌خواستند به انجمن بپیوندند باید دو سال نوآموزی می‌کردند. در این مدت با آیین و هدف انجمن آشنا می‌شدند، تمرین‌های روحی را به جا می‌آوردند، خدمت‌های فروتنانه انجام می‌دادند و خود را یکسره در تعهد «فرمانبرداری مقدس» از بالادستان قرار می‌دادند. موظف بودند خواسته‌های شخصی را کنار بگذارند، مانند سربازان فرمان بالادستان را اجرا کنند، و چون «اجسادی بی‌اراده» به هر سو روانه شوند، و بپذیرند که فرمانبرداری از بالادستان فرمانبرداری از خداوند است. باید مراقب می‌بودند که خطاهای یاران را به مقامات مسئول گزارش دهند و، اگر دیگری خطای خودشان را گزارش داد، هرگز نسبت به او کینه به دل نگیرند. با آنکه قوانین انضباطی سخت و دقیق بود، انجمن موارد خاص را در نظر می‌گرفت و انعطاف داشت و کمتر اراده فردی را درهم می‌شکست یا قوهٔ ابتکار را می‌کشت. ظاهراً تمایل به فرمانبرداری خود نخستین گام به سوی لیاقت در فرماندهی بود، زیرا همین تمرین‌ها عدهٔ زیادی مردان لایق و مبتکر پروراندند.

کسانی که از این دورهٔ دشوار جان سالم به در می‌بردند تعهد «ساده»ای که قابل پس‌گرفتن بود می‌سپردند تا تمام عمر در خودداری جنسی، تهیدستی و فرمانبرداری بگذرانند و بدین ترتیب وارد «طبقهٔ دوم» می‌شدند. بعضی در همین مقام می‌ماندند و چون برادران غیرروحانی به خدمات نیکوکارانه ادامه می‌دادند، و برخی دیگر به‌عنوان «دانشمندان تعلیم‌یافته»، به امید رسیدن به مقام کشیشی، ریاضیات، فلسفه، الاهیات و ادبیات کلاسیک می‌خواندند و در مدارس و کالج‌ها تدریس می‌کردند. آنان که آزمایش‌های بیشتری را می‌گذراندند وارد «طبقهٔ سوم» می‌شدند و عنوان «دستیاران تعلیم‌یافته» می‌یافتند؛ و سرانجام عدهٔ قلیلی به «طبقهٔ چهارم» و مقام «تعهدسپردگان» می‌رسیدند، کشیشانی که ویژه سوگند فرمانبرداری مطلق از هر فرمان پاپ یاد کرده بودند. «تعهدسپردگان» معمولاً اقلیتی کوچک بودند و شمارشان از یک‌دهم کل اعضا تجاوز نمی‌کرد.

هر چهار طبقه مانند راهبان با هم در خانه‌ای زندگی می‌کردند، در خوردن و آشامیدن امساک می‌ورزیدند و جسم خود را برای هر خدمت شاقی آماده نگه می‌داشتند؛ اما روزه نمی‌گرفتند و، جز در مواقع ضروری، ریاضت به جا نمی‌آوردند. هر عضوی که پذیرفته می‌شد حق داشت مالکیت شخصی خود را نگه دارد، اما درآمد دارایی‌اش یکسره وقف انجمن می‌شد، که وارث نهایی بیشتر این‌گونه دارایی‌ها بود. هر یسوعی باید دارایی و عمل خود را وقف جلال بی‌پایان خداوندگار می‌دانست. کمتر در تاریخ دیده شده است که سازمانی تا این اندازه ساخته و پرداختهٔ دست یک نفر باشد.

ایگناتیوس در پیری و مرگ

ایگناتیوس به‌اندازهٔ کافی زندگی کرد که اساسنامه را بازنگری کند و آن را به دستورهایی کاملاً عملی درآورد. از درون اتاق کوچک و لخت خود با قدرت و مهارتی تمام اعمال سپاهیانش را، که در سراسر اروپا و بسیاری نقاط دیگر جهان پراکنده بودند، هدایت و تنظیم می‌کرد. وظایف دشوار فرماندهی و بنیان‌گذاری و نگاهداری دو مدرسه و چند بنگاه خیریه در رم کم‌کم بر پیکر سالخورده‌اش سنگینی می‌کرد و از پا درش می‌آورد؛ او که همواره با ضعیفان مهربان بود، اکنون حتی با مقرب‌ترین زیردستانش با خشونت رفتار می‌کرد. اما با نفس خویش از همه سخت‌گیرتر بود. با مشتی گردو و تکه‌ای نان و کاسه‌ای آب چند نوبت غذایش را می‌گذراند. گاهی در شبانه‌روز فقط چهار ساعت می‌خوابید و مدت فرورفتن در مکاشفات را هم به نیم ساعت در شبانه‌روز می‌رساند.

هنگامی که از دنیای فانی چشم فرو بست (۱۵۵۶)، بسیاری از مردم رم حس کردند که نسیمی تند از وزش بازایستاده است؛ شاید هم پاره‌ای از پیروانش اندوه خود را با آسودگی حاصل جبران کردند. در آن زمان مردم هنوز تصور نمی‌کردند این اسپانیایی رام‌نشدنی یکی از بانفوذترین مردان تاریخ دوران آینده شود.

پس از ایگناتیوس

هنگام مرگ ایگناتیوس، انجمن نزدیک به هزار عضو داشت که سی‌وپنج نفرشان از «تعهدسپردگان» بودند. پس از مناقشات بسیار، که نشان از اشتیاق به فرمانده‌شدن در میان یسوعیانِ ظاهراً فرمانبردار داشت، دیه‌گو لاینس به فرماندهی برگزیده شد (۱۵۵۷)؛ اما چون چهار پشت پیش‌تر نیاکانش یهودی بودند، عده‌ای از بزرگان اسپانیایی صاحب نفوذ در فرقه او را شایستهٔ آن مقام ندانستند. پاپ پاولوس چهارم، که از مادام‌العمر بودن مقام فرماندهی بیم داشت و آن را رقیب مقام پاپ می‌شمرد، دستور داد اساسنامه بازنگری شود و دورهٔ فرماندهی به سه سال محدود گردد؛ اما بعدها پاپ پیوس چهارم آن قرار را لغو کرد. از آن پس فرمانده یسوعیان در نسل‌های بعد، به سبب لبادهٔ سیاهی که می‌پوشید، «پاپ سیاه» لقب گرفت.

پس از آنکه فرانسیسکو بورخا، دوک گاندیا، به یسوعیان پیوست و ثروت بی‌کرانش را وقف فرقه کرد، انجمن عیسی به سرعت گسترش و قدرت یافت. هنگامی که او به‌عنوان سومین فرمانده برگزیده شد (۱۵۶۵)، شمار اعضا، به نقل کتاب، به ۳۵۰۰ نفر رسیده بود که در ۱۳۰ خانه در ۱۸ ایالت یا کشور زندگی می‌کردند.

نوشته و پژوهش‌شده توسط دکتر شاهین صیامی

مقالات مرتبط

آلبرشت دورر، ۱۴۷۱–۱۵۲۸: نقاش، حکاک و وجدان هنر آلمان

بازگویی زندگی‌نامهٔ دورر از دیدگاه دورانت: شاگردی او در نورنبرگ و خودنگاره‌هایش، دو سفر به ایتالیا، تک‌چهره‌ها و محراب‌ها و طرح‌هایش، چاپ‌های چوبی و حکاکی‌های او از «مکاشفه» و «آلام» تا «شهسوار، مرگ و شیطان»، «قدیس هیرونیموس» و «مالیخولیا»، زندگی خانگی ناکام، سفر هلند در ۱۵۲۰–۱۵۲۱، سوگ او برای لوتر، «چهار حواری» و مرگش.

ادامه

کمال هنر آلمان: پیکرتراشان، حکاکان و نقاشان پیش از دورر

بازگویی مرور دورانت از هنر آلمان در پایان قرون وسطی: تقاضای اروپا برای صنعتگران آلمانی، معماری گوتیک متأخر، پیکرتراشان نورنبرگ یعنی فایت اشتوس و پتر فیشر و آدام کرافت، شیشه‌های رنگی و هنرهای کوچک، برآمدن گراوور چوبی و مسی و چاپ تیزابی، و نقاشان از شونگاوئر و هولباین‌ها تا ماتیاس گرونوالد و محراب ایزنهایم.

ادامه

آلمانی‌ها، ۱۳۰۰–۱۵۱۷: گرمابه، ضیافت، قوانین سخت و روح ملی در حال رشد

بازگویی تصویر دورانت از زندگی روزمرهٔ آلمان پیش از اصلاح دینی: مردمی نیرومند، باده‌نوش و گشاده‌دست، گرمابه‌های عمومی و اخلاق آزادتر آن زمان، ازدواج، خانواده‌های پرفرزند و انضباط سخت، خانه‌های چوبی راحت، مجازات‌های سخت، لباس و جشن‌ها، و احساس ملی‌ای که به شکستن قدرت رم کمک می‌کرد.

ادامه

دولت: شهسواران غارتگر، شاهزادگان و امپراتور ماکسیمیلیان پیش از لوتر

بازگویی بخش دورانت دربارهٔ دولت آلمان در پایان قرن پانزدهم: افول شهسواران و «بارون‌های دزد» گوتس فون برلیشینگن و فرانتس فون زیکینگن، اتحادیهٔ سوابیا، شاهزادگان خودکامه‌ای که بعدها از اصلاح دینی حمایت کردند، امپراتوران فردریک سوم و ماکسیمیلیان اول، سیاست ازدواج‌های هابسبورگی، و حمایت ماکسیمیلیان از دانشمندان و هنرمندان.

ادامه

عصر فوگرها: دهقانان، سرمایه و شهرهای آزاد آلمان پیش از لوتر

بازگویی بخش آغازین فصل دورانت دربارهٔ آلمان در آستانهٔ لوتر: پیشرفت و خشم دهقانان در اواخر قرن پانزدهم، شورش‌های «کفشیان»، معادن نقره و اقتصاد پولی، برآمدن خاندان بانکدار فوگر در آوگسبورگ، انحصار و گرانی، نخستین فریادها علیه سرمایه‌داران، و شکوه شهرهای آزاد آوگسبورگ و نورنبرگ.

ادامه

اراسموس انسان: عادت‌ها، شهرت و آستانهٔ انقلاب، ۱۵۱۷

بازگویی تصویر پایانی دورانت از اراسموس به‌عنوان یک آدم: زندگی مجردانه‌اش در فلاندر، سلامت و شراب و پول، چهره‌اش در نقاشی‌های ماسیس و دورر و هولباین، عیب‌ها و حسن‌هایش، بی‌اعتنایی‌اش به علم و هنر، تسلطش بر لاتین و نامه‌های مشهورش، امیدهای اومانیست‌ها به لئو دهم، و هشداری که در سپتامبر ۱۵۱۷ از نزدیکی انقلابی بزرگ داد.

ادامه